- بانو درست فکر کردید الفیاس رمز را گفت.
بانو که حیرت زده شده بود رو به پروتی کرد و گفت:
- خب حالا رمز چی بود؟
پروتی که نفس نفس میزد گفت:
- تـــــ ا.....مــــ ریـــــ.....دل
بانو که خشبختانه متوجه شده بود گفت:
- مرسی پروتی.
بعد رو به دیوار کرد و گفت:
تام ریدل.
دیوار با صدایی که هیچکس باور نمیکرد ازش در بیاید گفت:
- خوش آمدی ای مرگخوار.امیدوارم که در این مکان لرد سیاه را عصبانی نکنی.
بعد دیوار با صدایی که تن همه را به لرزه انداخت باز شد و محفلی ها همه با هم وارد مخفیگاه مرگخواران شدند.
در همین هنگام در داخل مخفیگاه مرگخواران
ایوان که دیگه داشت از حالت هرمیون و لی ناراحت میشد رو به بلاتریکس گفت:
- الان دقیقا دو ساعت که اونا همین جوری اویزونن.بهتر نیست دیگه پایین بیاریمشون؟
بلاتریکس که از حرف ایوان متعجب شده بود گفت:
- مگه دیوانه شدی؟یادت نیست چجوری تو رو زدن؟تازه فکر میکنی که اونا چند تا از مرگخواران را کشتند؟
ایوان که دوباره خوشحال بود که هرمیون و لی در اون حالتن با نیشخندی گفت:
- آره تو راست میگی.اونا باید اون قدر اون بالا بمونن که بمیرن.
هرمیون رو به لی کرد که الان از همیشه سیاه تر بود و گفت:
- نـــــ...قشه....ای....نـــ دا....ری؟
لی که نمیتونست حرف بزند با سرش با نشانه منفی سر تکان داد و ته امیدی که در دل هرمیون بود را از بین برد.
ایوان که متوجه صدایی شده بود رو به بلاتریکس کرد و گفت:
- تو هم این صدا را میشنوی؟
بلاتریکس کمی به اطراف نگاه کرد و با نیشخندی گفت:
- مثل این که توهمی شدی!!!!پاشو برو یه ذره استراحت کن شاید بهتر شدی!!
ایوان بلند شد تا به سمت در برود اما وقتی به در رسید ناگهان دیوار سمت چپش منفجر شد و تمام محفلی ها وارد شدند.وقتی که محفلی به راحتی توانستند بلاتریکس و ایوان را که مراقبان زندانیان بودند بیهوش کنند در مکان های خود قرار گرفتند که اگر کسی آمد بتوانند او را متوقف کنند.پروتی با سرعت بسیار زیادی به سمت هرمیون و لی رفت و هر دو را آزاد کرد.بانو که الان به کنار آن ها رسیده بو گفت:
- خیلی خوشحال نشین.قسمت اصلیه فرار مونده.تازه باید از دست مرگخوارها فرار کنیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


بیرون اومدند و بانو فریاد زد : با شماره ی 3 آپارات کنید 1...2...3

) یا چیز دیگر که به همان قرمزی بود. به هر حال بعد از آن دیگر چیزی یادش نمی آمد. تا این که خود را در شکنجه گاه کنار این سیاه سوخته یافت. کسی که اگر اینقدر احمق نبود الان آزاد بودند.


