جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  62 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  196 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1391 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
چن روز بعد تالار ریون

اگبرت در حالی که پاشو رو پاش انداخته. پولار می گیره و تو صندوق میریزه.

اگبرت_این با این میشه هزار و صد و بیست گالیون و 5 سیکل و 7نات. حساب شما هم که میشه 2گالیون پس ....

گلرت هم کنار در نگهبانی میده

دخترا هم با همون لباسا دارن میچرخن و قرار گردش هاگزمید میذارن پسرا هم دارن با دخترا یه گوشه راز و نیاز
میکنن

در این میان لیسا هم گارسون گری میکنه

نیم ساعت بعد

اگبرت با داد و فریاد همه رو از کافه میکنه بیرون و میگه غیر ریونیا همه بیرون

جلسه ی ریونیا

اگبرت _تا حالا هزاز و سی صد گالیون جمع شده میتونیم شهریمونو بدیم تازه 150تا میمونه با بقیش چی کار کنیم

فلور-گردش تفریح ارایشگاه حیون خونگی

گلرت - دزدگیر

تری- شیرینی

اگبرت - همه چی میخریم حالا بریم شهریه مونو بدیم

تو مسیر
گلرت کیسه پولو گذاشته رو سرش و میرن سمت ایگور قدیم یا همون سوروس
تو همه آواز میخونن و فلور هم چهچهه میزنه

همین طور که دارن میرن سه مرد یازن نقابدار میپره جلوشون کیسهشونو می زنه و فرار میکنه
موقع فرار گلرتو هم میدزده

ریونیا دنبالش میکنن که به گرد پاشم نمیرسن

فردا


همه ناراحت تو تالار ریون نشستن
ناگهان بخاری دیواری که خاموش بوده روشن میشه و یه سر از میاد بیرون و میگه
اگه دوستتونو میخواین امشب ساعت12رونوک برج وایسین
گلرت -این کی بود
ملت ریون
دوازده شب

همه رو نوک برج وایسادن

*********************************
نکته1منو وارد داستان کنین
نکته 2 داستانو ترسناک کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مرداد 1391 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور در حالی که چشم هاش در عصبانیت می سوختند فریاد زد : کروشیو .

بعد از مدتی آماندا و تریو آندرو هم به فلور ملحق شدند و بعد ازمدتی ایستادند تا نفسی تازه کنند .

پروفسور در حالی که آب دهانشو قورت میداد گفت : بای بای .

و به جزایر بالاک آپارات کرد .

کنار شومینه

اندرومدا گفت : آخیش ، راحت شدیم .

فلور با راحتی خیال گفت : بذاریم یکم اون جا بمونه بدون نابغه گفتناش خیلی راحت ترم .

و بقیه ریونی ها هم تایید کردن .

دافنه گفت : خوب باید به نظر من همون نقشه ی قبلیمونو ادامه بدیم خوبیشم انه که این دفعه بدون مزاحمت پروفسوره .

آندرومدا گفت : گلرت تو جای پروفسور باش . اگبرت تو هم به جای چو .
و اینگونه ریونی ها مشغول شدند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1391/5/17 14:01:52
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 16 مرداد 1391 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اسپراوت- همتون بیاین اینجا.
او با چهره عصبانی، انگار که آنها را در حال دست کاری نمره ها دیده بود، ادامه داد:

جرمتون خیلی سنگینه شانس بیارین اخراج نشین.

بعد آنهارا به سمت دفتر مگی برد دزراه بقیه ی اعضای ریون را دید که همگی جلوی دفتر ایستاده اند
مثل اینکه اسنیپ و سینسترا آنهارا دستگیر کرده بودند.

بعد همه رفتن تو دفتر مگی
همه با تعجب به کسی که جلویشان ایستاده بود نگاه کردن

ملت ریون- چوووووووووووووووو

مگی - بله پرفسور چانگ اگه هشدار پرفسور ویریدیان نبود الان شکا مارو قتل عام کرده بودین
چی تو حوضه ی استحفاظی ما قتل عام راه میندازی پدر سوخته بدم پدر پدر پدر سوختتونو در بیارن <شبیه سیریوس شد که >

ویریدیان اون طرف وایساده و داره کیف میکنه

و بچه های ریون دلشون میخواد سر ویریدی رو بکنن

پروفسور مک گونگال همونطور داره سحنرانی میکنه و استادا تائید میکنن

مگی -هب به نظر شما اینارو چه جوری مجازات کنیم

ویریدیان با خودشیرینی میگه لیدی تگران نباشید اینارو به من بسپارین اخه کجای عقلشون به ریون می خوره نمی فهمن من وقتی میگن بلد نیستم دارم میپیچونم

مگی - حق با شماس اینارو ببرین

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

نیم ساعت بعد تالار ریون

ریونی هاروی فرش ولو شدن و چو و ویریدی نشسن رو مبلو و بهشون نگاه میکنن

ویریدی بنده با پرفسور چو مشورت کردم و قرار شده یک هفته مجازات شین

ریونیا_

ویریدی بله شما طی این یه هفته دفتر منو مرتب میکنین بعدشمیرین تو کافه

ریونیا ضجه میزنن و خودشونو به درو و دیوار میکوبن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 16 مرداد 1391 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور داد زد:
- چه جوری؟من بلد نیستم.خواهش.
کسی به او توجه نکرد.
همه راهی شدن تا نقشه رو اجرا کنن.
بعد از چند دقیقه...
تری،فلور و آندرو پاک یادشون رفت که باید دنبال چه استادی بگردن و سعی کردن که وزیرو پیدا کنن تا ازش بپرسن.
فلور:
- یکم فکر کنین.میفهمین.
تری اخم آلود گفت:
- خودت فکر کن.هر وقت تو یادت اومد منم یادم میاد.
آندرو با همون عصبانیتی که موقع خبردار شدن از دستکاری نمره ها رو داشت غر زد:
- من بخواطر کار خلاف شما باید خودمو تو دردسر بندازم.خو،شما نباید این کارو میکردین اصن.این وزیر لعنتی معلوم نی کجا ست.
تری گفت:
- خب رفتن دنبال اسنیپ دیه.
فلور اخمی کرد وگفت:
- ببین باهوش، تو واسه اون گروهو حفظ لازم نی بکنی.تو واسه گروه خودمونو باید یادت میموند که یادت نموند.
شرط میبندم الان میدونی لیسا و چو و آماندا کجا میخوان برن.نه؟
تری گفت:
- مثل شما ها که خنگ نیستم.اونا رفتن دنبال اسپراوت.
آندرو گفت:
- بس کنین.حالا که میدونیم وزیر و همراهاش کجا میرن،می تونیم که پیداشون کنیم.
چند دقیقه بعد:
- اوناها شون.اون جان.
فلور و تری دوان دوان به سوی وزیر رفتن تا ازش بپرسن اما...
- هیچ معلومه شما این جا چی کار میکنین؟قرار بود برین دنبال مگی نه من.آخه فخر سلطنت باید از دست شما چی
کار کنه؟ها؟جوابمو بدین.
تری به این نتیجه رسید که بهتره حالا که جوابشونو گرفتن، مری و دافو با وزیر خروشان تنها بذارن!!!
فلور هم به همان نتیجه رسیده بود.
تند تر از قبل دویدن و به دنبال مگی رفتن.
در این میان،گروه آماندایی - گروه به نام سرگروه خودش نامیده میشه - اسپراوت رو پیدا کردن و متاسفانه او زودتر از این که اونا اونو ببینن اونا رو دید و بدون اون لبخد همیشگی داد زد:
- همتون بیاین اینجا.
او با چهره عصبانی، انگار که آنها را در حال دست کاری نمره ها دیده بود، ادامه داد:
...
...
...
_____________________________________________________________________________________
اونایی که ادامه میدن جای چو رو در پست فلور دلاکور با گلرت یا کس دیه ای عوض کنن.چون چو یکی از همونایی بوده که باید طلسم میشده و ویریدیان مسئولش بوده.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه آب دهانشو قورت داد و زد به چاک و تا وقتی که به تالار نرسید وای نساد و حتی پنجاه تا قفل هم برای جلوگیری از ورود چو گذاشت و فریاد زد : بد بخت شدیم ! استادا منو دیدن .

فلور نفس عمیقی کشید و گفت : باید حافظشونو پاک کنیم ، تنها راهمون همینه .

تری جواب داد : اگه تموم حافظشون پاک بشه ضایع میشیم .

آماندا ادامه داد : پس باید یه تکه از حافظشونو پاک کنیم . که خیلی سخته .

لیسا گفت : خوب شب میریم به اتاقاشون و اون موقع حافظشونو پاک می کنیم .

فلور نالید : با اون همه طلسم حفاظتی . رمز و ... امشب نمی شه . فردا شب میریم .

آندرومدا که تا آن موقع ساکت بود گفت : آره فردا شب میریم ، امروز تعقیبشون می کنیم . گروهای سه نفری میشیم .

وزیر نقشرو تعیین کرد و گفت : فلور ، آندرومدا ، تری شما برین دنبال مکی . لیسا ، چو ، آماندا ، شما میرین دنبال اسپراوت . مری ، خودم و دافنه میریم دنبال اسنیپ .

پروفسور تو هم اینجا میمونی میذاری جو بیاد تو بعد طلسمش می کنی سپس همه را سر کارشون فرستاد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 02:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اینم خلاصه:
بدلیل کمبود بودجه،ایگور کارکروف،مدیر فعلی هاگوارتز،میخواست ریونو حضو کنه و بچه هاشو به یه گروه دیگه بفرسته.
چون گروه های دیگه پارتی داشتن حضو نمیشن.
اما ریونی ها بیکار نمیشینن و کافه ریونکلاو رو راه میندازن تا بودجه هاگوارتزو تامین کنن.
ولی با مشکلات زیادی مثل کمبود گالیون و ...روبرو میشن و حلش میکنن.
تری هم در اولین شب کل شیرینی ها رو میخوره و بدلیل طلسم گلرت صورتش سبز و صورتی میشه.
و تری رو مجبور به گدایی و تبلیغ کافه میکنن تا کارشو جبران کنه.
تو این گیر و دار پروفسور ویریدیان به همه زور میگه و بچه ها تمام روزو کار میکنن و حتی مجبور به دزدی میشن.
البته کافه هم وضع خوبی رو میگیره و همه شادی میکنن.
نمره های ریونی ها بخواطر کاراشون و درس نخوندناشون پایین میره و مجبور میشن به پیشنهاد گلرت،نمره ها رو دستکاری کنن.
گروه های دیگه و چو به فوران امتیاز ها و نمره ها شک میکنن و بچه های ریونو تعقیب میکنن.
و تری و دافو در حال دستکاری نمره ها میبینن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 02:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تصمیم مشکلی بود،البته تا قبل از این که راه حل به فکر گلرت برسه.

اون یک راست اومد وسط حرف همه و گفت:

- مشکلی نی.پارتی داریم.ویریدی و چو میتونن نمره هامونو دست کاری کنن.

تری نالید:

- ویریدی شاید،ولی چو اصلا.چو جونش بره،ریونش بره،دوستاش برن،نمره ها رو دست نمیزنه.

گلرت گفت:

- اینش دیه مشکل خودتونه

و رفت.

دافنه نگاهی به تری و فلور از همه جا ناامید انداخت و گفت:

- شایدم ما خودمون بتونیم نمره ها رو دست کاری کنیم،ها؟

فلور و تری به هم نگاه کردند.بعد به دافنه نگاهی انداختند.

دستانشان را به هم مالیدند و گفتند:

- چرا که نه؟!

آندرو با دیدن این که وسط این همه بچه منفی گیر افتاده گفت:

- واقعا که...واقعا که...نمیدونستم که این جوری هستین.پس تمام نمره های خوبتون بخواطر همین بود،آره؟

فلور ،فکر نمیکردم که تو هم اون جوری باشی...دافنه،به قیافت نمیومد که...

-نه...نه...نگو.یعنی قیافم میگه که من بچه مثبتم،نه،نه...خواهش میکنم نگو که من...

آندرو با دیدن واکنش کاملا دور از انتظارش شانه هایش را با ناراحتی بالا انداخت و رفت.

از آنروز به بعد به لطف پارتی و خود بچه های ریون،نمره های همه خیلی بالا رفت.

خیلی خیلی...البته به جز نمره های آندرو.

اسلی ها، گریفی ها و هافلی ها از این رویداد غیر منتظره و فوران نمره و امتیاز ریونی ها متعجب شده بودند.

و مشکوک...

تالار اسلیترین:


- ما باید بفهمیم که چرا این جوری شده.

-آره،نمره های اونا خیلی از ما ها بالاتره...

- آستوریا راس میگه.ما باید از رازشون سر دراریم.

- پس توافق شد.از فردا شروع میکنیم.

تالار هافل پاف:

- ما این همه کار میکنیم و درس میخونیم،دلیل نمیشه که نمره های اونا از مابالاتر باشه.

- آره،این قبول نی.ما باید از رازشون سر در بیاریم.فردا شروع میکنیم.

- پس توافق شد و فردا شروع میکنیم.

تالار گریفندور:


- به نام محفل،به ریش مرلین،به ریش دامبلدور...

6 ساعت بعد:


-به نام چشم چشم بابا قوری،به پیروزی محفل و عشق شروع میکنیم.ریونی ها نمرشون خیلی غیر منتظره بالا

رفته و ما باید از راز این نمره ها سر در بیاریم و برای این کار تعقیبشون کنیم.

-آره،پس توافق شد.فردا کارمون شروع میشه.

- امسال جام مال ماست....

کافه ریونکلاو:

همه خیلی خوشحال بودند.وضع کافه خیلی خوب شده بود و همه در حال شادی بودند.

پروف هم دیگه دست از زور گفتن بر داشته بود و با کلاهش که تا چونش پایین اومده بود،روی مبل خوابیده بود.

یکی از مبل ها در یکی از اتاق های کافه.

غیر از چو و آندرو همه در حال بزن برقصو و عشق و حال بودند.

چو خیلی خیلی به قضیه نمره ها مشکوک شده بود و تصمیم گرفته بود که بچه های رونو دنبال کن تا ببینه که چقدر

درس میخونن که اینقدر نمرشون خوب میشه.

ساعت 3 و 24 دقیقه و 23 ثانیه شب:


- امروز داف و تری باید برن نمره ها رو دست کاری کننن.

- امروز چیه؟بگو امشب.

- تری،مسخره بازی در نیار،داف کجاست؟

- خوابیده.گلرت،تو چرا این قدر مسئولیت پذیر شدی؟

- چون من نگهبان کافه بودم.باید شبای نوبت تو نزدیکت باشم تا دوباره شیرینی ها رو نخوری.

گلرت و تری بی صدا درگیر میشن و توسط دافنه از هم جدا میشن.

- تری، بیا بریم.دست از سر گلرت بردار.بیچاره،مثلا خلافکار بزرک تاریخ جادوگر سیاه بوده،والا.گلرت،تو از پس یه آدم

فسقلی هم بر نمیای؟

گلرت سرشو پایین انداخت وتیکه کاغذی رو به داف داد...

که توش نوشته بود:

جان من نذار تری به کافه نزدیک بشه.خودت میدونی که اگه بوی شیرینی به مشامش برسه،لرد ولدمورتم نمیتونه

اونو نگه داره.ممنون.راستی دستت درد نکنه که اون از من جدا کردی.رکورد زد.فقط یک یا دو مشت از موهامو

کند.ممنون،گلرت.

دافنه که به از این جور نامه ها عادت کرده بود،با ناراحتی اونو تو دستش مچاله کرد و به تری گفت:

- دیگه رسیدیم.

و با چوبدستیش قفسه نمره ها را ترکاند.

- داف،تو نمره های تقییر شکلو درست کن،منم نمره های ...

دافنه گفت:

-خب باشه.تری،تری،چرا جواب نمیدی؟

روشو اون ور کرد و با چهره نگران تری و 4 چهره عصبانی روبرو شد.

چو و 3 نفر از گروه های دیگ مدرسه:

...
...
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/5/13 16:17:17
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور که خودش برای تبلیغ کافه رفته بود با لباس انتخابی پروفسور تو راهرو ها می گشت و شیرینی می داد برای تبلیغ کافه .

وقتی فلور به کافه برگشت پنجاه تا پسر همراه با سی تا دختر وارد کافه شدن .

لیسا با زبیایی شروع به ویالون زدن کرد و دختران هم با تحویل سفارش ها همراهیش کردن .

پسرای کافه هم با غیرت از پشت مراقب دخترا بودن .

دو سه نفر هم میزارو جم می کردن .

پروفسور راحت نشسته بود و پولارو جمع می کرد و حال می کرد .

فضای کافه رومانتیک بود و حتی به درخواست گلرت دو تا اتاق خواب هم درست کرده بودن با قفل مخصوص .

گلرت یه کنار نشسته بودو مراقب بود همه ی پولا داده بشه ، خیلی هم حال می کرد وقتی پسرایی که می خواستن فرار کنن با دیدن قیافش خودشونو خیس می کنن .

کلا همه چی خوب بود تا این که فردا صبح رسید.

ریونی ها با خستگی تمام روزو خوابیدن و به هیچ کدوم از کلاساشون نرسیدن .

تری نالید : نمرمون کم میشه باید یه کاری کنیم . اگه کافرو تعطیل کنیم ریونی وجود نداره اگه کافرو تعطیل نکنیم با تمام تک نمره ای ها بازم ریونی وجود نداره .

فلور که دستش از تمام سفارشا درد گرفته بود موافقت کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
گلرت که وارد سالن شد دید خبری از ویریدی نیس و با خیال راحت همرو دور خودش جم کرد.
و همه چیزو تعریف کرد آخرش کف راسی این ویریدی کجاست جواب را فلور داد
ویریدی سوار بر جارو به سمت پنجره می آمد.دافنه رف تا پنجره را بازکنه.
که گلرت نذاش و گف شاید با مخ بخوره تو پنجره راحت شیم
همه حرفشو تائید میکنن و پنجره را باز نمی کنن ویریدی هر لحظه به پنجره نزدیک میشود.
همه اعضا نفس را در سینه حبس کردن اما ویریدی جلوی پنجره ترمز میکنه و و با چوبدستی پنجره رو
منفجز میکنه میاد تو

اعضای ریون واسه این که ویریدی نمرده :vay:

در این هنگام گلرت توجه همه رو با بسته هایی که دس ویریدیه جلب میکنه

گلرت- پرفسور اونا چیه

ویریدی- یه سرس وسایله واسه همه خریدم

ریونیا چون میبینن قراره یه چیزی گیرشون بیادعاشق ویریدی میشن و یادشون میره چنه لحظه پیش
می خواسن بمیره.

ویریدی چن تا بسه بنفش نشون دخترا نیده و میگه لباس دخترا تا تو کافه بپوشن مشتری جلب شه
بعد به هر دختر یه دس لباس میدهو یه سری وسائل آرایشی بهداشتی

نیم ساعت بعد

دختران همیشه در صحنه ریون وارد تالار میشن همشون با مینی ژوپ و تاپ بنفش
و آرایش بسیار غلیییییییییظ

پسرا - ای جان

دخترا با اخم - چشاتونو درویش کنین

ویریدی - بله اینگونه به دخترا انعام زیاد میدن و کلی مشتری جذب میشه.

بعد خودش میره توی اتاقش و وقتی بر میگرده یه دس ردای فیروزه ای با کلی منگوله پوشیده

پسرا پیش خودشون میگن الان به ماهم از اینا میده و ذوق مرگ میشن

ویریدی بسه های درازی رو به پسرامیده و میگه جاروی زمین شور جدیده
پسرا

دخترا با پوزخند -جناب پروفسور محترم ویریدیان(ادبو ببینین) بقیه بسه ها چیه ویریدی میگه شکلات
پودر نوشیدنی چای سبز .......................کدو حلوایی

گلرت -که داش زمینو می شس گف کدو حلوایی واسه چی

ویریدی- واسه آب کدو حلوایی خوب سود داره ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور.ویریدیان در 1391/5/13 15:21:45
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
به منظره ای که واقعا دیوانه کننده بود.
آدم هایی غرق در خواب،غرق در خروپف و غرق در آب دهان...
آندرومدا دست به سینه به ریونی هایی خواب آلود نگاه میکنه تا بلند بشن.
بعد به این نتیجه رسید که این اتفاق نمی افته.
بنابر این داد زد:
- بیـــــــــــدار شید.
ریونی ها به سرعت بیدار شدن...
فلور با دیدن آندرو به طرف اون دوید و بغلش کرد.
و بوس بارون.
- آندرو،آندرو،برگشتی،برگشتی؟چقدر دلمون برات تنگ شده بود.
آندرو که بر خودش لعنت میفرستاد که فلورو بیدار کرده،گفت:
- خیلی خوب،خیلی خوب،بسه دیگه.
در اثر صدای آندرومدا،پروف هم بیدار شد و شروع به دستور دادن کرد.
- همگی به صف شید.یالا،نکنه مجازات میخو این؟ها؟آفرین حالا باید...
به تک تک دستور داد.
گلرت سر فرصت جیم شد تا چو رو پیدا کنه و بعد از چند دقیقه اونو در حالی که گریه میکرد توی حیاط پیدا کرد.
چو در وضع بد جوری بود.
مو های عجق وجق-درست نوشتم دیه؟-،صورت لاغر و سیاه...
گلرت بجای دلداری گفت:
- احمق،تو که استاد بودی،ویریدی نمی تونست به تو دستور بده.چرا فرار کردی آخه؟
چو هق هق کنان گفت:
- من که از مجازات فرار نمیکردم.ایگور کارکاروف گفت که میخواد ریونو از بین ببره.تو نمی فهمی.
گلرت که تازه دلیل گریه چو رو میفهمه ماجرا رو خلاصه بهش میگه و اون با دهان باز بهش ذل میزنه.
و خنده کنان میگه:
- ای ول ویریدی،داره ازتون کار میکشه.آفرین بهش.بیا بریم.
- چی؟تو نمی خوای بهمون کمک کنی؟
و بی توجه به چو که میخواست با اون بیاد،تند و تند به کافه میره تا به بقیه بگه که آخرین امیدشان برای خلاصی از دست ویریدی،از دست رفته...
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟