جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

59 کاربر(ها) آنلاین هستند (40 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
55
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  94 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  292 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  349 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1392 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره ها که همین طور اخم هاشون تو هم رفته بود گفتن:ااااااااااااه ساکت شو. :vay:

دافنه از ترس دیگر نمی توانست تکان بخورد. همه داشتن فکر می کردن که چطوری در را باز کنن؟

الا گفت:پس کی وارد دفتر می شیم؟

لینی گفت:الاجون نگران نباش به اون قسمتم می رسیم.

- واقعا؟

- امممممممم آره!

همه ناامید شده بودن ولی آماندا بلند شد و گفت:بچه ها ما باید پر انرژی باشیم تا اون جام رو به دست بیاریم.

بچه ها: . همه گفتن:باشه.

قیافه ی آماندا:

الاگفت:حمله کنید!

همه ی بچه ها با این دستور حمله کردن.

لینی گفت:هودددددهوووووووووووو.

آماندا گفت:وارد عمل می شیم.

فلور گفت:باید مثل کنگ فو کارا بجنگیم

تریسی و گابریل و دافنه و پادما:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 17 مرداد 1392 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا گلویش را صاف کرد و پرسید: چرا من؟!شما که میدونین چه قد طلسم امنیتی داره این دلوروس در برابر خون آشاما،مگه نه؟!

لینی نالید: آره، من از اون جایی که با تو توی یه جبـهم می دونم!می دونستی می خواسته با فرو کردن کرم حلزون تو حلق استفان چون خون آشام بوده بکشتش؟!

فلور که داشت با منو در سر دافنه که یکی از بال های پروانه ی خدا بیامرزش را از لای کتاب "هـــِل باتر فلایـز" برداشته بود و پس نمی داد می زد نالید: آماندا تو چه طور به فکر این چیـزایی؟!وقتی جان بال پروانه ی من در خطره تو چه ظور به چنین چیزای بی اهمیتی فک می کنی؟!

آماندا کمی فلور را نگاه کرد و پرسید: فلور چه طور امکان داره بال پروانه ای که قبلا مرده جون داشته باشه؟!

فلور دست از زدن دافنه بر داشت و پرسید: یعنی نداره؟یعنی مرده؟!

الا کمی به فلور نگاه کرد و با تاسف گفت: نه متاسفم عزیـزم اون قبلا مرده!

فلور با آهی بر زمین افتاد و در حالی که روی دست اماندا که می خواست منو را بردارد می زد گفت: نـــــــــــته!من نمی تونم چنین زجریو تحمـل کننم!غم دوری از او کشنده ـست!

دافنه به آرامی دو بالی که با نخ به هم وصل شده بودند را در دست فلور گذاشت، فلور با اشک بال ها را برداشت و بوسید و ناگهان بال ها بال بال زنان () پرواز کردند و دور شدند!

ریونی ها:

-ااا، چرا به من گفتین مرده؟!نگران شدم!

دافنه فکش را جمع کرد و بی توجه به فلور که یک پروانه مشکی دیگر را می بوسید گفت:ما در مورد چی داشتیم حرف می زدیم؟!ایادم رف! :|

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 19:02
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو!

(خب ،خب،خب. دلم مى خواد كمى به يه سمت ديگه متمايل كنم داستان رو تا يه سوژه جديد بشه.البته بيشترش با بقيه است)

پادما كه ديگه داشت خسته مى شد گفت:نه اين جورى نميشه بايد يه راه ديگه پيدا كنيم.فكر نمى كردم اين قدر با هوش باشه.

فلور كه صورتش به قرمزى گجه شده بود داد زد:يعنى به نظر تو اون احمق؟

پادما از فلور هم سرخ تر شد و گفت:منظورم اين نبود.

-پس چى بود؟

آماندا در حالى كه سعى داشت خودش را كنترل كند گفت:حالا بايد چى كار كنيم؟

الا:فكر كنم بايد برگرديم به سالن ريون.

دقايقى بعد در ميز گرد

تريسى: حالا بايد چى كار بكنيم؟

دافنه گفت:شايد ما بتونيم تحديدش كنيم.

آماندا: ولى با چى؟

الا:با عكس.مى تونيم ازش يه عكس خجالت آور بگيريم.

پادما:و اگه به حرفمون گوش نداد، مى تونيم اونو تو همه ى مدرسه پخش كنيم.و يا تو پيام امروز چاپ كنيم.

-عالى ولى اين عكسو چجورى بگيريم؟

-الان آماندا مى تونه از خون آشام بودنش استفاده كنه .

و همه به آماندا نگاه كردن.

آماندا :اوپس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پادما پاتیل در 1392/5/16 19:23:18

به ياد قديما
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 17:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آماندا بعد از خنده ی مرموز خود صبر کرد. بچه ها می گفتند: ای بابا پس کی کرم حلزونش رو می زنه؟

فلور که داشت از سوراخ کلید در اتاق دلوروس، داخلو نگاه می کرد گفت: همین الان می خواد بره کرم بزنه!

لینی گفت:آخ جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون. بالاخره!

الادورا گفت:حــــمــــــلـــــه!!

فلورگفت:خانم دلوروس شما کرم حلزون دارین؟ اونو خدمت کاراتون آوردن؟
- آره .
- ولی اون کرم مال منه. خواهش می کنم بذارین بیام تو.

دلوروس گول حرف های او را نخورد.او گفت: برو بابا خدمت کارام به من گفتن این کرم و ندزدیدن.

پادما گفت:فلور شاید اون شک کرده!
- نه بابا.
- چرا.
- نــــــــــــــــــــــــــــــه!
- چـــــــــــــــــــــــــــــرا.

آن ها همین طور داشتند دعوا می کردنذ که آماندا گفت:اااااااااااااااه شما ها چرا دعوا می کنین؟گوش کنین. یه صدایی میاد.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 02:58
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو!

اینو گذاشتم بمونه که اون بشری که دلیل رزرو رو می پرسه؛ ببین ـه این رو!


...

دلوروس آمبریج چیزی نگفت. لینی کمی عصبانی شد و آماندا را ول کرد. فلور هم سعی کرد تا سعی خودش را بکند.
- دلوروس، یادت Jه که من گفتم تو رو مدیر کنن؟ چــی؟ تو از من فسیل تری؟ خب، یادته اون روز که لی جردن لباس صورتی تو رو مسخره کرده بود من به کمک ـت شتافتم و تهدید ـش کردم که کرم ابریشم جادویی تو شلوارش می ندازم؟ :pretty:

هیچ صدایی نمی آمد. اما آماندا متوجه آرام شدن صدای قلب آمبریج شد و فهمید که او دارد نرم می شود و گوش می کند. او به فلور سیخونک زد که ادامه دهد.
- یا اون روزی که یه وزغ ـه ازت خواستگاری کرده بود و من گفتم بهش که بره پی کارش؟ یادت نمی آد اون روزی رو که...

ناگهان آمبریج که بخاطر فشار عصبی- روحی مشکلات شصخی خودش را داشت؛ با عصبانیت در را با لگد باز کرد. اما چون زنجیر جادویی به آن وصل بود؛ خیلی کم باز شد و او به طرز خطرناک و پرسرعتی به عقب رانده شد. قبل از این که الا جمله "آدم بره با لی جردن بگرده ولی اینجوری ضایع نشه" را به زبان بیاورد؛ فلور دهان او را گرفت و آماندا از میان آن ها رها شد.

او می خواست دوباره به طرف در برود که دید در باز است. الا می خواست بگوید که "ومپایر وروین رو تو زیر آفتاب بخوره ولی اینجوری ضایع نشه" که یادش آمد فلور دهان ـش را گرفته. او در ذهن ـش گفت: ساحره گردن جن رو قطع کنه ولی اینجوری ضایع نشه!

آمبریج دوباره در را بست. الا به زور دست فلور را کنار زد و گفت: بیا دیگه آمبی! لوس نکن خودتو زامبی..

چند لحظه صدای قلب آمبریج آرام شد. فلور نگاه معنی داری به لینی کرد و چیزی نگفت. چند لحظه بعد، آماندا زمزمه کرد: ذهن ـش رو خوندم. نمی خواد حالا حالا ها ما رو راه بده!

لینی که داشت فکر می کرد پرسید؛ بهتر نیست سرک بکشیم و یک راست موقع بیگودی جادویی پیچیدن ـش بریم پیش ـش؟

صدای آمبریج از پشت در شنیده شد که می گفت: موهای من خودش فر داره. بی گودی نمی پیچمش!

فلور بعد از شک در آمدن پیشنهاد داد که به فکر الان باشند و نه بعد. همان لحظه آماندا گفت: چطوره که موقع اتو جادویی مو پیش ـش بریم؟

و بعد نگاهی به جعبه های جادویی کرم جادویی حلزون جادویی کنار در کرد و با لبخند مرموزی ادامه داد: یا موقع کرم حلزون زدن ـش؟! .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/5/16 3:28:28
دلیل: می خوام پست رو بزنم. رزرویس کرده بودم آخه!
ویرایش شده توسط دافنه گرینگراس در 1392/5/16 3:31:35
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 02:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
ریونی ها می خوان به کمک حیوونای باغ وحش جام هاگوارتز رو ازآن خودشون کنن! مدیر باغ وحش دلوروسه و تعدادی از بچه ها میرن تا مخش رو در همین راستا بزنن.
پادما می گه خانوما هنگام بیگودی پیچیدن موهاشون حسابی دست و دل باز میشن و باید وقتی دلوروس در حال انجام اینکاره ازش درخواست کنیم.
حالا هم ریونی ها پشت در دفتر دلوروسن. فقط یه مشکلی هست... دلوروس که هنوز از خواسته ی اونا بیخبره درو به روشون باز نمی کنه!
_________________________________



- حالا دستاتونو از زیر در نشون بدین! .

آماندا که بیش از حد عصبانی شده بود پاش رو جلو برد تا لگدی نثار در کنه و هم خودش و هم بقیه ی ساحره های مضطرب رو راحت کنه. الادورا دستش رو به نشونه ی توقف آماندا بالا برد و زمزمه کرد: ما باید گفتگوی دوستانه ای داشته باشیم!

سپس دلوروس رو مخاطب قرار داد: ببین، ما نه آقا گرگه ایم و نه می خوایم تو رو بخوریم. زود باش در رو باز کن!

و چون فکر می کرد خودش هم یکم طلبکارانه حرف زده ادامه داد: ...خانوم خوشگله.

صدای دلوروس از پشت در شنیده شد: منو مسخره می کنی پیرزن(؟!) ؟ چرا آخه؟ خدایا چرا منو زشت آفریدی مضحکه ی اینا بشم؟

آماندا دوباره به سمت در شیرجه زد که با تلاش 4 ساحره ی دیگه حمله ش ناکام موند. اینبار فلور جلو اومد.
- ببین دلوروس جونم، منو تو دردهمو می دونیم. اصلا ما تو یه جبهه هستیم!

لینی: قانون کپی رایتو زیر پا نذار بوقی!
- داشتم می گفتم...اصلا ببین! الان نصفه شبه و ما هم 5 تا ساحره ی جوون...

نگاهی به صورت پر چین و چروک الادورا انداخت و حرفش رو تصحیح کرد: 4 تا ساحره ی جوون...

فلور نگاهی به آماندا که در حال له شدن زیر دست و پای ساحره ها بود انداخت و گفت: 3 تا ساحره ی جوون...

دوباره به آماندا نگاه کرد و گفت: ببخشید... همون 4 تا ساحره ی جوون و بی پناه هستیم تو یه مدرسه پر از گرگ! در رو باز کن دلوروس! :worry:

هر 5 ساحره که به طور ناگهانی احساس بی پناه بودن تو یه مدرسه پر از گرگ کرده بودن شروع به جیغ زدن و حمله بردن به سمت در کردن.
- دلو!!
- هلپ آس دلو!!

صدای دلور,س به گوششون رسید: صبر کنین من یه چیزیو چک کنم...

صدای دور شدن قدم های دلوروس به گوش ساحره ها رسید. بعد از چند ثانیه که ساحره ها با چند نفس عمیق و یاد آوری اینکه اونا ساحره هستن(تازشم یکی شون خون آشام( ) و اون یکی هم یک فسیل زنده( ) بود! ) آرامششون رو بدست آوردن دلوروس برگشت.
- من رفتم ماه رو چک کردم! ماه کامل نیست؛ امشب از گرگ و گرگینه خبری نیست دوستان! حالا برین خوابگاهتون کلی کار دارم!

آماندا در حالی که دندون هاش رو روهم می سابید بلند شد تا کل دفتر رو روی سر دلوروس خراب کنه؛ بر طبق انتظار دوباره جماعت ساحره رو سرش خراب شدن و جلوی انجام این امر خطیر رو گرفتن.

اینبار لینی شروع به حرف زدن کرد: ببین دلو، تو که مدیر مردمی ای بودی! حالا هم نمی دونم چرا بهونه میاری...وا کن درو باو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1392/5/16 2:35:06
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1392/5/16 2:39:23
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1392/5/16 2:43:56
ویرایش شده توسط آماندا بروکل هرست در 1392/5/16 3:01:19
دلیل: دلم می خواد آخه!!!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1392 01:12
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور، آماندا، لینی، پادما و الادورا به سمت دفتر دلوروس حرکت کردند. در راه آماندا پرسید:بچه ها شما استرس دارین؟

بچه ها: :worry:

آماندا گفت:بچه ها نباید استرس داشته باشین.
- خودت که از ما بدتری!

بعد از مدتی فلور که عصبانی شده بود گفت: ای خدا چرا من با اینا اومدم؟ اصلا بر می گردم.

اما برای فرار کردن فلور دیر شده بود چون آنها به دفتر دلوروس رسیده بودند. آماندا گفت: ووووویــــــــــــــــــــــــــــی!

همه مثل آماندا می لرزیدند. فلور داشت مو هایش را می جوید‍. لینی دیگر نمی توانست حرف بزند. پادما جلو پرید و گفت: شما ها چتونه؟

همه:
-
-

بچه ها همه به سمت دفتر دلوروس رفتند و در زدند. دلوروس گفت: کیه کیه در میزنه درو با لنگر می زنه؟
- چرا اینطوری می کنی؟ در رو باز کن! ما از ریونکلاویم!
- اگه راست می گین اسمتون چیه؟

آماندا گفت: اااااااااه! :vay: انقدر اذیت نکن! اسمای ما فلور، پادما، آماندا، لینی و الادورا هست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
فلور تمام اطلاعات لازم رو داد. تمام عادات او را گفت.
پادما كه بعد از دعواى فلور با او مواظب حرف هايش بود مى پرسه:
آمبريج كى مو هاشو بيگودى مى پيچه؟
ريون
فلور مى پرسه: براى چى مى خواى بدونى؟

- تجربه به من نشون داده كه وقتى زنان رو در حالى كه موهاشو بيگودى پيچيده ببينى هرچى رو كه بخواى قبول مى كنن.

آماندا مى پرسه:تجربه؟

پادما در حالى كه سرخ شده بود گفت: من يه بار مامانم رو اين جورى ديدم و براى اين كه از شرم خلاص شه قبول كرد كه من برم و جاروى پرنده بخرم.

-شايد كار ساز باشه

- حالا كيا بايد برن.

آماندا گفت: من ميرم شايد بتونم از خون آشام بودنم استفاده كنم. فلور و لينى هم بايد بيان.

لينى: الا هم بياد خوبه.به نظرم بايد پادما هم بياد چون مى دونه بايد چى كار كنه.

- نه من نميام. يه لشكر كه لازم نيست. خودتون برين.واى تازه يادم اومد مشقام مونده. من رفتم.

آمادا با سرعت خون آشاميش جلوى پادما رو ميگيره و ميگه: تو هم مياى.

پادما در حالى كه به خودش به خاطر پيشنهادش لعنت مى فرستاد قبول كرد و گفت: حالا كى موهاشو بيگودى مى پيچه .
- قبل از خواب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

به ياد قديما
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1392 16:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دقایقی بعد - میزگرد خرخون ها:

ریونی ها دور تنها میز گنده ی تالارشون جمع شده بودن و در حال نقشه کشیدن برای باغ وحش بودن.

فلور نقشه ی باغ وحشو روی میز پهن میکنه و رسما شروع جلسه رو اعلام میکنه.

- خب حالا باید ببینیم که با کدوم حیوون میتونیم سریع تر به جام قهرمانی این ترم هاگ برسیم!

پادما با سردرگمی میگه: حیوون دیگه نیاز نیست که، خود آمبریج هست!

خنده ی نخودی ای رو لب تمام ریونیا نقش میبنده و فلور که از توهین به همکارش احساس مسئولیت میکنه دوبار رو میز میکوبه و فریاد میزنه:

- ساکت! وزغ مانند بودن آمبریج دلیل بر این نمیشه که اونو جزء گونه های جانوری قرار بدیم.

دافنه که چیزی نمونده از شدت خنده، صندلیشو واژگون کنه و پخش زمین شه به زور لباشو وا میکنه و میگه: ولی خداییش خیلی شبیشه هاااا! نگاش کن فل!

و عکسی رو جلوی چشمای فلور تکون میده. دهن فلور با دیدن عکس کج میشه و میخواد رو به خنده بره اما سریع خودشو کنترل میکنه و پادما که تازه فهمیده چه گندی زده سریع با خاک انداز حرفشو جمع میکنه و تصحیح میکنه:

- نه نه نه! منظورم این بود که وقتی آمبریجو راضی کنیم، دیگه کار حیوونو خودش انجام میده و نیازی به زحمت کشیدن ما نیست.

فلور با عصبانیت سر پادما داد میزنه: اینو نمیتونستی زودتر بگی؟ یک انسان بی گناهو اسباب خنده ی یه جماعت تیزهوش کردی! تو اصلا خجالت نمیکشی؟

پادما سرخ و سفید میشه و تو صندلیش فرو میره و محو میشه. آماندا که میبینه کنترل مجلس از دستش خارج شده مداخله میکنه و میگه:

- نه پادما، بهتره حیوون رو هم خودمون مشخص کنیم. اما اول بیاین راهی برا راضی کردن آمبریج پیدا کنیم، فلور تو که باهاش بیشتر در رابطه ای در موردش یکم توضیح بده بلکه هوش ریونیمون رو غلتک بیفته و راهی پیدا کنیم. زودباش اطلاعات بده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: باغ وحش
ارسال شده در: پنجشنبه 13 تیر 1392 16:20
نمایش جزئیات
آفلاین
من کلا هیچی حتی یک کلمه از پست کینگزلی نفهمیدم. از پست فلور هم چیزی نفهمیدم. برای همین سوژه جدید می دم.

سوژه جدید:

سکوتی که در تالار ریون برقرار بود؛ با عث می شد تا سرفه های فلور بیشتر به چشم بیاید. نمیه پریزاد با ناراحتی به تالار خالی نگاه می کرد و تری را به یاد می آورد که همیشه در کنار او بود. اشکی از چشمانش جاری شد. فلور بلند شد تا به زیر نور ماه قدم گذارد و خودش را خالی کند که در تالار منفجر شد.

لینی رقصان به داخل آمد و در حالی که آهنگ "نای نای نای" را می خواند؛ داد زد:
- چطوری فلوری؟ برسونمت... سونمت... سونمت. :hungry1:

فلور اخمی کرد و نالید:
- لینی؟ انگشتتو بعد از اون کار (!) شستی و در رو باز کردی؟

پشت سر لینی دختری خجالتی وارد شد و وقتی فلور به او نگاه کرد سرخ و سپس آب شد و رفت توی زمین. بعد یکی فرد به نام مندی در حالی که داشت با قلب یکی از دشمنانش بازی می کرد و دنبال لبه رگ می گشت تا خون بخورد؛ وارد شد. دافنه هم در حالی که گوش چو را گرفته بود با خوشحالی و بعد از آمدن به تالار در را بست.

قبل از این که فلور شروع به حرف زدن کند؛ آماندا گفت:
- ما باغ وحش بودیم. مسئول اون جا بهمون گفت که اگه با کارت های تخفیف باغ وحش که بهمون داده بیایم می تونیم کلی از باغ وحش دیدن کنیم. فکر کن! چه لذتی داره.

لینی اضافه کرد:
- و در ضمن این رو باید بگم که اون گفت همه این ها رو وزیر جدید، مورفین گفته. مورفین متچکریم.

فلور اخمی کرد و گفت:
- که چی؟

دافنه جلو آمد و در حالی که خنده موزیانه ای می کرد با دستانش را به هم مالید و گفت:
- نمی دونی؟ اون جا فقط یک مسئول داره. نمی دونی چه کار هایی می شه با حیوونا کرد. بهشون آموزش داد تا علیه گروه های دیگه خرابکاری کنن. بهشون آموزش داد تا جام این ترم ریون رو برای ما کنن. تنها فاصله بین جام و ما اون مسئول باغ وحشه.

هلنا که تازه آمده بود؛ پرسید:
- مگه باغ وحش واسه ریون نیست؟ خب، هم حیووناش واسه ما باید باشه و هم مدیرش ما باید باشیم.

فلور در حالی که هنوز به بچه ها شک داشت؛ گفت:
- در واقع ما فقط با گوه های دیگه توی باغ وحش شریکیم و چون من مدیر بودم؛ اسمش رسما فقط واسه ما شده و مدیرش هم یکی از ما ها نیست.

قبل از این که هلنا بپرسد که مدیر آن باغ وحش چه کسی است؛ تمامی بچه ها به دلوروس جین آمبریج فکر می کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟