شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام: هرماینی جین گرنجر (بعد از تاهل ویزلی) گروه: گریفیندور از بدو تاریخ ویژگی ها: دختری زیبا با چشم ها و موهای قهوه ای ، قد 175 سانت و به روایتی 168 . خوش اخلاق ، وفادار با وقار ، هوش و پشتکار وصف ناشدنی که در تاریخ تکرار نخواهد شد! خب لوس بازی تموم شده خودمونی تر حرف می زنم انسان زاده ام (مشنگ زاده خودتی نژاد پرست) . چوبدستیم دوازده و سه چهارم اینچه از جنس درخت مو و ریشه ی قلب اژدها. جارو هم دارم ، سامسونگ نیمبوس 2014 ! سفارشی کره! سپر مدافعم سگ آبیه (جی کی رولینگ عاشق این موجوده) بوگارتم هم خانم مک گوناگاله که میگه نتونستم تو امتحان قبول بشم البته ایشون رو خیلی دوس دارم. من هرماینی جین گرنجر هستم ، متولد 1979 در انگلیس، انسان زاده هستم ولی از وقتی که وارد هاگوارتز شدم زندگیم تغییر کرد ، زیاد توضیح نمیدم. بهترین دوستم هری بوده و هست و همسر عزیزم !!!! رون ویزلی هست . اسم بچه های شیطون و نا خلفم هم رز و هوگو هستش. عضو محفل ققنوسم، رئیس سازمان اجرای قوانین جادویی ( این سمت جدیدمه قبلنا تو سازمان ساماندهی و نظارت بر امور موجودات جادویی کار میکردم) نزاد پرستی اصیل زادگان رو ریشه کن و قوانین را هم تغییر دادم تا چشم بعضیا در بیاد. زیادتر از کمالاتم نمی گم مغزت سوت میکشه
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/11/1 9:52:25
پارسال ایفای نقش هرماینی گرنجر بودم!! بیکارم کردن !!بـــــــیکار!! (البته از بروبچ جادوگران متشکرم چون واقعا زمان برای ایفای نقش نداشتم، رول نباید بیکار بمونه)
آپولین دلاکور٬ در سال 1899میلادی در فرانسه ازمادری پریزاد و پدری جادوگر به دنیا امد. وی دارای هوش سرشاری بود به طوری که تا 4 سالگی قادر به حرف زدن نبود!!! وی در سن 11 سالگی به آکادمی علوم جادویی بوباتون راه یافت ومقاطع آن را ( که معمولا در 7 سال طی میشود) در 11 سال طی کرد و به همین دلیل موفق به دریافت عنوان دانش آموز کند ذهن شد!!!
طی سنین 22 تا 29 سالگی(7 سال) وی به حرفه ی شریف بیکاری اشتغال داشت٬اما در سنین 29 تا32 سالگی (مجموعا 3 سال) وی به دنبال کار مناسب گشت. اما چون طی این 3سال حتی یک کار مناسب نیز پیدا نکرد.تصمیم گرفت تا نزد مادرش به فراگیری کاری های برجسته ای چون آشپزی بپردازد. اما از آن جا که وی هیچگاه آشپز قابلی نبود آشپزخانه را به آتش کشید و به دنبال آن پدر و مادرش نیز در آتش سوختند و جان به جان آفرین تسلیم کردند.
پس از مرگ والدین ثروت قابل توجهی به او رسید .و او تصمیم گرفت که این پول را خرج سفر های تفریحی کند٬ و به دنبال آن 15 سال در سفر بود و تمامی نقاط جهان را گشت. در سن 46 سالگی پول های وی تمام شد و او مجبور شد برای ادامه زندگی با یک شاهزاده آفریقایی زندگی کند. اما زندگی آن ها دوامی نداشت و پس از 5 سال به دلیل قتل شوهر به دست آپولین از هم پاشیده شد.
آپولین در آستانه 51 سالگی از أفریقا به کشورش فرانسه برگشت و شروع به فروش غذاهای خانگی (که خودش پخته بود) کرد. اما به دلیل آشپزی خوب او قریب به 200 نفر بر اثر مسمومیت جان خود را از دست دادند.به دلیل این قتل عام بی رحمانه پلیس فرانسه آپولین را دستگیر کرد و او به مدت 20 سال تا71 سالگی( 1970) در زندان به سر برد . سرانجام وی با تلاش های شبانه روزی موفق به فرار از زندان شد و با استفاده از جادوی پزیزادی که در وجودش بود خود را به شکل یک دوشیزه جوان در آورد و موفق به ازدواج گردید .زندگی مشترک آپولین و شوهرش تا 5 سال بدون بچه دار شدن ادامه پیدا کرد.
در روزی از روزها أپولین در جوی آب کودک ناخواسته ای را مشاهده کرد . وی این کودک را به خانه برد و نام اورا فلور گذاشت.15سال پس از یافتن فلور آپولین به طور بیعی باردار شد( در سن 91 سالگی).
در همان سال شوهرش به سن واقعی او پی برد و توسط مادر مرلین نیامرزش تشویق به طلاق شد.آپولین نیز به جرم خیانت شوهرش را به همراه کل ایل و تبار شوهرش با اجرای طلسمی پیچیده راهی تیمارستان کرد. مرگ:
در روزی از روزها چارلی ویزلی(از نوادگان توحید ظفر پور) شخصی را اسپمر خواند.در پی آن لرد ولدمورت پیش بینی بارش سنگ کرد. وآپولین ه لحضه به لحضه ی بارش را گزارش میکردخود زیر یک سنگ یک تنی رفت ودر مکان مقدس چت باکس به آن دنیا شتافت. پس از مرگ وی موجی از شادی در چهره ی دختر خوانده اش (فلور) و لرد ولدمورت پدیدار گشت. اما این شادی دیری نپایید زیرا که اکنون روح آپولین به سایت برگشته و در پی ازدواج دوازدهم خود است . همچنین وی با کمک دوست عزیزش آیلین پرنس در کوچه ی دیاگون به فروش جواهرات میپردازد.
انجام شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/11/6 12:32:16
جادوگری از دوردست، جادوگری با ریشی سپید و لباسی سیاه، نماینده ی هر دو جبهه ی جادوگری، بنیان گذار جادوگری نوین، محقق و تاریخ نگار، دست های پشت پرده ی حکومت انگلستان، جادوگرِ پیامبر یا پیامبرِ جادوگر!
اینها القابی هستند برای یک فرد، کسی که تمام حکومت انگلستان است در زمانی که تمام راه های ارتباطی مردم را تحت نظر ندارد! او مرلین است، بزرگترین جادوگر باستانی!
من، مرلین جادوگر، کسی که تمام جادوگران به اقصی نقاط لباس ها و اعضای بدن وی قسم یاد میکنند، بار دیگر برگشته ام تا در خدمت جامعه ی جادوگری باشم، با چوب جادوگری جدیدی با طول 35 سانتی متر و از چوب عصایی که در دستم میگیرم؛ پیرتر از همیشه، خسته تر از قبل ولی با تجربه تر از گذشته و قوی تر از تمام دوران هایی که زندگی کرده ام! قامت خمیده و سن زیادم هرگز نتوانستند جلوی مرا برای نشان دادن قدرت بیکرانی که جادو برای ما فراهم می آورد را بگیرند!
از مزایای کهولت سن، خوش اخلاقی ای ست که خواسته و ناخواسته در انسان بوجود می آورد و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم، تا زمانی که خواسته هایتان معقول باشد مرا خندان خواهید دید!
به من نگاه کنید! چه میبینید؟ ریشی سپید! لباسی سیاه! من پیامبرم، پس بدانید که هر دو جبهه باید از من بترسند و شاید سفید ها اندکی بیشتر!
من آمده ام تا یاد بدهم، تا یاد بگیرم، تا بکشم و کشته نشوم، آمده ام که نسلی جدید را در کنارتان بسازم و بدانید و آگاه باشید که در برابر دشمنان سخت و بی رحم خواهم بود و شاید در میان دوستان نیز همچنین! کسی را یارای مقابله با من نیست که من خود جادویی هستم که از ذهن و قلب و دستانتان میگذرد. پس مراقب باشید که نعمتی خطرناک در حال پیشروی به سمت دنیای جادوگری ست و بستگی به شما دارد که از آن چگونه بهره مند شوید!
من، مخترع جادوی نوین و مغز متفکر جادوگری و پیامبر شما، در گروه ریونکلاو خواهم بود!
------------------------------------------ آخرین مرلین به شهادت لیست شخصیت ها ایشون بودند که خیلی وقته نیومدن، پس قانونا مرلین مال من میشه دیگه؟ مگه نه؟ شما هنوز در مراحل ایفای نقش تایید نشدید ولی فعلا شما رو وارد ایفای نقش کردم. در صورتیکه مدیر ایفای نقش پست های شما رو تایید نکنه شما موظفید مجددا در اون تاپیک ها شرکت کنید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/10/18 10:29:24
نام:آنتیوس پورال رنگ چشم: قهوه ای رنگ مو: مشکی رنگ پوست: سفید خصوصیت اخلاقی: مغرور، جنگ طلب، انتقام جو گروه: هافلپاف چوبدستی: 38 سانتی متر، چوب درخت پیر با هسته ی دم موی دیسترال، غیر قابل انعطاف
معرفی کوتاه: آنتیوس پورال (12 جولای 1214 - 18 می 1291)، فرزند ارشد خانواده ی پورال بود. او مثل برادرانش در هنرهای جادوگری مهارت خاصی داشت. اما شخصا به عنوان یک مرد مبارز توصیف می شد. او و برادرانش (کدمیوس و ایگنوتیوس پورال)، الهام بخش داستان های سه برادر و در نتیجه اربابان اصلی یادگاران مرگ بوده اند. آنتیوس گفته شده که دارای چوبدستی ارشد بوده است هر چند شواهد درستی از آن در دست نیست.
شرحي از زندگي: هوا گرگ و میش بود... من به همراه برادرانم کدمیوس و ایگنوتیوس در راهی بودیم که به دره ی عمیق و صعب العبوری رسیدیم... از آنجایی که هر کدام از ما، در جادوگری مهارت خاصی داشتیم، تصمیم بر آن شد که پلی را بر بالای این دره ی عمیق بسازیم که در نهایت بتوانیم از آن عبور کنیم... همه چیز خوب پیش می رفت و ما توانستیم پلی را بنا کنیم، اما زمانی که می خواستیم از آن عبور کنیم ناگهان مرگ در جلوی چشمانمان حاضر شد و راه ما را بست... از این وضعیت ناگهانی، خیلی شوکه شده بودیم، زیرا چه دلیلی داشت که مرگ به پیشواز ما آمده باشد...
همه چیز خیلی سریع پیش می رفت، به این باور رسیده بودیم که دیگر زمان وداع ما با دنیای جادوگران به پایان رسیده است اما در کمال ناباوری دیدیم که مرگ نه تنها قصد گرفتن جان ما را ندارد، بلکه ما را برای اینکه توانسته بودیم او را فریب دهیم تحسین می کند و از ما می خواهد که هر کدام در برابرش آرزویی کنیم تا او برای ما برآورده کند. من که برادر ارشد خانواده پورال بوده ام به عنوان اولین درخواست کننده جلو رفتم و از او چوب دستی پر قدرتی را طلب کردم که هیچ کس توان مقابله با آن را نداشته باشد تا همیشه بتوانم پیروز میدان باشم... او سریعا به سمت درخت پیری رفت و چوبدستی نسبتا بلندی را با آن ساخت و تقدیم من کرد... از آنجا بود که من تصمیم به انتقام گرفتن از کسانی کرده ام که روزی با آنها دشمنی داشته ام...
با اجازه پرفسور کوییرل تأیید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Mr.Venches در 1392/10/3 19:32:59 ویرایش شده توسط Mr.Venches در 1392/10/3 20:16:26 ویرایش شده توسط Mr.Venches در 1392/10/4 15:46:42 ویرایش شده توسط Mr.Venches در 1392/10/4 15:52:09 ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1392/10/5 20:36:36 ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1392/11/1 19:00:39
شايد اون کسي که داره ميره من باشم ولي اين تو هستي که منو تنها گذاشت
سلام نام : 002 شناسه ی مورد نظر : مادام پامفری رنگ مو : مشکی رنگ چشم : اون هم مشکی گروه : ریونکلاو سوابق تحصیلی: هنوز وارد هاگوارتز نشدم سن : بی خیال قد : نسبتاً بلند چوبدستی : خودکار بیک سپر مدافع : لاک غلط گیر مشخصات اخلاقی : مهربان ولی زود جوش ورزش مورد علاقه: کوییدیچ. اگه مامانم برام آذرخش بخره! نوع قدرت جادویی: تمرکز یا همون«قدرت درون به همراه تمرکز فکر» تفریح مور علاقه: نقاشی با آبرنگ.
و دیگر هیچ.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/9/30 10:44:24
سلام! نام: بچه ها صدام می کنن 002 شخصیت مودر علاقه برای ایفای نقش: مادام پامفری. آخه مگه نقش دیگه ای مونده که جالب باشه!؟ ویژگی های فیزیکی: یه چیز تو مایه های سوروس اسنیپ،چشم مشکی، موهای سیاه ولی کمی کوتاه تر از سوروس (ولی موهام چرب نیست آخه زود زود می رم حموم.). ورزش مور علاقه: کوییدیچ نوع قدرت جادویی: قدرت من جادویی نیست. به چوب و سحر و افسون و... نیاز ندارم. کلام من به تنهایی جادوییه! آخه من نویسندگی رو دوست دارم. اسم این قدرت هست «قدرت درون با تمرکز فکر» تفریح مور علاقه: نقاشی، آخه روح لطیفی دارم. ولی خاله کوچیکم معتقده با این رفتار های خشنی که دارم به زودی به یک خون آشام تبدیل می شم. دست خودم نیست، شغلم نیاز به خشونت داره. تالار و گروه مورد علاقه: ریونکلاو. اگه خدا بخواد. سوابق تحصیلی: بار اوله که میام تو هاگوارتز. یک سوال: میشه در مورد چگونگی و نحوه ی برگزاری کلاس ها، تعداد واحد های درسی، نحوه ی تدریس و... بیشتر توضیح بدین؟ ثواب داره!
با تشکر شما هنوز در کارگاه نمایشنامه نویسی تایید نشدید. در ضمن شما میتونید از لیست شخصیت ها شخصیت های انتخاب شده رو بررسی کنی و هر کدوم که فعال نبود معرفی کنی تا به شما داده بشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/9/23 14:40:22
سلام نام : سدریک دیگوری رنگ مو : قهوه ای رنگ چشم : خاکستری گروه : هافلپاف سال : هنوز وارد هاگوارتز نشدم سن : 17 قد : تقریبا بلند چوبدستی : از جنس چوب درخت راش ، پر ققنوس و موی تکشاخ (نایاب) سپر مدافع : عقاب مشخصات ظاهری : پسری زیبا و جذاب با قد بلند و چشمانی گیرا و درکل بسیار خوشگل و خوشتیپ مشخصات اخلاقی : پسری بس مهربان و جوانمرد و پایبند به اصول اخلاقی و اجتماعی هستم ، برای تاکید دوباره بیان میکنم که بسیار جوانمرد هستم و این را در آینده ای نزدیک به همه ثابت خواهم کرد و البته وقتی برای لذت بردن از معروفیتم نخواهم داشت (متاسفانه) ولی نامم تا ابد جاودان خواهد ماند (حالا میگی نه وایسا 5 سال دیگه بهت میگم) مشخصات کلی : درکل هم بسیار مهربان و جوانمرد و زیبا و خوشتیپ هستم دیگر... آهان راستی ... به تحصیل در هاگوارتز بویژه درکنار دوستان باوفا و خوبم و همچنین درس جادوی سیاه و تغییر شکل عشق میورزم ...(چوچانگ را بسیار دوست دارم)........ راستی داشت یادم میرفت که بگم یکی دیگر از اخلاقیات مهم و اصلی من مودب بودن و کم حرف بودن است البته اینجا فرق میکنه چون نگاشتن با سخن گفتن کاملا متفاوت است. امیدوارم کامل باشه با تشکر بسیار از خوانندگان و ناظر گرامی
(لطفا هرچه زودتر تایید کنید که چیزی به بازگشایی هاگوارتز نمونده و وقت من هم کم است)
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/9/6 10:23:07
به یاد روزهای هری پاتریمون به یاد روزهایی که از طریق اینترنت،تلوزیون،رادیو،فامیل و یا حتی دوستان مدرسه ایمون با هری پاتر آشنا شدیم.به یاد روزی که چندین کتابفروشی رو گشتیم تا تونستیم هری پاتر و سنگ جادو رو بخریم.به یاد اون روزهایی که به بابامون التماس میکردیم تا ازش پول بگیریم و بریم کتاب هری پاتر بخریم.به یاد روزهایی که غصه میخوردیم که چرا هری پاتر تو ایران اکران نمیشه.کمی از اون روزها دور شویم...به یاد روزهایی که اینترنتو زیر و رو میکردیم و دنبال عکس و فیلم و خبرهای هری پاتری میگشتیم.به یاد فصل آخر کتاب شش (آرامگاه سپید)و گریه هامون برای مرگ مردی با نوای ققنوس.به یاد اشکهایی که برای مرگ دابی،فرد،سیوروس اسنیپ و خیلی های دیگه در کتاب آخر ریختیم و بیشتر از اینها برای پایان داستانمون. به یاد این چند سال زندگیمون که هری پاتری گذشت. حالا نوبت ماست...هرکدوم از ما باید یک هری پاتر در زندگی خودش باشه...این زندگی خنده ها و اشکهای زیادی داره اما ماهم مثل هری تا آخرش وایمیستیم تا به پیروزی و هدفمون برسیم تا برای خانواده هامون و جامعمون مایه ی افتخار باشیم. سدریک پاتر
ببخشید خیلی طولانی شد چون اولین امضام بود (موفق باشید)
ویژگی های ظاهری: دملزا دختری نسبتا زیبا با موهای قهوه ای و یک نشان هلال ماه روی پیشانیش داره . دملزا رابینز از بازیکنان تیم کودییچ و از دوستان جینی ویزلی است.از نظر اخلاقی حساس و زود رنج اما مهربان...درسش هم بد نیست.ظاهرا خیلی آرام و لطیف اما در عمل شاد و فعال.
چوب دستی: از جنس چوب یاس سفید و موی اسب تک شاخ اما اکثرا بدون چوب دستی از قدرت درونی استفاده می کند.
جارو: آذرخش
.معرفی کوتاه:دملزا یک دورگه است که پدرش جادوگر و مادرش مشنگ بوده.زمانی که فقط 3 سالش بود در یک حادثه سرش لای در گیر کرد و جمجمش آسیب دیده اما به طرز معجزه آسایی زنده مانده و امروز یه جای بخیه روی سرش که شبیه هلال داره. (لطفا موافقت کنید چون این ماجرا حقیقت داره و برای من اتفاق افتاده ) . در سال شیشم عضو محفل ققنوس شد و از سال پنجم هم تو تیم بازی می کرده.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/8/28 11:18:28