جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

122 کاربر(ها) آنلاین هستند (84 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
121 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

تالار عمومی ریونکلاو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 10 بهمن 1392 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
همه با حرف فلور موافق بودند. اما چطوری می توانستند چو را نجات دهند؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!

بعد لینی گفت: خیله خب بچه ها وقت اینه که یک نقشه برای نجات چو بکشیم.

بچه ها باهم مشورت می کردند. مشورت و مشورت و ... .

تا این که یک فکری به ذهنشان رسید. لینی گفت:اییییییییییییییییییییییییییییییییییییول همینه !!.

وصدای پچ پچ کردنشان آ مد.

فلور که داشت نقشه رامی گفت همه ی ملت دور فلور جمع شدند و به حرف های او گوش دادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 3 بهمن 1392 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
تالار ریون
دافنه مشغول خوندن متن نامه هست و همه ملت هم ساکت مشغول گوش دادن هستن.

دافنه: اگر میخواهید دوستتان را زنده ببینید تا فردا صبح وقت دارید که از شرکت در هاگ انصراف دهید. در غیر اینصورت تنها قادر به دیدن جنازه ی او خواهید بود.

واکنش ملت:




:hyp:


نیم ساعت بعد ملت ریون جلسه گرفتن
دافنه: من مخالفم!! :no:

لن:آخه بوقی ما که هنوز چیزی نگفتیم که تو مخالفی!!!

دافنه:به هر حال من مخالفم!!!! :no:

فلور :حالا میخواید چیکار کنید؟ چو توی دست اون بوقیای بوق صفت اسیره!!!!

آپولین :دختر تو باز حرف زدی؟؟؟ به نظر من ما نباید از هاگ انصراف بدیم!!!!

فلور :اما اونا چو رو میکشن!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 دی 1392 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دافنه یهو میزنه زیر خنده و میگه: شوخی با مزه ای بود.

لینی با عصبانیت جواب میده: شوخی چیه بوقی! اعتماد نداری هیچی، چشم که داری؟ خودت بگیر بخون.

لینی برگه رو محکم میکوبه به دافنه و اونم برگه رو بالا میگیره. همزمان با پایین رفتن چشماش و رد کردن خطوط، چهره ش متعجب تر از قبل میشه و در انتها میگه:

- اوپس!

فلور با نگرانی جلو میاد و میپرسه: حالا اصن چرا دزدیدنش؟

آپولو که مادر دو فرزنده و بیش از همه از غم دوری فرزند نبود چو نگران شده برگه رو از دست دافنه میکشه و میخواد بخونه که دافنه میزنه رو دستش و میگه:

- هی بوقی، من ناظرما! من باید این کارارو انجام بدم.

آپولین که این حرکت دافنه با بزرگترش رو به شدت زشت و ناپسند میدونه، برگه رو بالا میگیره و میگه: وااا این دو تا چه ربطی به هم دارن؟

دافنه چندین بار بالا و پایین میپره و تلاش میکنه برگه رو کش بره که این وسط برگه به طرز شگفت انگیزی دست فلور میفته.

- من مدیرم! پس من باید ببینم ماجرا چیه!

لینی خودشو میندازه وسط و میگه: واه واه واه! کجای برگه نوشتن که مدیر باید اینو بررسی کنه؟

- هوووم؟ ننوشتن؟ پس بذار بخونم تا مطمئن شم.

دافنه برگه رو از دست فلور می قاپه و میگه: عه زرنگی؟ یادت باشه که ما هم مث خودت ریونی و باهوش هستیم. من ناظرم، من مسئولیت ریونو به عهده دارم. من میخونم!

لینی دستشو به سمت دافنه دراز میکنه و میگه: بدش به من! من بزرگ ترم!

دافنه برگه رو از دسترس لینی خارج میکنه و میگه: برو بوقی. چرا باید به تو بدم؟ مگه خودم چلاقم؟ ... اوخ!

لینی طلسمی رو به سمت دافنه که میفرسته که باعث میشه برگه از دست دافنه خارج بشه و رو هوا پرواز کنه.

آشوبی اندرون تالار ریون برپا میشه و آپولین و فلور و لینی و دافنه هرچهار نفر به سمت برگه هجوم میبرن و هرکدوم یه تیکه شو میکشن و کاغذ به چهار قسمت مساوی تقسیم میشه.

اون چهار نفر:

گابریل گریه کنان تو کاناپه ای فرو میره و میگه: شما نامه رو پاره کردین، الان دیگه نمیدونیم چطور باید چو رو نجات بدیم.

تریسی هم به تبعیت از گابر میزنه زیر گریه و میگه: مطمئنم اگه چو اینجا بود و این حرکات شمارو میدید ناراحت میشد. اصن انگار نه انگار که اونو دزدیدن.

فلور برگه شو به آپولین میده و همراه آماندا تندی جلو میدوه و به ترتیب یکیشون سراغ گابر و اون یکی هم پیش تریسی میره و شروع به دلداری میکنن. آپولین هم برگه شو تحویل لینی میده و میره تا در عمل دلداری دارن کمک دست دوتای دیگه باشه.

لینی با ناراحتی برگه شو تحویل دافنه میده و میگه: فک کنم با ورد ریپارو حل شه هان؟ بعدش بخون ببینیم چی شده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 9 دی 1392 18:22
نمایش جزئیات
آفلاین
nouveau sujet
نووو سوجه


صبح یک روز نوبهاری بود...
اهم...اهم ببخشید اشتباه شد. صبح یک روز سرد و برفی زمستانی بود و هاگوارتز به دلیل آلودگی هوای جادویی( ) تعطیل شده بود و اعضای آن خوشحال از تعطیلی همگی سعی درخوابیدن تا لنگ ظهر داشتند.
تنها صدایی که به گوش میرسید صدای خروپف ملت ریون و صدای چک چک آب حمام بود.
همه چیز ساکت بود که ناگهان......

زیلیلیلیلیلیلیلیلیلگ (افکت زنگ کهنه تالار)

با صدای زنگ همه ازخواب پریدند.
لینی:پادما برو دم در ببین کیه!!!
پادما با گفتن به من چه!پتو را روی سرش کسید و به خواب ادامه داد.
لینی :آپولین تو برو.
آپولین که در آغوش گابریل خوابیده بود : چرا من ؟؟
لینی : پس کی؟؟؟
آپولین: یکی از پسرا رو بفرست.
لینی: آخه بوقی مگه خبر نداری پسرا همه رفتن دیزین جادویی(!) اسکی.
چو : جدن رفتن؟؟
لینی : آره رفتن .حالا برو درو باز کن.
چو که در دل به خودش به خاطر سوالش فوش (فحش؟؟؟) میداد از زیر پتو بیرون آمد و غرغرکنان به سمت در تالار رفت.

یه ساعت و نیم بعد


ملت ریون که تازه از خواب بیدار شده بودن با دست و روی نشسته مشغول شال و کلاه کردن بودن تا برای برف بازی به حیاط برن .
گابریل با شوق و ذوقی کودکانه به سمت در تالار دوید تا اولین نفری باشد که به برف بازی میرود. اما با باز شدن در تالار یک کاغذ از لای در بیرون آمد و درست جلوی پای لینی افتاد و لینی با چهره متعجب مشغول خوندن متن کاغذ شد
قیافه لینی که در ابتدا بود به تدریج به تبدیل شد .
دافنه : چی شده؟ قبض برق تالار اومده؟ مبلغش چقدره؟ بگو .من طاقت شنیدنشو دارم!!!
لینی: چو رو دزدیدن.
ملت: ماع

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نکته1. پسر ها همه به اسکی رفتن و نقشی د رداستان ندارن.
نکته2: چو حتما دزدیده شده. پس لطفا قضیه رو نپیچونین.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: جمعه 19 مهر 1392 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
چو به تالار به هم ریخته نگاه میکنه و آب دهنشو قورت میده.

چو :حالا درستم نشد نشد مهم نیس

همون موقع صدای زنگ تالار به گوش رسید.
فلور مثل فنر حدود چهل متر * بالا پرید :وای نه اومدن

سینی با لحنی روشن فکرانه گفت : ما که مطمپن نیستیم 3تا بزغاله هسن ممکنه سالازار باشه یا حتی گدا و یا حتی ماپمور گاز که بیاد گازمونو قصع کنه چون 3 ماهه پولشو ندادیم

صدای زنگ که چیزی شبیه سوت بلبلی و زوزه گرگ بود دوباره به صدا در آمد

هلن : لینی چرا یه آیفون تصویری نمیخری که اینطور ی مث تسترال تو گل نمونیم
لینی با گفتن : بودجه نداریم به سمت در رفت و از سولاخ (سوراخ) در نیگا میکنه و میگه : بزاغلن **
فلور : جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ درو وا نکنیا ساکت باشین تا فک کنن نیسیم برن پیش مدیرا و برگردن تو این فاصله هم تالارو مرتب میکنیم

دافنه : فلور بدت نیادا ولی با اون جیغی که تو کشیدی هفت طبقه پایینم میدونن ما تو تالاریم

*به روایتی 36 متر

** جمع بزغاله ها البته به گفته ی برخی بزغاله ها خودش جمعه حالا چطوری جمع میشه مامان روونا عالمه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و همانا بر ساحره و جادوگر(!) واجب است که وصیت نامه ی خود را زیر بالشت قرار دهد(یا توی امضایش بنویسد و لب تابش را زیر بالشتش بگذارد!) و این‌گونه بود که ما بر آن شدیم تا وصیت نامه‌ای از خود تنظیم کنیم و در اینجا قرار دهیم تا الگویی باشد برای آیندگان.
.
.
.
و بدانید که مرگ حق است؛ پس در مرگ من نگریید که دستمال گران است و برای هر دستمال کاغذی چه تعداد درخت که قطع نمی‌شود و غیره.
.
.
.
.
.
وصیت می‌کنم من را یازده متر زیر‌زمین خاک کنید. تحمل صداهای پای روی قبرم را ندارم.
.
وصیت می‌کنم سنگ قبرم دو جداره باشد. تحمل درد‌ودل های مردم را ندارم وقتی که می‌میری هم ولت نمی‌کنند!

وصیت می‌کنم مرا با هدفون و گوشیم خاک کنید. صف حساب کتاب طولانی ـست حوصله ام سر می‌رود خب.
.
وصیت می‌کنم قبرم سیستم تهویه مطبوع داشته باشد. آن زیر بو می‌دهد!
.
وصیت می‌کنم قبرم عایق حرارتی باشد در زمستان و تابستان ناراحت نشوم.
.
وصیت می‌کنم بخاری در قبرم بگذارند. تا تنم در گور نلرزد.(!)
.
وصیت می‌کنم حشره کش و مرگ‌موش به قدر نیاز دور مزارم بچینند.
.
وصیت می‌کنم دور قبرم خندق بکنند. دورش هم تمساح بگذارند. از این ملت بعید نیست به جان جنازه‌ام بیفتند.
.
وصیت می‌کنم کفن و سنگ لهد م سیاه باشد. سیاه به من می‌آید.
.
وصیت می‌کنم سرقبرم آهنگ‌های قردار بگذارید تا "شادروان" شوم.
.
وصیت می‌کنم دعوا کنید سر قبرم با بقیه‌ی روح‌ها ببینیم بزنیم زیر خنده.
.
وصیت می‌کنم بعد مرگم برای همه تعریف کنید چه انسان گولاخی بودم. حالا واقعی هم نبود فدای سرتان.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم بنویسید "بزرگ خاندان بوقی؛ بوق‌زن اعظم".
.
وصیت می‌کنم سر قبرم گریه نکنید. سوسن خانوم بگذارید و دوبس دوبس بزنید بترکانید. روح ارواح هم شاد می‌شود. ثواب دارد.
.
خودمان که می‌دانیم مرده‌ایم حالا هی باید گریه کنید حالمان را بدتر کنید؟
.
وصیت می‌کنم یک نوار ضبط شده سر قبرم بگذارید که به هر کس از اطرافم رد می‌شود تیکه بیندازد.
.
وصیت می‌کنم که وصیت نامه ام را پاره نکنید. شگون ندارد بوقی‌ها.
.
وصیت می‌کنم سر قبرم تلویزیون بگذارید. حوصله مان آنجا سر می‌رود.
.
وصیت می‌کنم اگر هر چه زور می‌زدید و در قبر نمی‌رفتم چیزی را بر سرم نزنید. قلقلک بدهید.
.
وصیت می‌کنم بخندید تا وقتی وقت دارید. ما که نخندیدیم ولی حداقل خنداندیم.


پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1392 21:36
نمایش جزئیات
آفلاین
با خارج شدن این حرف از دهن فلور، غوغای عجیبی توی تالار بوجود میاد. کیسه خونی که مندی با نی ازش هورت میکشیده میفته و باقی خون ها از طریق نی رو زمین میریزن.

لینی کنترل خودشو از دست میده و هلنارو گاز میگیره اما خوشبختانه اون روحیه و تلاش های مداوم لینی برا مکیدن خون گردنش حاصلی نداره.

پادما یاد رشته ی تخصصیش میفته و یه نگاه به فلور و یه نگاه به جماعت ریونی میندازه و همون موقع بیهوش میشه.

ایگور که تازه وارد تالار شده بود، با دیدن وضعیت نیومده برمیگرده و با بیشترین سرعتی که میتونه از تالار ریون دور میشه.

دهن دافنه دودای بیشتریو تولید میکنه و سراسر تالار ریونو دودای سفید پر میکنه.

چشمای چو سیاهی میره و با سردرگمی و کورکورانه همینطور که حرکت میکنه به شیشه ی پروانه های فلور میخوره و بعد از شکستن رو زمین ولو میشن.

فلور جیغ بلندی میکشه و هراسان بالا و پایین میپره تا پروانه هایی که بیرون اومدن و یکی یکی از پنجره خارج میشنو بگیره.

جیم تغییر شکل میده و تبدیل به جمجمه میشه و وزیر که با سرعت دور تالارو میگشت و مدام "مای کوئین" به زبان میاورد با جمجمه برخورد میکنه.

جمجمه یکراست به سمت پنجره میره و لحظاتی بعد خورد میشه و میشکنه و اثری ازش نمیمونه.

الادورا مثل گردباد دور خودش میچرخه و بعد از چند ثانیه ناپدید میشه و تنها جمله ی "نت گوشیشم تموم شد" باقی میمونه.

فلور که از پنجره آویزون شده و دستاش تو آسمون خشک شدن و به پروانه های گریخته نگاه میکنه، ناگهان به خودش میاد و در حالیکه از عصبانیت سرخ شده با قدمایی محکم وسط تالار میره و فریاد میزنه:

- همه چیزو خراب کردین!

و اشک از چشماش سرازیر میشه و همونجا رو زمین زانو میزنه و هق هق گریه میکنه. ریونیا همونجا که بودن خشک میشن و تازه میفهمن چه خرابکاری ای کردن.

چو جلو میره و دستشو رو شونه ی فلور میذاره و میگه: ناراحت نباش فلور، درستش میکنیم ...

فلور با چشمان اشک آلود به چو زل میزنه و میپرسه: آخه چطوری؟ ببین تالار چه شکلی شده.

چو به تالار به هم ریخته نگاه میکنه و آب دهنشو قورت میده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 27 شهریور 1392 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 25 شهریور 1392 01:46
نمایش جزئیات
آفلاین
چو زیر ِ لب می گه: ببین چه لذتی داره می بره. حتی هری، عشقم ـم نمی دونه که من چقدر برای دزدیدن ِ اون پول ها زحمت کشیده بودم.

چند لحظه بعد، فلور با مدیران ِ منوی مدیریت دار بای بای می کنه و ریونی ها رو جمع می کنه و شادی کنان می گه:آره! مدیرا تالار ما رو انتخاب کردن!

همه بچه ها از ذوق به هوا می پرن و با شادی می گن: یوهو!:yoho:

چند لحظه بعد، آماندا می پرسه: خو، اینی که الان گفتی؛ دقیقا یعنی چی؟ تالار ما رو برای چی انتخاب کردن؟

لینی پیشگویی می کنه.
- برای نگه داشتن یه عالمه کیسه ِ خون ِ بیمارستانی؟

دافنه غرولند کنان مخالفت می کنه و می گه: نه باو. می خوان پرده های ِ جادویی ِ پروانه دار رو واس ما نصب کنن.

فلور سرش رو تکون می ده و با شادی می گه: قرار ـه مهمون های ویژه هاگوارتز که چن روز سر می زنن به این جا، توی تالار ِ ما اقامت کنن!

و در حالی که زیر ِ لب می گه "ایده پرده و پروانه هم جالبه." می ره تا ببینه که بیل که یهو از ناکجا آباد سبز شده؛ کم و کسری ای چیز نداره...

همه بچه ها دنبالش می رن و چو می پرسه: این مهمون های ویژه، کیان حالا؟

فلور با ذوق میگه: شنگول، منگول و بز ِ مورد ِ علاقه من، حبه انگور!

آماندا اخمی می کنه و می گه: نه. جدی جدی.

فلور نگاهی به معنای این که "جدی گفتم." به اون ها می ندازه و بعد، پادما می پرسه: کی می رسن حالا؟

- همین الان دم ِ در ِ هاگوارتزن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: شنبه 10 فروردین 1392 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
Nuevo tema
نوٍئو تٍمَ

چهارشنبه عصر:
فلور در حالی که به سمت دست شویی میرفت تا دستاش رو بشوره دوباره همه چیز رو به بقیه یاداوری میکرد...
تری زیر گلدونا رو هم دستمال بکش
پرنس اون یکی شیشه هنوز کثیفه
پس چو کجاس؟
همین موقع چو میاد داخل
_پس تو کجا بودی؟؟
خودت گفتی برم میوه و چیزای دیگه بخرم
_هوم...اره! پس برو خوابگاه رو مرتب کن
اماندا دوار تموم شد سقف یادت نره!
کینگلی حالا که جاروت نموم سد برو خوابگاه رو مرتب کن
پنی پرده هارو مدل دار اویزون کنیا
تام نمیخواد کمکش کنی بیا طی بکش
و بعد باخیال نه چندان راحت دستاش رو شست و به سمت اشپز خونه رفت
خوب فلور روی کارت تمرکز کن همه چیز خوب پیش میره این رو با خودش زمه زمه کرد و دست به کار شد
چند ساعت بعد:
پنی و چو به اشپزخونه رفتن تا ببینن فلور چه کرده
وای فلور اینا معرکن!...اینا باید خیلی خوش مـــــ...
چو داخل حرف پنی پرید : البته که خوش مزه هستن و برای همین ما فردا باید حواسمون به تری باشه که مهمونا بتونن حداقل یه شیرینی بخورن
فلور خندید و گفت: راستی پنی چی کار کردی که هنوز با این همه بو هیچ عکس العملی نشون ناده
پنی موزیانه لبخند زد: یه چیزی بهش دادم که حس بویاییش 24 ساعت از کار بیوفته قبل از این که تو بری تو اشپزخونه بهش دادم حالا حالا ها نمیفهمه!
ودر همین موقع صدایی از بیرون اومد من این بو رو میشناسم و صدم ثانیه ای بعد ! تری تو اشپزخونه بود!
قبل از این که تری کاری بکنه هر سه مثل کوهی استوار جلوش ایستادن!
فلور گفت : باید قول بدی دست به اینا نمیزنی ... برای اینا کلی زحمت کشیدم ... پای ابرو و امتیاز تالار و بچه ها در میونه ... اگه بهشون دست نزنی قردا بزرگترین قاچ کیک و سه تا از اینا بهت میدم!
تر اشک توی چشماش اشک جمع شد و با بغض با فلور دست داد و گفت قول میدم!
بعد فلور به تالار رفت و دید همه از خستگی یه گوشه ولو شدن...به خاطر همین از چوب دستیش به عنوان میکروفن استفاده کرد و گفت : بچه ها خیل ممنون که همه کمک کردین همهی خستگیمون فردا با امتیاز مدیران از تنمون در میره ما از بقیه ی گروه ها جلو میوفتیم حالا بریم بخوابیم و برای فردا اماده شیم
فردا صبح

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــرررررررررررررریـــــــــــــــی
جیغ فلور ذهره ی (زهره؟) همه رو ترکوند و قبل از این که کسی تکون بخوره فلور از اشپزخونه به سمت تری دوید و چند تا طلسم نسارش کرد
_چرا خوردیشون مگه تو قول ندادی؟ زود باش هرچی خوردی تف کن ! فلور این رو گفت و شروع به گریه کرد.
تر به زحمت خودش رو جمع و جور کرد و گفت ولی می چیزی نخوردم به مرلین
ولی قبلش فلور به پنی گفت که بره رخت خواب تری بگرده شاید چیزی از شیرینیا قایم کرده باشه
و پنی پایک شیرینی گاز زده برگشت و گفت این زیر تختش بود یه عالمه هم خورده شیرینی روی تختش بود.
فلور اومد چند تا طلسم دیگه بزنه ولی بقیه جلوش رو گرفتن چون مطمعن نبودن فلور اواداکداورا نزنه!
فلور جیغ زد حالا چی کار کنیم
بعد چند دقیقه که فلور حالش بهتر شد بقیه به اشپزخونه رفتن تا ببینن دقیقا چی شده و دیدن که از شیرینی ها یه دونه و از کیک فقط نصفش موند
چو گفت : من میدونم چی کار کنیم

چند ساعت بعد
چو چه طور این فکر به ذهنت رسید؟
چو به فلور لبخند تلخی زد و گفت فکر میکردم همچین چیزی بشه
به هر حال تو ایتن همه شیرینی و کیک رو از پول خودت خریدی همه ازت ممنونیم
و بعد به سمت مدیران رفت و از حادثه ای که پیش امده بود گفت ولی موضوع رو سریع جمع کرد و شروع به خوش و بش کردن با مدیران کرد...
...................................................
پ.ن: تاپیک ذله از نوی جدول رفت ولی بیخیالش نشین!
پ.ن: چه قدر این پست بو میده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1392/1/10 23:46:39
فراست بیش از هرچیزی، بزرگترین گنج انسان است که وقتی بر سر نهاده شود، هوش و خرد می آورد ...

Only Raven


هیچ چیز غیر ممکن نیست


جادوگران ، ریون ، ارباب=♥♥♥

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: تالار عمومی راونکلاو
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1391 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
وزیر،قسمت دومی که بولد کردی رو خوری میپیچونم که کف کنی!!!!
_______________
- یالا بیا تو دیگه.احمق!
- این چه طرز حرف زدنه؟
- من حرف نزدم.اصلا خفه شو.مگه تو کی هستی؟اصلا بریتانیا کجاست؟من کی ام؟
- خانوم شیرزاد آروم باشین.
- من اصلا حرف نزدم.
- بابا بیخیال بدبخت!

چند دقیقه بعد:

گلرت گریندلوالد برای خودش آواز غمگینی میخوند.گریه میکرد و دستشو به دیوار میزد تا این که اون قاب عکس افتاد. پروفسور ویریدیان به طرف اون رفت تا مشکلشو ازش بپرسه.اما گلرت تو دنیای خوش بود.ولی بلاخره جواب داد.
- اونی که من عاشقشم این جا نیست.
- اما دافنه که اونجاست.
و به طرف دافنه اشاره کرد

گلرت گفت:چی میگی؟او که فلوره.
ویریدیان به سرعت مخالفت کرد.اما گوش گلرت به این حرف ها بدهکار نبود.ویریدیان گفت:میخوای ازش بپرسم؟

ویریدیان پیش دافنه رفت و گفت:تو دافنه ای؟
دافنه هم با تعجب حرف ویریدیان رو تایید کرد.ویریدیان قبل از این که پیش گلرت بشینه گفت:شنیدی؟
-آره.اما من از اون دختر مو بلونده،مو بلنده،خوشگله خوشم میاد.همونی که رییس سازمان حمایت از ساحره هاست.
-نکنه منظورت فلوره؟
ویریدیان عکسی رو از فلور ظاهر کرد و گفت:اینو میگی؟
گلرت با شادی گفت:آره!
ویریدیان با حالت گیجی از هوش رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.