جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آلبوس دامبلدور تراپیست می‌شود!

آکی سوگیاما 1405/04/05 20:10  42 خواندن  بدون نظر 
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  119 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  189 خواندن  1 نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  308 خواندن  2 نظر(ها) 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  292 خواندن  1 نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  370 خواندن  7 نظر(ها) 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: دوشنبه 30 دی 1392 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه با اشاره ی چوب دستی اش بلاتریکس را از گردنش جدا کرد تا بهتر بتواند تنفس کند .

- معلومه که کسی قبل ما اینجا نبوده بلا ، واقعا با خودت چی فکر کردی که این حرف رو جلوی ما ، لرد لردها ، ارباب ارباب ها بزنی؟

- آخه سرورم ، قربون اون پروژکتور رو سرتون برم که شب رو مثل روز برای ما گمراهان روشن میکنه ، اینجا نوشت که "در محل مورد نظر یک کلبه احداث کنید و جلوش یه باغچه برای پرورش کدوحلوایی بسازید". خب اینجا هم کلبه هستش هم باغچه برای کدو حلوایی . پس مشخصه که یکی اینجا بوده .

ولدمورت درحالی که دستهایش را بر پشتش گره کرده بود به سوی جنگل ممنوعه برگشت و به درختان بلندش نگاه کرد . آرامش خاصی در تکاتک اندامهایش حس میشد . در آن لحظه گویی باوقارتر و پرابهت تر از پیش نشان میداد .

- آه بلا ، از تو دیگه انتظار نداشتم . مشخصه که زمان هلگا این کلبه و این باغچه نبودن . زمانی هم که من به این مدرسه اومدم این کلبه بود ولی این باغچه نبود . احتمالا بعد بلایی که من سر هاگرید آوردم و اون نگهبان مدرسه شد این باعچه رو کاشته . به هرحال نکته اینجاس که ما الان یک قدم جلوییم .


آنسوی ماجرا - داخل جنگل ممنوعه

آگوستوس و هاگرید ساعاتی بود که به دنبال تکشاخی که آگوستوس گفته بود میگشتند اما هیچ خبری از این حیوان نبود . هاگرید در حالی که سعی داشت شاخه ها را از کنار صورتش کنار بزند گفت :

- دقیقا گفتی کجاست؟

- دقیقش رو یادم نمیاد ، فقط میدونم این وریه

و با دست به سمتی از جنگل اشاره کرد .
هاگرید به سویی که آگوستوس اشاره کرده بود نگاهی کرد ، چینی به پیشانی اش انداخت و گفت :
- مطمئنی؟! فکر نکنما ، این ورا هیچ تک شاخیه نمیره .

- چرا؟

- چون اون طرف قبره ویلیام کثیفه ، معمولا تک شاخ ها اون ور نمیرن ، یا حداقل توی این سالهایی که من شکاربانه من مدرسه بودم ندیدم تکشاخی اون وری بره .

آگوستوس که تابه حال اسم این مرد را نشنیده بود و بسیار تعجب کرده بود گفت :

- کیم دی؟! ویلیام کیه؟ واسه چی نمیرن اونوری؟ مگه اون وری چشه؟

- اون یکی از شکاربانای مدرسه بود ، یه شایعه ی قدیمی هستش که میگن دنبال یه جور گنج بود ، زیاد راجع بهش نمیدونم ، فقط میدونم که کارش تو پرورش کدوحلوایی حرف نداشت . هرسال تو شبهای هالووین سعی میکنم رکورد وزن کدوحلواییش رو بزنم ولی نمیشه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" -زندگي آنچه زيسته ايم نيست ، بلكه چيزي است كه به ياد مي آوريم تا روايتش كنيم ."
گابريل گارسيا ماركز


پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1392 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه، تعطیلات تابستونی رو 10 روز تمدید میکنه و از آگوستوس و آستوریا میخواد که یه نقشه بیارن که بتونه محل رفتن به تعطیلات رو تعیین کنه. نقشه ی جهان به شکل جادویی و عجیبی به نقشه ای تبدیل میشه که طبق اظهار خود نقشه "نقشه ی گنج هلگا هافلپاف" ه. باید سه بار بزنی رو نقشه تا نقشه تو رو راهنمایی کنه به سمت گنجی که تو هاگوارتز مخفی شده. نقشه 7 روز کار میکنه و پویاست. یعنی با حرکت و جابجایی، فعال میشه و تو رو در هر مرحله راهنمایی میکنه به سمت محل گنج.
در اولین راهنمایی، اسلیترینی ها به سمت کلبه ی هاگرید رهسپار میشن و در اونجا آگوستوس پای، هاگرید رو به بهانه ی نجات یک تکشاخ زخمی به ته جنگل ممنوع میبره. لوسیوس وارد کلبه میشه و بعد از اون ، آنتونین، ایوان و آیلین وارد کلبه میشن. کلبه تاریکه و لوسیوس یه جایی گیر کرده و یه موجودی هم تو کلبه اس ...

________________________________________

دالاهوف؛ که به بیرون پرت شده بود، چشمانش را به سختی باز کرد و قبل از بیهوش شدن تنها یک جمله را گفت:
- اون..... دهن بند داره.... ایوان غش.... کرد....لوسیوس....

لرد سیاه و ملت اسلیترین همه با هم سرشون رو به سمت کلبه برگردوندند که همینجوری بدون توقف صداهای برخورد و آخ و اوخ هایی ازش بلند میشد. لرد دستی به جیب رداش برد و نقشه رو در آورد:
_ نکنه این نقشه؛ یه توطئه برای نابودی ملت اسلیترین باشه؟!
ملت اسلیترین همگی با هم سرشون رو به شدت تکون دادند و ریگولس گفت:
_ منم موافقم لرد سیاه! اینا میخوان نجیب زاده ها رو ریشه کن کنن! بیاین بریم از این کلبه ی وحشت...
و ملت اسلیترین دوباره به تایید حرف ریگولس سرتکون دادند. لرد سیاه نگاهی به آنتونین و کلبه کرد و گفت:
_ نه! من اسلی/مرگخوار هام رو رها نمیکنم! leave no man behind !
ریگول با مشاهده ی قیافه ی بقیه ، سوالی که در ذهن همه شکل گرفته بود رو پرسید:
_نمنه؟!
_ ای بابا! فیلم نجات سرباز رایان رو ندیدید؟
_

لرد سیاه بی توجه به سر و صدای داخل کلبه و واکنش اسلیترینی ها، با چوبدستش سه بار به نقشه ضربه زد. نقشه رنگارنگ شد و نوشته ای ظاهر شد.

ای قبلیه ی خفن ِ باهوش ِ سخت کوش ! آفرین! شما به توقفگاه اول رسیدید. حالا در محل مورد نظر یک کلبه احداث کنید و جلوش یه باغچه برای پرورش کدوحلوایی بسازید و بعد از اتمام،دوباره به سراغ من بیاید. رمز رسیدن به هرگنجی را فراموش نکنید! ستخکوشی مداوم. امضا هلگا هافلپاف.

لرد سیاه با حالت تفکرناکی به کلبه و باغچه ی پرورش کدو و آنتونین ِ ولو روی کدوه ها نگاه کرد.
بلاتریکس موهاش رو از روی نقشه بیرون کشید و از گردن لرد ولدمورت بالا رفت و تو گوشش زمزمه کرد!
_یعنی یکی قبل از ما اینجا بوده اربااااااااااااااااب!

از داخل کلبه همچنان صداهای جورواجر و جیغ و ویغ میومد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1392/7/1 16:56:08
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 16 فروردین 1392 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- ای...یوان! :worry:
- مادرجــــــــــــان! :worry:

آنتونین به سختی آب دهانش را قورت داد. سردی دست ایوان را که برای جلوگیری از سقوطش به گردن او اویزان شده بود را حس می کرد.
- ای بوقی ها زود باشین بیان منو بیرون بیارین! پام شکست!

نفس دالاهوف بند آمده بود.ب ا این حال دست حامل چوبستیش را به ارامی بالا اورد و در چند سانتی شی نورانی با صدای لرزانی زمزمه کرد:
- ا...اک... اکسترا لوموس!

چوبدستی انتونین به ناگهان با تمام قدرت شروع به درخشیدن کرد و دو چهره اسلیترینی را که از شدت وحشت سفید شده بود را روشن نمود.

دوثانیه بعد

- جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!

یک ثانیه بعدتر

- جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!

کل گروه اسلیترین با شنیدن صدای دو جیغ اول دو متر به هوا پریدند، اما با صدای جیغ سوم همه با وحشت به هم چسبیدند.
- چی شد!؟
- لرد سیاه شما هم شنیدین!
- سرورم؟!
- زهر مار! یه دقیقه ساکت شین!

به جز لرد سیاه مابقی از ترس بار دیگر به پشت کدو حلوایی ها پناه برده بودند. صدای جیغ های ممتد قطع شده بود اما به جای آن صدای ترق و تروق و خرد شدن و گاهی ناله ای خفیف به گوش می رسید.
لرد سیاه تنها پایین پلکان آلونک ایستاده بود. رنگش پریده بود با این حال چوبدستیش را اماده نگه داشته بود.
- شتــــــــــــــــــــــــــــــرق!

لرد سیاه به موقع سرش را دزدید. جسمی تیره با شتاب به بیرون پرت شد و درست از بالای سر لرد سیاه گذشت و وسط جالیز کدوحلوایی ها سقوط کرد.
- آنتونین!

دالاهوف در حالیکه دست و پاهایش از هر طرف دراز شده بود رو زمین افتاده بود و به طرز عجیبی از لباس هایش دود بلند می شد. بلاتریکس به سرعت به سمت دالاهوف دوید و اولین کسی بود که بالای سرش رسید.

- هی! چت شد؟ چه اتفاقی افتاد اون تو چیه چرا تو....
- ساکت... بلا... برو اونورتر....موهاتو از جلوی چشمام بکش کنار! دالاهوف به اربابت بگو چی شده، اون دو تای دیگه چی شدن؟!

دالاهوف چشمانش را به سختی باز کرد و قبل از بیهوش شدن تنها یک جمله را گفت:
- اون..... دهن بند داره.... ایوان غش.... کرد....لوسیوس...... :hyp:






افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 فروردین 1392 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترینی ها فاتحانه پشت سر لرد به طرف کلبه هاگرید به راه افتادند. بلا جلوتر حرکت می کرد تا از امنیت راه مطمئن شود و با هرگونه تحرکات مشکوکی...

کارگردان: آقا کات ببینم... ای راوی بوقی مگه فاصله جالیز تا کلبه چقدره که نیازه از امنیت راه مطمئن شد؟؟؟؟
راوی: خب طبق محاسبات دقیقی که بنده طی تحقیقات مفصلی به عمل اوردم... سه متر و یک چارکه
کارگردان: ای بوقی بوق زاده اگه یه بار دیگه با این توصیفای الکیت وقت مارو بگیری همینجا می زنم بوقت می کنم. روشن شد؟
راوی: :worry:
کارگردان: آقا روشن کن می گیریم... صدا، نور، دوربین... حرکت


در راه کلبه هاگرید
ملت اسلی به دنبال لرد به طرف کلبه خرابه هاگرید حرکت کردند. مقابل در چوبی لرد توقف کرد و ایوان با احترام جلو رفت تا در را برای او باز کند. در با صدای خشکی روی پاشنه چرخید و نمای تاریک درون کلبه به نمایش گذاشته شد. تاریکی درون کلبه به قدری بود که لرزه بر اندام اسلی ها افتاد. لرد به داخل کلبه نگاهی انداخت:
- هووم... چقدر تاریکه :worry: خب... کیا داوطلب میشن برن تو؟ البته نه اینکه فکر کنید می ترسم برم تو... نه به خاطر اینکه من اربابم و وظیفه شماست برای ارباب فداکاری کنید.
ملت:
لرد سیاه: کروشیو بر شما باد... اخه من چه گناهی کردم گیر این جماعت ترسو افتادم :vay: لوسیوس تو این افتخارو پیدا می کنی بری برای ارباب از اون تو خبر بیاری.
لوسیوس به سختی آب دهانش را قورت داد و به سیاهی مطلق درون کلبه نگاه کرد:
- ام... چیزه... یعنی ارباب شما فکر نمی کنین یه ذره مشکوک باشه که یه همچین بیغوله ای محل یه گنج باشه؟ من که فکر می کنم این یارو هافل خواسته مارو بذاره سر کار به ریشمون بخنده... اگه اجازه بدید می گم که...نه... نزنید... رفتم... رفتم...
لوسیوس بعد از اینکه از چند طلسم آوادایی که لرد به طرفش فرستاده بود جا خالی داد دو پای یدک قرض کرد و تخته گاز به درون کلبه دوید. لرد آنتونین و ایوان را مورد خطاب قرار داد:
- شماها هم باهاش برید قبل از اینکه این غول بی شاخ و دم برگرده ته توی قضیه رو در بیارید... آیلین توام چون تو جمع تازه واردی و ما عادت داریم به تازه واردا زور بگیم باهاشون برو... بی خودی هم به بلا نگاه نکن... اون قراره اینجا بمونه اربابو باد بزنه.
بلا:
و اینگونه شد که سه اسلیترینی با ترس و لرز به درون کلبه تاریک قدم گذاشتند.
درون کلبه

- لوسی... پیشته... کجایی؟
صدای لوسیوس از آنطرف به گوش رسید:
- من اینجام... گیر کردم... معلوم نیست این غول ابله اینجا چی گذاشته... بیاین منو در بیارین
- خب آخه ما که نمی بینیمت. کجایی؟
صدای آیلین در آن ظلمات به گوش رسید:
- کروشیو تو سرتون... خیر سرتون جادوگر هستید یانه؟ اون چوبا پس برای چیه؟
ثانیه ای بعد نور ضعیف و لرزانی که از نوک سه چوبدستی شعله می کشید اندکی فضای اطرافشان را روشن ساخت. البته نه تا حدی که بتواند مکان لوسیوس را تشخیص دهند. در پرتو نور چوبدستی ها، سایه ی تیره اجسامی که به طرزی مخوف از سقف اویزان بودند روی دیوار مقابلشان افتاد.
با وجود ترسی که از محیط به دلشان افتاده بود ناچارا با اندامی لرزان کمی جلوتر رفتند تا بلکه لوسیوس را بیابند. صدای آنتونین گفت:
- تو این ظلمات ارباب چطور توقع داره ما گنجو پیدا کنیم؟ من الان دو تا دست می خوام با یه چراغ دماغ خودمو پیدا کنم! این هاگرید ابله معلوم نیست برای چی پرده هارو هم کشیده... تو کتاب همیشه این بخاری کوفتیش روشن بودا... اونوقت اسنیپ رو به خفاش بودن متهم می کنن!
- هوی... در مورد پسر من درست حرف بزنا!
صدای ذوق زده ایوان دو نفر دیگر را از جا پراند:
- ایول یافتمت لوسی شیطون... واه...چرا اینجوری زل زدی به من؟ چشمات چرا اینجوری برق می زنه؟ خب کمی هم در مصرف برق صرفه جویی کن
صدای خشمگین لوسیوس از پشت سرشان به گوش رسید:
- ای ایوان بوقی... بذار از اینجا در بیام... این مزخرفات چیه میگی؟؟؟
آنتونین در حالیکه تلاش می کرد خود را راضی به نگاه کردن در چشمان درخشان مقابلش کند، گفت:
- چیزه لوسیوس... احیانا تو الان جلوی ما نیستی؟ چشمات هم برق نمیزنه؟ غرش هم نمی کنی؟
لوسیوس داد زد:
- تسترالای نفهم... من اینورم... جفت پا رفتم تو یه چیزی گیر کردم
آنتونین، ایوان و آیلین: :worry:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/14 23:08:03
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/14 23:14:52
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/15 1:45:46
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/15 1:57:02
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/15 1:58:31
ویرایش شده توسط آیلین پرنس در 1392/1/15 12:00:21
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 9 فروردین 1392 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- تق تق.
-کیه؟
- تق تق.
- می گم کیه!

صدای زمزمه های زیری از پشت در بلند شد:
-احمق، چرا لال شدی! یالا بگو چی کار داریم تا اون غول بیابونیه در رو باز کنه!
- خب چی بگم؟
- ایوان!!! ای شامپوی بی خاصیت بی کف... برو کنار خودم حرف می زنم!
- تق...تق

مورگان که خودش را برای شنیدن "کیه" دیگری آماده کرده بود، ناگهان در آلونک را دید که با شدت باز شد و قبل از اینکه به خودش بیاید با قیافه خشمگین هاگرید روبرو شد که روی او خم شده بود و فریاد می زد:
- چی می خوای این وقت صبحی آومدی رو اعصابم!
- م...مادرجان!

ملت اسلیترین که از پشت بزرگترین کدوحلوایی مشغول دیده بانی بودند و لحظه به لحظه اخبار را به لرد اطلاع می دادند. با دیدن صحنه خیس شدن شلوار مورگان، احساس خطر کردند. بنابراین بدون اتلاف وقت با اشاره لرد سیاه وارد نقشه دو شدند.

نقشه دو

آگوستوس پای نفس نفس زنان از سمت جنگل ممنوعه بیرون دوید و در حالیکه از شدت درد پهلوهایش را گرفته بود رو به هاگرید فریاد زد پرفسور... زود بیان... یه تک شاخ زخمی شده!

- هاگرید که گول حرکت اگوستوس را خورده بود با عجله از کلبه بیرون پرید و به سمت پای دوید.
-کجا جنگل دیدنش؟
- ام... خوب... می دونی...اون ته ته های جنگل زخمی شده... می تون...
- نمی خواد توضیح بیشتری بدی یالا راه بیفت تا جایی رو که دیدیش نشونم بدی!

آگوستوس با وحشت به عقب جست اول به جنگل و بعد به خودش اشاره کرد و با لکنت گفت:
- من!؟
- نه عمه من! یالا راه بیفت!

اسلیترینی که چاره ی دیگری نداشت به سمت کدوحلوایی ناامیدانه نگاهی انداخت و به همراه هاگرید و سگ شکاریش وارد جنگ انبوه شد.

بلا با دیدن دور شدن هاگرید با خوشحالی گفت:
- سرورم نقشه با موفقیت و با کمترین تلفات انجام شد.
- خوبه... یالا راه بیفتین. دیگه نمی تونم صبر کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: یکشنبه 22 بهمن 1391 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که ملت مشغول زدن اندر سر و کله ی یکدیگر و سعی برای اتخاذ راه حلی بودند و لرد سیاه به یکی از کدو حلوایی های غول آسای هاگرید تکیه داده و در چرت نیمروزیه شیرینی به سر میبردند، صدای آگوستوس که حکم صندلی را برای لرد سیاه بازی میکرد، بلند شد.
-اه بدویین دیگه...ترکید...یعنی چیز شدم !

بلاتریکس کروشیویی روانه ی پس کله ی گوستوس کرد.
-یعنی الان میخواستی به ارباب اهانت کنی؟ الان میخواستی بگی ارباب چاقه؟! بزنم بترکی؟!
-باشه بابا غلط کردم. ساکت باش الان لرد بیدار میشه.

بلاتریکس نگاهی عشقولانه به اربابش انداخت.
-آهــــــــــا ! فهمیدم ! بریم بهش بگیم یه تک شاخ تو اون وسطای جنگل ممنوعه زخمی شده و به کمک اون احتیاج داره. چطوره؟!

ایوان نگاه تسترال اندر اصطبلی به آستوریا انداخت.
-آخه اینم پیشنهاد بود؟! نه آخه تو خجالت نمیکشی با این پیشنهادای...

ولی صدایش با کروشیوی آستوریا که وارد حلقش شد،بند آمد.
-خب جناب مغز متفکر شما یه پیشنهاد بده ببینم ؟!

ایوان در حالی که سعی میکرد مانع از پخش شدن حنجره اش روی زمین شود، پیشنهادش را مطرح کرد:
-بهترین کار اینه که بهش بگیم یه تک شاخی چیزی تو جنگل زخمی شده و باید بره بهش کمک کنه...خوبه نه؟! :zogh:
آستوریا:
ملت: :hyp:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: یکشنبه 18 تیر 1391 10:52
نمایش جزئیات
آفلاین
آگوستوس بعد از چهار پنج ساعت ، همه ي مرگخوارها و اسلي ها رو توي تالار جمع كرده و با غرور به ارباب نگاه مي كنه.

لرد: چرا اين قدر طول كشيد؟!

آگوستوس لباش رو خيس مي كنه و ميگه: لرد، نمي دوني با چه بدبختي پيداشون كردم. بعضي جاها شك مي كردم كه شايد دارم قايم موشك بازي مي كنم، اين آني موني رو ميبينيد؟ توي يكي از قابلمه هاي آشپزخونه پيدا كردم ، نارسيسا توي اتاق دامبل بود و ركورد دارشون هم ريگولو.س هست كه به طرز شگفت آوري توي تالار اسرار پرسه مي زد... حالا فهمديد ارباب! :vay:

لرد كه در تمام مدت به اين صورت به آگوستوس خيره شده بود با شنيدن چند مورد آخر به اين صورت در آمد.

_ اهم... خوب كجا بوديم.... اشكالي نداره آگوستوس ارباب تو رو مي بخشه، البته بعدا بايد يه صحبتي با ريگولوس داشته باشم! خوب گوش كنيد ببينيد چي ميگم ....

صحنه سياه ميشه و پس از چند لحظه دوباره روشن ميشه.

لرد: خوب... ماجرا اينه!
ملت: هووم!

لرد همه رو از زير نظر مي گذرونه و ميگه: نقشه ساده است. ميريم به اون جايي كه نقشه نشون ميده!

نيم ساعت بعد... محلي در نزديكي هاي كلبه هاگريد:

اسلي ها همگي با تعجب به كلبه ي هاگريد كه كمي دور تر روي تپه اي قرار گرفته چشم دوخته اند.

ريگولوس : خوب ارباب ، به نظر مي رسه نقشه دقيقا خونه ي اون غولك رو نشون ميده!

_ همين جا باشيد تا من برم بكشمش و برگردم.

ملت اسلي با شنيدن اين حرف از دهن لرد سياه پس از گذشت چند لحظه به معناي واقعي جمله پي مي برن و با وحشت دنبال لرد سياه ميرن و هر جور كه شده در چند متري كلبه ي هاگريد متوقفش مي كنن.

_ ارباب،‌ اگه بكشيدش كلي دردسر درست ميشه. نه ارباب ، ن... خومپسي( صداي رفتن پاي لرد در دهن يكي از اسلي ها!)

بالاخره پس از كلي تلفات لرد حاضر ميشه از كشتن هاگريد چشم پوشي كنه: باشه... ولي اگه راه هاي شما جواب نداد ...!

ملت اسلي كه موفق به متقاعد كردن لرد شدن همون نزديكي ها، زير سايه ي يك كدو حلوايي! مشغول به مشورت ميشن.

_ من ميگم يه جوري دست به سرش كنيم بره پيش دامبل يا عله!

_ نه ... من ميگم بيهوشش كنيم!

_ نه باب... اين غول بي شاخ و دم به اين سادگي بيهوش نميشه...من ميگم يه جوري با مسالمت بريم خونش!


....




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1391/4/18 10:53:31
ویرایش شده توسط مورگان الکتو در 1391/4/18 10:54:50
تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا با ترس و لرز از پشت مبل بیرون آمد، چوبدستی اش را با حالتی لرزان از داخل جیبش بیرون کشید و سه بار پشت سر هم به نقشه زد و سریعا چوبدستی اش را غلاف کرد و به همراه لرد و آگوستوس با اضطراب به نقشه خیره شد. ثانیه ها می گذشت...

لرد: «اه ! بهتون گفتم که سرکاریه ! خب بشینید زمین می خوام با کروشیو از ته دل تنبیه کنم شمارو ! :evilsmile: »

پیش از آنکه لرد چوبدستی اش را تکان دهد، نوشته های بد خط روی نقشه ظاهر شد که توجه هر سه را جلب کرد. آگوستوس نقشه را از روی فرش کف تالار برداشت و شروع به خواندن کرد:

« ای جادوگر سخت کوش(که البته شک دارم، بیشتر بوی اصالت و نجابت و این چرندیات رو میدی ! ) بدان که در مسیری سخت پا گذاشتی. خیلی سخت ! گنج گمشده من به ارزش بسیار بسیار بالایی جایی در این مدرسه مخفی شده. جایی که تا به حال هیچ کسی پایش به آنجا باز نشده است. شاید بتوانی. شاید نتوانی. شاید بمیری، شاید نمیری. این نقشه تنها به مدت 7 روز فعال می مونه و بعدش محو میشه تا دست قوم و قبیله ای غیر از شماها بیوفته. فراموش نکنید نقشه پویاست و با حرکت شما تغییر می کنه. وقت شما از همین حالا شروع شد...آزمونی برای سنجش خود شما هم هست. موفق باشید ! (گرچه بعید میدونم ! ) – هلگا هافلپاف !»

آستوریا که بار دیگر دستمال گردگیری اش بدست گرفته بود، گفت:

«ارباب ! میگم بیایین بیخیال شین ! ما به همین کارامون راضی هستیم ! پلییز ! »

چشمان خونین لرد سیاه برقی زد(از ادیسون قبلش مجوز گرفته بود ! ) سپس با دقت به نقشه پویا راهروها و اماکن داخل قلعه هاگوارتز نگاه کرد و گفت:

«آگوستوس ! برو زود همه مرگخوارای وفادارم و همه دانش آموزای اسلیترینی رو خبر کن بیان اینجا ! جلسه ویژه داریم ! »

آگوستوس: «ارباب ! فقط میخواین منو به حرکت مجبور کنید دیگه ؟ مگه نمی تونید با خالکوبی همه رو فرا بخونید اینجا ؟! »

لرد: « کروشیییییو ! برو بی ادب ! دخالت نکن تو کار من ! خالکوبی فقط و فقط برای کله زخمی به کار میره ! بدو برو ! »

آگوستوس از اتاق عمومی تالار خارج شد و به سمت خوابگاه رفت تا با روش های مختلفی مرگخواران و اسلیترینی ها رو خبر کنه. لرد در حالی که با دقت به موقعیت خودش و مسیر زرد رنگ گنج در نقشه نگاه می کرد، گفت:

«آستوریا ! بیا یه کپی بگیر الان از این نقشه ! »

آستوریا از مقابل لرد دور شد، به سمت انباری رفت و چند دقیقه با چوبدستی اش در هوا یک دستگاهی فلزی و خاک گرفته به بزرگی یک مبل را حمل می کرد. آنرا مقابل لرد قرار داد. در مخزن جوهر تارک عنکبوت بسته آن تعدادی تف انداخت و گفت:

«ارباب ! دستگاه کپی آماده ست ! نقشه رو بذارین داخلش ! »

لرد: « هیچ بویی از اصالت اسلیترینی نبردین ! دائما وسایل ماگلی ! اه اه ! کروشیو ! واقعا که ! »

و با انزجار کاغذ نقشه را در دستگاه عصر حجری گذاشت اما کاغذ به جای فرو رفتن به سمت دستان لرد برگشت، نقشه روی آن محو شد و پیامی دست نوشته و بزرگ به رنگ قرمز روی آن نقش بست:

«هرگونه تقلب اعم از کپی برداری، عکس برداری، یادداشت برداری مستقیم و غیره امکان پذیر نمی باشد ! در صورت تلاش برای این کارها به مدت 3 بار دیگر، نقشه برای همیشه از قوم شما محو خواهد شد و از ادامه جستجو منع می شوید ! سخت کوشی را سرلوحه کارت قرار بده تا گنج را بیابی ! – هلگا هافلپاف ! »

لرد: «هلگای احمق ! این سخت کوشی نیست ! این حماقت و جهله ! کل ایل و تبارت همه مثه خودت خنگ ! ابله ! »

در این حین دوباره نقشه محو شد و پیغامی سرخ رنگ روی آن ظاهر شد:

«هی ! فحش نده به من و پیروان و فرزندانم ! خنگ و ابله خودتی و دوستات کچل ! - هلگا هافلپاف ! »


و دوباره راهروهای هاگوارتز و مسیری پویای زرد رنگ روی نقشه پدیدار شد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: پنجشنبه 22 دی 1390 18:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ولدمورت نقشه را از دستان آستوریا کشید و پس چند لحظه نگاه کردن به نقشه با عصبانیت گفت:
- این که نقشه هاگوارتزه.

آستوریا از شدت تعجب دهانش باز ماند و گفت:
- ارباب این نقشه کل دنیاست. مطمئن هستید درست دیدید.

ولدمورت که این بار شدت عصبانیتش بیشتر شده بود کرشیو های پشت سر همی به طرف آستوریا روانه کرد. آستوریا نیز برای حفظ جانش پشت مبل سبز رنگی سنگر گرفت. آگستوس نیز نقشه را که تا چند لحظه پیش در دستان ولدمورت بود و حالا بر روی فرش سبز رنگ تالار خصوصی افتاده بود را برداشتت و پس از چند لحظه با چیز عجیبی بر خورد کرد.

ولدمورت همچنان سرگرم کرشیو گفتن بود ولی وقتی که آگستوس نقشه را به او نشان داد از این کار دست بر داشت. دستی بر چانه اش کشید و رو به آگستوس گفت:
- فکر کنم این هم از همون چیز های سرکاری باشه. آخه هلگا هافلپاف کی گنج داشته که این دفعه دومش بوده.

آگستوس صدایش را صاف کرد و گفت:
- ارباب به نظر من که امتحانش ضرر نداره. مخصوصا حالا که حقوق مرگخوارها عقب افتاده.

ولدمورت یک بار دیگر نگاهی بر روی نوشته روی نقشه انداخت:
نقل قول:

سلام ای جادوگر سختکوش.
من هلگا هافلپاف یکی از چهار موسس مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز هستم.
فکر کنم که تا الان حسابی گیج شده ای که چه طور نقشه کل دنیا به نقشه هاگواتز تبدیل شده است. اگر می خواهی که از راز این مسئله با خبر بشیبا نوک چوبدستیت بر روی این نوشته سه بار ضربه بزن. مطئن باش که پشیمان نمی شوی. این نقشه به زودی نقشه گنج خواهد شد.


ولدمورت نگاهی به چشمان پر از اشک آستوریا که بر اثر درد ایجاد شده بود نگاهی کرد و به او گفت:
- پاشو و چوبدسیت را بزن به این. بدو.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: تعطیلات تابستانی
ارسال شده در: جمعه 15 مهر 1390 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
آستوریا در حالیکه نقشه کهنه و رنگ و رو رفته ای را در دست داشت به سمت ولدمورت رفت و آنرا کف زمین پهن کرد. ولدمورت با دقت به نقشه خیره شد...

چند دقیقه بعد...

ولدمورت هنوز با دقت به نقشه خیره مانده بود...

چندین و چند دقیقه بعد...

آگوستوس که کار برق انداختن پاتیلش را به اتمام رسانده بود، روی زمین نشسته بود و به ولدمورت که با دقت به نقشه خیره بود نگاه میکرد. آستوریا نیز که با سوهان ناخن هایش را تیز میکرد هر از چند گاهی به ولدمورت نگاه میکرد و ولدمورت هنوز با دقت به نقشه خیره مانده بود...!!!

ولدمورت مه و مات به آستوریا نگاهی انداخت.
_ دِ آخه آستوریا من میخوام بدونم تو خودت از این نقشه چیزی میفهمی!؟ آخه این که هیچی توش پیدا نیست!

آستوریا دست از سوهان کشیدن ناخنش برداشت و به نقشه جلوی لرد نگاه کرد.
_ چیزه... این ... آخه... راستش ارباب چند روز پیش که داشتم شیشه های تالارو پاک میکردم فکر کنم از این استفاده کردم واسه همینه که انگاری یخورده رنگش رفته!

ولدمورت با عصبانیت نقشه را لوله کرد و رو به آگوستوس کرد.
_ پاشو برو یه نقشه دیگه بر دار بیار ببینم!

آگوستوس لبخند ملیحی را تحویل ولدمورت داد و گفت : ارباب فقط همین یه نقشه رو داریم جسارتا"

_ چــــی؟؟! حالا ارباب چجوری باید بفهمه که تعطیلات کجا بره!؟ کروشیو آستوریا! تو تعطیلات اربابو خراب کردی... کروشیو آگوستوس!

آگوستوس در حالیکه در مقابل طلسم ولدمورت جا خالی میداد گفت: اِ ارباب من دیگه واسه چی؟
_ با من بحث نکن! جاخالی میدی آره!؟ کروشیو!

آستوریا که تازه خودش را جمع و جور کرده بود رو به ولدمورت کرد.
_ ارباب نزن یه دقه! آآآآآخ! یه ثانیه مهلت بدین خب...اوووووییی!

ولدمورت دست از کروشیو زدن کشید و منتظر ماند.
_ هان، چیه؟!

آستوریا چند نفس عمیق کشید و سعی کرد صاف بایستد.
_ آخـــیش! ارباب، فکر کنم من بتونم نقشه رو درستش کنم! آخه من یه دوره شاگرد پیکاسو بودم!!!() و خیلی خوب نقاشی میکشم... اجازه بدید تا توانمندی های خودمو نشونتون بدم!

ولدمورت کمی ابروانش را بالا انداخت و گفت : پیکاسو کیه دیگه!؟ حالا این زیاد مهم نیست... خیلی خب! 1 ساعت وقت داری آستوریا! به نفعته که این دفعه کارتو درست انجام بدی!

یک ساعت و چند ثانیه بعد...
آگوستوس که با تورنومنت بالای سر آستوریا ایستاده بود، فریاد زد.
-اِستُپ! اِستُپ! وقتت تموم شد!

آستوریا کمی خود را عقب کشید تا بهتر به اثر هنریش نگاه کند. لبخند گشادی بر صورتش نمایان شد سپس نقشه به سمت لرد گرفت.
_ تموم شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مادام پامفری در 1390/7/15 11:12:28