
برایان در سن یازده سالگی به هاگوارتز دعوت شد، و اینگونه بود که زندگی اون در مسیر سرنوشت پر افتخاری که در انتظارش بود، قرار گرفت. پس از نه ماه برایان برگشت و پدر و مادرش با توجه به عملکرد درسی ش، متوجه شدن که شاید سرنوشت پر افتخار برایان ربطی به هاگوارتز نداشته باشه. بالاخره دنیا به رخت شور هم احتیاج داره! اما برایان قرار نبود این نیاز رو برطرف کنه. برایان قرار بود یه قهرمان باشه... مگه ممکنه چند تا پیشگو باهم اشتباه کنن؟
عملکرد برایان هر سال بدتر و بدتر میشد. پدر و مادر اون هر یکشنبه در کلیسا برای اون دعا میکردن،
چرا که نمیخواستن پسرشون، حامی و ناجی آینده ی جادوگران لندن، بعنوان تنها قهرمان طول تاریخ که توی کارنامه ی سمجش چهار تا "غول غارنشین" داره معرفی بشه. اما زندگی بازی بیرحمیه... و بعضی وقتا مهم نیست چقدر یه چیز رو نخوای، اون چیز بالاخره پیدات میکنه و یه گوشه ی تاریک یقه تو میگیره.
برایان پس از نتایج بی نظیرش در آزمون سمج، کم کم به شک افتاد که شاید فشفشه باشه و این باعث شد به این فکر بیفته، که توی دنیای ماگل ها دنبال اون پیشگویی بگرده. اما اون پیشگویی درست جایی که ابدا فکرش رو نمیکرد منتظرش بود... درون هاگوارتز!
لرد سیاه و مرگخواران به لندن و هاگوارتز سلطه پیدا کرده بودن، جادوگران بیگناه هر روز کشته میشدن و آرامش در جامعه جادوگری تبدیل به یه رویای دوردست شده بود. دنیا بیشتر از هر وقتی به یک قهرمان نیاز داشت. اون موقع بود که برایان سیندر فورد، پسر برگزیده، درست همونطور که از کودکی انتظار این لحظه رو داشت برخاست و...
قهرمان لیگ مسابقات بازی های رومیزی جادویی شد.
ظـــاهــــر
لباس پوشیدنش بطرز افراطیی مرتبه و رنگا بطرز وسواسی ای باهم هماهنگن. علاقه ی غیر قابل وصفی به پوشیدن پولیور یقه هفت داره. لبخند جذابیم داره! ولی فقط وقتی به نمایشش میذاره که میخواد نشون بده یک کلمه از حرفای مخاطبشو نفهمیده. که این یعنی... اکثر اوقات. بعلاوه ی وقتی که قهرمان لیگ بازی های رومیزی جادویی شد و از روزنامه ها و خبرگزاری های سراسر کشور برای پوشش دادن این اتفاق میمون هجوم آوردن!
سی و پنج شیش سالی ام عمر گرفته از خدا. در این سی و پنج شیش سال افتخارات زیادی کسب کرده، مثلا قهرمانی لیگ بازی های رومیزی جادویی!
- حل میکنه. دیگران رو هم مجبور میکنه مسائل زندگیشونو اینجوری حل کنن. درکش از کل مقوله ی طنز، پیچیده و... نامتعارفه.
انسان مغروری نیست، بواقع تمام تلاشش اینه که هیچ یک از هفت گناه کبیره رو انجام نده.
اما با این حال، شاید باعث تعجبتون بشه و تا به اینجا اصلا بنظر نمیرسید، ولی به قهرمانی لیگ بازی های رومیزی جادویی ش افتخار میکنه.
هیچکس نمیدونه کدوم یک از داستان هایی که درباره لحظه ی قهرمان شدنش و روند مسابقات تعریف کرده واقعا حقیقت دارن. هیچکس حتی نمیدونه اون شب، روی اون میز چه بازیی انجام شده... و برایان از این مسئله نهایت استفاده رو میبره. شناسه قبلی
درباره گروهتون چیزی نگفته بودین. اگر دسترسی گروه خصوصی رو می خواین، اطلاع بدین.
تایید شد.
خوش برگشتین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج








موهامم خیلی خوشگل و خوش فرمه.
»
بازی های ویدئوییه مشنگی، کتاب و درس خوندن، دنبال دردسر گشتن، مسابقه دادن، رقابت کردن، آهنگ گوش دادن و سگم هات داگ






... اهم اهم... ولی الآن کلاه گروهبندی خیلی وحشی داره نگام میکنه و منظورش اینه که باید این مسخرهبازیا رو بذارم کنار و بگم:
.
