جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

126 کاربر(ها) آنلاین هستند (54 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
124 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: امروز ساعت 01:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام. آقا ما این لیست شمارو دیدیم حضرت عباسی هیشکی رو غیر اون بانو چاقه از هافلپاف نشناختیم. حقیقتش من پسرم خواستم اول بیام تلاش کنم بیوفتم اسلیترین و نقش لوسیوس رو بازی کنم مخ نارسیسا رو بزنم که دیدم نشد و ضایع شدیم افتادیم هافلپاف . از اینجام فقط اون خانم تپل رو میشناسم منم پسرم خوبیت نداره بانو بشم . میگم میشه اینجا همون لوسیوس باشم از نوع هافلپافی؟ آخه سدریک هم پر بود.
من واقعا بقیه نقشارو نمیشناسم یه نقش که زید ش ... ام نه چیزه خانم همراه ش خوشگله میشه به من بدین یه سر و سامونی بگیرم. تشکر

افرادی که لایک کردند

پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید: گابریل تیت
ارسال شده در: دیروز ساعت 16:15
نمایش جزئیات
آفلاین
خدایا اگه تایید شه به ناظر شوکولات میدم 😁( اولی کمی ویرایش شد)


خب اسمم گابریل که خانواده ماگلی که بزرگم کردن روم گذاشتن.
درواقع از خانواده‌ ام جادوگر_ماگل بودن .
به دلیل هایی مرگخوار میشم
با چوب دستیم ورد های خاصی میزنم که کسی بلد نیست
یه ورد برای خنثی اوادرا بلدم که انرژی زیادی ازم میبره و بعدش باید شوکولات بخورم که خبببب لازم مثل قبل نمیشم...
دیگه که سه سال دیر تر آمدم هاگوارتز ولی جهشی میخونم 😂(شاییدد)

به خاطر ماگل زاده بودنم خیلی اذیت میشم
و همین طور چون دیرتر آمدم.
تقریبا شکل خودمم ولی چشم ها به جا قهوه‌ای،  خاکستری تو اوسی
پوست یه کم تیره،  موی موج داره قهوه‌ای‌ تیره با رگه بور،  قد کوتاه و کوچیک اندام،  چال گونه و چونه داره . چهره ش نسبت به سنش کمه .
گروهش هافلپاف
رنگ مورد علاقه آبی
چول دستی ش ترکیب  آبنوس و سرو مغزه موی تکشاخ داره و ۲۷ سانت .
روش موج موجی 😁 سر چوب دستی به آبی خوش رنگه .

راستی انیماگوس هستم : مرغ مگس

توی نجوم کمک معلم هستم و درس معجون سازی هم خوبم

سرعتم زیاده و داوطب برای جستجو گر میخوام بشم(نمیدونم میشم یا نه )

یه جغد انبار ماده نابالغ به نام پروکسیما دارم

موقع مرگخوار شدن با ناگینی ( کلا مار ها رو دوست دارم ) جور میشم و مورد احترام‌ ولدمورت .
(به امید حسودی نکردن خاله بلا) که البته بهش می‌سازم و بهم می‌سازه. ( پرستار دلفی میشم اگه بخواد 🤫)

روی سدریک کراشم 😁

کلا خیلی گوگولی اما مرموز ام 🥸

بعدا جاسوس دوگانه محفل و مرگخوار ها میشم _ ور دست اسنیپ یا شاید به جا اسنیپ

راستی کله ام خیلی تو کتابه و چون اسمم دوجنسه است و بیشتر پسرونه....ترجیه میدم ایوا یا حتی لیل صدام کنن

🍫🍫🍫🍫پیش پیش شوکولات

تایید شد.
یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی هافلپاف هم دسترسی داری.
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/6/30 19:22:08
کسی که دستش که کمد لاحاف نمیرسه
تئودور لوپین
ارسال شده در: دیروز ساعت 12:51
نمایش جزئیات
آفلاین
( خب اوسی که تایید نشد . هیی🥲 که البته دومین ایده ام واسه اوسیم بود... آمدم ایده اول رو بنویسم که دیدم تدی سایت گفته داره میره... دیگه که امیدوارم قبولم

تئودور ادوارد ریموس لوپین  هستم (می‌دونم طولانی ولی به کاری ت نباشه)

لقبم تدی یا حتی تد میشه

خانواده ام رو خیلی زود از دست دادم
و مادر و پدرم : ریموس لوپین و نیمفدورا( خب ببخشید دورا) تاتکس هم خیلی نتوستن باهم باشن
اما عشق شون ابدی بود .

مادر بزرگ ام آندرومدا بلک و شوهرش ، همون پدر بزرگ تد تانکس که ماگل .
مادرم از خاندان اصیییل بلک
دوتا خواهر برای خودش داره که خاله های
مادرم( با اجازه منم میگم خاله ) میشن
نارسیسا و بلاتریکس
نارسیسا که با عمو لوسی ازدواج کرد
و حاصل شونم رفیق خودم دراکو
خاله بلا هم که والا از شوهر اولش هیچی نداشت
به جاش ولدمورت رو جایگزین کرد و دختر خاله گرامی ( دختر خاله مادرم)
دلفینی ریدل و به دنیا آورد

مادرم متامورفماگوس بود و میتونست هر ظاهری میخواد داشته باشه و کلا زن مهربون و نازی بود

پدرم ریموس لوپین یه گرگینه بود.  البته که افسردگی می‌گرفت از این موضوع و ترس داشت ازش ، مادرم بازم باهاش موند

البته که خودش یه تایم کوچیکی ترک مون کرد و خدا رو شکر برگشت ...( ولی بعد هر دو رفتن)

پدر خوانده ام میشه: پسر بهترین دوست پدرم _ هری پاتر _ به قول دراکو پاته

البته که من بیشتر ور دل مادر بزرگم

گروهم مثل مادرم هافلپاف و متامورفماگوس هم هستم .
گرچه ترجیح میدم زیاد ظاهرم رو تغییر ندم( به خصوص این مو های آبی رو)

راستی تا یادم نرفتم یه سلامی بکنم به عزیز دلم : ویکتوریا ویزلی 

____
نامه‌ای به سویت ارسال شد!
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/6/30 15:11:37
کسی که دستش که کمد لاحاف نمیرسه
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دیروز ساعت 10:45
نمایش جزئیات
آفلاین
**دروئلا روزیه-بلک**

دروئلا روزیه-بلک، بانویی از خاندان اصیل روزیه و همسر سیگنوس بلک، زنی‌ست که نامش با وقار، اصالت و سخت‌گیری‌های اشرافی خاندان‌های کهن جادوگری گره خورده است.

او مادری‌ست برای سه دخترش، بلاتریکس، آندرومدا و نارسیسا؛ سه بانویی که هر یک به شیوه‌ای متفاوت میراث خاندان‌های بلک و روزیه را با خود حمل می‌کنند. دروئلا مادری مقتدر و آگاه به جایگاه خانواده است و برای حفظ نام، اعتبار و سنت‌های دیرینه خاندانش اهمیت بسیاری قائل است.

در ظاهر، زنی آرام، موقر و حساب‌شده به نظر می‌رسد؛ اما پشت این آرامش، شخصیتی محکم و اراده‌ای استوار نهفته است. دروئلا به‌سادگی احساسات خود را آشکار نمی‌کند و باور دارد یک بانوی اصیل باید حتی در دشوارترین شرایط، وقار خود را حفظ کند.

با این حال، پشت آن چهره سرد و اشرافی، مادری ایستاده که سرنوشت دخترانش برایش بی‌اهمیت نیست؛ حتی اگر شیوه ابراز محبتش همیشه آن چیزی نباشد که دیگران انتظار دارند.

او در میان خانواده‌های اصیل، نه به‌خاطر بلند سخن گفتن، بلکه به‌سبب حضور و نفوذش شناخته می‌شود؛ بانویی که ترجیح می‌دهد پیش از آنکه دیگران ارزش نامش را درک کنند، خود آن را به آنان یادآوری نکند.

**دروئلا روزیه-بلک؛
دختری از خاندان روزیه، همسر خاندان بلک و مادری که سه نام ماندگار را به جهان جادوگری سپرد.**


تایید شد.
یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.

@دروئلا روزیه بلک

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/6/30 12:53:49
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 29 شهریور 1405 23:25
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

نام: دولورس 

نام خانوداگی: آمبریج

سن: دولورس تاحالا هیچوقت جوابِ این سوال رو نداده. افرادی که جرات به خرج دادن و این سوال رو ازش پرسیدن، یا بعدش مفقودالاثر شدن یا هم مجبور شدن صدبار تو دفتر مشقشون بنویسن "هیچوقت از یه خانوم محترم سنشو نپرس!"

قد: به نظر میاد 160 سانت باشه. آخه می‌دونین؟ ما فقط می‌تونیم بزنیم... کسی جرات نمی‌کنه قد یه خانوم محترم رو مستقیما ازش بپرسه.   

بوگارت: سانتور  کی جرات کرده از یه خانوم محترم بپرسه ضعفش چیه؟!  

علایق و سرگرمی ها: چایی های شیرین و خوشمزه... لباسای صورتی و خوشگل... باربی های خوش اندامِ دیزنی... گربه های گوگولی مگولی نازنین.  

تنفرات و ناسرگرمی ها: سانتورهای بی پدر مادر، غول های بد ترکیبِ آدم دزد، جنگل های تیره و تاریک که خانوم های محترم می‌تونن توشون گم بشن، بچه های بی تربیتِ حرف گوش نکن!   

ویژگی های اخلاقی: خب... پرنسس داستان ما مثل همه‌ی پرنسس های دنیا، دامن های صورتی و کلاه های بامزه می‌پوشه، از گربه ها مراقبت می‌کنه و چایی های خیلی خوشمزه‌ای درست می‌کنه. اما پرنسس داستان ما برخلاف همه‌ی پرنسس های دنیا، مهربون نیست و همیشه به خودش فکر می‌کنه! البته اون خودخواه نیست... نه! اشتباه فکر نکنین! اون فقط معتقده که هیچکس به اندازه اون زیبا و باهوش و باوقار و اصیل و بهترین و خفن ترین نیست. اون لبخند می‌نه... شاید لبخندش زیبا نباشه اما اون همیشه سعی می‌کنه گرم و مهربون به نظر برسه. هرچند که از درون، نه گرمه و نه مهربون

پرنسس داستان ما، نه تاجی به سر داره و نه شاهزاده‌ای نشسته بر اسب سفید. اما راستشو بخواین، اون هیچوقت نیازی به تاج و شاهزاده نداره. اون از همه‌ی پرنسس های دنیا باهوش تر و شجاع تره. اون شاهزاده‌ی زندگی خودشه... از پس هر آدمِ نابه کار و بی ادبی برمیاد. اون حتی حریفِ دمنتور های چاقالوی زشت هم میشه. هیچکسم نگفته که اون از پس سانتور های عجیب غریب و چندشی که براش کمین کردن برنمیاد. اینا همش شایعه های بی اساس و بی منطقیه که اصولا پشت همه وجود داره.  

خلاصه که... دولورسِ داستان ما با همه مهربونه، اما دنیا باهاش بی رحمه. اونها هیچوقت بهش اجازه نمی‌ن بدون حقه بازی و شرارت، به چیزی که می‌خواد برسه. وگرنه اون شرور نیست! شاید یکم از شکنجه کردن دیگران لذت ببره اما اون همیشه طرفدار صلح و صفاعه. شاید اون صلح و صفایی که طرفدارشه فقط یه ظاهرِ پوچ و تو خالی باشه که در درون پر از ناعدالتی و فساده، اما خب... کیه که این روزا ظاهربین  نباشه؟

آخه به هرحال دولورس ما عضو همه‌ی انجمن های برابری و خواهر دوستی و برادر دوستی و فمنیستی و آنتی فمنیستی و خلاصه که همه‌ی ایسم ها هستش... اما به عمل که برسه، ترجیح میده سمتِ اون جادوگرای اصیلی باشه که به ماگل ها و دورگه ها فحش میدن. البته که هیچکس نمی‌فهمه که خودشم یه دورگه‌ی ناپاکه!  

---

   برای آخرین بار، انجام شد.  

ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/30 0:06:50
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/30 0:07:08
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/30 0:07:27
ایوا سیسیلیا گرادی _ تانکس
ارسال شده در: یکشنبه 29 شهریور 1405 21:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خب اسمم ایوا ست که خانواده ماگلی که بزرگم کردن روم گذاشتن، تو فیکشن ام خواهر کوچیکه نیمفدورا و دختر خاله هم سن دراکو ام

مادر واقعیم اسمم رو سیسیلیا گذاشته اما نمیدونسته من زنده ام چون خیلی کم بعد تولدم به خانواده ماگل داده شدم

به دلیل هایی مرگخوار میشم
با چوب دستیم ورد های خاصی میزنم که کسی بلد نیست

یه ورد برای خنثی اوادرا بلدم که انرژی زیادی ازم میبره

دیگه که سه سال دیر تر آمدم هاگوارتز ولی جهشی میخونم 😂

خخببب تقریبا شکل خودمم ولی چشم ها به جا قهوه‌ای، خاکستری تو اوسی
یعنی پوست یه کم تیره، موی موج داره قهوه‌ای‌ تیره با رگه بور، قد کوتاه و کوچیک اندام، چال گونه و چونه داره . چهره ش نسبت به سنش کمه .

گروهش هافلپاف
رنگ مورد علاقه آبی
چول دستی ش ترکیب آبنوس و سرو مغزه موی تکشاخ داره و ۲۷ سانت .
روش موج موجی 😁 سر چوب دستی به آبی خوش رنگه .

راستی انیماگوس هستم : مرغ مگس

توی نجوم کمک معلم هستم و درس معجون سازی هم خوبم

سرعتم زیاده و داوطب برای جستجو گر میخوام بشم

یه جغد انبار به نام پروکسیما دارم

موقع مرگخوار شدن با ناگینی و دراکو جور میشم

روی سدریک کراشم

کلا خیلی گوگولی اما مرموز ام

بعدا جاسوس دوگانه محفل و مرگخوار ها میشم _ ور دست اسنیپ

________
حقا که با این ویژگی‌ها یک هافلپافی اصیل هستی!
ولی متاسفانه باید بگم شخصیت‌های ساختگی که اسمشون تو لیست شخصیت‌ها نیومده یا شخصیت‌هایی که اقوام و خانواده شخصیت‌های معروف تعریف می‌شن که می‌دونیم چنین کسی رو تو کتاب نداشتن تایید نمی‌شن. می‌تونی یه شخصیت کم‌تر شناخته شده برداری و ویژگی‌های ظاهری، شخصیتی، داستان زندگی و... که خودت می‌خوای رو در چارچوب دنیای هری پاتر براش تعریف کنی.

فعلا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/6/29 22:31:58
کسی که دستش که کمد لاحاف نمیرسه
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 25 شهریور 1405 02:02
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

نام: فلیسیتی ایستچرچ
گروه: ریونکلاو
شغل: دانش‌آموز
سن: بیست سال!

بیست سال پیش، در یک خانواده ماگل به دنیا اومدم. خانواده‌ای که تا قبل از ورود من به دنیای جادو، حتی فکرش رو هم نمی‌کردن یه روز دخترشون با چوبدستی توی دستش وارد مدرسه‌ای بشه که وجودش برای اون‌ها بیشتر شبیه داستان‌های تخیلی بود.
راستش رو بخواید، من هیچ‌وقت علاقه خاصی به کتاب و درس نداشتم. با این حال، به دلایلی که هنوز خودمم دقیقاً نمی‌فهمم، معمولاً توی درس‌ها خوب عمل می‌کنم. نتیجه‌اش هم این شده که از بچگی همه یه لقب بهم دادن: خرخون.
لقبی که البته خودم قبولش ندارم. چون به نظر من کسی که علاقه‌ای به درس خوندن نداره ولی به نخوی نمره خوبی می‌گیره، خرخون نیست؛ فقط بدشانسی بقیه‌ست که باهاش مقایسه می‌شن.
اما اگر بخوام از بین شاخه‌های مختلف جادو یکی رو انتخاب کنم، بدون شک طلسم‌ها و وردهای جادویی رو انتخاب می‌کنم. چیزی که برای من جذابه، خودِ انجام دادن جادوئه؛ حرکت چوبدستی، تلفظ درست ورد و لحظه‌ای که می‌بینی طلسم واقعاً جواب داده. خیلی بیشتر از اینکه بشینم چند صفحه درباره تاریخچه یک طلسم بخونم.
وقتی وارد هاگوارتز شدم و به ریونکلاو پیوستم، خیلی از دوستانم انتظار داشتن با یک دختر همیشه‌کتاب‌به‌دست مواجه بشن. متأسفانه باید ناامیدشون کنم.
از طرف دیگه، رقابت رو دوست دارم؛ مخصوصاً وقتی کسی توانایی‌هام رو دست‌کم بگیره. شاید خودم دنبال اثبات کردن چیزی به همه نباشم، ولی کافیه یکی بهم بگه «از پسش برنمیای» تا ناگهان انگیزه عجیبی برای ثابت کردن خلافش پیدا کنم.
یک اخلاق نه‌چندان جالب هم دارم؛ زود عصبانی می‌شم. معمولاً سعی می‌کنم خودم رو کنترل کنم، ولی خب... همیشه هم موفق نمی‌شم.
با این حال، ماگل‌زاده بودنم هیچ‌وقت چیزی نبوده که بخوام ازش خجالت بکشم. اتفاقاً همیشه برام جالب بوده که خانواده‌ای که هیچ شناختی از جادو نداشتن، حالا یک دختر دارن که می‌تونه با یک حرکت چوبدستی کارهایی انجام بده که برای اون‌ها غیرممکنه.
در نهایت، من فلیسیتی ایستچرچ هستم؛ یک ریونکلاوی که علاقه چندانی به کتاب و درس نداره، ولی به طرز عجیبی همیشه نمره‌هاش خوبه، عاشق طلسم‌هاست و هنوز هم هر بار کسی بهم می‌گه «خرخون»، باید توضیح بدم که خوب بودن توی درس با خرخون بودن فرق داره!



تایید شد.
بابت تاخیر توی پاسخ دهی عذرمیخوام

مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون می‌ده.
فراموش نکن همزمان می‌تونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. هم‌چنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.


@فلیسیتی ایستچرچ
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/26 14:19:28
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/26 14:22:40
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1405 15:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: ایرما پینس
گروه: ندارد
شغل:کتابدار، نسخه‌شناس، مصحح نسخ خطی و مرمت‌گر کتاب (لازم به ذکر است که تا کنون چهار مرتبه بازنشسته شده‌اند.)
سن: هجده!

18 سال پیش در یک خانوادۀ ثروتمند اسکاتلندی-ایتالیایی به دنیا آمد. پدر وی با وجود ثروتمند بودن اعتقادی به دادن پول به فرزندانش نداشت و ایرما از کودکی با قناعت آشنا شد، این صفت حسنه باعث شد تا بعدها عده‌ای به او صفت ناروای «خسیس» را بدهند.

مانند هر کودک تیزهوش دیگری 21 سال را در هاگوارتز سپری کرد و چون در طی این مدت به یکی از وسایل ثابت مدرسه تبدیل شده بود با تشخیص هیأت مدیره در هاگوارتز ماندگار شد و چند دهه از عمرش را در خدمت مدرسه سپری کرد.
حین خدمت در مدرسه چندین بار خاندان های سرشناس اروپایی از وی خواستگاری کردند اما ایرما که خود را بالاتر از هر مردی می‌دید خواستگاران را( که عبارت بودند از یک شاه، سه ولیعهد، چهارکنت، شش آرشیدوک و یک ناپلئون) قاطعانه رد کرد.
از بارز ترین خصوصیات او علاقه زیاد به کمک به همنوع است تا جایی که همواره با دستی گشاده به نیازمندان کمک مالی کرده(و البته تمام آن نیازمندان به دلیل ناتوانی از پرداخت بهره بالای پول هم اکنون در آزکابان به سر میبرند)و همچنین اعتقاد وی به ساده زیستی است.(چنان که 17 سال است یک دست لباس را میپوشد )

اکنون در آستانه 18 سالگی، ایرما سرحال‌تر از همیشه در انتظار مرد رویایی خویش نشسته است.


نوشته بودی گروهی ندارد، برای همینم من دسترسی هیچ گروهی رو بهت ندادم. اگر میخوای بازم دسترسی ریونکلاو رو داشته باشی، با یه پیام شخصی بهم بگو تا دسترسیشو بهت بدم.
تایید شد. خوش برگشتی

@ایرما پینس
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/24 18:57:50
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/24 18:58:16
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.



پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 شهریور 1405 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:کاتسوجی یامازاکی.
سن: سی و یک سال.
شغل: معلم طلسم‌های باستانی مهوتوکورو
ظاهر: لاغر، بلندقد، رنگ‌پریده، موهای قهوه‌ای و چشمای مشکی. یه خال کوچیک روی سمت راست گونه‌ش داره. رنگ لباس‌هاش معمولا خنثی هستن؛ سفید، خاکستری و گاهی سیاه. دوست نداره جلب توجه کنه.
پاتروناس: میگه از اول سینه‌سرخ بوده؛ اما گزارش‌ها حاکی از اونن که قبل از این که عاشق بشه، عقاب بوده.
بوگارت: یکی که مدام شوخی می‌کنه. شاید هم یه متن پر از غلط املایی، نحوی و ادبی‌.
سرگرمی‌ها و علایق: در صدر لیست، اینه که بشینه متن‌ها رو ویرایش و کتاب‌ها رو از نظر واقع‌گرایی نقد کنه. علوم اجتماعی، تاریخ و خوش‌نویسی رو هم دوست داره‌.
تنفرات: شوخی، شوخی و باز هم شوخی! اون اکثر اوقات شوخی رو نمی‌فهمه، برای همین هم باهاش مشکل داره.
به جز شوخی، از قضاوت ظاهری، پوچی اجتماعی و مسائل پیش پا افتاده هم متنفره. اگر از نگاه‌هاش می‌ترسین، هیچ وقت پیشش حرف خاله‌زنکی نزنین.
شخصیت:
شخصیت کاتسوجی، سه لایه داره؛ از بیرون، یه پروفسوره که صراحت مودبانه‌ای داره. بین انزوا و علاقه به اجتماع تعادل برقرار کرده. اون‌قدر جدیه که هرازگاهی شوخی رو اصلا متوجه نمیشه. مستقل مفرط؛ تا جایی که به ندرت حاضر میشه اجازه بده دیگران کمکش کنن.

برای عزیزانش، یعنی پدرش و خواهرش، میدوری، به شدت قدرشناس و محافظه. هرچند خودش معتقده فقط داره وظیفه‌ش رو انجام میده.

از درون، اون از ترس خراب‌تر کردن اوضاع، با عذرخواهی مشکل داره. ترس شدیدی از شکستن دل‌ها و ترک کردن مردم داره. دنبال معنا دادن به زندگیشه و از طرفی، بخشیدن براش به شدت سخته. از صمیمیت و از دست دادن مردم می‌ترسه؛ پس از همه فاصله‌ی عاطفی می‌گیره. از کسایی که به افراد بی‌دفاع آسیب می‌زنن متنفره؛ چون خودش زمانی بی‌دفاع آسیب دیده. از ترس فرو ریختن دنیای امنش،به شدت محتاطه. به خاطر الگوپذیری از پدر، وسواس نظافت داره.
زندگینامه:
کاتسوجی تو خونه‌ی یه استاد دانشکده‌ی ادبیات جادویی ژاپن متولد شد. پدرش، یوزو یامازاکی، سه مرحله‌ی بزرگ رو گذروند:
قبل از مرگ همسرش، زمانی که کاتسوجی اصلا اون رو به یاد نمیاره و میدوری هم خاطرات محوی داره، مردی بود که از بحران هاش گذر کرده؛ آرومه و دانشجوهاش دوستش دارن. مردی بامحبت و خوش‌لباس که کمتر کسی بود که دوستش نداشته باشه.

وقتی کاتسوجی پنج ساله و میدوری هفت ساله بودن، افسردگی آقای یامازاکی شروع شد. فشار روحی،مرگ خواهر کوچکتر و یک سال بعد، مرگ همسرش باعث شدن که برای سال‌ها متفاوت با چیزی رفتار کنه که مردم می‌شناختن. اون یه مرد شکسته،بی‌حوصله و غمگین شده بود که باعث شد میدوری دچار حالت کودک-والد شه و کاتسوجی از کمک گرفتن و صمیمی‌ شدن،خیلی بیشتر از قبل بترسه.

به هر حال، یوزو یامازاکی کاملا تو اندوهش غرق نشد و با مراجعه به روان‌شناس، خودش رو بهبود داد. وقتی پسرش پونزده سالگی رو طی می‌کرد، اون کاملا آدم قبلی نبود؛ اما از نظر روحی بهتر به نظر می‌رسید.

کاتسوجی مهوتوکورو رو با نمرات خوب و بدون هیچ مشکل خاصی گذروند. با همکلاسی‌هاش زیاد کناز نمی اومد؛ اما باهاشون دعوا هم نمی‌کرد. وقتی گذرش به دانشکده‌ی طلسم های باستانی افتاد، عاشق دختری به اسم "ایزومی هوشیزاوا" شد که این دوستداری با بی‌خبری محض اون دختر، به هیچ سرانجامی نرسید. وقتی به عنوان معلم کار می‌کرد، خبردار شد که ایزومی از دنیا رفته و همین پاتروناسش رو تغییر داد.

کاتسوجی بیماری‌ای داره که روی قلب و ریه‌ش تاثیر می‌ذاره؛ اما دوست نداره به خاطر اون بهش ترحم بشه.

جایگزین شد
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/24 18:55:38
اگر آدمی می‌توانست به کمال برسد، این زمانی بود که از برچسب زدن به دیگران دست بکشد.
پاسخ: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 7 شهریور 1405 03:12
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: دیانا کارتر

رده خونی: اصیل‌زاده
گروه: اسلیترین
پاتروناس: گربه سیاه
لقب: فاجعه‌ی بلوند

توضیحات بیشتر:


دیانا کارتر کلا آدم نرمالی نیست. یعنی از همون اول که می‌بینیش، یه چیزی توی قیافه‌ش میگه این دختر احتمالاً یه جای کارش می‌لنگه.

پوستش به طرز عجیبی سفیده و صورتش انقدر بی‌رنگ و روح و لاغره که بعضی وقتا بیشتر شبیه روحی به نظر میاد که اشتباهی هنوز توی دنیای زندگان مونده. زیر چشم‌هاشم همیشه یه جوریه انگار سه شب نخوابیده، در حالی که ممکنه دقیقا دوازده ساعت خوابیده باشه و فقط قیافه‌ش این شکلی باشه.

دیانا عاشق چیزای ویرده. هرچی عجیب‌تر، ترسناک‌تر، قدیمی‌تر یا غیرقابل‌توضیح‌تر باشه، بیشتر دوستش داره. اشیای قدیمی، عروسک‌های خراب، کتابای مشکوک، وسایل شکسته، جاهای متروکه و چیزایی که بقیه با دیدنشون میگن «این چرا هنوز اینجاست؟» دقیقاً چیزایی‌ان که دیانا با ذوق جمع‌آوری می‌کنه.

دیانا علاقه‌ی عجیبی به حشرات و حیوانات کوچیک داره؛ البته «علاقه» شاید کلمه‌ی دقیقی نباشه. بیشتر دوست داره بدونه داخلشون چه خبره. برای همین هر موجود کوچولویی که بدشانس باشه و سر راه دیانا قرار بگیره، ممکنه چند ساعت بعد روی میز آزمایشگاهش باشه و دیانا با نهایت جدیت مشغول بررسیش باشه.

دفتر و کتاب و جزوه؟ نه.

یه عالمه حشره و جونور خشک‌شده، شیشه‌های عجیب و وسایل مشکوک؟ بله.

اگه کسی هم با دیدن وسایلش قیافه‌ش درهم بره، دیانا معمولاً خیلی خونسرد میگه:
«چیه؟ مگه خودت هیچ‌وقت کنجکاو نشدی بدونی داخل یه قورباغه چه شکلیه؟ »

و اگر جواب «نه» باشه، احتمالاً چند ثانیه با تعجب نگاهش می‌کنه؛ انگار تازه فهمیده با یه آدم به‌شدت عجیب طرفه.

داستان وقتی عجیب‌تر میشه که بفهمی حیوان دست‌آموزش هم یه پروانه‌ی آبیه.
آره، پروانه.
وسط این همه علاقه به جادوی تاریک و چیزای عجیب، یه پروانه‌ی کوچولوی آبی داره که معمولا آروم دورش می‌چرخه. خودش ادعا می‌کنه خیلی هم باهاش صمیمیه. پروانه هنوز رسما این موضوع رو تأیید نکرده.

پروانه اسم خاصی نداره، اما دیانا آقای نَمیریان صداش می‌کنه. می‌پرسی چرا؟

چون دیانا بارها کاملا ناخواسته سعی کرده بکشتش، ولی هر بار این پروانه‌ی جان‌سخت از یه جایی سالم درمیاد و دوباره دورش پرواز می‌کنه!

و احتمالا همین دلیله که به‌جای یه موجود عجیب و ترسناک، آقای نمیریان حیوان دست‌آموزشه.

دیانا یه استعداد خاص دیگه هم داره: نحسی!

هر چیزی رو لمس کنه، خراب می‌کنه.

هر چیزی رو!

ممکنه یه وسیله صد سال سالم مونده باشه، دیانا فقط یه بار بهش دست بزنه و همون لحظه تصمیم بگیره از این دنیا خداحافظی کنه. معجون درست می‌کنه؟ خراب. طلسم می‌کنه؟ یه جای کار می‌لنگه. یکی ازش می‌خواد فقط یه کار ساده انجام بده؟ احتمالا آخرش یه فاجعه‌ی کوچیک اتفاق میفته.

بدتر اینکه خودش اصلا قبول نداره تقصیر اونه.

خانواده‌ی کارتر هم داستان خودشونو دارن. خانواده‌ای پر از راز و دردسر که زندگی عادی هیچ‌وقت خیلی باهاشون رفیق نبوده.

پدر و مادرش هر دو از شفادهنده‌های شناخته‌شده‌ی بیمارستان سنت مانگو هستن؛ برادر بزرگ‌تر دیانا هم توی روز تولدش توسط یه عنکبوت آکرومانتولا کشته شده.
برادر کوچیک‌ترش هم تو سن کم گم شده!
اطلاعات بیشتری از این خانواده‌ی عجیب در دسترس نیست.

شغل رویایی دیانا اینه که یه شفادهنده بشه.

نه صرفا برای نجات جون مردم؛ بیشتر برای اینکه بالاخره یه دلیل قانونی و قابل‌قبول داشته باشه که بدن آدما رو باز کنه و بفهمه داخلشون چه خبره.

فعلا با حشرات و حیوانای کوچیک تمرین می‌کنه. هر سوسک و موش و موجود بدشانسی که به دستش برسه، ممکنه تبدیل به «پروژه‌ی تحقیقاتی» بشه.

وقتی هم ازش می‌پرسن چرا می‌خواد شفادهنده بشه، خیلی جدی میگه:
«علاقه دارم به مردم کمک کنم.»

آیا قراره بیشتر از شفادهندگی، مردم رو بکشه؟

احتمالاً آره.

ولی بقیه معمولاً به روش نمیارن؛ چون حوصله‌ی نطق کردن‌هاش رو ندارن.

جایگزین شد
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/7 15:54:35
از آرامش قبل فاجعه لذت ببر

Made of Green