1- با توجه به توضیحات کلاس و همینطور برداشت و اطلاعات خودتون، کدامیک از مدیران رو بهتر میدونید؟ با دلیل!
ایوان روزیه با مافلدا هاپک...!!!
چون تا بلیت میزدم ایوان خیلی سریع جواب میداد ولی با اسم مافلدا برام پی ام میومد! البته بلیت ها هنوز کارشون حل نشده!!
2- هاگوارتز در طول مدت فعالیتتون توی سایت، چه تاثیری در فعالیت هاتون داشته؟ از چه نظر؟
این ترم که حیلی زیاد نه ولی ترم قبل تا میتونستم شرکت میکردم تازه واردم بودم ذوق داشتم!
هم رول نویسیم حوب شد هم تعداد پیامام رفت بالا
3- یک رول جدی یا طنز بنویسید و خودتون رو در حالیکه یک روز مدیر هاگوارتز شده اید تصور بکنید.
چو در کوچه پس کوچه ی هاگ قدم میزد! و احساس غرور میکرد که مدیر هاگ شده و نقشه هایی رو که برای اباد شدن هاگ توی ذهنش بود مرور میکرد
خوب امشب یه پارتی توپ راه میندازیم به مناسبت مدیریت من!
یه شب در میون هم مراسم رقس تشمال داریم!
و...
درهمین لحظه
الفیاس با یک ورق وارد میشه
- چو پیر .... اهم ببخشید پروفسور میشه این برگه برای وارد کردن یک صندلی جدید برای کلاس من رو امضا کنید؟؟
- او البته هاگ این ترم باید عالی باشه!
یک هفته بعد:
چو در دفتر خدش نشسته بود که ناگهان
لی وارد میشه
- سلام بر مدیریت میخواستم گزارش بدم که یکسری ب.قی برنا مهی دوئل با شما رو راه انداختن
- وای افرین 5 امتیاز به گروهت اضافه شد بریم سراغشون
یک ساعت بعد:
چو خسته روی صندلیش ولو میشه که لودو وارد میشه
- سام پروفسور اجازه هست به جای من یک جلسه تری بوت تدریس کنه؟؟؟
- نه مشکلی نداره
وقتی لودو رفت چو تصمیم میگریره که بره یه گشتی داخل هاگ بزنه
همین که پاشو میزاره بیرون یه گله ادم میریزن سرش
-اجازه هست من یه روز دیر بام
- چرا پروفسور بوووووووووووووووووووووق ! به من دو نمره کم داده
-ندیریت فلانی دو روزه تاخیر داشته!
و....
اخر ترم:
چو دیگر جوان نبود ! مو هاش سفید شدا بود و کمرش خمیده
اون جوونیش رو وقف هاگ کرد
رو اساش تکیه کرد برای اخرسن بار به دفترش نگاه کرو اهی کشید و رفت
4- اشکالات موضوع و نحوه ی تدریس این جلسه رو ذکر بکنید.
مشکل جدی نداشت حیلی هم خوب بود ما هم با تاریخ هاگ اشنا شدیم !
5- این کلاس رو در کل ترم چگونه ارزیابی میکنید؟
خوب بود پر طرفدار هم که بود!
راستی استاد چرا مقدار نمره رو ندادی؟؟؟
پ.ن: من دیدم توی تابلو مهلت ارسال رو تا امروز دادن منم امروز جواب دادم.
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
9 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
تاريخ جادوگری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/10/16
تولد نقش: 1390/10/27
آخرین ورود: پنجشنبه 15 تیر 1396 17:28
از: امدن و رفتن من سودی کو!!!
پستها:
674

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

با تشکر از حضور پر شور ملت جادوگر و ساحره!
یک عدد هم شرکت کننده این اطراف پر نزدش!
با تشکر از همه ی اعضایی که تو این مدت توی کلاس شرکت کردند.
اینم از این ترم، خیلی خوشحال شدم از اینکه توی کلاسک شرکت کردین.
موفق باشید.
پایان کلاس تاریخ جادوگری.
یک عدد هم شرکت کننده این اطراف پر نزدش!

با تشکر از همه ی اعضایی که تو این مدت توی کلاس شرکت کردند.
اینم از این ترم، خیلی خوشحال شدم از اینکه توی کلاسک شرکت کردین.
موفق باشید.
پایان کلاس تاریخ جادوگری.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

جلسه ی آخر تاریخ جادوگری
آخرین جلسه ی کلاس تاریخ جادوگری به دو روز بعد موکول شده بود و ملت دانش آموز از این تاخیر خوشحال بودند و امید وار بودند که امروز هم بلایی سر پروفسور دوج بیاید و نتواند تدریس کند.
صدای باز شدن در تمام فکر هایی رو که دانش اموزان برای مدت کلاس در سر داشتند را پاک کرد:
- سلام بچه ها
- سلام پروفسور
- عزیزان من، از اونجایی که این جلسه، آخرین جلسه ی ما در این ترم خواهد بود، موضوع جلسه رو تاریخچه ی هاگوارتز انتخاب کردم که هم جذاب باشه و هم اینکه تکالیف آسونتر باشه! خوبه؟
-
- خیلی خب، روزی روزگاری در جامعه ای جادوگری مدرسه ای بود به نام هاگوارتز، همه شما میدونین سرگذشت و نحوه ی تاسیسش رو، از اینکه چهار بنیان گذار هاگوارتز با چه مصیبت هایی اینجا رو درست کردند و چه اتفاقاتی براش افتاد خبر دارین.
من میخوام در مورد مدیران و مدیره ی هاگوارتز براتون صحبت کنم، از خصوصیاتشون، از اینکه چطور بودند. من برای اماده کردن تدریس این جلسه با دو تن از مدیران هاگوارتز هم صحبت کردم و صحبت های ایشون رو با تجربیات و مشاهدات خودم آماده کردم تا بهتون بگم.
اولین مدیران هاگوارتز دو نفر بودند، مرلین کبیر و پروفسور مک گوناگال. بدلیل اینکه این افراد در دوران ماقبل تاریخ زندگی میکردند و مدیر بودند ازشون هیچ گونه اثری که بشه گزارش داد مشاهده نشد!
بنابراین میرویم به سراغ مدیر هایی که خیلی از اعضای جادوگران دوران مدیریتشون رو درک کردن و ازشون خاطرات خوب یا بدی دارن.
مک گونگال (یک بار)
گودریک گریفندور(یک بار)
آلبوس دامبلدور(اسکاور) (یک بار)
پرفسور کوییرل(چهار بار)
ایگور کارکاروف( سه بار)
استرجس پادمور (سه بار)
پرسی ویزلی(یک بار)
آبرفورث دامبلدور(یک بار)
در مورد سه نفر اولی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست، ولی هنوز هاگوارتز و اتاق مدیریت رفت و امد و زحماتشون رو به یاد دارن.
اما در مورد بقیه ی مدیران:
هنوز هاگوارتز صدای فریاد های پروفسور کوییرل رو به خاطر داره، کسی که هنوز هم شاگردان در هنگام شنیدن نامش به وی احترام میگذارند، با اینکه خودش در میان ما نیست ولی یاد و خاطرش تا ابد در ذهن ما خواهد بود.
در صحبتی که با پروفسور اسنیپ داشتم، از مدیریت فوق العادشون و همینطور جدیت و رسیدگیشون تعریف کردند و گفتند:
نقل قول:
از پروفسور کوییرل که بگذریم، میرسیم به خود پروفسور کارکاروف که چندین بار مدیر هاگوارتز بوده. وی در طول مدیریتش اقداماتی انجام دادن که اثراتش رو بر بقیه ی ترم های هاگوارتز هم میشه دید از جمله ی اون کارها حذف کردن شورای هاگوارتز بود که به دلیل اعضاش که از هر گروه یک نفر بود، تقریبا باعث پیشرفت زیادی نمیشد.
از پروفسور کارکاروف که بگذریم، میرسیم به پروفسور پادمور؛ایشون هم زحمات زیادی رو برای هاگوارتز کشیدن
کسی که با انضباط فوق العاده ای بر هاگوارتز مدیریت کرد و همیشه در اجرای قوانین طرف دانش آموزان رو میگرفت و به همین دلیل اکثر دانش اموزان از وی به نیکی یاد میکنند.
بعد از پروفسور پادمور، پرسی ویزلی، یکی از بهترین و فعالترین مدیرانی که هاگ به خودش دیده، قرار داره، کسی که در دوران مدیریتش هیچ یک از اعضای هاگوارتز، اعم از دانش آموزان و اساتید به طور کامل و دقیق در مورد وظایفشون توجیه شدند
، خودشون در این زمینه میگن:
نقل قول:
پروفسور ویزلی، دوباره امتحانات رو بر گذار کردند و دوباره عظمت و شکوه سابق هاگوارتز رو احیا کرد و یکی از بهترین ترم های هاگوارتز رو در تاریخ سایت رقم زد.
و مدیر دیگر هاگوارتز ابرفورث دامبلدور بود. ایشون در موقعیتی بد به مدیریت هاگوارتز رسیدند، ولی به خوبی تونستند هاگوارتز را مدیریت بکنند، از جمله مشکلات ایشون بسته شدن های پیاپی سایت و همینطور همکاری نکردن گروه ها بود. ولی ایشون با درایت تمام تونستند همه چیز را اداره کرده و به خوبی و خوشی ترم را به پایان برسانند.
- خیلی خب بچه ها، اینم از آخرین جلسه ی تاریخ جادوگری توی این ترم، تکالیفتون روی تخته نوشته شده.
فعلا مرلین نگه دارتون باشه.
دانش آموزان در حالیکه خواب پروفسور بینز رو میدیدن:
-
تکالیف:
1- با توجه به توضیحات کلاس و همینطور برداشت و اطلاعات خودتون، کدامیک از مدیران رو بهتر میدونید؟ با دلیل!
2- هاگوارتز در طول مدت فعالیتتون توی سایت، چه تاثیری در فعالیت هاتون داشته؟ از چه نظر؟
3- یک رول جدی یا طنز بنویسید و خودتون رو در حالیکه یک روز مدیر هاگوارتز شده اید تصور بکنید.
4- اشکالات موضوع و نحوه ی تدریس این جلسه رو ذکر بکنید.
5- این کلاس رو در کل ترم چگونه ارزیابی میکنید؟
مهلت ارسال آثار و تکالیف، تا 4 شهریور
موفق باشید.
آخرین جلسه ی کلاس تاریخ جادوگری به دو روز بعد موکول شده بود و ملت دانش آموز از این تاخیر خوشحال بودند و امید وار بودند که امروز هم بلایی سر پروفسور دوج بیاید و نتواند تدریس کند.
صدای باز شدن در تمام فکر هایی رو که دانش اموزان برای مدت کلاس در سر داشتند را پاک کرد:
- سلام بچه ها
- سلام پروفسور
- عزیزان من، از اونجایی که این جلسه، آخرین جلسه ی ما در این ترم خواهد بود، موضوع جلسه رو تاریخچه ی هاگوارتز انتخاب کردم که هم جذاب باشه و هم اینکه تکالیف آسونتر باشه! خوبه؟
-
- خیلی خب، روزی روزگاری در جامعه ای جادوگری مدرسه ای بود به نام هاگوارتز، همه شما میدونین سرگذشت و نحوه ی تاسیسش رو، از اینکه چهار بنیان گذار هاگوارتز با چه مصیبت هایی اینجا رو درست کردند و چه اتفاقاتی براش افتاد خبر دارین.
من میخوام در مورد مدیران و مدیره ی هاگوارتز براتون صحبت کنم، از خصوصیاتشون، از اینکه چطور بودند. من برای اماده کردن تدریس این جلسه با دو تن از مدیران هاگوارتز هم صحبت کردم و صحبت های ایشون رو با تجربیات و مشاهدات خودم آماده کردم تا بهتون بگم.
اولین مدیران هاگوارتز دو نفر بودند، مرلین کبیر و پروفسور مک گوناگال. بدلیل اینکه این افراد در دوران ماقبل تاریخ زندگی میکردند و مدیر بودند ازشون هیچ گونه اثری که بشه گزارش داد مشاهده نشد!
بنابراین میرویم به سراغ مدیر هایی که خیلی از اعضای جادوگران دوران مدیریتشون رو درک کردن و ازشون خاطرات خوب یا بدی دارن.
مک گونگال (یک بار)
گودریک گریفندور(یک بار)
آلبوس دامبلدور(اسکاور) (یک بار)
پرفسور کوییرل(چهار بار)
ایگور کارکاروف( سه بار)
استرجس پادمور (سه بار)
پرسی ویزلی(یک بار)
آبرفورث دامبلدور(یک بار)
در مورد سه نفر اولی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست، ولی هنوز هاگوارتز و اتاق مدیریت رفت و امد و زحماتشون رو به یاد دارن.
اما در مورد بقیه ی مدیران:
هنوز هاگوارتز صدای فریاد های پروفسور کوییرل رو به خاطر داره، کسی که هنوز هم شاگردان در هنگام شنیدن نامش به وی احترام میگذارند، با اینکه خودش در میان ما نیست ولی یاد و خاطرش تا ابد در ذهن ما خواهد بود.
در صحبتی که با پروفسور اسنیپ داشتم، از مدیریت فوق العادشون و همینطور جدیت و رسیدگیشون تعریف کردند و گفتند:
نقل قول:
ایشون خیلی خشنتر از من و خیلی جدی و خشک بود، ولی خیلی عالی. ما زیاد اذیتش میکردیم ولی واقعا مدیر خوبی بود کارشم بلد بود.
از پروفسور کوییرل که بگذریم، میرسیم به خود پروفسور کارکاروف که چندین بار مدیر هاگوارتز بوده. وی در طول مدیریتش اقداماتی انجام دادن که اثراتش رو بر بقیه ی ترم های هاگوارتز هم میشه دید از جمله ی اون کارها حذف کردن شورای هاگوارتز بود که به دلیل اعضاش که از هر گروه یک نفر بود، تقریبا باعث پیشرفت زیادی نمیشد.
از پروفسور کارکاروف که بگذریم، میرسیم به پروفسور پادمور؛ایشون هم زحمات زیادی رو برای هاگوارتز کشیدن
کسی که با انضباط فوق العاده ای بر هاگوارتز مدیریت کرد و همیشه در اجرای قوانین طرف دانش آموزان رو میگرفت و به همین دلیل اکثر دانش اموزان از وی به نیکی یاد میکنند.
بعد از پروفسور پادمور، پرسی ویزلی، یکی از بهترین و فعالترین مدیرانی که هاگ به خودش دیده، قرار داره، کسی که در دوران مدیریتش هیچ یک از اعضای هاگوارتز، اعم از دانش آموزان و اساتید به طور کامل و دقیق در مورد وظایفشون توجیه شدند
، خودشون در این زمینه میگن:نقل قول:
در اواسط ترم دفتر مدیریت هاگوارتز بسته شد و تاپیک دفتر توجیهات عالیه ایجاد شد که پل ارتباطی بین مدیر و دانش آموزان بود ، یکی از جالبترین سوژه ها در این ترم همین دفتر توجیهات بود که در خارج از هاگوارتز هم فراگیر شد ... لازم به ذکر هست که تمام دانش آموزان و اساتید و عوامل هاگوارتز در این ترم کاملا توجیه شدند .
پروفسور ویزلی، دوباره امتحانات رو بر گذار کردند و دوباره عظمت و شکوه سابق هاگوارتز رو احیا کرد و یکی از بهترین ترم های هاگوارتز رو در تاریخ سایت رقم زد.
و مدیر دیگر هاگوارتز ابرفورث دامبلدور بود. ایشون در موقعیتی بد به مدیریت هاگوارتز رسیدند، ولی به خوبی تونستند هاگوارتز را مدیریت بکنند، از جمله مشکلات ایشون بسته شدن های پیاپی سایت و همینطور همکاری نکردن گروه ها بود. ولی ایشون با درایت تمام تونستند همه چیز را اداره کرده و به خوبی و خوشی ترم را به پایان برسانند.
- خیلی خب بچه ها، اینم از آخرین جلسه ی تاریخ جادوگری توی این ترم، تکالیفتون روی تخته نوشته شده.
فعلا مرلین نگه دارتون باشه.
دانش آموزان در حالیکه خواب پروفسور بینز رو میدیدن:
-
تکالیف:
1- با توجه به توضیحات کلاس و همینطور برداشت و اطلاعات خودتون، کدامیک از مدیران رو بهتر میدونید؟ با دلیل!
2- هاگوارتز در طول مدت فعالیتتون توی سایت، چه تاثیری در فعالیت هاتون داشته؟ از چه نظر؟
3- یک رول جدی یا طنز بنویسید و خودتون رو در حالیکه یک روز مدیر هاگوارتز شده اید تصور بکنید.
4- اشکالات موضوع و نحوه ی تدریس این جلسه رو ذکر بکنید.
5- این کلاس رو در کل ترم چگونه ارزیابی میکنید؟
مهلت ارسال آثار و تکالیف، تا 4 شهریور
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

به دلیل دسترسی نداشتن به اینترنت و اینجور مشکلات، یه روز تاخیر خواهیم داشت!
با عرض پوزش!
با تشکر
با عرض پوزش!
با تشکر
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

امتیازات جلسه ی پنجم کلاس تاریخ جادوگری
امتیازات:
سوال اول: 18امتیاز
سوال دوم: 2 امتیاز
سوال سوم: 10 امتیاز
ریونکلاو:
دافنه گرینگرس:
12+2+2= 16 امتیاز
مجموع امتیازات ریونکلاو:
8 امتیاز
امتیازات:
سوال اول: 18امتیاز
سوال دوم: 2 امتیاز
سوال سوم: 10 امتیاز
ریونکلاو:
دافنه گرینگرس:
12+2+2= 16 امتیاز
مجموع امتیازات ریونکلاو:
8 امتیاز
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/04/08
تولد نقش: 1396/01/08
آخرین ورود: چهارشنبه 11 فروردین 1395 23:54
پستها:
1174

سوال 1.
پروفسور دوج وارد کلاس شد و بچه ها به احترام او از جا بلند شدند.
فقط یک نفر بلند نشد که چون فکر میکرد آخر کلاسه،پروفسور اون نمیبینه.
که البته اشتباه کرده بود.
پروفسور اونو مجبور که بین 300 بار بشین پاشو یا 170 بار دویدن دور مدرسه یکی رو انتخاب کنه.
تری بیچاره،گزینه اول رو انتخاب کرد.
پروفسور نگاهش را از تری برگرداند و به بچه های کلاس که غلغله راه انداخته بودند،چشم غره رفت و داد زد:
- ساکت
همه ساکت شدند و تا آخر کلاس جیک هم نزدند.
فقط لی جردن 3 تا جیک زد.
پروفسور شروع به درس دادن کرد:
- خب،کتابا باز.صفحه342،کتاب تاریخ جادوگری،اثر فلان فلان.درس امروز شما اینه که...اینه که...چی بود؟ها؟
30 امتیاز از هافل پاف،40 امتیاز از گریفندور،5 امتیاز از ریونکلاو و 60 امتیاز از اسلیترین بخواطر حرف زدنشون و پرت کردن حواص من کم میکنم.
ناگهان جغدی نامه ای آورد و پروفسور دوج گفت:
-خداحافظ بچه ها...راستی،دوشیزه بروکل هرست،شما درس رو ادامه بده...
همه نالیدند:
-آماندا؟
آماندا که خیلی غرورش زیاد شده بود گفت:
- پ ن پ.شاماندا.
همه از داشتن چنین پروفسوری به تنگ آمدند.
فلور گفت:
-آماندا،این حرفت خیلی بی ربط بود.شاماندا دیه چیه؟
آماندا گفت:
- پررو شدی،دوشیزه دلاکور.درس امروز ما اینه:آلبوس دامبلدور که بود و چه کرد...
فلور:
آماندا بی توجه به فلور و بقیه بچه ها:
-آلبوس دامبلدور مرد بزرگی بود،که کلی ریش داشت و خیلی احمق بود و انقدر ازش بدم میاد.
والا.
اون موفق به دریافت کلی جایزه مایزه شد،اصلا به من چه؟
والا.
آلبوس دامبلدور الان دیه مد نی.ارباب مده.
والا.
6 ساعت بعد:
آلبوس دامبلدور بخواطر خرفتی از ریاست دیوان عالی جادوگری یا همون ویزنگاموت اخراج شد و خیلی احمق بود.
والا.
زینگ،زینگ
- خداحافظ بچه ها.کلاس تموم شد.بای...بــــــــــــــــــای.بیدار شین.
بچه ها خمیازه کنان بیدار شدن و گفتن:
-خداحافظ پروفسور.
و تو دلشون هم گفتن:
- عجب خوابی کردیما...
سوال2.
مردن آلبوس دامبلدور توسط اسنیپ یا انگشتره؟
بنظر من به خواطر حماقت خودش بود و حریصیش.
اگه اون انگشتره رو تو دستش نمیکرد،نمیمرد خب.
تازه،بنظر من اگه نمیمرد،داستان هری پاتر چرت می شد.
بر حق بود.
سوال3.
بصورت رول نمی تونم و نمیخوام که بگم.
من واقعا نمی تون احساسات عمیق سیوروس درک کنم.
من قبول میکردم که بکشمش.نمی دونم چرا.چون اولین نفری نبود که کشته بودم.
اگه اولی بود،خو،قبول نمیکردم.
پروفسور دوج وارد کلاس شد و بچه ها به احترام او از جا بلند شدند.
فقط یک نفر بلند نشد که چون فکر میکرد آخر کلاسه،پروفسور اون نمیبینه.
که البته اشتباه کرده بود.
پروفسور اونو مجبور که بین 300 بار بشین پاشو یا 170 بار دویدن دور مدرسه یکی رو انتخاب کنه.
تری بیچاره،گزینه اول رو انتخاب کرد.
پروفسور نگاهش را از تری برگرداند و به بچه های کلاس که غلغله راه انداخته بودند،چشم غره رفت و داد زد:
- ساکت
همه ساکت شدند و تا آخر کلاس جیک هم نزدند.
فقط لی جردن 3 تا جیک زد.
پروفسور شروع به درس دادن کرد:
- خب،کتابا باز.صفحه342،کتاب تاریخ جادوگری،اثر فلان فلان.درس امروز شما اینه که...اینه که...چی بود؟ها؟
30 امتیاز از هافل پاف،40 امتیاز از گریفندور،5 امتیاز از ریونکلاو و 60 امتیاز از اسلیترین بخواطر حرف زدنشون و پرت کردن حواص من کم میکنم.
ناگهان جغدی نامه ای آورد و پروفسور دوج گفت:
-خداحافظ بچه ها...راستی،دوشیزه بروکل هرست،شما درس رو ادامه بده...
همه نالیدند:
-آماندا؟
آماندا که خیلی غرورش زیاد شده بود گفت:
- پ ن پ.شاماندا.
همه از داشتن چنین پروفسوری به تنگ آمدند.
فلور گفت:
-آماندا،این حرفت خیلی بی ربط بود.شاماندا دیه چیه؟
آماندا گفت:
- پررو شدی،دوشیزه دلاکور.درس امروز ما اینه:آلبوس دامبلدور که بود و چه کرد...
فلور:
آماندا بی توجه به فلور و بقیه بچه ها:
-آلبوس دامبلدور مرد بزرگی بود،که کلی ریش داشت و خیلی احمق بود و انقدر ازش بدم میاد.
والا.
اون موفق به دریافت کلی جایزه مایزه شد،اصلا به من چه؟
والا.
آلبوس دامبلدور الان دیه مد نی.ارباب مده.
والا.
6 ساعت بعد:
آلبوس دامبلدور بخواطر خرفتی از ریاست دیوان عالی جادوگری یا همون ویزنگاموت اخراج شد و خیلی احمق بود.
والا.
زینگ،زینگ
- خداحافظ بچه ها.کلاس تموم شد.بای...بــــــــــــــــــای.بیدار شین.
بچه ها خمیازه کنان بیدار شدن و گفتن:
-خداحافظ پروفسور.
و تو دلشون هم گفتن:
- عجب خوابی کردیما...
سوال2.
مردن آلبوس دامبلدور توسط اسنیپ یا انگشتره؟
بنظر من به خواطر حماقت خودش بود و حریصیش.
اگه اون انگشتره رو تو دستش نمیکرد،نمیمرد خب.
تازه،بنظر من اگه نمیمرد،داستان هری پاتر چرت می شد.
بر حق بود.
سوال3.
بصورت رول نمی تونم و نمیخوام که بگم.
من واقعا نمی تون احساسات عمیق سیوروس درک کنم.
من قبول میکردم که بکشمش.نمی دونم چرا.چون اولین نفری نبود که کشته بودم.
اگه اولی بود،خو،قبول نمیکردم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

تدریس جلسه ی پنجم درس تاریخ جادوگری
الفیاس شکسته تر از همیشه وارد کلاس میشه، روی صورتش رد اشک دیده میشد. ولی هنوز اون سنگینی خودش رو و اون لبخندش رو حفظ کرده بود:
- سلام بچه ها، صبح تون بخیر، خوب هستین؟
- صبح شما هم بخیر پروفسور دوج، ممنون.
- بچه ها امروز یه روز متفاوت رو تجربه میکنین! هم از لحاظ درس و هم از لحاظ تکلیف!!!
اینطوری بگم، امروز من تدریس نمیکنم، بلکه یکی از شما ها هستش که تدریس میکنه، من فقط موضوع رو میگم و میشینم و یکی از بین شما میاد و تدریس میکنه.
الفیاس با تموم کردن این حرفش تکونی به چوبدستیش میده و روی تخته این عبارات ظاهر میشه:
موضوع تدریس:
آلبوس دامبلدور که بود و چه کرد؟
- موضوع تدریس این جلسه اینه، حالا هرکی هرچی در این مورد میدونه بگه و اینم میتونین استفاده کنین که یا خودتون رو به جای دامبلدور فرض کنین یا به صورت روایی داستان زندگیشو بگین!
با تمام شدن این حرف الفیاس، دست اکثر دانش آموزان هر دو گروه اسلیتیرین و ریونکلاو به هوا رفت!
الفیاس از این همه استقبال از این موضوع تعجب میکنه و دنبال افراد به خصوصی بین دانش اموزان میگرده.
- خوبه، خیلی خوبه! حالادستاتونو بیارین پایین تا خودم بگم کی بیاد جلو. ممنون، اول تو بیا جلو سالازار و شروع کن ببینم چی کار میکنی!
سالازار با دستپاچگی میاد جلو و شروع به تعریف میکنه:
نقل قول:
- تموم شد پروفسور!
- بد نبود ولی اینو یه جایی هم شنیده بودم! اممممم ... آهان! یادم افتاد که کجا این رو خوندم! کتاب شخصیت های نامدار هاگوارتز، نوشته ی ویکی پدیا! ولی خوب یادت مونده! آفرین! حالا برو بشین تا نفر بعدی بیاد جلو!
- ویکتور کرام، تو بیا جلو و تعریف کن!
- ممنونم پروفسور! خیلی ممنونم که این فرصت رو برام دادین! حالا براتون از زبان خود دامبلدور میگم براتون زندگیشو!
نقل قول:
- چطور بود پروفسور؟
- این یکی خیلی بهتر بود! 10 امتیاز برای ریونکلاو منظور میشه. حالا برو بشین تا تکالیف رو بدم براتون!
ویکتور شاد و شنگول میره سر جاش میشینه و ماری و لینی هم بهش چشمک میزنن!
- همتون توجه بکنین! این هم از تکالیفتون، امیدوارم مثل جلسه ی قبل همتون انجامش بدین.
تکالیف:
1) یک متن تدریس برای کلاس تاریخ جادوگری به صورت رول جدی یا طنز با موضوع انتخابی بزنین. ( رول امتیاز تشویقی خواهد داشت.)
2) به نظر شما آیا مردن دامبلدور برحق بود؟
3) اگر شما به جای اسنیپ بودید، در هنگامی که دامبلدور درخواست کشتنش رو میکرد، چه جوابی میدادید؟ ( بصورت رول جدی، دارای امتیاز تشویقی).
الفیاس شکسته تر از همیشه وارد کلاس میشه، روی صورتش رد اشک دیده میشد. ولی هنوز اون سنگینی خودش رو و اون لبخندش رو حفظ کرده بود:
- سلام بچه ها، صبح تون بخیر، خوب هستین؟
- صبح شما هم بخیر پروفسور دوج، ممنون.
- بچه ها امروز یه روز متفاوت رو تجربه میکنین! هم از لحاظ درس و هم از لحاظ تکلیف!!!
اینطوری بگم، امروز من تدریس نمیکنم، بلکه یکی از شما ها هستش که تدریس میکنه، من فقط موضوع رو میگم و میشینم و یکی از بین شما میاد و تدریس میکنه.
الفیاس با تموم کردن این حرفش تکونی به چوبدستیش میده و روی تخته این عبارات ظاهر میشه:
موضوع تدریس:
آلبوس دامبلدور که بود و چه کرد؟
- موضوع تدریس این جلسه اینه، حالا هرکی هرچی در این مورد میدونه بگه و اینم میتونین استفاده کنین که یا خودتون رو به جای دامبلدور فرض کنین یا به صورت روایی داستان زندگیشو بگین!
با تمام شدن این حرف الفیاس، دست اکثر دانش آموزان هر دو گروه اسلیتیرین و ریونکلاو به هوا رفت!
الفیاس از این همه استقبال از این موضوع تعجب میکنه و دنبال افراد به خصوصی بین دانش اموزان میگرده.
- خوبه، خیلی خوبه! حالادستاتونو بیارین پایین تا خودم بگم کی بیاد جلو. ممنون، اول تو بیا جلو سالازار و شروع کن ببینم چی کار میکنی!
سالازار با دستپاچگی میاد جلو و شروع به تعریف میکنه:
نقل قول:
سالازار اسلایتیرین نوشته:
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور ملقب به آلبوس دامبلدور
دامبلدور در درهٔ گودریک که محل زندگی گودریک گیریفندور بوده است زمانی که کوچک بود پرسیوال دامبلدورپدرش به دلیل حملهٔ وحشیانه به سه مشنگ جوان دستگیر و محکوم به حبس ابد در ازکابان شد او در یازده سالگی وارد مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شد در اوایل به دلیل پدرش سوء شهرت را بر دوش می کشید ولی پس از چند ماه شهرت خود او از سوء شهرت پدرش پیشی گرفت او بهترین دانش آموزی بود که مدرسهٔ هاگوارتز به خودش دیده بود به طوری که زمانی که به هجدهمین سالگرد تولدش نزدیک می شد درهاله ای از افتخاروسربلندی هاگوارتز را ترک گفت-سرپرست دانش اموزان دانش اموز ارشد برندهٔ جایزهٔ بارنابس فینکلی برای طلسم اندازی استثنایی اش نمایندهٔ جوانان بریتانیایی در وینزنگاموت برندهٔ مدال طلای مقالهٔ ابتکار آمیز همایش بینالمللی کیمیاگری در قاهره از افتخارات اوست زمانی که دامبلدور می خواست به یونان برود ناگهان کندرا مادر دامبلدور مرد و او نتوانست به یونان برود درمراسم خاکسپاری کندرا ابرفوت برادردامبلدور که او را مقصر می دانست بینی دامبلدور را شکست چندی بعد او با گریند والد دوست شد و رابطهٔ عشقی برقرار کرد، جادوگری که بعدها پلیدترین جادوگر نسل خودش شد دردرگری که بین البوس گریند والد وابرفوت رخ داد تصادفا طلسمی به اریانا خواهر دامبلدور خورد و او مرد ضربهٔ روحی سختی به خانوادهٔ دامبلدور زد اما او از تلاش دست بر نداشت و توانست دوازده خاصیت خون اژدها را کشف کند که بسیار با ارزش بود در چند سال بعد دامبلدور گریندل والد سیاه تر جادوگر جهان در آن زمان به مبارزهٔ تن به تن پرداخت و توانست او را دستگیر کنداین کار بسیار مهم بود زیرادر تمام اعصار تا آن زمان جادوگری مثل گریندل والد ظهور نکرده بود پس از آن دامبلدور به شهرت زیادی رسید و استاد درس تغییر شکل هاگوارتز شد همچنین مقالههای مهمی همچون معجون ساز واقعی و نام تغییر شکل امروز در پیام امروز نوشت دامبلدور چند سال بعد دامبلدور به مقام مدیریت هاگوارتز رسید به دلیل مهارتهای فوق العادهٔ او سه باربه او مقام وزارت سحر وجادو پیشنهاد شد اما او نپذیرفت حدود سه سال بعد تام ریدل نام لرد ولدمورت را برای خود انتخاب و دوستانش در هاگوارتز را جمع کرد به استفاده از جادوی سیاه پرداخت و به سیاهترین جادو گر هزارهٔ اخیر بدل شد در آن زمان از معدود جاهای امن هاگوارتز بود و تنها کسی که ولدمورت از او می ترسید دامبلدور بود پس از سقوط ولدمورت دامبلدور هری پاتر را جلوی خانهٔ دوروسلیها گذاشت یازده سال بعد که هری پاتر به هاگوارتز آمد دامبلدور هنوز مدیر هاگوارتز بود.
دامبلدور نقش به سزایی در زندگی هری پاتر داشت و او به یک نوعی پدر معنوی هری پاتر بوده است .
دامبلدور سر انجام در کتاب ششم به دست سوروس اسنیپ طی یک نقشه ی از پیش تعیین شده کشته می شود و از بالای برج به پایین پرت می شود .
از ویژگی های ظاهری این مرد بزرگ می توان به ریش های بلند نقره ای فامش ، دماغ شکسته اش و عینک نیم دایره ایش اشاره کرد .
- تموم شد پروفسور!
- بد نبود ولی اینو یه جایی هم شنیده بودم! اممممم ... آهان! یادم افتاد که کجا این رو خوندم! کتاب شخصیت های نامدار هاگوارتز، نوشته ی ویکی پدیا! ولی خوب یادت مونده! آفرین! حالا برو بشین تا نفر بعدی بیاد جلو!
- ویکتور کرام، تو بیا جلو و تعریف کن!
- ممنونم پروفسور! خیلی ممنونم که این فرصت رو برام دادین! حالا براتون از زبان خود دامبلدور میگم براتون زندگیشو!
نقل قول:
ویکتور کرام نوشته:
اسم من آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور است. پیر مردی لاغر اندام، با چشمان آبی و عینکی به همراه ریش های نقره ای رنگی که تا کمر میرسد و به علت حداقل دو بار شکستگی در نواحی دماغ، دماغم کج به نظر می رسد.
من از یک پدر اصیل زاده به نام پرسیوال و یک مادر مشنگ زاده به نام کندرا در دره گودریک، جایی که در قرن ها پیش گودریک گریفندور در آن میزیست، به دنیا آمدم.
پس از گذشت چند سال از به دنیا آمدن من، پدرم به جرم به قتل رساندن وحشیانه سه مشنگ جوان به حبس ابد در آزکابان محکوم شد.
زندگی من تا یازده سالگی به صورت عادی پیشرفت تا اینکه، به مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز رفتم و کلاه گروهبندی من را یک گریفندوری شناخت. در ابتدا به دلیل به قتل رساندن مشنگ ها توسط پدرم، هیچ کس من را تحویل نمی گرفت، اما پس از چند ماه شهرت من، از سو شهرت پدرم پیشی گرفت. به گفته بسیاری از اساتید هاگوارتز، من بهترین دانش آموری به بودم که هاگوارتز به خودش دیده بود. به طوریکه در هجده سالگی که مدرسه را ترک میکردم سرپرست دانش اموزان دانش اموز ارشد، برندهٔ جایزهٔ بارنابس فینکلی برای طلسم اندازی استثنایی ام، نمایندهٔ جوانان بریتانیایی در وینزنگاموت، برندهٔ مدال طلای مقالهٔ ابتکار آمیز و همایش بینالمللی کیمیاگری در قاهره از افتخارات من بود.
در آن زمان همه چیز به خوبی بود و من قصد سفر به یونان را داشتم، اما به دلیل مرگ ناگهانی مادرم، این سفر من لغو شد و من در مراسم خاکسپاری مادرم حاظر شدم. در آن جا آبرفوت، برادر کوچک ترم، من را مقصر مرگ مادرمان می دانست و در هنگام درگیری، موجب شکسته شدن بینی من شد.
چندی بعد، من با گلرت گریندل والد دوست شدم. در آن زمان عقاید من و گلرت در یک سطح بود و این باعث پایدار بودن دوستیمان شد. البته گریندل والد بعدها پلید ترین جادوگر نسل خودش شد. دوباره دعوایی میان من و آبرفوت و گلرت رخ داد و حاصل این دعوا، روانه شدن اتفاقی یک طلسم به سمت آریانا، خواهر کوچک تر من، و مرگ او شد. مرگ آریانا ضربه روحی شدیدی به من و آبرفوت زد. اما من با این وظع توانستم کشف دوازده خاصیت خون اژدها را نیز، به افتخاراتم اضافه کنم.
چند سال از این وقایع گذشت که من در نبردی تن به تن با گریندل والد، توانستم او را شکست بدهم. گریندل والد در آن زمان، بسیار پلید و شرور شده بود و این کار بسیار با ارزشی بوده است زیرا تا آن زمان، جادوگری به سیاهی و پلیدی گریندل والد به قدرت نرسیده بود. دستگیری گریندل والد برای من شهرت بسیاری فراهم کرد و توانستم پس از چندین سال تدریس در درس تغییر شکل هاگوارتز، به مقام مدیریت آن جا برسم. لازم به ذکر است که سه بار مقام وزارت سحر و جادو به من پیشنهاد شده اما من بنا به دلایلی، نپذیرفتم.
سه سال بعد، من تام ریدل را به مدرسه هاگوارتز دعوت کردم. او استعدادهای خوبی در استفاده از جادو داشت اما از آنها درست استفاده نکرد و به یکی از سیاه ترین جادوگرها تبدیل شد. او برای خود نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد و بیشتر جادوگرها او را به این نام میشناسند. در زمان به قدرت رسیدن تام ریدل، تنها جای امن، هاگوارتز بود زیرا تام ریدل به شدت از من میترسید و جرعت نزدیک شدن به مکانی که من در آن هستم را نداشت. پس از سقوط تام ریدل به دست هری پاتری که تنها یک سال داشت و در این واقعه پدر و مادرش را از دست داد، من آن را به خانواده مشنگی دورسلی، یعنی خانواده خاله اش تحوبل دادم و پس از گذشت یازه سال بعد او را در هاگوارتز دیدم.
زمانی که هری پاتر به هاگوارتز آمد من علاقه ام را به او نشان دادم و متوجه شدم که او نیز به من علاقه دارد چهار سال بعد دوباره ولدمورت ظهور کرد و من، به هری آموزش های مفیدی را برای مقابله با ولدمورت دادم.
پس از گذشت پنج سال از آمدن هری به هاگوارتز، من دوباره محفل ققنوس را راه اندازی کردم. گروهی که برای مقابله با ولدمورت راه اندازی شده بود. در آن موقع وزارت سحر و جادو باور نمی کرد ولدمورت دوباره بازگشته است و من تلاش هایی هم برای قانع کردن آن ها کردم اما باز هم بی فایده بود. وزارت سحر و جادو زمانی متوجه باز گشت ولدمورت شد که او به تالار اسرار آمد. من در این زمان مرتکب بزرگترین اشتباهم شدم. اشتباهی که بعدها دلیل مرگ من شد. در دست کردن یکی از جان پیچ های ولدمورت یعنی انگشتر مارلو.
یک سال بعد، من به هری درباره جان پیچ ها اطلاعات زیادی دادم. چون می دانستم که با در دست کردن آن انگشتر مدت زیادی زنده نمی مانم. به خاطر همین سعی داشتم هرچه زودتر با هری جان پیچ ها را نابود کنم. من از جای یکی از جان پیچ ها مطلع بودم و میخواستم با هری به آنجا بروم. اما قبل از آن، طی یک گفتوگوی محرمانه میان من و سوروس اسنیپ، دبیر معجون سازی هاگوارتز، قرار شد که او برای اینکه ولدمورت به او اطمینان کند و ابر چوبدستی، قدرتمند ترین چوبدستی به دست ولدمورت نیافتد، من را بکشد. البته من هم به دلیل بر دست کردن انگشتر مارلو چند ماه دیگر بیشتر زنده نمیماندم. من پس از قانع کردن سوروس، با هری پاتر به محلی که جان پیچ بود رفتیم و با سختی های بسیار توانستیم آن را بدست بیاوریم. سپس پس از برگشتن به هاگوارتز طبق گفتوگوی های من با سوروس، او من را با طلسم آواداکاداورا کشت و زندگی من به سر انجام رسید. بعدها نیز مشخص شد که جان پیچ تقلبی بوده.
چند روز بعد از مرگم، من را در هاگوارتز در طی مراسم باشکوهی به خاک سپردند.
و این بود زندگی من...
- چطور بود پروفسور؟
- این یکی خیلی بهتر بود! 10 امتیاز برای ریونکلاو منظور میشه. حالا برو بشین تا تکالیف رو بدم براتون!
ویکتور شاد و شنگول میره سر جاش میشینه و ماری و لینی هم بهش چشمک میزنن!
- همتون توجه بکنین! این هم از تکالیفتون، امیدوارم مثل جلسه ی قبل همتون انجامش بدین.
تکالیف:
1) یک متن تدریس برای کلاس تاریخ جادوگری به صورت رول جدی یا طنز با موضوع انتخابی بزنین. ( رول امتیاز تشویقی خواهد داشت.)
2) به نظر شما آیا مردن دامبلدور برحق بود؟
3) اگر شما به جای اسنیپ بودید، در هنگامی که دامبلدور درخواست کشتنش رو میکرد، چه جوابی میدادید؟ ( بصورت رول جدی، دارای امتیاز تشویقی).
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/09/25
تولد نقش: 1403/01/09
آخرین ورود: پنجشنبه 9 فروردین 1403 17:16
از: ته دنیای انتظار
پستها:
1205

امتیازات جلسه چهارم تاریخ جادوگری:
گریفیندور:
فرد ویزلی:
2+2+4+5+6+2+3+2= 26 امتیاز
پروتی پاتیل:
2+2+5+5+8+2+3+2= 29 امتیاز
بانو ویولت:
2+2+5+5+8+2+3+3= 30 امتیاز+ 2 امتیاز تشویقی رول= 32 امتیاز
گودریک گریفیندور:
2+2+4+5+8+2+3+2= 28 امتیاز
استرجس پادمور:
2+2+5+5+7+2+3+3= 29 امتیاز
لی جردن:
2+2+5+5+8+2+2+2= 28 امتیاز
لی لی لونا پاتر:
2+2+5+4+7+2+3+2= 27 امتیاز
مجموع امتیازات گریفیندور:
26+29+32+28+29+28+27=199 / 7= 28.4 = 29
ریونکلاو:
فلور دلاکور:
2+2+3+5+7+1+2+2= 23 امتیاز
آماندا بروکل هرست:
2+1+5+8+2+2+2= 22 امتیاز
چو چانگ:
2+2+5+5+6+2+3+2= 27 امتیاز
پروفوسر ویریدیان:
2+2+3+2+4+2+1+1= 17 امتیاز
مجموع امتیازات ریونکلاو:
23+22+27+17=89/4=22.25=23
گریفیندور:
فرد ویزلی:
2+2+4+5+6+2+3+2= 26 امتیاز
پروتی پاتیل:
2+2+5+5+8+2+3+2= 29 امتیاز
بانو ویولت:
2+2+5+5+8+2+3+3= 30 امتیاز+ 2 امتیاز تشویقی رول= 32 امتیاز
گودریک گریفیندور:
2+2+4+5+8+2+3+2= 28 امتیاز
استرجس پادمور:
2+2+5+5+7+2+3+3= 29 امتیاز
لی جردن:
2+2+5+5+8+2+2+2= 28 امتیاز
لی لی لونا پاتر:
2+2+5+4+7+2+3+2= 27 امتیاز
مجموع امتیازات گریفیندور:
26+29+32+28+29+28+27=199 / 7= 28.4 = 29
ریونکلاو:
فلور دلاکور:
2+2+3+5+7+1+2+2= 23 امتیاز
آماندا بروکل هرست:
2+1+5+8+2+2+2= 22 امتیاز
چو چانگ:
2+2+5+5+6+2+3+2= 27 امتیاز
پروفوسر ویریدیان:
2+2+3+2+4+2+1+1= 17 امتیاز
مجموع امتیازات ریونکلاو:
23+22+27+17=89/4=22.25=23
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال
الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.
جزئیات کاربر

1) برگردان فارسی نام فیلم چه میشود؟ (۲ امتیاز)
عصر ساحران(دوران ساحران)
۲) کتابی که از اول تا آخر فیلم هی از روی آن میخواندند، نامش چه بود؟ (۲ امتیاز)
تاریخ جادوگری جلد اول عصر ساحران
۳ ) آیا با پخش چنین فیلم هایی موافق هستید؟ چرا؟ (۵ امتیاز)
بله با دیدن این فیلم ها درک تاریخ اسون تر خواهدبود
۴) چند مورد از نحوه ی کشتن جادوگران در قرون وسطا را بنویسید. (۵ امتیاز)
به اتش کشیندن......تیکه تیکه کردن......وگردن زدن درمیدان شهر یا روستا
۵) یک رول جدی بنویسید و خودتون رو در حالیکه شما رو جادوگر یا ساحره شناسختند و دارن میبرن شما رو آتش بزنن و حتما هم بعد از آتش زده شدن خواهید مرد، را توضیح بدهید(۸ امتیاز)
دست کثیفتون رو به من نزنید ولم کنید....
درحالی که اشکام سرازیر میشدن ودستهایم باطناب محکم بسته شده بودن سعی میکردم سرباز ها رو کناربزنم وفرار کنم اما اون ها من ومحکم گرفته بودن وراه فراری نداشتم ....جمعیت بانفرت وانزجار به من نگاه می کنن خدایا من ازمرگ نمی ترسم ...چون درتمام مدت زندگیم دنبالش بودم ولی از اینگونه مردن خوشم نمی اید دوست دارم با ارامش بمیرم نه با زجررر .....
مردی قوی هیکل از میان جمع جدا شد وبامشعلی بر افروخته رو به من ایستاد وشروع کرد به خوندن لوحی با این متن که...
_لی لی لونا پاتر به دلیل استفاده از سحر وجادو در دوران سلطنت پندراگون ها ازطرف شاه وکلیسا گناه کار شناخته شده و دراین تاریخ رو به جمع مردم در اتش خواهد سوخت تا درس عبرتی باشد برای تمام جادوگران وساحران .
سپس مشعل را روچوب هاوکاه های اطراف گذاشت صدای سوختن چوب وجلز ولز اتش ...درد رو حس میکنم واز دور مرگ را می بینم که به سراغم می اید ودستم رامی گیرد وباخود به اسمان ها می برد.
۶) چه پیشنهاداتی برای بهتر شدن کلاس دارید؟ ( ۲ امتیاز)
متن تدریس طولانی تر شود واستاد تکالیف سنگین تری بدهد
۷) تدریس پرفسور دوج بهتر است یا پرفسور ویزلی؟(۳ امتیاز)
مسلما پرفسور دوج
۸) نام و نام خانوادگی واقعیتون رو بنویسید! (۳ امتیاز)
s.amiri
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دانش بهترین هدیه است وشجاعت بهتر
جزئیات کاربر

1) برگردان فارسی نام فیلم چه میشود؟ (۲ امتیاز)
فصل ساحره
۲) کتابی که از اول تا آخر فیلم هی از روی آن میخواندند، نامش چه بود؟ (۲ امتیاز)
کتاب سلیمان
۳ ) آیا با پخش چنین فیلم هایی موافق هستید؟ چرا؟ (۵ امتیاز)
خیر برای سنین کم مناسب نیست
۴) چند مورد از نحوه ی کشتن جادوگران در قرون وسطا را بنویسید. (۵ امتیاز)
گردن زنی - دار -آتش کشیدن -
۵) یک رول جدی بنویسید و خودتون رو در حالیکه شما رو جادوگر یا ساحره شناسختند و دارن میبرن شما رو آتش بزنن و حتما هم بعد از آتش زده شدن خواهید مرد، را توضیح بدهید(۸ امتیاز)
کثافتای پلید ولم کنید آشغالا......
یک مامور چاق و چله با دست به پشت دهنم زد و از دهنم خون آممد ازدور هیزم ها
مشخص بود به زور مرا روی هیزم ها گذاشتند.جمعیت دور مرا گرفته بود ومرا هو می کرد
کشیش چاق نزدیک آممد و نگاهی به من انداخت من نمی خواستم بمیرم در فکر زندگی بودم وشعله های
آتش را حس می کردم
۶) چه پیشنهاداتی برای بهتر شدن کلاس دارید؟ ( ۲ امتیاز)
متن تدریس طولانی تر باشه. دیگه هم فیلم نذارید
۷) تدریس پرفسور دوج بهتر است یا پرفسور ویزلی؟(۳ امتیاز)
نمی دونم
۸) نام و نام خانوادگی واقعیتون رو بنویسید! (۳ امتیاز)
هبنبعهبقتلبعهقبتبهعبتبتتنصافلشصاثلمنسثقاعفل عجب اسمی شد
فصل ساحره
۲) کتابی که از اول تا آخر فیلم هی از روی آن میخواندند، نامش چه بود؟ (۲ امتیاز)
کتاب سلیمان
۳ ) آیا با پخش چنین فیلم هایی موافق هستید؟ چرا؟ (۵ امتیاز)
خیر برای سنین کم مناسب نیست
۴) چند مورد از نحوه ی کشتن جادوگران در قرون وسطا را بنویسید. (۵ امتیاز)
گردن زنی - دار -آتش کشیدن -
۵) یک رول جدی بنویسید و خودتون رو در حالیکه شما رو جادوگر یا ساحره شناسختند و دارن میبرن شما رو آتش بزنن و حتما هم بعد از آتش زده شدن خواهید مرد، را توضیح بدهید(۸ امتیاز)
کثافتای پلید ولم کنید آشغالا......
یک مامور چاق و چله با دست به پشت دهنم زد و از دهنم خون آممد ازدور هیزم ها
مشخص بود به زور مرا روی هیزم ها گذاشتند.جمعیت دور مرا گرفته بود ومرا هو می کرد
کشیش چاق نزدیک آممد و نگاهی به من انداخت من نمی خواستم بمیرم در فکر زندگی بودم وشعله های
آتش را حس می کردم
۶) چه پیشنهاداتی برای بهتر شدن کلاس دارید؟ ( ۲ امتیاز)
متن تدریس طولانی تر باشه. دیگه هم فیلم نذارید
۷) تدریس پرفسور دوج بهتر است یا پرفسور ویزلی؟(۳ امتیاز)
نمی دونم
۸) نام و نام خانوادگی واقعیتون رو بنویسید! (۳ امتیاز)
هبنبعهبقتلبعهقبتبهعبتبتتنصافلشصاثلمنسثقاعفل عجب اسمی شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
