جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  173 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  193 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 اسفند 1392 23:56
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح، مخمصه، کارمند، دودکش، سنگفرش،نهایت، وزارتخانه، پیکار، ناگهان، خسته


مـثـل همیشه... همه چیز عادی بود! صبح امروز و صبح دیروز و صبح فردا همه مانند هم بودند، او نمی دید چگونه در تله روزمرگی افتاده... و هر انسان عاقلی می داند با دشمن نادیدنی نمی توان جنگید!

وقتی بزرگتریــن مخمصه کل زندگانیــت امروز چه کراواتی را امتحان کنم بشود، دیگر زندگی ارزشی ندارد!
اما او حتی این راه هم نمی دانست و در کمال خونسردی بدون ذره ای خستــ گی قدم زنان در فضای آلوده به دودی که از دودکش کارخانه بیرون می آمد با آن کت و شلوار خاکستری رنگ قدم می زد و پیوند می خورد...

حتی مرلین هم از آن بالا بالا ها از دیدن هر روزه او خسته شده بود. از اینکه هر روز روی همان سنگ های دیروزی سنگ فرش راه می رود و در نهایت به همان مقصد همیشگی می رسد!

از این که در دفتر کارش می نشیند و درباره ی داستان ها و شایعاتی که در مورد وزارت خانه ای در زیر زمین در همان خیابان وجود دارد پخش شده رو به کارمندانش نظر می دهد:
-هیچ وزارت خونه ای این جا نیست... چه طور میشه یه وزارت خونرو دور از دید این همه ادم زیر زمین ساخت؟! مگر اینکه جادو وجود داشته باشه! که ما روشنفکرا همه میدونیم چنین چیزی اصن وجود نداره!

شاید اگر هر جهانی چنین آدم هایی را نیاز نداشت مرلین همان اول از روی صفحه ی هستی محوش می کرد! از این آدم هایی که پیکاری را با حقیقت در لفافه ی روشن فکری راه می اندازند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بار دیگر سایتی که دوست می داشتم. :)
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 اسفند 1392 11:31
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح، مخمصه، کارمند، دودکش، سنگفرش،نهایت، وزارتخانه، پیکار، ناگهان، خسته.
( ببخشید خیلی وقته ننوشتم دست به قلمم کمی ضعیف شده )

چیزی به صبح نمانده بود. دودکش بزرگ آسیاب قدیمی و از کار افتاده کنار رودخانه در سیاهی شب هیبت ترسناکی به خود گرفته بود.در خیابان سرد و مه گرفته اسپینرز اثری از زندگی دیده نمی شد که ناگهان در میان مه سایه سیاه مردی نمایان شد.صدای گام های بلند و شتاب زده اش روی سنگفرش تنها صدایی بود که سکوت نیمه شب را میشکست.سرمای هوا تا مغز استخوانش رسوخ میکرد شنلش را محکم تر به خود پیچید و سرعت قدمهایش را بیشتر کرد.کوچه های خلوت و تاریک را یکی یکی پشت سر گذاشت و در نهایت مقابل خانه ایی قدیمی متوقف شد. چوبدستیش را بالا گرفت و با آن ظربه ایی به در قدیمی خانه زد و وارد شد. شنلش را کناری انداخت و چوبدستی را به سمت شومینه گرفت. چند لحظه بعد شعله های طلایی رنگ آتش در آن زبانه می کشید .خود را روی نزدیک ترین مبل انداخت.صورت خسته اش در نور آتش از همیشه رنگ پریده تر مینمود.روزنامه ای را روی میز مقابل شومینه گذاشت نور کم جان آتش تیتر درشت روزنامه را روشن میکرد:"شب گذشته چند تن از کارمندان وزارتخانه ناپدید شدند"ته مانده بطری نوشیدنی را در لیوانی خالی کرد. شیشه کوچکی از جیبش بیرون آورد .چند قطره از آن در لیوان ریخت و همه را یکجا سرکشید. سرش را محکم میان دستانش گرفته بود.نگاه دیگری به روزنامه کرد:"هنوز ردی این سه نفر مشاهده نشده. کاراگاهان امیدوارند..."روزنامه را کناری پرت کرد. امیدی نبود او خوب میدانست.همین چند ساعت پیش شاهد مرگ هر سه نفر بود ولی برای نجاتشان کاری از او ساخته نبود. اگر لرد سیاه به راز بزرگ او پی میبرد در بد مخمصه ایی می افتاد,سرنوشتی شاید بدتر از آن سه نفر.خسته و کلافه از پیکار با وجدان سرش را به پشتی مبل تکیه داد و چشمهایش را بست. معجون خواب بدون رویا کم کم اثر خود را میگذاشت.پلکهایش سنگین شد و از عذاب بیداری به خوابی عمیق پناه برد.


_____________________
خوب بود !
تایید شد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلوروس آمبریج در 1392/12/15 13:11:28
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 اسفند 1392 00:39
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح، مخمصه، کارمند، دودکش، سنگفرش،نهایت، وزارتخانه، پیکار، ناگهان، خسته.

هری که بعد ده بیست سال طبق معمول داشت کابوس ولدی و دوستان رو می دید ناگهان از خواب پرید و توسط نیروی عشقی که جینی همچون شیرینی یک بطری آب کدوحلوایی عسلی بهش ابراز داشت خسته گی از تنش در رفت!
جینی ول کن ماجرا نبود که نهایتا هری یهو یادش افتاد که صبح زود قرار بود بره لندن چون شنیده بود وزارتخونه آزمون استخدامی گذاشته و کارمند استخدام می کنه. رو همین حساب در پیکاری سخت یه افسون اکسپلیارموس به جینی زد که البته به هیچ دردی نخورد.
خلاصه هری پاشد رفت لندن و چون احتیاج داشت از لغت مخمصه استفاده کنه دید که دیر اومده و یه صف ده کیلومتری آدم جلوشه و خلاصه تو مخمصه بزرگی افتاده.
ظهر شد و نوبت هری شد که بره تو.
اون یارو مسئول گزینش هم یه نگاه به سوابق هری انداخت و بهش گفت که با توجه به رزومه اش می تونه یا دودکش هارو تمیز کنه یا سنگفرش هارو طی بکشه!
هری هم که اوضاع نابسامان اقتصادی لندن و غرب رو دیده بود تصمیمشو گرفت.
خاطرات خوش شانسی هاشو به خاطر آورد, نگاهی به افق کرد و نفس عمیقی کشید, طی رو برداشت و شروع کرد به تمیزکاری!

تایید شد!
جالب بود ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/12/12 8:58:56
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 9 اسفند 1392 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
سپیده دم صبح بود...
بسیار خسته شده بود. یک شب را به طور کامل برای پیکار با کارمندان وزارتخانه صرف کرده بود.
به جسد کارمندانی که حاضر به فرار نشده بودند نگریست.
سنگفرش آنجا از شیشه های شکسته، آب حوض و خون پر و گلگون شده بود. به مجسمه های درون حوض نگاه کرد که همه شکسته بودند و...
ناگهان از همه ی شومینه های وزاتخانه دود غلیظی به رنگ سفید بیرون آمد و پس از محو شدن آن چندین مرد با لباس های سفید و درخشانی ظاهر شده بودند. چوبدستی هایشان را به سمت قلب او نشانه گرفته بودند.می دانست که در مخمصه ای بزرگ قرار گرفته است. به آنها پوزخندی زد سپس خنجری را از درون ردای خود درآورد و در نهایت به دوران حکومت یک روزه ی خود پایان بخشید.

تایید شد!
ممنون خیلی خوب بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Morsmordre در 1392/12/9 18:23:44
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/12/12 8:58:31
((((وقتی بارون میاد همه ی پرنده ها دنبال سرپناهن اما عقاب بالاتر از ابرا پرواز میکنه))))

با ارزش ترین گنجینه ی هر انسان هوش سرشار اوست


" خداوندا ، آرامشــی عـــطا فـــرما ، تا بپـــذیرم ، آنچه را که نمیتوانم تغیــیـــر دهم "
" شهامتی که تغییر دهم ، آنچه را که میتوانم ، و دانشی که ، تفاوت این دو رو بدانم "


##درمونی نیست به این پادزهر
شیطان توی کلیسام هست
اونی نیستم که میشناختن
از من بکش بیرون بشین پا حرف
روی دستام یه شیر دارم که هنوز قدرت میده به این باور
فرصت میده به این لاغر
من دنیای سفید ساختم و سیاه کم داشت##

پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 بهمن 1392 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح، مخمصه، کارمند، دودکش، سنگفرش،نهایت، وزارتخانه، پیکار، ناگهان، خسته.
- خودشو تو مخمصه بزرگی انداخته، نمی تونم براش کاری بکنم.
این صدای هرمیون بود که در کنار پسر نزدیک ترین دوستش روی سنگفرش های وزارتخانه با عجله قدم بر می داشت.
- تو رئیس مدرسه ای هرمیون؛ مگه میشه نتونی کاری بکنی؟ تو که می دونی اون کاملاً بی گناهه.
- انداختن بمب اون هم توی دودکش کلاس درس، به نظر تو این بی گناهیه آلبوس؟
ماجرا از این قرار بود که جرجیانا دختر مو قرمز و پرشیطنت آلبوس پاتر بمب کود حیوانی بزرگی را از دودکش مدرسه توی کلاس درس پیشگویی انداخته بود و به دنبال آن توی کلاس افتاده بود. یکی از شاگردان سواستفاده چی دوئلی را با استاد به راه انداخته بود که به دلیل حضور مهی از دود در کلاس با بیرون رفتن او همه تقصیرها گردن جرجیانا افتاده بود و به جز او و دوستش که با استفاده از نقشه غارتگر دانش آموز دوئل کننده را دیده بود شاهدی برای بی گناهی دخترک وجود نداشت.
- خیلخوب، شاید اون یه شیطنتی کرده باشه ولی پیکاری که بین مالفوی و استاد درس شکل گرفته رو چی می گی؟ توی اون که جرجیانا نقشی نداشته، داشته؟
هرمیون نگاه خسته اش را به صف کارمندان وزارتخانه که برای ورود به دفترهایشان دست دست می کردند انداخت و با ناامیدی جواب داد:
- اگه در نهایت جلسه امروز صبح بتونم براش وقت دوباره ای برای دفاع بگیرم... اگه این جلسه دادگاه انقدر ناگهانی نبود شاید یه دفاعیه بهتر آماده کرده بودم. نمی دونم آلبوس به هر حال سعی خودمو می کنم.
و هر دو در سکوت و غرق در اندیشه به راهشان ادامه دادند...
اندیشه ی نتیجه ی دادگاه نوه ی هری پاتر...

تایید شد!

گرچه بهتر بود اون شیش هفت خط وسط داستان که فقط توضیح بود حذف میشد. در ضمن نیازی به استفاده از هر ده کلمه هم نبود. موفق باشیی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور کويیرل در 1392/11/23 14:40:33
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1392 14:17
نمایش جزئیات
آفلاین
-اه تو عجب مخمصه ای گیر افتادیم ها اخر سر یک کامند برای وزارتخانه پیدا نکردیم.اه با این صدای دود کش
فاج این را گفت و چون خسته شده بود سرش را روی میز گذاشت و پلک هایش کم کم بسته شدند...
با صدای در ناگهان از جا پرید و با بدخلقی پرسید کیه؟ صدایی پاسخ داد دلوروسم کرنلیوس چرا بد اخلاقی؟ فاج ماجرا را برایش تعریف کرد و با دیدن لبخند او متعجب شد
-کرنلیوس این که کاری نداره فردا زمان حرکت هاگوارتز اکسپرسه کلی خانواده برای بدرقه ی بچه هاشون میان میتونیم اعلامیه ی کارمندو اونجا پخش کنیم.
فاج با تکان سر پیکار با هاگوارتزی و محفلی ها را به جان خریدـــــ
در نهایت صبح دو روز بعد کارگر کینگزکراس اعلامیه ها را از روی سنگفرش انجا جمع میکردـــ

تأیید شد.

قاعدتاً چون کلمات رو بولد نکرده بودی نباید اصلاً پست رو می خوندم! ولی به خاطر تأخیری که توی رسیدگی به این تاپیک پیش اومد این مورد رو نادیده می گیرم.

راستش پست زیاد خوبی نبود. نسبت به پست قبلی کمی پیشرفت داشتی و صرفاً به خاطر همین پیشرفت تأییدت کردم. لطفاً توی پست کارگاه نمایشنامه نویسی بیشتر به غلط های تایپی و ایرادات نگارشی توجه کن.

موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1392/11/22 3:13:12
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1392/11/22 3:19:24
هرگز توجیه نکن
دوستانت به ان نیازی ندارند و
دشمنانت به هر حال ان را باور نمی کنند
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 بهمن 1392 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
مخمصه، کارمند، دودکش، ناگهان، خسته، وزارتخانه، صبح، سنگفرش، پیکار، نهایت.

........
صبح شده بود، آسمان صاف و آبی بود تنها لک های ظریف و باریکی از ابر در آن به چشم می خورد .لیو راه همیشگی را تا وزارتخانه پیمود در را گشود وزارتخانه بینهایت خلوت بود، برعکس همیشه صدای قدم هایش بر روی سنگفرش سیاه وزارتخانه به گوشش میرسید. با خود گفت چه روز خسته کننده ای . به در اتاقش رسید، او کارمند بخش استفاده نابجا از ورد های جادویی بود . بوفــــــــــ ناگهان تا در را گشود سیل عظیمی از دود سیاه با او برخورد کرد همینجا بود که فهمید امروز روز بدبیاری برای اوست !
پنجره ها را گشود و دود به بیرون رفت دود کش گرفته بود و باعث این خرابکاری شده بود . در نهایت پیکار او با دود به پایان رسید و با صورتی آلوده به پشت میزش نشست . نامه ای روی میز بود تا دستش به نامه خورد، نامه با جیغ عجیبی شرو به خوانده شدن شد... باز یک بدبیاریه دیگر اری او در مخمصه افتاده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابیold در 1392/11/15 11:29:43
چشمانت را

به مناظره دعوت می کنم
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 14 بهمن 1392 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام من از اعضای قدیمی هستم ولی 1 ساله فعالیت نداشتم بازم لازمه بیام و این مراحل رو بگذرونم ؟ چرا گروه گریفندور ناپدید شده از صفحه ی من ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چشمانت را

به مناظره دعوت می کنم
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 بهمن 1392 16:47
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا رو به روشنی می رفت و خورشید اشعه هایش را چون نیزه ای برای پیکار با ظلمت شب می فرستاد. گدایی لاغر و گرسنه بر روی سنگفرش خیابان اصلی لمیده بود تا ملتمسانه از اولین رهگذر آن صبح، تکه ای نان یا گالیونی ناچیز طلب کند. صدای ناله گربه ای که به نظر داخل دودکشی گیر کرده بود به گوش می رسید.
به مرور ، سکوت اول صبح با صدای درشکه ها و عابرانی که دوان دوان به سوی محل کارشان می رفتند شکسته شد. در میان جمعیت استفان، کارمند وزارتخانه هم دیده می شد که خسته و خمیازه کشان به سمت اداره روان بود.
گدای ژنده پوش که با نهایت بی نزاکتی از مردم طلب کمک میکرد ناگهان جلوی استفان را گرفت و با گستاخی دست در جیب او کرد تا خود سکه ای پیدا کند. استفان که در مخمصه افتاده بود از جیب شنل خود یک اسکناس صد گالیونی درآورد و به گدا داد و روانه محل کارش شد و گدای شادمان و متعجب را پشت سر گذاشت.

تأیید شد.

آفرین پست خیلی خوبی بود. اون قسمتی که برای اولین بار اسم «استفان» رو آوردی با ید ویرگول رو بعد از جمعیت قرار می دادی نه بعد از استفان.
بهتره اسامی خاص رو وقتی اولین بار در پست میاریم توی گیومه قرار بدیم.

موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1392/11/8 20:32:13
Yeah...We will return to peak...

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 7 بهمن 1392 21:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اینم باز نویسی امیدوارم بهتر بشه
صبح بود.
سنگفرش خیابان خیس بود.
جوانی در ابتدای خیابان ظاهر شد. ظاهرش خسته می زد.به سوی هدف میرفت.
هدف او نابودی یکی از مرگخواران در وزارتخانه بود.
استادش او را تحت فشار گذاشته بود ، باید آن مرگخوار را میکشت.در بد مخمصه ای گرفتار شده بود .به جلوی وزارتخانه رسید. به دنبال راهی میگشت که بدون دیده شدن وارد شود.در نهایت فکری به ذهن او رسید. تصمیم داشت از دودکش وارد شود.
دودکشی که که به دفتر مرگخوار هدایت میشد. تصمیم گرفت در محل دور تری سوار جارو شده و بر سقف وزارتخانه پیاده شود.چند دقیقه بعد او بر سقف آن مکان بود . به سختی خود را در دودکش کرد و به سمت پایین رفت. با صدای بلندی زمین خورد. به سرعت بلند شد و لباسش را تکاند.چوبدستیش را در آورد. در در زیر صندلی کمین کرد.ناگهان مرگخوار وارد شد. جنگ و جدالی در گرفت. پس از پایان پیکار به سوی خانه میرفت.خوشحال بود. چون حال استادش از او راضی بود....

تأیید شد.

آفرین خیلی بهتر شده. دو خط اول استفاده از سه نقطه مناسب تر از نقطه بود. خط آخر هم باز چهار نقطه گذاشتی که اشتباهه. شکل صحیح این علامت نگارشی اینجوریه : (...)
یه نکته دیگه هم که باز تأکید می کنم اینه که قبل از علائم نگارشی نیازی به فاصله نیست اما بعدش باید فاصله بذاری.

موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیلی اوانز در 1392/11/8 20:36:49
ارزشی نیمه اصیل!


تصویر تغییر اندازه داده شده