لحظاتی بعد - تالار ریونکلاو:
لونا که عینک طیفبینی صورتی رنگش را به چشم داشت با لبخندی شادمانه به سقف پر ستاره تالار ریونکلاو زل زده بود اما چهره سایر ریونیها که کنارش به صورت دایرهوار نشسته بودند، فاقد هرگونه لبخند بود.
- به نظر دابی برای احضار روونا بانو باید بشکن زد.
- میخوای بعدش قر هم بدیم؟ شاباش چی؟
- فقط بشکن کافی بود. دابی همیشه با یه بشکن هرجایی احضار شد. دابی جن همیشه حاضرالاحضار! آخرین احضار همین دیشب بود که اسمشونبر قربان، چراغای اتاقشو اتوماتیک کرده بود و با بشکن خاموش روشن کرد. همین که بشکن زد تا چراغ خاموش شد، دابی توی بغل لرد سیاه قربان ظاهر شد. دابی توی تخت اسمشونبر قربان، شب پر از درد و نالهای رو سپری کرد. دابی بد!
ریونیها نگاه پوکر فیسی به دابی انداختند.
- منظور دابی این بود که اسمشونبر قربان زیاد خوشحال نشد از حضور دابی و تا خود صبح، جن رو به باد کروشیو گرفت. ولی دابی عبرت نگرفت و از این به بعد هر شب منتظر بشکن اسمشونبر قربان شد! دابی زجرکش!
لونا که با عینکش به مجسمه روونا نگاه میکرد لبخندش بزرگتر شد.
- هلنا ریونکلاو خیلی شبیه مادرشه اینطور نیست؟
ناگهان با شنیدن این جمله، فکری به ذهن لیلیلونا رسید.
- چرا از خود بانوی خاکستری نمیخوایم مادرشو برامون احضار کنه؟ بالاخره اون بهتر از همه علاقمندیهای مادرشو میشناسه و میتونه ترغیبش کنه بیاد پیشمون.
سیبل با شنیدن اسم هلنا و دانستن تاریخچه دستکج بودنش، بلافاصله سبیلش را گاز گرفت و گوی پیشگوییهایش را در هرکجایش که میتوانست پنهان کرد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج











بلاتریکس دیوانهوار جلو پرید و یقهی گابریلا رو گرفت. همونطور که گابریلا با خونسردی به بستنیش لیس میزد، بلاتریکس غرید:
برای احضار سالازار هم اصلاً معجون و طلسم و بیستتا پست لازم نیست. من میتونم همین الان باهاش تلپاتی بزنم و ازش درخواست کنم بیاد.

رو به دیوار بمون یا حالت 
... وایستا بببینم چی؟
نگاهشونو به گابریلا برمیگردونن.


