
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
56 کاربر(ها) آنلاین هستند (48 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
51
مهمانان
|
5
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
بیستویکمین دورهٔ انتخابات
نامزدهای تأییدصلاحیتشدهٔ وزارت سحر و جادو
ثبتنام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر
نامزدهای تأییدصلاحیتشده
۱

۲

هوریس اسلاگهورن
ستاد انتخاباتی۳

دابی
ستاد انتخاباتی۴

تلما هلمز
ستاد انتخاباتی۵

سیبل تریلانی
ستاد انتخاباتی۶

پرنتیس گاتو
ستاد انتخاباتی۷

نیکلاس فلامل
ستاد انتخاباتیمکانهای مجاز فعالیت
تبلیغات:
طرفداری:
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
اسلیترین
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/12/13
تولد نقش: 1396/12/21
آخرین ورود: چهارشنبه 9 مرداد 1398 14:37
از: هاگوارتز
پستها:
26

نام: مینروا مک گونگال
جانورنما: گربه
گروه: گریفیندور
جنسیت:مونث
رییس برج گریفیندور
معلم درس تغییر شکل مدرسه(در زمان تحصیل هری پاتر و مدیر مدرسه در زمان فرزندان او)
چوب دستی: درخت راج و ریسه اژدها انعطاف پذیر و مناسب برای تغییر شکل
پاترنوس: گربه
خصوصیات ظاهری: دارای مویی همیشه بسته و قهوه ای با چشمانی به همان رنگ
خصوصیات اخلاقی: بسیار جدی و سخت گیر
معرفی کوتاه:(معرفی کوتاه یا داستانی از زندگی شخصیت مورد نظر): او استعداد هری پاتر در کوییندیچ را کشف می کند و به هری پاتر به عنوان شاگرد و زیر گروهش افتخار می کند. در نبرد با ولدمورت در هاگوارتز قلعه را در برابر هجوم او مقاوم می کند و برای اینکار تمام مجسمه های قلعه را به حرکت در می آورد.
در سال پنجم تحصیل هری پاتر در حضور آمبریج قول می دهد که به هری کمک کند که کارآگاه شود.
او قرار بود بعد از آلبوس دامبلدور مدیر مدرسه شود ولی به دلیل گرفتن وزارت خانه توسط لرد ولدمورت اسنیپ این پست را گرفت و بعد از او مینروا مدیر مدرسه شد.
در زمان سقوط لرد ولدرمورت یک روز تمام در مقابل درب خانواده دورسلی ها بوده تا ببیند هری پاتر را به دست چه خانواده ای می سپارند.
چندین بار هری را از اخراج از مدرسه نجات داده است.
فردی جدی اما مهربون و دوست داشتنی است.
بعد از یکسال نبودن برگشتم لطفا دسترسی به گروه گریفیندور را برایم برگردانید.
دسترسیتون داده شد.
خوش برگشتید!
جانورنما: گربه
گروه: گریفیندور
جنسیت:مونث
رییس برج گریفیندور
معلم درس تغییر شکل مدرسه(در زمان تحصیل هری پاتر و مدیر مدرسه در زمان فرزندان او)
چوب دستی: درخت راج و ریسه اژدها انعطاف پذیر و مناسب برای تغییر شکل
پاترنوس: گربه
خصوصیات ظاهری: دارای مویی همیشه بسته و قهوه ای با چشمانی به همان رنگ
خصوصیات اخلاقی: بسیار جدی و سخت گیر
معرفی کوتاه:(معرفی کوتاه یا داستانی از زندگی شخصیت مورد نظر): او استعداد هری پاتر در کوییندیچ را کشف می کند و به هری پاتر به عنوان شاگرد و زیر گروهش افتخار می کند. در نبرد با ولدمورت در هاگوارتز قلعه را در برابر هجوم او مقاوم می کند و برای اینکار تمام مجسمه های قلعه را به حرکت در می آورد.
در سال پنجم تحصیل هری پاتر در حضور آمبریج قول می دهد که به هری کمک کند که کارآگاه شود.
او قرار بود بعد از آلبوس دامبلدور مدیر مدرسه شود ولی به دلیل گرفتن وزارت خانه توسط لرد ولدمورت اسنیپ این پست را گرفت و بعد از او مینروا مدیر مدرسه شد.
در زمان سقوط لرد ولدرمورت یک روز تمام در مقابل درب خانواده دورسلی ها بوده تا ببیند هری پاتر را به دست چه خانواده ای می سپارند.
چندین بار هری را از اخراج از مدرسه نجات داده است.
فردی جدی اما مهربون و دوست داشتنی است.
بعد از یکسال نبودن برگشتم لطفا دسترسی به گروه گریفیندور را برایم برگردانید.
دسترسیتون داده شد.
خوش برگشتید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/20 14:29:27
به پانمدی فکر کن، از مهتابی یاد بگیر، شاخدارو فراموش نکن، ازدم باریک انتقام بگیر.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/09/23
تولد نقش: 1397/09/27
آخرین ورود: پنجشنبه 7 فروردین 1399 21:14
از: دهکده بلک تورن
پستها:
52

نام : لاورن د مونتمورنسی
گروه هاگوارتز : ریونکلاو
چوبدستی : راش - مغز موی تک شاخ - ¼ 10 اینچ - با انعطاف پذیری لازم
نژاد : دورگه
پدر : لئونارد د مونتمورنسی (جادوگر)
مادر : الینا کارترز (ماگل)
محل زندگی : دهکده بلک تورن (دهکده آلوچه جنگلی)
بوگارت : رنگ باختن موهای آبی رنگ جادویی اش
پاترونوس : فالکن
حیوان دست آموز : جغد قهوه ای
ویژگی های ظاهری :
موهای بلند قهوه ای و کمی موج دار با انتهای آبی رنگ
چشم های درشت و سیاه
قد نسبتا بلند
ظریف اندام و لاغر
زندگی نامه :
در روز 3 اکتبر 1980 در دهکده بلک تورن نوزاد دورگه ای به عنوان اولین فرزند خانواده دمونتمورنسی به دنیا آمد . پدرش ، ادوارد دمونتمورنسی ، یکی از معجون سازان برازنده دوران بود و برخلاف برادرش کریس دمونتمورنسی که مرگخواری قابل و معروف بود به جمع محفلیون پیوست . او از استعداد بارزش در ساخت معجون های خاص به نفع محفل استفاده میکرد . به همین خاطر همیشه توسط جاسوسان مرگخوار تحت تعقیب بود و بیشتر از دو یا سه روز در محل ثابتی نمی ماند . در شب تولد لاورن ، او با شنلی بزرگ و کتی پاره ، به دهکده بلک تورن آمد تا در لحظه تولد دخترش در آنجا حضور داشته باشد . بدون اینکه زنگ در را بزند (تا مبادا جاسوسان مرگخوار ها محل زندگی خانواده اش را پیدا کنند) تکه پوستی که در آن نام دخترکش را نوشته بود با چوبدستی اش بالا برد و کنار پنجره رها کرد (تا اسم دخترش را انتخاب کرده باشد) و دختر کوچولو که جادو در وجودش بود ، به اولین ذره جادویی که اطرافش اتفاق افتاد واکنش نشان داد . انتهای موهای لاورن به رنگ آبی در آمد . این تکه موی جادویی ، تا وقتی که مسبب جادو (پدر لاورن) زنده بود ، آبی میماند و با مرگ پدر لاورن این تکه مو رنگ میباخت .
شب رفتن لاورن به هاگوارتز همه چیز آرام و طبق برنامه بود تا اینکه ضربه های ممتدی به در خانه خورد . فریاد های مرگخوارانی که برای جلوگیری از رفتن لاورن به هاگوارتز و تبدیل شدنش به یک محفلی مانند پدرش آمده بودند سکوت خانه را به کلی از هم پاشید . پس از نبرد های تن به تن و حوادثی که درست جلوی چشم لاورن 11 ساله اتفاق میفتاد ، موفق شد از راه پشت بام فرار کند و خداحافظی او با خانه همزمان با کشان کشان برده شدن پدرش به خانه ریدل ها بود . اما لاورن به خاطر موهای جادویی آبی رنگش ، میتوانست از اینکه پدرش زنده است یا نه با خبر شود . زیرا پدر او سالها در زندانهای خانه ریدل محبوس بود .
لاورن همواره از لحظه ورود به هاگوارتز جزو دانش آموزان با استعداد در علومی چون معجون سازی و طلسم ها بود و در سال پنجم کتابش به نام معجون سازی نوین را که برای جادوگری 15 ساله فراتر از حد انتظار بود ، منتشر کرد . او مانند پدرش در سال پنجم به محفل پیوست .
همبازی او از سال چهارم تا ششم دراکو مالفوی بود که در سال ششم به خاطر پیوستن دراکو به مرگخواران کمرنگ شد . ولی با این وجود لاورن همیشه تنها کسی بود که میفهمید چیزی در عمق وجود دراکو برخلاف ظاهرش پر ازمحبت و اعتماد است و همین باعث علاقه بیش از حدش به دراکو بود . او همیشه حتی بعد از قطع رابطه شان به دراکو عشق میورزید و به او ایمان داشت .
او باقی عمرش را به عنوان استاد معجون سازی نسل بعدی هاگوارتز گذراند که البته طبق گفته بعضی جادوگر ها و ساحره های جوان ، به عنوان استاد معجون سازی از "اسکورپیوس مالفوی" خیلی دل خوشی نداشت ، ماجرایی که در گذشته میان پرفسور اسنیپ و هری پاتر به دلایل مشابهی رخ داده بود ...
درخواست تغییر !
لاورن عزیز، لطفا اول به پیام شخصی ای که براتون ارسال شده، جواب بدین.
گروه هاگوارتز : ریونکلاو
چوبدستی : راش - مغز موی تک شاخ - ¼ 10 اینچ - با انعطاف پذیری لازم
نژاد : دورگه
پدر : لئونارد د مونتمورنسی (جادوگر)
مادر : الینا کارترز (ماگل)
محل زندگی : دهکده بلک تورن (دهکده آلوچه جنگلی)
بوگارت : رنگ باختن موهای آبی رنگ جادویی اش
پاترونوس : فالکن
حیوان دست آموز : جغد قهوه ای
ویژگی های ظاهری :
موهای بلند قهوه ای و کمی موج دار با انتهای آبی رنگ
چشم های درشت و سیاه
قد نسبتا بلند
ظریف اندام و لاغر
زندگی نامه :
در روز 3 اکتبر 1980 در دهکده بلک تورن نوزاد دورگه ای به عنوان اولین فرزند خانواده دمونتمورنسی به دنیا آمد . پدرش ، ادوارد دمونتمورنسی ، یکی از معجون سازان برازنده دوران بود و برخلاف برادرش کریس دمونتمورنسی که مرگخواری قابل و معروف بود به جمع محفلیون پیوست . او از استعداد بارزش در ساخت معجون های خاص به نفع محفل استفاده میکرد . به همین خاطر همیشه توسط جاسوسان مرگخوار تحت تعقیب بود و بیشتر از دو یا سه روز در محل ثابتی نمی ماند . در شب تولد لاورن ، او با شنلی بزرگ و کتی پاره ، به دهکده بلک تورن آمد تا در لحظه تولد دخترش در آنجا حضور داشته باشد . بدون اینکه زنگ در را بزند (تا مبادا جاسوسان مرگخوار ها محل زندگی خانواده اش را پیدا کنند) تکه پوستی که در آن نام دخترکش را نوشته بود با چوبدستی اش بالا برد و کنار پنجره رها کرد (تا اسم دخترش را انتخاب کرده باشد) و دختر کوچولو که جادو در وجودش بود ، به اولین ذره جادویی که اطرافش اتفاق افتاد واکنش نشان داد . انتهای موهای لاورن به رنگ آبی در آمد . این تکه موی جادویی ، تا وقتی که مسبب جادو (پدر لاورن) زنده بود ، آبی میماند و با مرگ پدر لاورن این تکه مو رنگ میباخت .
شب رفتن لاورن به هاگوارتز همه چیز آرام و طبق برنامه بود تا اینکه ضربه های ممتدی به در خانه خورد . فریاد های مرگخوارانی که برای جلوگیری از رفتن لاورن به هاگوارتز و تبدیل شدنش به یک محفلی مانند پدرش آمده بودند سکوت خانه را به کلی از هم پاشید . پس از نبرد های تن به تن و حوادثی که درست جلوی چشم لاورن 11 ساله اتفاق میفتاد ، موفق شد از راه پشت بام فرار کند و خداحافظی او با خانه همزمان با کشان کشان برده شدن پدرش به خانه ریدل ها بود . اما لاورن به خاطر موهای جادویی آبی رنگش ، میتوانست از اینکه پدرش زنده است یا نه با خبر شود . زیرا پدر او سالها در زندانهای خانه ریدل محبوس بود .
لاورن همواره از لحظه ورود به هاگوارتز جزو دانش آموزان با استعداد در علومی چون معجون سازی و طلسم ها بود و در سال پنجم کتابش به نام معجون سازی نوین را که برای جادوگری 15 ساله فراتر از حد انتظار بود ، منتشر کرد . او مانند پدرش در سال پنجم به محفل پیوست .
همبازی او از سال چهارم تا ششم دراکو مالفوی بود که در سال ششم به خاطر پیوستن دراکو به مرگخواران کمرنگ شد . ولی با این وجود لاورن همیشه تنها کسی بود که میفهمید چیزی در عمق وجود دراکو برخلاف ظاهرش پر ازمحبت و اعتماد است و همین باعث علاقه بیش از حدش به دراکو بود . او همیشه حتی بعد از قطع رابطه شان به دراکو عشق میورزید و به او ایمان داشت .
او باقی عمرش را به عنوان استاد معجون سازی نسل بعدی هاگوارتز گذراند که البته طبق گفته بعضی جادوگر ها و ساحره های جوان ، به عنوان استاد معجون سازی از "اسکورپیوس مالفوی" خیلی دل خوشی نداشت ، ماجرایی که در گذشته میان پرفسور اسنیپ و هری پاتر به دلایل مشابهی رخ داده بود ...
درخواست تغییر !
لاورن عزیز، لطفا اول به پیام شخصی ای که براتون ارسال شده، جواب بدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/19 20:35:57
We all have both light and dark inside us . What matters is the part we decide to act on . That is what we really are ... S.B


جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/09/23
تولد نقش: 1397/09/27
آخرین ورود: پنجشنبه 7 فروردین 1399 21:14
از: دهکده بلک تورن
پستها:
52

سلام !
لاورن هستم کاربر قدیمی سایت از ریونکلا ...
یه مدت نتونستم فعال باشم گویا دسترسی گروه ازم گرفته شده ...
خواستم دوباره بیام ایفا .
ممنون میشم بررسی کنین !
لاورن هستم کاربر قدیمی سایت از ریونکلا ...
یه مدت نتونستم فعال باشم گویا دسترسی گروه ازم گرفته شده ...
خواستم دوباره بیام ایفا .
ممنون میشم بررسی کنین !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
We all have both light and dark inside us . What matters is the part we decide to act on . That is what we really are ... S.B


جزئیات کاربر

نام:نارسیسا بلک
گروه:اسلیترین
نژاد:اصیل زاده
چوبدستی:از چوب بید مجنون و هسته پرققنوس ۳۰ سانتی متر
ظاهر:صورتی کشیده با پوستی سفید دارد، چشمان آبی و موهای بلند و صاف و بلوندش شکوه خاصی به صورتش بخشیده است.
زیبایی او و خواهرانش زبانزد تمامی خاندان های اصیل زاده هست.
بخاطر ثروت زیاد خاندان مالفوی و بلک همیشه لباس های فاخری میپوشد که غالبا به رنگ های تیره است.
معمولا از جواهرات برلیان و الماس استفاده میکند و همه اینها نشان از اهمیت شدیدی است که به زیبایی و ثروت میدهد.
او به گونه ای راه میرود که حتی زمین زیر پایش هم از تکبری که در هر قدمش مزین شده به ستوه آمده است.
اخلاق: با تمام وجود خانواده اش را دوست دارد و برای خوشحالی آنان حاضر است هر کاری بکند. نگرانی همیشگی نسبت به حال خانواده اش، مخصوصا پسر و همسرش حس میکند. تعصب شدیدی نسبت به ثروت و اصالتش دارد و هرطور شده است این عوامل را به رخ همه افراد میکشد به طوری که گاهی بسیار زننده میشود و حسادت افراد را بدرقه اش میکند!
به همه چیز و همه کس بدبین است.
خلاصه زندگی: نارسیسا در خاندان بلک متولد شد، خاندانی که در آن وضعیت نژاد افراد حرف اول را میزند و ازدواج با مشنگ ها و پیروی نکردن از قوانین خانواده موجب طرد شدن از خانه و حذف شدن از شجره نامه میشود.
نارسیسا همیشه از قوانین خانواده پیروی میکرد، نه به اندازه بلاتریکس اما به طور معقول پایبند خاندان خودش بود؛ خواهر دیگرش آندرومدا از کودکی سرکشی نسبت به قوانین در ذاتش بود، به طوری که در نهایت از خاندان طرد شد.
نارسیسا در جوانی با مردی از خاندانی ثروتمند و اصیل زاده به نام لوسیوس مالفوی ازدواج کرد و در عمارت اشرافی مالفوی ها اقامت گزید و پسری به نام دراکو بدنیا آورد که با تمام وجودش دوستش دارد.
این شخصیت در حال حاضر گرفته شده. لطفا یک شخصیت دیگه انتخاب کن و برگرد.
گروه:اسلیترین
نژاد:اصیل زاده
چوبدستی:از چوب بید مجنون و هسته پرققنوس ۳۰ سانتی متر
ظاهر:صورتی کشیده با پوستی سفید دارد، چشمان آبی و موهای بلند و صاف و بلوندش شکوه خاصی به صورتش بخشیده است.
زیبایی او و خواهرانش زبانزد تمامی خاندان های اصیل زاده هست.
بخاطر ثروت زیاد خاندان مالفوی و بلک همیشه لباس های فاخری میپوشد که غالبا به رنگ های تیره است.
معمولا از جواهرات برلیان و الماس استفاده میکند و همه اینها نشان از اهمیت شدیدی است که به زیبایی و ثروت میدهد.
او به گونه ای راه میرود که حتی زمین زیر پایش هم از تکبری که در هر قدمش مزین شده به ستوه آمده است.
اخلاق: با تمام وجود خانواده اش را دوست دارد و برای خوشحالی آنان حاضر است هر کاری بکند. نگرانی همیشگی نسبت به حال خانواده اش، مخصوصا پسر و همسرش حس میکند. تعصب شدیدی نسبت به ثروت و اصالتش دارد و هرطور شده است این عوامل را به رخ همه افراد میکشد به طوری که گاهی بسیار زننده میشود و حسادت افراد را بدرقه اش میکند!
به همه چیز و همه کس بدبین است.
خلاصه زندگی: نارسیسا در خاندان بلک متولد شد، خاندانی که در آن وضعیت نژاد افراد حرف اول را میزند و ازدواج با مشنگ ها و پیروی نکردن از قوانین خانواده موجب طرد شدن از خانه و حذف شدن از شجره نامه میشود.
نارسیسا همیشه از قوانین خانواده پیروی میکرد، نه به اندازه بلاتریکس اما به طور معقول پایبند خاندان خودش بود؛ خواهر دیگرش آندرومدا از کودکی سرکشی نسبت به قوانین در ذاتش بود، به طوری که در نهایت از خاندان طرد شد.
نارسیسا در جوانی با مردی از خاندانی ثروتمند و اصیل زاده به نام لوسیوس مالفوی ازدواج کرد و در عمارت اشرافی مالفوی ها اقامت گزید و پسری به نام دراکو بدنیا آورد که با تمام وجودش دوستش دارد.
این شخصیت در حال حاضر گرفته شده. لطفا یک شخصیت دیگه انتخاب کن و برگرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گریبک در 1398/4/17 11:53:55
He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect
He deals the cards to find the answer
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect
He deals the cards to find the answer
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1394/01/11
تولد نقش: 1394/01/12
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1402 11:30
از: دپارتمان جانور شناسی یو سی برکلی
پستها:
144

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1397/05/27
تولد نقش: 1398/04/17
آخرین ورود: سهشنبه 3 شهریور 1405 17:30
از: گیل مامان!
پستها:
867

نام: مروپ گانت
گروه: اسلیترین
نژاد: نکنه انتظار دارید نواده سالازار اسلیترین کبیر مشنگ زاده باشه؟
صد در صد اصیل زاده!
ظاهر: موهای مشکی و چشم هایی به رنگ موهاش داره که توی خانواده اصیلشون ارثی هست و همیشه سگرمه هاش تو همه! البته نه برای پسرش! موقعی که پسرشو میبینه گل از گلش شکوفا میشه.
اخلاق: در یک کلام همیشه نگران فرزندشه و خیلی بهش اهمیت میده. همیشه قربون صدقه ش میره، اما برای دیگران یه آدم غر غرو میشه که به زمین و زمان غر میزنه! از سر تا پای ملت در معرض غر های بانو قرار داره! حتی گاهی شدیدا رک میشه! اما بازم مسئولیت های مادرانش شامل همه مرگخوارا میشه و نگرانشونه.
عقیده داره همه چی در گذشته ایده آل بوده، بخاطر همینم دائما موقع غر زدناش قدیما رو به رخ همه میکشه! مثلا میگه: چوبدستی هم چوبدستی های قدیم یا سنت مانگو هم سنت مانگو قدیم!
خلاصه زندگی:مروپ در خانواده ای اصیل بدنیا اومده، پدرش مارولو گانت و برادری به نام مورفین داره. بعد از ازدواج با مردی بسیار اصیل
، صاحب ثمره زندگیش یعنی فرزند دلبندش لرد سیاه میشه که به وجودش بسیار افتخار میکنه. هم اکنون مروپ سرگرم نگهداری از فرزندش و خانه داری در خانه ریدل هست.
شناسه قدیم: سلستینا واربک
تایید شد!
خوش برگشتین.
گروه: اسلیترین
نژاد: نکنه انتظار دارید نواده سالازار اسلیترین کبیر مشنگ زاده باشه؟
صد در صد اصیل زاده!
ظاهر: موهای مشکی و چشم هایی به رنگ موهاش داره که توی خانواده اصیلشون ارثی هست و همیشه سگرمه هاش تو همه! البته نه برای پسرش! موقعی که پسرشو میبینه گل از گلش شکوفا میشه.
اخلاق: در یک کلام همیشه نگران فرزندشه و خیلی بهش اهمیت میده. همیشه قربون صدقه ش میره، اما برای دیگران یه آدم غر غرو میشه که به زمین و زمان غر میزنه! از سر تا پای ملت در معرض غر های بانو قرار داره! حتی گاهی شدیدا رک میشه! اما بازم مسئولیت های مادرانش شامل همه مرگخوارا میشه و نگرانشونه.
عقیده داره همه چی در گذشته ایده آل بوده، بخاطر همینم دائما موقع غر زدناش قدیما رو به رخ همه میکشه! مثلا میگه: چوبدستی هم چوبدستی های قدیم یا سنت مانگو هم سنت مانگو قدیم!
خلاصه زندگی:مروپ در خانواده ای اصیل بدنیا اومده، پدرش مارولو گانت و برادری به نام مورفین داره. بعد از ازدواج با مردی بسیار اصیل
، صاحب ثمره زندگیش یعنی فرزند دلبندش لرد سیاه میشه که به وجودش بسیار افتخار میکنه. هم اکنون مروپ سرگرم نگهداری از فرزندش و خانه داری در خانه ریدل هست.شناسه قدیم: سلستینا واربک
تایید شد!
خوش برگشتین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/17 0:06:43
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1389/10/12
تولد نقش: 1389/10/13
آخرین ورود: جمعه 9 خرداد 1404 11:34
از: تالار گریفندور
پستها:
976

نام و نشان: گودریک گریفیندور
گروه: حدس بزن!
معرفی کوتاه شخصیت: خوشبختانه و یا متاسفانه آوازه ی اسم من در چهار گوشه ی دنیای جادوگران زمزمه میشه و هر جادوگری منو میشناسه! جوری که همیشه سعی می کنم با مردم رو به رو نشم و نپرسن که این همه قرن چطوری زنده موندی؟! بله من همون گریفیندور هستم! یکی از چهار بنیان گذار هاگورارتز
ویژگی های ظاهری: دارای دو پا! دو دست! دو چشم، دو گوش، یک بینی و یک فقره دهان!
ویژگی ها باطنی: وقتی سه روز آب نخورم تشنم میشه! اگه یه هفته غذا نخورم گشنم میشه! اگه یکی با شی سخت بزنه بهم، دردم می گیره! اگه به یکی کمک کنم احساس خوبی بهم دست میده، اگه ناعدالتی و ضعیف کشی ببینم دمای بدنم میره بالا و قاطی می کنم! اینم از ویژگی ها باطنی من
دسترسی بنده به علت عدم فعالیت گرفته شده! بی زحمت برش گردانید
انجام شد.
خوش برگشتید!
گروه: حدس بزن!
معرفی کوتاه شخصیت: خوشبختانه و یا متاسفانه آوازه ی اسم من در چهار گوشه ی دنیای جادوگران زمزمه میشه و هر جادوگری منو میشناسه! جوری که همیشه سعی می کنم با مردم رو به رو نشم و نپرسن که این همه قرن چطوری زنده موندی؟! بله من همون گریفیندور هستم! یکی از چهار بنیان گذار هاگورارتز
ویژگی های ظاهری: دارای دو پا! دو دست! دو چشم، دو گوش، یک بینی و یک فقره دهان!
ویژگی ها باطنی: وقتی سه روز آب نخورم تشنم میشه! اگه یه هفته غذا نخورم گشنم میشه! اگه یکی با شی سخت بزنه بهم، دردم می گیره! اگه به یکی کمک کنم احساس خوبی بهم دست میده، اگه ناعدالتی و ضعیف کشی ببینم دمای بدنم میره بالا و قاطی می کنم! اینم از ویژگی ها باطنی من
دسترسی بنده به علت عدم فعالیت گرفته شده! بی زحمت برش گردانید
انجام شد.
خوش برگشتید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/17 0:02:51
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/04/09
تولد نقش: 1398/04/14
آخرین ورود: جمعه 29 فروردین 1399 17:35
از: تهران
پستها:
29

نام : مارکوس هیتچین
جنسیت : مذکر
گروه : ریونکلاو
تاریخ تولد:2000/3/15
رنگ چشم : مشکی
مو : مو های مشکی کوتاه که به عقب شانه میشه.
حیوان دست اموز: یه گرگ سفید به نام گوست.
ظاهر کلی: بدنی نسبتا ورزیده ولی نه خیلی،صورتی معمولی ،همیشه لباس های مشکی بر تن دارم و یه انگشتر نقره
جارو: نیمبوس 2017
اخلاقیات:نسبتا کم حرف ، جدی ، مغرور، به دنبال دردسر ، فوق العاده خشن و کینه ای.
معمولا ادم تک رویی هستم، ولی در گروه وظایف خود را به درستی انجام می دهم .
چوب دستی: چوب سپیدار با ریسه های قلب اژدها به نام نیزه ی نقره ای که سر گرگی در انتهای ان تراشیده شده
علاقه مندی ها:مبارزه با دست خالی ، دوئل ، تنهایی، گوست، گوش دادن به موزیک ، کتاب خواندن و دردسر های خطر ناک
پاترونوس:دایرولف
درس مورد علاقه : دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگی نامه: در ابتدا ، وقتی من نوزاد بودم ، جلوی پرورش گاهی گذاشته شدم، همراه با یه انگشتر نقره ای .
کودکی خشن و سختی را در بین مشنگ ها داشتم و همیشه احساس متفاوت بودن می کردم.
بالا خره وقتی من 10 ساله بودم یه خانواده مرا به فرزندی قبول کرد، انها رفتار بدی با من نداشتن، ولی من هنوز هم احساس پوچی می کردم سخت به دیگران اعتماد می کنم.
ناگهان با دختری اشنا شدم موهای کوتاه مشکی، چشمانی به سیاهی شب که روح ادم را درون خود می بلعید، برای مدتی همچی خوب بود تازه احساس عادی بودن می کردم که یه تصادف رخ داد یه ماشین به او تصادف کرده بود و جان او را گرفته بود، و مرا از همیشه تنها تر کرده بود.
من 5 بار سعی کردم به زندگی خود پایان بدهم، ولی هر بار به طور اسرار امیزی اسیبی به بدنم وارد نمیشد.
یک روز نامه ای از طرف یک مدرسه جادوگری به نام هاگوارتز به دستم رسید و زندگی منو تغییر داد.
من نمی دانم یه خون اصیل هستم یا یه دورگه ولی این را می دانم، من یه جادوگرم و در مدرسه هاگوارتز مشغول تحصیل هستم
تایید شد.
جنسیت : مذکر
گروه : ریونکلاو
تاریخ تولد:2000/3/15
رنگ چشم : مشکی
مو : مو های مشکی کوتاه که به عقب شانه میشه.
حیوان دست اموز: یه گرگ سفید به نام گوست.
ظاهر کلی: بدنی نسبتا ورزیده ولی نه خیلی،صورتی معمولی ،همیشه لباس های مشکی بر تن دارم و یه انگشتر نقره
جارو: نیمبوس 2017
اخلاقیات:نسبتا کم حرف ، جدی ، مغرور، به دنبال دردسر ، فوق العاده خشن و کینه ای.
معمولا ادم تک رویی هستم، ولی در گروه وظایف خود را به درستی انجام می دهم .
چوب دستی: چوب سپیدار با ریسه های قلب اژدها به نام نیزه ی نقره ای که سر گرگی در انتهای ان تراشیده شده
علاقه مندی ها:مبارزه با دست خالی ، دوئل ، تنهایی، گوست، گوش دادن به موزیک ، کتاب خواندن و دردسر های خطر ناک
پاترونوس:دایرولف
درس مورد علاقه : دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگی نامه: در ابتدا ، وقتی من نوزاد بودم ، جلوی پرورش گاهی گذاشته شدم، همراه با یه انگشتر نقره ای .
کودکی خشن و سختی را در بین مشنگ ها داشتم و همیشه احساس متفاوت بودن می کردم.
بالا خره وقتی من 10 ساله بودم یه خانواده مرا به فرزندی قبول کرد، انها رفتار بدی با من نداشتن، ولی من هنوز هم احساس پوچی می کردم سخت به دیگران اعتماد می کنم.
ناگهان با دختری اشنا شدم موهای کوتاه مشکی، چشمانی به سیاهی شب که روح ادم را درون خود می بلعید، برای مدتی همچی خوب بود تازه احساس عادی بودن می کردم که یه تصادف رخ داد یه ماشین به او تصادف کرده بود و جان او را گرفته بود، و مرا از همیشه تنها تر کرده بود.
من 5 بار سعی کردم به زندگی خود پایان بدهم، ولی هر بار به طور اسرار امیزی اسیبی به بدنم وارد نمیشد.
یک روز نامه ای از طرف یک مدرسه جادوگری به نام هاگوارتز به دستم رسید و زندگی منو تغییر داد.
من نمی دانم یه خون اصیل هستم یا یه دورگه ولی این را می دانم، من یه جادوگرم و در مدرسه هاگوارتز مشغول تحصیل هستم
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1398/4/14 22:50:49

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/04/09
تولد نقش: 1398/04/14
آخرین ورود: جمعه 29 فروردین 1399 17:35
از: تهران
پستها:
29

نام : رایان ترنر
جنسیت : مذکر
گروه : ریونکلاو
تاریخ تولد:2000/3/15
رنگ چشم : مشکی
مو : مو های مشکی کوتاه که به عقب شانه میشه.
حیوان دست اموز: یه گرگ سفید به نام گوست.
ظاهر کلی: بدنی نسبتا ورزیده ولی نه خیلی،صورتی معمولی ،همیشه لباس های مشکی بر تن دارم و یه انگشتر نقره
جارو: نیمبوس 2017
اخلاقیات:نسبتا کم حرف ، جدی ، مغرور، به دنبال دردسر ، فوق العاده خشن و کینه ای.
معمولا ادم تک رویی هستم، ولی در گروه وظایف خود را به درستی انجام می دهم .
چوب دستی: چوب سپیدار با ریسه های قلب اژدها به نام نیزه ی نقره ای که سر گرگی در انتهای ان تراشیده شده
علاقه مندی ها:مبارزه با دست خالی ، دوئل ، تنهایی، گوست، گوش دادن به موزیک ، کتاب خواندن و دردسر های خطر ناک
پاترونوس:دایرولف
درس مورد علاقه : دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگی نامه: در ابتدا ، وقتی من نوزاد بودم ، جلوی پرورش گاهی گذاشته شدم، همراه با یه انگشتر نقره ای .
کودکی خشن و سختی را در بین مشنگ ها داشتم و همیشه احساس متفاوت بودن می کردم.
بالا خره وقتی من 10 ساله بودم یه خانواده مرا به فرزندی قبول کرد، انها رفتار بدی با من نداشتن، ولی من هنوز هم احساس پوچی می کردم سخت به دیگران اعتماد می کنم.
ناگهان با دختری اشنا شدم موهای کوتاه مشکی، چشمانی به سیاهی شب که روح ادم را درون خود می بلعید، برای مدتی همچی خوب بود تازه احساس عادی بودن می کردم که یه تصادف رخ داد یه ماشین به او تصادف کرده بود و جان او را گرفته بود، و مرا از همیشه تنها تر کرده بود.
من 5 بار سعی کردم به زندگی خود پایان بدهم، ولی هر بار به طور اسرار امیزی اسیبی به بدنم وارد نمیشد.
یک روز نامه ای از طرف یک مدرسه جادوگری به نام هاگوارتز به دستم رسید و زندگی منو تغییر داد.
من نمی دانم یه خون اصیل هستم یا یه دورگه ولی این را می دانم، من یه جادوگرم و در مدرسه هاگوارتز مشغول تحصیل هستم
متاسفانه شخصیت های ساختگی تایید نمیشن. باید از لیست شخصیت ها، یک شخصیت گرفته نشده (از اسامی مشکی رنگ) انتخاب کنی و معرفیش کنی. همین معرفی رو می تونی براش بذاری. می تونه جزو اعضای ریونکلاو باشه، یا جزو افراد بی گروه.
تایید نشد.
جنسیت : مذکر
گروه : ریونکلاو
تاریخ تولد:2000/3/15
رنگ چشم : مشکی
مو : مو های مشکی کوتاه که به عقب شانه میشه.
حیوان دست اموز: یه گرگ سفید به نام گوست.
ظاهر کلی: بدنی نسبتا ورزیده ولی نه خیلی،صورتی معمولی ،همیشه لباس های مشکی بر تن دارم و یه انگشتر نقره
جارو: نیمبوس 2017
اخلاقیات:نسبتا کم حرف ، جدی ، مغرور، به دنبال دردسر ، فوق العاده خشن و کینه ای.
معمولا ادم تک رویی هستم، ولی در گروه وظایف خود را به درستی انجام می دهم .
چوب دستی: چوب سپیدار با ریسه های قلب اژدها به نام نیزه ی نقره ای که سر گرگی در انتهای ان تراشیده شده
علاقه مندی ها:مبارزه با دست خالی ، دوئل ، تنهایی، گوست، گوش دادن به موزیک ، کتاب خواندن و دردسر های خطر ناک
پاترونوس:دایرولف
درس مورد علاقه : دفاع در برابر جادوی سیاه
زندگی نامه: در ابتدا ، وقتی من نوزاد بودم ، جلوی پرورش گاهی گذاشته شدم، همراه با یه انگشتر نقره ای .
کودکی خشن و سختی را در بین مشنگ ها داشتم و همیشه احساس متفاوت بودن می کردم.
بالا خره وقتی من 10 ساله بودم یه خانواده مرا به فرزندی قبول کرد، انها رفتار بدی با من نداشتن، ولی من هنوز هم احساس پوچی می کردم سخت به دیگران اعتماد می کنم.
ناگهان با دختری اشنا شدم موهای کوتاه مشکی، چشمانی به سیاهی شب که روح ادم را درون خود می بلعید، برای مدتی همچی خوب بود تازه احساس عادی بودن می کردم که یه تصادف رخ داد یه ماشین به او تصادف کرده بود و جان او را گرفته بود، و مرا از همیشه تنها تر کرده بود.
من 5 بار سعی کردم به زندگی خود پایان بدهم، ولی هر بار به طور اسرار امیزی اسیبی به بدنم وارد نمیشد.
یک روز نامه ای از طرف یک مدرسه جادوگری به نام هاگوارتز به دستم رسید و زندگی منو تغییر داد.
من نمی دانم یه خون اصیل هستم یا یه دورگه ولی این را می دانم، من یه جادوگرم و در مدرسه هاگوارتز مشغول تحصیل هستم
متاسفانه شخصیت های ساختگی تایید نمیشن. باید از لیست شخصیت ها، یک شخصیت گرفته نشده (از اسامی مشکی رنگ) انتخاب کنی و معرفیش کنی. همین معرفی رو می تونی براش بذاری. می تونه جزو اعضای ریونکلاو باشه، یا جزو افراد بی گروه.
تایید نشد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط shadowpersian در 1398/4/14 7:00:09
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/14 9:19:22
ویرایش شده توسط سو لى در 1398/4/14 9:19:22

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

