شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
خصوصیات اخلاقی:پسری مهربان و بازیگوش داشتن علاقه شدید به ماجراجویی .بسیار شجاع و با مرام.
چوبدستی:طول 20 سانتی متر از چوب درخت کریستال و الماس
زندگی نامه: در 20 اوت در خانه ی پدر و مادرش در لندن چشم به جهان گشود پدر و مادرش جادوگر بوده و به دست پتی گروه بعد از فرار از چنگ هری و بلک به قتل می رسند.از آن پس نزد پدر بزرگش که در وزارتخانه سحر و جادو کار می کرد زندگی می کند.در سن 12.13 سالگی به هاگوارتز رفت و در آنجا به شروع به آموختن جادوگری کرد.در گروه ریونکلاو خوش درخشید و با هری پاتر در یک دوره زندگی می کردند.از آنجایی که پتی گرو خانواده اش را به قتل رساند شدیدا به دنبال انتقام گیری از او و از لرد سیاه بود.در گروه محفل ققنوس عضو شد تا در مقابل مرگخواران بتواند انتقام خون خانواده اش را از پتی گر بگیرد.او قسم یاد کرد که تا آخرین لحظه پشت و یاور دامبلدور و هری پاتر باشد.
معرفی شخصیتتون خیلی کوتاهه. لطفا در اولین فرصت ممکن برگردید و کاملش کنید.
ظاهر كلي:لاغر.قد بلند و داراي زخم يك گرگ روي چشم راست كه در درگيري با يك گرگينه به وجود آمده است.
نام كامل: سوراو هوگو كارتيك
كوييديچ:دروازه بان
جارو:آذرخش
چوب جادو:داراي رگ قلب اژهاي ولزي.٢٣ اينچ.مناسب براي طلسم كردن.
پوست:نيمه تيره
شغل:قاتل
علاقه ها:قتل.خون.تاريخ
تواناييهاي خاص:گرگينه بودن
جانور نما:يوزپلنگ
پاترونوس:يوزپلنگ
بوگارت:خنده
خون:اصيل زاده
زندگي نامه:در خانواده اي پولداري چشم به جهان گشود.تا ٨ سالگي زندگي بر وفق مراد بود.ولي روزي اشخاصي به خانه آنان حمله برده و پدر و مادرش را كشتند.او قسم خورد كه انتقام بگيرد و از همان سن در ٨سالگي شروع به قتل هاي ابتدائي كرد.ولي آن اشخاص خانه شان را براي او باقي گذاشتند.در ٩ سالگي شب براي قتل به خانه اي رفته بود كه گرگينه اي در آن سكونت داشت و زخم چشم راست و گرگينه بودنش را از آن شب به يادگار دارد.او تا ١١ سالگي مهارت هاي قاتل بودن را به خوبي فرا گرفت و بعد به هاگوارتز رفت.او اسليتريني خوانده شد.نمره هاي بسيار خوبي دارد.گوشه گير و تنهاست و براي نامه رساني از ققنوسش آرلايت استفاده ميكند.او معمولا دانش آموزان هاگوارتز را ميكشد و جسد شان را گم و گور ميكند.به همین خاطر روزانه تعدادی مادر و پدر را در دفتر دامبلدور میبینیم.هیچ دوستی ندارد و هرگز احساساتش را بروز نمیدهد.
پ.ن:اینو تو اسلیترین داشتیم.
بله، معذرت میخوام، دفعه اول به طرز عجیبی با کنترل اف هم توی صفحه پیدا نشد. تایید شد. مجددا خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/3/6 6:40:57
گاهي اوقات بايد براي رفتن به جلو بقيه رو پايين بندازي. اما اينا اصلا مهم نيست. برو جلو و اصلا هم برات مهم نباشه كه چند نفرو زمين ميزني.
آه از اين رنج و عذاب ريشه كرده در نژاد آه از اين فرياد مرگ دلخراش و جان گداز آه از عصيان جوش خون بر در و ديوار رگ خون و خونبارش كجاست آنكه باشد سد آن درد و غم نفرين عذاب كو كه دارد تاب آن ليك باشد چاره اي چاره ها اندر سراست
ویژگی های ظاهری: موهای قهوه ای تیره که فر و مجعد هست. پوستی گندمگون. چشمانی مشکی با مژه های پرپشت. ابروهای پیوسته.قد بلند و هیکلی متناسب.
ویژگی های اخلاقی: آدم جدی هستم. آدم شوخ طبعی نیستم و بیشتر مواقع ساکت و شنونده هستم.آدم مرموزی هستم. زیاد اهل ریسک کردن نیستم و باید تمام جوانب کار رو بسنجم. آدم آرومی هستم و کم پیش میاد خیلی عصبانی بشم. اهل تیکه انداختنم(زیاد). دوستی و وفای به عهد برای من خیلی مهمه البته تلافی کردن هم تو کارم هست. خیلیم به ورزش کردن و فعالیت کردن علاقه دارم و در آخر آدم فوق العاده منطقی هستم.
کمی درباره ی خانواده: همونطور که گفتم اسم من فلورانسو لوپین هست. مادرم نارسیسا لوپین و پدرم فردیناند لوپین برادر ریموس لوپین هست. من عمو ریموسم رو خیلی خیلی زیاد دوست دارم و کلی ورد جادویی از طریق این پروفسور باحال یاد گرفتم. مادرم دختر عموی پدرم میشه و برام تعریف کردن که چقدر در زمان کودکی عاشق هم بودن و با هم عهد کرده بودن که وقتی بزرگ شدن با همدیگه ازدواج بکنند که این اتفاق هم افتاد. حتی اونا اسم من که دخترشون باشم و اسم یک پسر رو با هم انتخاب کرده بودن که روی بچه هاشون بزارن. فلورانسو و رونالد. من هیچ وقت نفهمیدم چرا برای من بردار نیاوردند تا اسمش رو رونالد بزارن تا چند روز پیش که عمو ریموس اون حقیقت تلخ رو به من گفت. زمانی که من یک ساله بودم افراد ولد مورت به خانه ی ما حمله می کنند و مادرم که حامله بوده رو شکنجه می کنند که این باعث از بین رفتن برادرم رونالد میشه. پدرم اونروز حضور نداشت و در وزارت سحر و جادو بود و وقتی رسید که دیگه خیلی دیر شده بود و افراد ولدمورت هم از نبود پدرم سوءاستفاده کردند به ما حمله کردند چون از پدرم می ترسیدند به هر حال پدرم جادوگر حاذقی بود. من جای یک زخم روی دو بازوهام دارم؛ زخم که نه ولی نمی دونم جای زنجیر هست انگار که من رو با زنجیر بسته بودن و رد اونها روی بازوهام مونده به خاطر همین خیلی کم پیش میاد که لباس آستین کوتاه بپوشم. (ایده های دیگری هم برای پرورش شخصیتم دارم که قابل ذکر در این قسمت نیست و اگر در این قسمت قبول شدم آن را در ایفای نقش بیان خواهم کرد.)
سلام، خوش اومدین.
شخصیتهای ساختگی تایید نمیشن و همینطور نمیتونن از چارچوب کتاب خارج شن. مثلا لوپین هیچ وقت برادری نداشت. لطفا با توجه به داستانهای کتاب، معرفی شخصیتتون رو بنویسید.
ظاهر كلي:لاغر.قد بلند و داراي زخم يك گرگ روي چشم راست كه در درگيري با يك گرگينه به وجود آمده است.
نام كامل: سوارو هوگو كارتيك
كوييديچ:دروازه بان
جارو:آذرخش
چوب جادو:داراي رگ قلب اژهاي ولزي.٢٣ اينچ.مناسب براي طلسم كردن.
پوست:نيمه تيره
شغل:قاتل
علاقه ها:قتل.خون.تاريخ
تواناييهاي خاص:گرگينه بودن
جانور نما:يوزپلنگ
پاترونوس:يوزپلنگ
بوگارت:خنده
خون:اصيل زاده
زندگي نامه:در خانواده اي پولداري چشم به جهان گشود.تا ٨ سالگي زندگي بر وفق مراد بود.ولي روزي اشخاصي به خانه آنان حمله برده و پدر و مادرش را كشتند.او قسم خورد كه انتقام بگيرد و از همان سن در ٨سالگي شروع به قتل هاي ابتدائي كرد.ولي آن اشخاص خانه شان را براي او باقي گذاشتند.در ٩ سالگي شب براي قتل به خانه اي رفته بود كه گرگينه اي در آن سكونت داشت و زخم چشم راست و گرگينه بودنش را از آن شب به يادگار دارد.او تا ١١ سالگي مهارت هاي قاتل بودن را به خوبي فرا گرفت و بعد به هاگوارتز رفت.او اسليتريني خوانده شد.نمره هاي بسيار خوبي دارد.گوشه گير و تنهاست و براي نامه رساني از ققنوسش آرلايت استفاده ميكند.او معمولا دانش آموزان هاگوارتز را ميكشد و جسد شان را گم و گور ميكند.
سلام، خوش اومدین.
شخصیتای ساختگی تایید نمیشن. لطفا یه شخصیت گرفته نشده از لیست شخصیتها انتخاب کنین.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/3/5 11:55:05
گاهي اوقات بايد براي رفتن به جلو بقيه رو پايين بندازي. اما اينا اصلا مهم نيست. برو جلو و اصلا هم برات مهم نباشه كه چند نفرو زمين ميزني.
آه از اين رنج و عذاب ريشه كرده در نژاد آه از اين فرياد مرگ دلخراش و جان گداز آه از عصيان جوش خون بر در و ديوار رگ خون و خونبارش كجاست آنكه باشد سد آن درد و غم نفرين عذاب كو كه دارد تاب آن ليك باشد چاره اي چاره ها اندر سراست
نام : مروپ نام خانوادگی : گانت گروه : اسليترين محل زندگی : خانه ای قدیمی در نزدیکی دهکده لیتل هانگلتون توانایی های اختصاصی : مارزبان بودن ویژگی های ظاهری : موهای استخوانی رنگ ، چشمان لوچ و عسلی رنگ توضیحات : من یکی از وارثان خون اصیل سالازار اسلایترین هستم و در گذشته ، با پدر وبرادرم در خانه ای مخروبه زندگی می کردم. هنگامی که16 ساله بودم ، بزرگترین اتفاق زندگی ام رخ داد؛ یک روز که از پنجره بیرون را تماشا می کردم ، چشمم به ماگل جوان و خوش قیافه ای افتاد که سوار بر اسب ازآن جا رد می شد و به شدت عاشق او شدم. بالاخره نقشه کشیدم و درشرایطی که پدر وبرادرم در آزکابان بودند ، معجون عشق را درست کردم و یک روز که هوا گرم بود آن را به تام ریدل که سوار بر اسب از آنجا رد می شد ، دادم. به این ترتیب او به من دل بست واز نامزدش جدا شد. ما مدتی با هم زندگی کردیم وبعد از گذشت 6 ماه من حامله شدم. درآن زمان بود که متوجه شدم دیگر تحمل این وضع را ندارم ونباید از معجون عشق استفاده کنم. فکر می کردم تام در این مدت عاشق من شده است واگر نه...به خاطر بچه می ماند ... اما فرضیات من اشتباه ازآب درآمد و به محض آنکه تاثیر معجون عشق متوقف شد ، تام مرا ترک کرد ...من از فرط ناامیدی توانایی های جادویی ام رابرای مدتی از دست دادم ومجبور شدم برای تهیه پول تنها مایملکم ، یعنی قاب آویزی را که از میراث گنجینه خانوادگی پدرم مارولو در اختیار داشتم ، باقیمت 10 گالیون بفروشم. پس از اینکه فرزندم تام به دنیا آمد ، از آنجایی که به دلیل مشکلات روحی و افسردگی قادر به نگهداری از او نبودم ، پسرم را به نوانخانه ای سپردم.مدتی بعد نشانه های دو شخصیتی بودن در من پدیدار گشت که باعث شده است گاهی مانند یک ساحره ی آرام و مهربان رفتار کنم و گاه رفتاری خشن و دگرآزارانه داشته باشم.
لطفا جایگزین بشه. انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مروپ گانت در 1397/3/4 15:12:30 ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/3/4 20:36:09
نام: سوجی (در مواقعی که ازش نام و نام خانوادگی بخوان، میگه: سوج ای. میگه که «ای» نام خانوادگیشه. ) گروه:گریفیندور ویژگیهای ظاهری و اخلاقی:نارنجیِ گرد، ورّاجِ دیوونه!
معرفی کوتاه: شایعات میگن که بید کتکزن همیشه کتکزن نبوده. اوایل بید خوبی بوده، در حدی که بهش بیدِ نازکُن میگفتن. در واقع، همه چیز از روزی شروع شد که یه روز یکی از دانشآموزای هاگوارتز که توی درس معجونسازی نمرهی غول غارنشین گرفته بود، گریهکنان میاد پای بید و با عصبانیّت معجون افتضاح امتحانیش رو خالی میکنه پای درخت.
به چند روز نمیکشه که درخت بید قصهی ما میوه میده. درسته، طبیعتاً یه پرتقال... آخه کی از ترکیب یه درخت جادویی و یه معجون خراب، انتظار چیز دیگهای جز یه پرتقال سخنگوی دیوونه داره؟!
پرتقال دیوونهی قصهی ما، از همون دوران طفولیت که در دامان مادرش؛ بید کتکزن بود، ورّاجی میکرد. فحشهای آبدار و حتی پالپدار میداد. سعی میکرد جست و خیز کنه که البته چون چسبیده بود به مادرش، نمیتونست. اعتقادی به مرلینگاه نداشت و از همون بالا آبپرتقال خالی میکرد روی سر دانشآموزا... و اینکه خودش رو «سوجی» خطاب میکرد و کسی هم نمیدونست که این اسم از کجا به ذهنش خطور کرده!
دانشآموزها هم به مسخرهبازیاش میخندیدن یا سعی میکردن به ضرب سنگ و طلسم، از روی درخت بچیننش. بید هم شاخههاش رو تکون میداد تا طلسما و سنگا رو از بچهش دور کنه و ازش محافظت کنه. کمی که گذشت، بید از این رفتار بچهها عصبانی شد و هرکی که جلو میومد رو با شاخههاش میزد. تا اینکه یه روز، یکی از طلسما به پرتقال تقریباً رسیدهی روی درخت خورد و اون رو انداخت... بید هم از فرط عصبانیت تا آخر عمرش همونطور کتکزن موند و تبدیل شد به چیزی که الان هست!
اما پرتقال قصهی ما یعنی سوجی، خوشحال از اینکه بالاخره به سن قانونی رسیده و از مادرش جدا شده، سر به دشت و دمن گذاشت. دنیا رو گشت. با برج ایفل و خاویر باردم سلفی گرفت. توی دانشگاههای معتبر دنیا درس خوند. کمپینهای کمک به راسوهای گرسنهی آفریقایی راه انداخت. فیلم بازی کرد. آهنگ خوند. کارتل مواد مخدر تاسیس کرد و توی مکزیک جنگهای خیابونی راه انداخت. حتی کاندیدای ریاست جمهوری کنیا هم شد که به یه موزِ کال باخت ولی چیزی از ارزشهاش کم نشد.
تا این که بالاخره یه روز پروفسور دامبلدور سوجی رو گوشهی یکی از خیابونای لندن پیدا کرد، از پشت عینک هلالی شکلش بهش نگاه نافذی انداخت، لبخندی زد و مهربونانه سوجی رو فرو کرد توی ریشش تا ببره بده ویزلیها پرتقال بخورن و شب عیدی دل بچه ویزلیا شاد شه. از اون موقع ازش خبری در دست نیست و رسانههای غرب و شرق مدام در گفتگوهای ویژهی خبریشون در مورد سرنوشتش ابراز نگرانی میکنن. خب... آخه هیچکس نمیدونه که سوجی همیشه روشهای خودش رو برای مواجهه با هر موقعیتی داره.
تاييد شد. خوش بازگشتين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1397/3/2 19:14:12
چوبدستی:انعطاف پذیر چوب درخت گردو ریسه قلب اژدهای امریکایی 18 سانت
ویژگی های ظاهری:دختری زیبا و بامزه پوست گندمی موی مشکی بلند و دماغی متناسب صورت چشمان درشت عسلی با ابروان کمانی قدی کشیده داشت و بسیار زیبا جلوه میکرد به همین دلیل همه پسران دنبال این دختر که قیافه شرقی داشت بودند
ویژگی های اخلاقی: این دختره زیبا خیلیییییی شیطونه ینی تقریبا هاگوارتز روی سرشه و همیشه هم تو دفتر آلبوس دامبلدوره اون همیشه با خواهر دوقولش که بسیااار آرومه میگرده زیاد با کسی گرم نمیگیره عاشققققققق جادوی سیاه و تغییر شکل برای همین بعضی وقت تغییر شکل میده و میره توی هاگوارتز ول میگرده از من به شما نصیحت اگه یه روز پادما رو دیدین زود فرار کنین واگنه یه بلایی سرتون میاد که تو خوابم نمیبینین اون عاشق خواهرشه و حتی حاضره توی جنگ جونشو برای خواهرش بده پس با خواهرشم کار نداشته باشید
معرفی کوتاه:با خواهر دوقلویش پروتی پاتیل وارد مدرسه هاگوارتز شد پدر و مادرش سخت گیر بودند و اگر جادویی را یاد نمیگرفت او را سخت تنبیه میکردند به خاطر همین شیطنتش کم شد و کم کم داشت افسرده میشد که خواهرش به کمکش آمد و با حضور یکدیگر عضو ارتش دامبلدور شد و به همراه هری پاتر و دوستانش چیزهای جدید و خوبی را یاد گرفت و جادوگری بزرگ و موفق شد .ولی داستان تمام نمیشود پیشگویی شده بعد از لرد سیاه فرد قدرتمند دیگری می آید و باید او با آن شخص بجنگد!
تاييد شد. خوش اومدين.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1397/3/2 9:58:57
ویژگی های ظاهری:دختری زیبا و بامزه پوست گندمی موی مشکی بلند و دماغی متناسب صورت چشمان درشت عسلی با ابروان کمانی قدی کشیده داشت و بسیار زیبا جلوه میکرد به همین دلیل همه پسران دنبال این دختر که قیافه شرقی داشت بودند
و اخلاقی: چوبدستی:انعطاف پذیر چوب درخت گردو ریسه قلب اژدهای امریکایی 18 سانت
معرفی کوتاه:با خواهر دوقلویش پروتی پاتیل وارد مدرسه هاگوارتز شد پدر و مادرش سخت گیر بودند و اگر جادویی را یاد نمیگرفت او را سخت تنبیه میکردند تا اینکه عضو ارتش دامبلدور شد و به همراه هری پاتر و دوستانش چیزهای جدید و خوبی را یاد گرفت و جادوگری بزرگ شد
سلام، خوش اومدین.
معرفی شخصیتتون خیلی کوتاهه. لطفا کاملش کنید.
فعلا تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/3/1 14:29:00 ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/3/1 14:31:52
یک ساحره ی به شدت زودرنج تا حدی بسیار کمی شوخ طبع، عاشق کتاب ، نسبتا ترسو، مغرور و به طرز عجیبی راحت طلبه و همین هم اول به فکر منابع خودشه و تا حدی هم می شه گفت زبون تند و تیزی داره !
خصوصیات ظاهری:
همون طور که از آواتارش معلومه رنگ پریده اس ، با موهای درهم ریخته ی سیاه (البت گاهی هم شونه شون می کنه ها ! ) قد بلند و لاغر مردنیه و خالکوبی سیاه رنگ و بزرگی پشتش داره که اصالت و ریونی بودنش رو تائید می کنه.
پاترونوس:
عقاب .
جانورنما:
عقابی سیاه رنگ.
توانایی های ویژه:
ارباب سایه ، پرتاب خنجر ، دانشمند در زمینه ی نفرین ها و طلسم های شوم.
معرفی کوتاه :
در خانواده ی نسبتا ثروتمندی چشم به جهان گشود. پدرش رایسند وینتربورن تاجری ثروتمند بود که در زمان تحصیل در هاگوارتز در گروه اسلایترین جای گرفت و مادرش فلورا کارو (خواهر بزرگتر هستیا کارو و برادر زاده ی آلکتو و آمیکوس کارو ) ریونکلاوی ای اصیل بود. وی از همان ابتدا مشخصا انگل جامعه بوده و هاگوارتز را تک ماده پاس کرده که فول آپشن ترین مزایا رو برای انگل جامعه شدن داشته باشه . تقریبا همزمان با فارغ التحصیلی اش از هاگوارتز بود ، که راه عمه ی بزرگش را در پیش گرفت و همراه با برادرش جیکوب وینتربورن به مرگخواران پیوست که البت جیکوی در راه آرمان های لرد سیاه و دومین جنگ جادوگری در حال دوئل با سه تن از اعضای محفل (کینگزلی شکلبوت، ریموس لوپین، مینروا مک گونگال) به شدت مجروج شده و فوت کرد و به مرحمت لرد سیاه جسد وی را به پاس خدمات ارزنده اش در حاشیه ی گورستان ریدل ها دفن کردند.
جایگزین شود، لطفا.
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/2/19 21:16:42
I'm learning that who I'm is'nt so bad.The things that make me different are the things that make me
ویژگی های ظاهری: خب یه دختر شرهمیشه ظاهرش شلوغه موهایی به سیاهی شب دارم با قدی بلند همیشه یه عینک مشکی بالای سرمه رو موهام چابک و سریع باهوش و خنگ
به چه چیزهایی علاقه مندم؟ عکاسی عشق عکاسیم اینقدر عکس مختلف دارم خودم نمیدونم کجا اینارو گرفتم معجون سازی عاشقشم ستاره شناسی و فال رو خیلی دوست دارم
اوقات فراغت؟ در حال ساختن معجونی جدید
تو چه موقعیت هایی خوشحاله؟ سفرررررر معجون ساختن و عکاسی
معرفی خود : سالها پیش دختری با موهای سیاه به سیاهی شب در زمانی که ماه کامل بود به دنیا اومد اون دختر از مادری ریونکلاو و پدری هافلپاف به این دنیا پا گذاشت اصیل زاده که با یک نشان در پهلوی خود زمانی که دانبلدور او را دید به پدر و مادرش گفت این دختر آینده ای بزرگ دارد ولی با شیطنت خود از اون آینده دور میشه ولی دوستانش بهش کمک میکنن برگرده این پیشگویی هنوز هم هست و با ورود به هاگواتز به وقوع میپیوند
تایید شد. خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط saragholami در 1397/2/14 11:56:37 ویرایش شده توسط لایتینا فاست در 1397/2/14 12:03:56