جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  193 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 23 آذر 1391 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ممنون حتما چشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 22 آذر 1391 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
در جنگل...
هرمیون:همه اش تقصیر توئه
رون:چرا
-مگه نمی دونی نباید اسم ولدمورت رو بگی؟
-چرا؟
-چون مرگخوارا دنبال ما هستن
فنریر گری بک از چادر میاد بیرون:بیسکوت سگ دوست دارین؟
رون:نه ممنون.
هرمیون:حالا چیکار کنیم؟
-تنها امیدمون هریه...


تایید میکنم ولی وقتی وارد ایفای نقش شدید باید بیشتر تمرین نمایشنامه نویسی کنید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/9/23 14:28:27
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آذر 1391 21:27
نمایش جزئیات
آفلاین
با درود


باد سرد زمستان از طرف جنگل سیاه در موها رون و هرمیون می پیچید.

هرمیون:
- خوبی؟
فهمیدی چی شد؟
من که یکدفعه همه جا سیاه شد برام بعدشم که توی این بندا بودم!

رون:
- اره منم خوبم.
ولی فعلا مهمتر اون بیسکوئیت سگیه!!

هرمیون :
- چی؟
خدا وکیلی تو فعلا توی این موقعیت به بسکوئیت سگی فکر میکنی!
اصلا از کی تا حالا بسکوئیت سگی دوست داری؟!

رون با حالتی موذب ولی باز هم با ارزوی به چنگ اوردن یک بیسکوئیت سگی گفت :
- ام... چیزه... بعضی وقتی یواشکی میخوردم دیگه!

هاپ....هاپ....

- عزیزای من امدین...

فنریر با همان صورت موزیانه اش به سگ هایی که بیشتر به خرس شباهت داشتند و از جنگل سیاه بیرون امدند نگریست و ادامه داد:
- امروز دوتا شام داریم.
یکی دوتا بچه لوس ننر و یکی بیسکوئیت های سگی!!

رون با حالتی متعجب گفت :
- چی؟؟
یعنی این بسکوئیت ها مالسگهای این شکلیه؟؟

- انتظار دیگه ای داشتی عزیزم؟؟

- چی؟؟
انتظار ؟؟
صد البته، من فکر میکردم این بیسکوئیت های فوق خوش مزه مال چند تا سگ پا کوتاهه..

سگ های وحشی با حالتی عصبانی غر غر می کردند و به رون متمایل می شدند و نا گهان بر روی رون پردند!

رون که انتظار چنین حرکتی را نداشت، شگفت زده ایستاد و با ناباوری به بیسکوئیت های سگی ممتاز فروشگاه بینگ بنگ نگریست که از جیب اش می ریخت.
او نمیداسنت که به خاطر ازادی اش خوش حال باشد یا به خاطر از دست دادن بیسکوئیت هایش!

که ناگهان هرمیون سکوت را شکست و فریاد زد:
- بدو!!!!

رون و هرمیون با تمام قدرتشون دویدند و فنریر هنوز با تعجب و شگفتی به خاکی که از دویدن شام اش ایجاد شده بود می نگریست و با خود فکر میکرد که چی طو شد که ایطو شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


کات و پایان ماجرا


با سپاس
در پناه او


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/9/21 23:11:10
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 21 آذر 1391 19:07
نمایش جزئیات
آفلاین
پیس...پیس...پیس...
هان چی میگی؟
گیر افتادیم ؟
نه پس فکر کردی برنده شدیم؟
آره میتونیم غیب بشیم.
ولی با طناب بستنمون...حتما طناب طلسم ضد غیب شوندگی داره...
نه...همه مثل تو باهوش نیستن.
ولی اگه نتونیم اونوقت...
راه بهتری داری؟
پس این تنها راه نجاته...
با... باشه...


تایید نشد ! یه مقدار پست های قبلی و بعدی که تایید شدن رو بخونید که کمی بهتر بنویسید . دیالوگ ها و فضا سازیتون مشخص باشه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/9/21 23:10:34
آقای باود؟
خیلی خسته ام!!!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 25 آبان 1391 13:07
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون: رون... رون...صدامو میشنوی؟

- چی میگی؟

- حالت خوبه رون؟

- توقع داری حالم چجوری باشه؟ یه گرگینه گروگانمون گرفته، بهتر از این ممکن نیست...

- خوب منم حالم خرابه تو میگی چیکار کنیم؟

- چیکار قراره کنیم؟ خوب فرار می کنیم دیگه...

- آخه چطوری؟

- من چه بدونم همیشه تو باهوش گروهی خوب یه فکری بکن دیگه. بعد از گذشت چند دقیقه هرمیون گفت: رون من یه بطری کوچک شیشه ای تو جیبم دارم، توش معجون تغییر شکله، هروقت گرگه خوابش برد میزنمش زمین و میشکنمش تا باهاش طناب رو ببریم.

رون گفت: فکر خیلی خوبیه، پس باید منتظر باشیم...


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/8/26 0:11:44
زندگی شاید آن جشنی که انتظارش را داشتی نبود، ولی حالا که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص



city of lovers
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 22 آبان 1391 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
هری و رون و هرمیون نشسته بودن سر میز گریفندور تو سراسری بزرگ :
( صدای انفجار )
دو پسر مو سفید در حالی که مبارزه می کردن از سر میز رد شدن .
پسر مو سفیدی که قرمز پوشیده بود گفت : اشتباه نکن ورجیل برادر گلم تو دو راه بیش تر نداری . یکی که قبول کنی باختی و مثل بچه ادم بمیری ! ها ! یک راه دیگه هم هست که من بمیرم دیگه بقیر این دو راه که راهی نیست ها اه یک راه سوم وجود داره که هیچ کدوم نجنگیم ها غیر این سه راه که راهی نیست ها ! اه یک راهم وجود داره راه برزیل اته ابادان که همیشه راه فرار ...... .
ورجیل : خفه شو دانته !
هری : اقا شما دانته دیول می کرای هستی ؟
دانته : نه من داود ام داود زی ..... دانته سرش به نجات دنیا با کلود ، ایچیگو کوروساکی گرم بود قرار شد این پلان من بازی کنم !
هرمیون ، رون ، هری : :pashmak:


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/8/22 23:24:12
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 28 مهر 1391 21:51
نمایش جزئیات
آفلاین
شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه

شاخه هاي درختان در باد تكان ميخوردند و تصويري از ترس را نشان ميدادند. هرميون خود را تكاني داد و زير لب با صدايي خسته گفت:رون؟بيداري؟
ارزشي ايجاد شد و بدنبالش صدايي ظعيف:بيدارم كردي
هرميون سرش را صاف كرد و با لحن تلخي ادامه داد:واي چقدر سرده.همش تقصير توئه كه ما الن اينجايين.
صداي زوزه اي به گوش رسيد و مردي پشمالو جلوي انها ظاهر شد.يك گرگينه.

رون خودشد را تكان داد و زير لب گفت:هرميون ساكت.فنريز اينجاست.
هرميون همچنان به متهم كردن رون ادامه داد و از چهره اش ميشد فهميد كه عصباني است.
چشمان فرو رفته گري بك بر روي هرميون قفل شد و خنده اي هولناك سر داد.نگراني رون بشتر شد.چه ميشد اگر او بلايي سر هرميون مي امد.اگر گري بك به او حمله ميكرد و گازش ميگرفت...
اما بر خلاف انتظار رون چشمان گري بك از موهاي هرميون بر روي سياهي بين درختان ماند.سپس خنده اي ديگر سر داد و شروع بدرست كردن اتشي كرد.
بسته را از كنار ظرف غذاي سگي بر داشت و شروع به خوردن كرد و همچنان به اعماق جنگل خيره ماند.


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/7/30 16:32:55
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 مهر 1391 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سوز سردی از بیرون چادر به داخل می آمد ...

فنریر که در کنار سگ بدترکیبش ایستاده بود ، کامل آن دو را زیر نظر داشت . مطمئن بود که تحویل دادن این دو دوست صمیمی پسری که زنده ماند ، میتوانست نزد مرگخواران و اربابشان محبوبیت کسب کند .

رون آرام و به طوریکه فنریر عاجز از شنیدن صدای او بود ، به هرمیون گفت : توی بد دردسری گیر افتادیم . به زودی هم کشته میشیم . همیشه خواستم اینو بگم ولی شرایطش پیش نیومد . همیشه بهت علاقه داشتم !

- اه رون خفه شو ! ما قرار نیس کشته بشیم . فعلا هم فکری به حال فرارمون از اینجا کن تا بلایی سرمون نیومده . بعدا هم در مورد این مسائل صحبت میکنیم .


- شما دو نفر چی بهم میگید ؟ وقت رفتنه ! باید بریم .


لحظه ی مرگ و جدایی آن دو نزدیک تر میشد ...

- نارنجی ، تو با یاکسلی میری ولی این دختر با من میاد !
و لبخندی شیطانی بر لبان فنریر نقش بست !


رون و هرمیون برای همیشه از هم جدا شدند ...


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/7/15 14:40:31
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 7 مهر 1391 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون، حالت خوبه؟
این جمله را زمانی که رون هیچ نشانی از امید در چهره اش دیده نمیشد، به هرمیون گفت.
-تو چی؟ فکر میکنی حالم خوبه؟؟؟
-فکر نکنم، چون منم گرسنمه!
-رون، دارم جدی باهات حرف میزنم، تو الآن به فکر گرسنگیتی؟
-خوب میخوای به فکر چی باشم؟
-به یه راهی که از اینجا فرار کنیم.
-اوه، هرمیون فکر میکردی داشتم تا الآن چیکار میکردم؟
-رون بس کن. ما باید تو این موقعیت به فکر یه راهی باشیم.
-راه که خیلی زیاده ولی ما باید منتظر بشیم تا یکی بیاد و ما رو از دست این گرگینه مرگخوار نجات بده.
-پس ما چیکار کنیم؟
-صبر، ولی اگه میشد ازمون پذیرایی کنه خیلی خوب بود مگه نه؟
-تو از یه مرگخوار انتظار داری که ازمون پذیرایی کنه؟
رون، رون حواست کجاست؟؟؟
-چند لحظه چیزی نگو دارم میگردم تا ببینم چیزی برای خوردن پیدا میشه یانه...
-اوه، باشه منم یه راهی واسه خلاص شدن از دست این گرگینه پیدا میکنم.
-اوخ
هرمیون با نگرانی از رون پرسید: چی شد؟
-اوه، هیچی میخواستم غذای سگ رو بردارم یهو گازم گرفت اوخ
-نمیدونستم غذای سگم میخوری!
-تو بعضی مواقع گرسنگی آدمو به هرکاری وامیداره.
-واقعا که رون
چند دقیقه به سکوت گذشت و بعد هرمیون متفکرانه گفت:
-رون بیا سعی کنیم طناب رو از خودمون جدا کنیم بعدشم یه فکری به حال اون سگه میکنیم.
-چطوری؟
-من وقتی که تو به فکر غذا بودی داشتم یه قسمت از طناب رو پاره میکردم. اگه یه کم دیگه تلاش کنیم حتما موفق میشم.
-میدونستی خیلی آدم بافکری هستی؟
-رون حوصله بحث ندارم، هی رون موفق شدم
-چی شد؟
-باهوش طناب رو پاره کردم، ما آزاد شدیم.
-با چی؟
-نمیدونم، یه چیزی رو زمین بود، حسش کردم و برداشتمش دیدم تیزه، باهاش طناب رو پاره کردم.
-خوب این یارو مرگخواره رو چیکار کنیم؟
-میزاریم خوابش ببره؛ ها! چطوره؟
-فکر بدی نیست...


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/7/15 14:39:57
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1391 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون:رون واقعا من از دست تو چی بگم؟
رون:یه چیزی بگو دیگه.!
هرمیون:دارم جدی میگم.
رون:منم.
هرمیون:دیوانه همه ی اینا زیر سر توئه دیگه.
رون:هرمیون درست و واضح حرف بزن.
هرمیون:تو بودی که گفتی بیا بریم به اون گرگینه نشان بدیم که ما از اون گرگینه ها قوی تریم.
رون:خب که چی؟
هرمیون:ای وای.خب به خاطر تو این جا گیر یک گرگینه افتادیم.
رون:ببخشید حالا یه کاری بکن.
هرمیون:هیچ کاری نمیتونم بکنم چون اون چوبدستیمون رو گرفته.
رون:نگاه کن ما ها را به این شجاعی زندانی کرده اونوقت داره غذای سگ میخوره!
هرمیون:احمق اون داره غذای سگ میخوره یا سگش؟
رون:خب...سگش!
هرمیون:پس چی میگی؟
رون:ولی ما را به این شجاعی که زندانی کرده!
هرمیون:دیگه حرف نزن که داری میری روی مخم.
رون:باشه.
رون با بیحوصلگی:حالا کی از اینجا خلاص میشیم؟
هرمیون:نمیدونم.
رون:چه عجب یه چیزی را نمیدانستی1
هرمیون:ساکت شو.
خودم هم هیچی نفهمیدم!میدونم تائید نیست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
not only wizards,witches are here too

قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی !!!‏
برای عشق !!!!‏
برای گریفیندور.
http://upload.tehran98.com/img1/5atum4n9ui53pjad2p3k.jpg