جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: یکشنبه 5 شهریور 1391 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
بچه ها سوژه جدید میدم.اگه خواستین قبلیه رو ادامه بدین.ولی اگه نخواستین میتونین اینو ادامه بدین.اما به ناظرا بگین پاکش کنن.
حوصلم از اون سر رفته بود.تازشم خیلی نامفهوم شده بود.

سوژه جدید:

صبح دل انگیزی بود.کافه ریونکلاو پر از جادوگر و ساحره ای بود که داشتن چیزی میخوردن و یا منتظر غذا بودند.فلور دلاکور، ساحره فرانسوی زیر لب آواز میخواند و به کافه خیره شده بود.
لودو بگمن مواظب بود تا ساحره ای بی حجاب وارد نشود.روی پنجره نوشته ای به چشم میخورد.

تصویر تغییر اندازه داده شده


کسی باید مدیدریت و وقف اوضاع رو به عهده میگرفت.ریونی ها هیچ کدوم نمی تونستند این شغل رو قبول کنند.نه به خواست خودشان؛بلکه به خواست ارباب.

فلش بک،خانه ریدل، محظر لرد:


تری بوت با اکراه در اتاق لرد رو به صدا در آورد و نالید:
- کارم داشتین ارباب؟
لرد سیاه غرید:
-بله.بیا تو.
تری در رو باز کرد و به داخل آمد.
لرد ادامه داد:
- بنشین.

تری با دهن باز مانده به او خیره شد.
بنشین؟بنشین؟ارباب به او اجازه داد در حضورش بنشیند؟امکان نداشت.
تری نشست.

لرد ولدمورت گفت:
- سیبل به من گفته کافه گروه تو، میتونه باعث بشه تا من به قدرت بیشتری برسم.
تری دهنشو باز کرد تا چیزی بپرسه.اما با اشاره لرد ساکت ماند.
- سیبل نمیدونه چجوری ولی حتما این اتفاق میفته.ولی تنها چیزی که من از تو میخوام اینه که کسی رو به مدیریت کافه انتخاب کنی که از ریون نباشه.همین. حالا برو.

تری با ارباب خداحافظی کرد و در رو باز کرد که بره.اما ارباب داد زد:
-صبر کن تری.کسی جز ریونی های مرگخوار نباید از این موضوع سر در بیاره.نه همگروهی های غیر مرگخوارت و نه گروه های دیگه.

پایان فلش بک:


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: چهارشنبه 1 شهریور 1391 22:51
نمایش جزئیات
آفلاین
همه روی نوک برج وایساده بودن ، باد شدیدی می وزید و قطرات باران که بی وقفه به زمین برخورد می کرد ، ریون کلاویارو در پس زمینه محو می کرد .

صاعقه ای زد و همین صاعقه تمام موهای ریونیارو سیخ کرد .

فلور به موهای درخشانش که توی باد پیچ و تاب می خورد نگاه کرد و زمزمه کرد : اگه یه صاعقه ی دیگه بخوره می میریم و اگه شانس نیاریم ...

تری که از شدت ترس سفید تر از برف شده بود به ابرای طوفان زایی که به سمتشون میومد نگاه کرد و درست به وسطش خیره شد جایی که ابرا به هم می پیوستن و خلأای تمام نشدنی به وجود آوردند .

آندرومدا فریاد زد : باید از این جا بریم ، من یه شباهتی بین اون خلأ و سیاه چاله ها می بینم ، بدویین گلرت بمیره بهتر از اینه که هممون بمیریم .

فلور که از دعواش با گلرت احساس گناه می کرد و خوشش نمی یومد آخرین حرفش با گلرت یه بحث مسخره باشه گفت : نمی تونیم آندرو ما جادوگریم شاید توش زنده موندیم .

آندرومدا با عصبانیت گفت : شاید ، یا توی زمان سفر می کنیم ، یا توی ابعاد که بد تره . الآن قهرمان بازی در نیارین .

لودو پرسید : ما منتظر چی هستیم ؟ اونا که این جا نیستن .

لیسا چند نقطه ی وسط گردبادو نشون داد و گفت : چرا هستن اون بالا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: یکشنبه 29 مرداد 1391 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
چن روز بعد تالار ریون

اگبرت در حالی که پاشو رو پاش انداخته. پولار می گیره و تو صندوق میریزه.

اگبرت_این با این میشه هزار و صد و بیست گالیون و 5 سیکل و 7نات. حساب شما هم که میشه 2گالیون پس ....

گلرت هم کنار در نگهبانی میده

دخترا هم با همون لباسا دارن میچرخن و قرار گردش هاگزمید میذارن پسرا هم دارن با دخترا یه گوشه راز و نیاز
میکنن

در این میان لیسا هم گارسون گری میکنه

نیم ساعت بعد

اگبرت با داد و فریاد همه رو از کافه میکنه بیرون و میگه غیر ریونیا همه بیرون

جلسه ی ریونیا

اگبرت _تا حالا هزاز و سی صد گالیون جمع شده میتونیم شهریمونو بدیم تازه 150تا میمونه با بقیش چی کار کنیم

فلور-گردش تفریح ارایشگاه حیون خونگی

گلرت - دزدگیر

تری- شیرینی

اگبرت - همه چی میخریم حالا بریم شهریه مونو بدیم

تو مسیر
گلرت کیسه پولو گذاشته رو سرش و میرن سمت ایگور قدیم یا همون سوروس
تو همه آواز میخونن و فلور هم چهچهه میزنه

همین طور که دارن میرن سه مرد یازن نقابدار میپره جلوشون کیسهشونو می زنه و فرار میکنه
موقع فرار گلرتو هم میدزده

ریونیا دنبالش میکنن که به گرد پاشم نمیرسن

فردا


همه ناراحت تو تالار ریون نشستن
ناگهان بخاری دیواری که خاموش بوده روشن میشه و یه سر از میاد بیرون و میگه
اگه دوستتونو میخواین امشب ساعت12رونوک برج وایسین
گلرت -این کی بود
ملت ریون
دوازده شب

همه رو نوک برج وایسادن

*********************************
نکته1منو وارد داستان کنین
نکته 2 داستانو ترسناک کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مرداد 1391 13:54
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور در حالی که چشم هاش در عصبانیت می سوختند فریاد زد : کروشیو .

بعد از مدتی آماندا و تریو آندرو هم به فلور ملحق شدند و بعد ازمدتی ایستادند تا نفسی تازه کنند .

پروفسور در حالی که آب دهانشو قورت میداد گفت : بای بای .

و به جزایر بالاک آپارات کرد .

کنار شومینه

اندرومدا گفت : آخیش ، راحت شدیم .

فلور با راحتی خیال گفت : بذاریم یکم اون جا بمونه بدون نابغه گفتناش خیلی راحت ترم .

و بقیه ریونی ها هم تایید کردن .

دافنه گفت : خوب باید به نظر من همون نقشه ی قبلیمونو ادامه بدیم خوبیشم انه که این دفعه بدون مزاحمت پروفسوره .

آندرومدا گفت : گلرت تو جای پروفسور باش . اگبرت تو هم به جای چو .
و اینگونه ریونی ها مشغول شدند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاکور در 1391/5/17 14:01:52
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 16 مرداد 1391 19:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اسپراوت- همتون بیاین اینجا.
او با چهره عصبانی، انگار که آنها را در حال دست کاری نمره ها دیده بود، ادامه داد:

جرمتون خیلی سنگینه شانس بیارین اخراج نشین.

بعد آنهارا به سمت دفتر مگی برد دزراه بقیه ی اعضای ریون را دید که همگی جلوی دفتر ایستاده اند
مثل اینکه اسنیپ و سینسترا آنهارا دستگیر کرده بودند.

بعد همه رفتن تو دفتر مگی
همه با تعجب به کسی که جلویشان ایستاده بود نگاه کردن

ملت ریون- چوووووووووووووووو

مگی - بله پرفسور چانگ اگه هشدار پرفسور ویریدیان نبود الان شکا مارو قتل عام کرده بودین
چی تو حوضه ی استحفاظی ما قتل عام راه میندازی پدر سوخته بدم پدر پدر پدر سوختتونو در بیارن <شبیه سیریوس شد که >

ویریدیان اون طرف وایساده و داره کیف میکنه

و بچه های ریون دلشون میخواد سر ویریدی رو بکنن

پروفسور مک گونگال همونطور داره سحنرانی میکنه و استادا تائید میکنن

مگی -هب به نظر شما اینارو چه جوری مجازات کنیم

ویریدیان با خودشیرینی میگه لیدی تگران نباشید اینارو به من بسپارین اخه کجای عقلشون به ریون می خوره نمی فهمن من وقتی میگن بلد نیستم دارم میپیچونم

مگی - حق با شماس اینارو ببرین

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

نیم ساعت بعد تالار ریون

ریونی هاروی فرش ولو شدن و چو و ویریدی نشسن رو مبلو و بهشون نگاه میکنن

ویریدی بنده با پرفسور چو مشورت کردم و قرار شده یک هفته مجازات شین

ریونیا_

ویریدی بله شما طی این یه هفته دفتر منو مرتب میکنین بعدشمیرین تو کافه

ریونیا ضجه میزنن و خودشونو به درو و دیوار میکوبن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: دوشنبه 16 مرداد 1391 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور داد زد:
- چه جوری؟من بلد نیستم.خواهش.
کسی به او توجه نکرد.
همه راهی شدن تا نقشه رو اجرا کنن.
بعد از چند دقیقه...
تری،فلور و آندرو پاک یادشون رفت که باید دنبال چه استادی بگردن و سعی کردن که وزیرو پیدا کنن تا ازش بپرسن.
فلور:
- یکم فکر کنین.میفهمین.
تری اخم آلود گفت:
- خودت فکر کن.هر وقت تو یادت اومد منم یادم میاد.
آندرو با همون عصبانیتی که موقع خبردار شدن از دستکاری نمره ها رو داشت غر زد:
- من بخواطر کار خلاف شما باید خودمو تو دردسر بندازم.خو،شما نباید این کارو میکردین اصن.این وزیر لعنتی معلوم نی کجا ست.
تری گفت:
- خب رفتن دنبال اسنیپ دیه.
فلور اخمی کرد وگفت:
- ببین باهوش، تو واسه اون گروهو حفظ لازم نی بکنی.تو واسه گروه خودمونو باید یادت میموند که یادت نموند.
شرط میبندم الان میدونی لیسا و چو و آماندا کجا میخوان برن.نه؟
تری گفت:
- مثل شما ها که خنگ نیستم.اونا رفتن دنبال اسپراوت.
آندرو گفت:
- بس کنین.حالا که میدونیم وزیر و همراهاش کجا میرن،می تونیم که پیداشون کنیم.
چند دقیقه بعد:
- اوناها شون.اون جان.
فلور و تری دوان دوان به سوی وزیر رفتن تا ازش بپرسن اما...
- هیچ معلومه شما این جا چی کار میکنین؟قرار بود برین دنبال مگی نه من.آخه فخر سلطنت باید از دست شما چی
کار کنه؟ها؟جوابمو بدین.
تری به این نتیجه رسید که بهتره حالا که جوابشونو گرفتن، مری و دافو با وزیر خروشان تنها بذارن!!!
فلور هم به همان نتیجه رسیده بود.
تند تر از قبل دویدن و به دنبال مگی رفتن.
در این میان،گروه آماندایی - گروه به نام سرگروه خودش نامیده میشه - اسپراوت رو پیدا کردن و متاسفانه او زودتر از این که اونا اونو ببینن اونا رو دید و بدون اون لبخد همیشگی داد زد:
- همتون بیاین اینجا.
او با چهره عصبانی، انگار که آنها را در حال دست کاری نمره ها دیده بود، ادامه داد:
...
...
...
_____________________________________________________________________________________
اونایی که ادامه میدن جای چو رو در پست فلور دلاکور با گلرت یا کس دیه ای عوض کنن.چون چو یکی از همونایی بوده که باید طلسم میشده و ویریدیان مسئولش بوده.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه آب دهانشو قورت داد و زد به چاک و تا وقتی که به تالار نرسید وای نساد و حتی پنجاه تا قفل هم برای جلوگیری از ورود چو گذاشت و فریاد زد : بد بخت شدیم ! استادا منو دیدن .

فلور نفس عمیقی کشید و گفت : باید حافظشونو پاک کنیم ، تنها راهمون همینه .

تری جواب داد : اگه تموم حافظشون پاک بشه ضایع میشیم .

آماندا ادامه داد : پس باید یه تکه از حافظشونو پاک کنیم . که خیلی سخته .

لیسا گفت : خوب شب میریم به اتاقاشون و اون موقع حافظشونو پاک می کنیم .

فلور نالید : با اون همه طلسم حفاظتی . رمز و ... امشب نمی شه . فردا شب میریم .

آندرومدا که تا آن موقع ساکت بود گفت : آره فردا شب میریم ، امروز تعقیبشون می کنیم . گروهای سه نفری میشیم .

وزیر نقشرو تعیین کرد و گفت : فلور ، آندرومدا ، تری شما برین دنبال مکی . لیسا ، چو ، آماندا ، شما میرین دنبال اسپراوت . مری ، خودم و دافنه میریم دنبال اسنیپ .

پروفسور تو هم اینجا میمونی میذاری جو بیاد تو بعد طلسمش می کنی سپس همه را سر کارشون فرستاد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 02:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اینم خلاصه:
بدلیل کمبود بودجه،ایگور کارکروف،مدیر فعلی هاگوارتز،میخواست ریونو حضو کنه و بچه هاشو به یه گروه دیگه بفرسته.
چون گروه های دیگه پارتی داشتن حضو نمیشن.
اما ریونی ها بیکار نمیشینن و کافه ریونکلاو رو راه میندازن تا بودجه هاگوارتزو تامین کنن.
ولی با مشکلات زیادی مثل کمبود گالیون و ...روبرو میشن و حلش میکنن.
تری هم در اولین شب کل شیرینی ها رو میخوره و بدلیل طلسم گلرت صورتش سبز و صورتی میشه.
و تری رو مجبور به گدایی و تبلیغ کافه میکنن تا کارشو جبران کنه.
تو این گیر و دار پروفسور ویریدیان به همه زور میگه و بچه ها تمام روزو کار میکنن و حتی مجبور به دزدی میشن.
البته کافه هم وضع خوبی رو میگیره و همه شادی میکنن.
نمره های ریونی ها بخواطر کاراشون و درس نخوندناشون پایین میره و مجبور میشن به پیشنهاد گلرت،نمره ها رو دستکاری کنن.
گروه های دیگه و چو به فوران امتیاز ها و نمره ها شک میکنن و بچه های ریونو تعقیب میکنن.
و تری و دافو در حال دستکاری نمره ها میبینن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: جمعه 13 مرداد 1391 02:23
نمایش جزئیات
آفلاین
تصمیم مشکلی بود،البته تا قبل از این که راه حل به فکر گلرت برسه.

اون یک راست اومد وسط حرف همه و گفت:

- مشکلی نی.پارتی داریم.ویریدی و چو میتونن نمره هامونو دست کاری کنن.

تری نالید:

- ویریدی شاید،ولی چو اصلا.چو جونش بره،ریونش بره،دوستاش برن،نمره ها رو دست نمیزنه.

گلرت گفت:

- اینش دیه مشکل خودتونه

و رفت.

دافنه نگاهی به تری و فلور از همه جا ناامید انداخت و گفت:

- شایدم ما خودمون بتونیم نمره ها رو دست کاری کنیم،ها؟

فلور و تری به هم نگاه کردند.بعد به دافنه نگاهی انداختند.

دستانشان را به هم مالیدند و گفتند:

- چرا که نه؟!

آندرو با دیدن این که وسط این همه بچه منفی گیر افتاده گفت:

- واقعا که...واقعا که...نمیدونستم که این جوری هستین.پس تمام نمره های خوبتون بخواطر همین بود،آره؟

فلور ،فکر نمیکردم که تو هم اون جوری باشی...دافنه،به قیافت نمیومد که...

-نه...نه...نگو.یعنی قیافم میگه که من بچه مثبتم،نه،نه...خواهش میکنم نگو که من...

آندرو با دیدن واکنش کاملا دور از انتظارش شانه هایش را با ناراحتی بالا انداخت و رفت.

از آنروز به بعد به لطف پارتی و خود بچه های ریون،نمره های همه خیلی بالا رفت.

خیلی خیلی...البته به جز نمره های آندرو.

اسلی ها، گریفی ها و هافلی ها از این رویداد غیر منتظره و فوران نمره و امتیاز ریونی ها متعجب شده بودند.

و مشکوک...

تالار اسلیترین:


- ما باید بفهمیم که چرا این جوری شده.

-آره،نمره های اونا خیلی از ما ها بالاتره...

- آستوریا راس میگه.ما باید از رازشون سر دراریم.

- پس توافق شد.از فردا شروع میکنیم.

تالار هافل پاف:

- ما این همه کار میکنیم و درس میخونیم،دلیل نمیشه که نمره های اونا از مابالاتر باشه.

- آره،این قبول نی.ما باید از رازشون سر در بیاریم.فردا شروع میکنیم.

- پس توافق شد و فردا شروع میکنیم.

تالار گریفندور:


- به نام محفل،به ریش مرلین،به ریش دامبلدور...

6 ساعت بعد:


-به نام چشم چشم بابا قوری،به پیروزی محفل و عشق شروع میکنیم.ریونی ها نمرشون خیلی غیر منتظره بالا

رفته و ما باید از راز این نمره ها سر در بیاریم و برای این کار تعقیبشون کنیم.

-آره،پس توافق شد.فردا کارمون شروع میشه.

- امسال جام مال ماست....

کافه ریونکلاو:

همه خیلی خوشحال بودند.وضع کافه خیلی خوب شده بود و همه در حال شادی بودند.

پروف هم دیگه دست از زور گفتن بر داشته بود و با کلاهش که تا چونش پایین اومده بود،روی مبل خوابیده بود.

یکی از مبل ها در یکی از اتاق های کافه.

غیر از چو و آندرو همه در حال بزن برقصو و عشق و حال بودند.

چو خیلی خیلی به قضیه نمره ها مشکوک شده بود و تصمیم گرفته بود که بچه های رونو دنبال کن تا ببینه که چقدر

درس میخونن که اینقدر نمرشون خوب میشه.

ساعت 3 و 24 دقیقه و 23 ثانیه شب:


- امروز داف و تری باید برن نمره ها رو دست کاری کننن.

- امروز چیه؟بگو امشب.

- تری،مسخره بازی در نیار،داف کجاست؟

- خوابیده.گلرت،تو چرا این قدر مسئولیت پذیر شدی؟

- چون من نگهبان کافه بودم.باید شبای نوبت تو نزدیکت باشم تا دوباره شیرینی ها رو نخوری.

گلرت و تری بی صدا درگیر میشن و توسط دافنه از هم جدا میشن.

- تری، بیا بریم.دست از سر گلرت بردار.بیچاره،مثلا خلافکار بزرک تاریخ جادوگر سیاه بوده،والا.گلرت،تو از پس یه آدم

فسقلی هم بر نمیای؟

گلرت سرشو پایین انداخت وتیکه کاغذی رو به داف داد...

که توش نوشته بود:

جان من نذار تری به کافه نزدیک بشه.خودت میدونی که اگه بوی شیرینی به مشامش برسه،لرد ولدمورتم نمیتونه

اونو نگه داره.ممنون.راستی دستت درد نکنه که اون از من جدا کردی.رکورد زد.فقط یک یا دو مشت از موهامو

کند.ممنون،گلرت.

دافنه که به از این جور نامه ها عادت کرده بود،با ناراحتی اونو تو دستش مچاله کرد و به تری گفت:

- دیگه رسیدیم.

و با چوبدستیش قفسه نمره ها را ترکاند.

- داف،تو نمره های تقییر شکلو درست کن،منم نمره های ...

دافنه گفت:

-خب باشه.تری،تری،چرا جواب نمیدی؟

روشو اون ور کرد و با چهره نگران تری و 4 چهره عصبانی روبرو شد.

چو و 3 نفر از گروه های دیگ مدرسه:

...
...
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/5/13 16:17:17
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: ۩کافه راون۩
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1391 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور که خودش برای تبلیغ کافه رفته بود با لباس انتخابی پروفسور تو راهرو ها می گشت و شیرینی می داد برای تبلیغ کافه .

وقتی فلور به کافه برگشت پنجاه تا پسر همراه با سی تا دختر وارد کافه شدن .

لیسا با زبیایی شروع به ویالون زدن کرد و دختران هم با تحویل سفارش ها همراهیش کردن .

پسرای کافه هم با غیرت از پشت مراقب دخترا بودن .

دو سه نفر هم میزارو جم می کردن .

پروفسور راحت نشسته بود و پولارو جمع می کرد و حال می کرد .

فضای کافه رومانتیک بود و حتی به درخواست گلرت دو تا اتاق خواب هم درست کرده بودن با قفل مخصوص .

گلرت یه کنار نشسته بودو مراقب بود همه ی پولا داده بشه ، خیلی هم حال می کرد وقتی پسرایی که می خواستن فرار کنن با دیدن قیافش خودشونو خیس می کنن .

کلا همه چی خوب بود تا این که فردا صبح رسید.

ریونی ها با خستگی تمام روزو خوابیدن و به هیچ کدوم از کلاساشون نرسیدن .

تری نالید : نمرمون کم میشه باید یه کاری کنیم . اگه کافرو تعطیل کنیم ریونی وجود نداره اگه کافرو تعطیل نکنیم با تمام تک نمره ای ها بازم ریونی وجود نداره .

فلور که دستش از تمام سفارشا درد گرفته بود موافقت کرد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)