آنلاینها
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین
51 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
شخصیت خودتون رو معرفی کنید
نوع تاپیک: غیر رول

نام خانوادگی: پاتر
نام مستعار: جیمی، فرزند مورد علاقه مرلین.
پاترونوس: کلاغ
گروه: با اینکه از دو طرف اصیل خون هست، اما به دلایلی که به خودش مربوطه از کلاه خواست که اون رو به گریفندور بفرسته، همیشه میگه :"من روحم متعلق به گریفندوره.
هم مثل همه اعضای پاترها، همچنین بخاطر اسم وسطم سیریوس که به افتخار تنها بلکی که متعلق به گریفندور بود."
حیوون خونگی گربه خاکستری رنگ به نام سیمان
حیوون خونگی نامرئیروح گارگویل به نام خمریوس
ویژگی ظاهری: جیمز قد نسبتا بلندی داره که به دایی بیل اش رفته بود ولی برخلاف کل کسایی که رگ ویزلی دارن موهای مشکی پر کلاغی داره و برخلاف پدرش چشم هاش سبز نیست و کهربایی ان.
پوست برنزه ای داره، بخاطر سه ماهی که تو جنوب فغانسه کنار زن دایی مهربونش فلور و دایی بیل بوده.
جیمز از بچگی چیزهایی میدید که بقیه نمیدیدن و نمیبینن روح موجوداتی که دوست ندارن دیده بشن،مثلا تو بچگی روح گارگویلها رو میدید.
البته اون ها نمیتونستن بهش اسیبی برسونن، و در کل هیچ روحی نمیتونست بهش اسیبی برسونه ولی باعث ترسش میشدن.
روح زاغک ها، کبوترها و خیلی از موجودات رو میدید، اما از همه بیشتر تو بچگی با گارگویلها خیلی ارتباط برقرار کرده بود.
اولش اونها تلاش برای ترسوندنش میکردن اما چون قیافه شون از نظر جیمز بانمک بود و گارگویل ها میدیدن که جیمز هم دوست داره با اونها ارتباط بگیره.
خب این موجودات بخاطر طلسمی که معمارهای فرانسوی روشون گذاشتن روحشون از زمین خارج نمیشد تا برای همیشه از کلیساها در برابر شیاطین محافظت کنن. و همدمی نداشتن علاقه مند بودن که اونها هم با جیمز ارتباط بگیرن.
بین همه گارگویل هایی که جیمز در طول زمان تو فرانسه دیده بود با خمریوس ارتباط بیشتری گرفته بود و خمریوس هم عاشق گربه ها بود، از اونجایی که جیمز یک گربه به نام سیمان داشت خمریوس با جیمز از فرانسه به انگلستان اومد چون کلیسایی که خمریوس وظیفه محافظت ازش رو داشت رو خراب کرده بودن و به یک فروشگاه زنجیره ای بدل شد.
خمریوس رو هم میتونیم حیوون خونگی نامرئی جیمز در نظر بگیریم و از اونجایی که خمریوس از سال ۱۱۲۷ بعد از میلاد تا همین الان وجود داشته همیشه سر کلاس های تاریخ جادوگری به جیمز تقلب میرسونه.
اما کسی حرفش رو باور نمیکرد، و فکر میکردن برای جلب توجه این حرف ها رو از خودش درمیاره.
برای همین دیگه با کسی درباره چیزهایی که میدید حرف نمیزد، اما تا اینکه بعد از ورودش به هاگوارتز تو دوازده سالگی تونست با مرلین همگروهی بشه و وقتی به مرلین گفت که من میتونم همچین چیزهایی رو ببینم مرلین شگفت زده شد و از اونموقع به بعد جیمز فرزند موردعلاقه مرلین هم شد.
این توانایی جیمز ولی بیشتر از دیدن این روح ها بود،جیمز جادوی کلاغ رو داشت که میتونست بین دنیای مردگان و زندگان خبر جابجا کنه.
نیرویی که فقط با سنگ جادو به دست میومد، به طور خلاصه بخوام بهتون بگم جیمز یک سنگ جادو سرخود داشت که احتمالا دلیلش بر میگرده به این که پدرش یک روز صاحب هر سه یادگار مرگ بوده...
---
جایگزین شد!

@جیمز سیریوس پاتر
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/6/31 15:37:16



من در سدهی دهم میلادی، در میان درههای مهآلود و کوهستانهای سرسخت اسکاتلند چشم به جهان گشودم. جادوگری اصیلزاده هستم که تمام زندگیام را وقفِ ستایشِ منطق، یادگیری و اصالتِ اندیشه کردهام. به عنوان یکی از چهار بنیانگذار اصلی مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز، خانهای را بنا کردم که مأمنِ باهوشترین و خلاقترین جادوگران تاریخ باشد.
از ظاهرم اگر بخواهم بگویم: قامتی بلند و استوار دارم که بازتابی از وقارِ کوهستانهای زادگاهم است. موهایم تیره، بلند و موجدار است که مانند آبشاری از شب بر شانههایم میریزد. چشمانی نافذ و به رنگِ آسمانِ قبل از طوفان دارم که گفته میشود تا عمقِ افکارِ مخاطب را میخواند. همیشه لباسهایی به رنگ آبی شاهانه بر تن دارم و «دیهیم» مشهورم که نمادِ خردِ بیپایان است، بر پیشانیام میدرخشد.
دربارهی روابط و گذشتهام: من مادر «هلنا ریونکلاو» هستم؛ رابطهای که با عشق آغاز شد و با اندوهی عمیق در تاریخِ هاگوارتز گره خورد. در کنار گودریک، هلگا و سالازار، ما چهار ستونِ این قلعه را بنا کردیم. با اینکه همواره با «سالازار اسلیترین» بر سرِ معیارهای پذیرش دانشآموزان اختلافنظر داشتم، اما هر دوی ما در یک چیز همعقیده بودیم: «برتری». او برتری را در خون میجست و من در قدرتِ ذهن. من همان کسی هستم که نقشهی معماریِ دائمالتغییرِ هاگوارتز و پلکانهای متحرک آن را طراحی کردم تا ذهنِ دانشآموزانم همیشه در حالِ حلِ معما باشد.
از اینها بگذریم، بیایید از علایق من بدانید: رنگ آبیِ تیره (به رنگِ پهنهی آسمان) و برنز (به رنگِ پرهای عقاب) محبوبترینهای من هستند. من عاشقِ سکوتِ کتابخانههای قدیمی، بوی کاغذهای پاپیروس و صدای قلمپر بر روی پوستِ آهو هستم. شیفتهی مطالعهی ستارگان، طلسمهای باستانی و حلِ پیچیدهترین پرسشهای هستی هستم که دیگران حتی جرئتِ پرسیدنش را ندارند.
شعارِ من که بر دیوارههای قلبِ هر ریونکلاوی حک شده، این است: «هوشِ بیمرز، بزرگترین گنجینهی انسان است.» من به دنبال کسانی هستم که از تاریکیِ نادانی نمیترسند و شجاعتِ فکر کردن دارند. به امید روزی که دانشآموزانِ من، با درخششِ هوشِ خود، جام گروهها را به تالارِ عقابها بیاورند و ثابت کنند که قدرتِ ذهن، از هر طلسمی برتر است🦅🔵✨️
تایید شد.

یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند

سلام جادوآموز قشنگم!
بله البته که میتونی! هر شخصیتی که توی لیست خالی باشه رو میتونی انتخاب کنی و بعد شخصیتت رو طبق اون معرفی کنی. هیچ نیازی به اجازه گرفتن نیست.. منتظر معرفی شخصیتت میمونم
افرادی که لایک کردند

چینی_بریتانیایی و اصیل زاده هستم
خانوادم روی موفقیت و سنت ها خیلی تاکید دارن
توی گروه ریونکلاو هستم . همچنین عضو رسمی ارتش دامبلدور هم هستم
از ظاهرم بخوام بگم
موهای بلندم مشکی رنگه و قدمم تقریبا بلنده و چشمام هم مشکیه
دلباخته سدریک بودم ... و از دستش دادم
و همینطور با هری پاتر هم در رابطه بودم و خب ... بهم زدیم
از اینها بگذریم
من رنگ آبی رو دوست دارم
دوست دارم هر درسی رو که در توانم هست یاد بگیرم
جوینده تیم کوییدیچ ریونکلاو هم هستم
به امید بردن جام گروه ها
تایید شد.

معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه و فقط چیزای کلی رو نوشتی، اصولا باید به جزئیات بیشتری اشاره کنی... بنابراین من با ارفاق معرفیت رو میپذیرم اما بعدا حتما برگرد و جزئیات بیشتری به معرفیت اضافه کن.
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی ریونکلاو هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/6/31 13:41:47

سلام. بله سدریک خیلی وقته که توی سایت حضور ندارن، میتونی به عنوان سدریک معرفی شخصیت کنی و نقششو توی جادوگران ایفا کنی. ما هم خیلی خوشحال میشیم!
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/6/31 13:38:38
ویرایش شده توسط دولورس آمبریج در 1405/6/31 13:39:06

من واقعا بقیه نقشارو نمیشناسم یه نقش که زید ش ... ام نه چیزه خانم همراه ش خوشگله میشه به من بدین یه سر و سامونی بگیرم. تشکر
---
نامهای به سویت ارسال شد!
افرادی که لایک کردند
ویرایش شده توسط آدنا دنیس در 1405/6/31 9:33:24

خب اسمم گابریل که خانواده ماگلی که بزرگم کردن روم گذاشتن.
درواقع از خانواده ام جادوگر_ماگل بودن .
به دلیل هایی مرگخوار میشم
با چوب دستیم ورد های خاصی میزنم که کسی بلد نیست
یه ورد برای خنثی اوادرا بلدم که انرژی زیادی ازم میبره و بعدش باید شوکولات بخورم که خبببب لازم مثل قبل نمیشم...
دیگه که سه سال دیر تر آمدم هاگوارتز ولی جهشی میخونم 😂(شاییدد)
به خاطر ماگل زاده بودنم خیلی اذیت میشم
و همین طور چون دیرتر آمدم.
تقریبا شکل خودمم ولی چشم ها به جا قهوهای، خاکستری تو اوسی
پوست یه کم تیره، موی موج داره قهوهای تیره با رگه بور، قد کوتاه و کوچیک اندام، چال گونه و چونه داره . چهره ش نسبت به سنش کمه .
گروهش هافلپاف
رنگ مورد علاقه آبی
چول دستی ش ترکیب آبنوس و سرو مغزه موی تکشاخ داره و ۲۷ سانت .
روش موج موجی 😁 سر چوب دستی به آبی خوش رنگه .
راستی انیماگوس هستم : مرغ مگس
توی نجوم کمک معلم هستم و درس معجون سازی هم خوبم
سرعتم زیاده و داوطب برای جستجو گر میخوام بشم(نمیدونم میشم یا نه )
یه جغد انبار ماده نابالغ به نام پروکسیما دارم
موقع مرگخوار شدن با ناگینی ( کلا مار ها رو دوست دارم ) جور میشم و مورد احترام ولدمورت .
(به امید حسودی نکردن خاله بلا) که البته بهش میسازم و بهم میسازه. ( پرستار دلفی میشم اگه بخواد 🤫)
روی سدریک کراشم 😁
کلا خیلی گوگولی اما مرموز ام 🥸
بعدا جاسوس دوگانه محفل و مرگخوار ها میشم _ ور دست اسنیپ یا شاید به جا اسنیپ
راستی کله ام خیلی تو کتابه و چون اسمم دوجنسه است و بیشتر پسرونه....ترجیه میدم ایوا یا حتی لیل صدام کنن
🍫🍫🍫🍫پیش پیش شوکولات
تایید شد.

یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی هافلپاف هم دسترسی داری.
افرادی که لایک کردند
با جغد بدبخت

تئودور ادوارد ریموس لوپین هستم (میدونم طولانی ولی به کاری ت نباشه)
لقبم تدی یا حتی تد میشه
خانواده ام رو خیلی زود از دست دادم
و مادر و پدرم : ریموس لوپین و نیمفدورا( خب ببخشید دورا) تاتکس هم خیلی نتوستن باهم باشن
اما عشق شون ابدی بود .
مادر بزرگ ام آندرومدا بلک و شوهرش ، همون پدر بزرگ تد تانکس که ماگل .
مادرم از خاندان اصیییل بلک
دوتا خواهر برای خودش داره که خاله های
مادرم( با اجازه منم میگم خاله ) میشن
نارسیسا و بلاتریکس
نارسیسا که با عمو لوسی ازدواج کرد
و حاصل شونم رفیق خودم دراکو
خاله بلا هم که والا از شوهر اولش هیچی نداشت
به جاش ولدمورت رو جایگزین کرد و دختر خاله گرامی ( دختر خاله مادرم)
دلفینی ریدل و به دنیا آورد
مادرم متامورفماگوس بود و میتونست هر ظاهری میخواد داشته باشه و کلا زن مهربون و نازی بود
پدرم ریموس لوپین یه گرگینه بود. البته که افسردگی میگرفت از این موضوع و ترس داشت ازش ، مادرم بازم باهاش موند
البته که خودش یه تایم کوچیکی ترک مون کرد و خدا رو شکر برگشت ...( ولی بعد هر دو رفتن)
پدر خوانده ام میشه: پسر بهترین دوست پدرم _ هری پاتر _ به قول دراکو پاته
البته که من بیشتر ور دل مادر بزرگم
گروهم مثل مادرم هافلپاف و متامورفماگوس هم هستم .
گرچه ترجیح میدم زیاد ظاهرم رو تغییر ندم( به خصوص این مو های آبی رو)
راستی تا یادم نرفتم یه سلامی بکنم به عزیز دلم : ویکتوریا ویزلی
____
نامهای به سویت ارسال شد!
افرادی که لایک کردند
با جغد بدبخت

دروئلا روزیه-بلک، بانویی از خاندان اصیل روزیه و همسر سیگنوس بلک، زنیست که نامش با وقار، اصالت و سختگیریهای اشرافی خاندانهای کهن جادوگری گره خورده است.
او مادریست برای سه دخترش، بلاتریکس، آندرومدا و نارسیسا؛ سه بانویی که هر یک به شیوهای متفاوت میراث خاندانهای بلک و روزیه را با خود حمل میکنند. دروئلا مادری مقتدر و آگاه به جایگاه خانواده است و برای حفظ نام، اعتبار و سنتهای دیرینه خاندانش اهمیت بسیاری قائل است.
در ظاهر، زنی آرام، موقر و حسابشده به نظر میرسد؛ اما پشت این آرامش، شخصیتی محکم و ارادهای استوار نهفته است. دروئلا بهسادگی احساسات خود را آشکار نمیکند و باور دارد یک بانوی اصیل باید حتی در دشوارترین شرایط، وقار خود را حفظ کند.
با این حال، پشت آن چهره سرد و اشرافی، مادری ایستاده که سرنوشت دخترانش برایش بیاهمیت نیست؛ حتی اگر شیوه ابراز محبتش همیشه آن چیزی نباشد که دیگران انتظار دارند.
او در میان خانوادههای اصیل، نه بهخاطر بلند سخن گفتن، بلکه بهسبب حضور و نفوذش شناخته میشود؛ بانویی که ترجیح میدهد پیش از آنکه دیگران ارزش نامش را درک کنند، خود آن را به آنان یادآوری نکند.
**دروئلا روزیه-بلک؛
دختری از خاندان روزیه، همسر خاندان بلک و مادری که سه نام ماندگار را به جهان جادوگری سپرد.**
تایید شد.

یادت باشه هروقت خواستی میتونی برگردی و نکات بیشتری اضافه کنی
مرحله بعد: به تاپیک پاتیل درزدار برو و ماجرای ملاقاتت با یکی از جادوگرانی که در اونجا حضور داره رو بنویس که در نهایت راه ورود به کوچه دیاگون رو بهت نشون میده.

فراموش نکن همزمان میتونی در شهر لندن فعالیت کنی و بعنوان جادوگر دسترسیت به میدان مرکزی جادوگران و ویزنگاموت باز شده. همچنین از حالا به تالار خصوصی اسلیترین هم دسترسی داری.
@دروئلا روزیه بلک
افرادی که لایک کردند

نام: دولورس
نام خانوداگی: آمبریج
سن: دولورس تاحالا هیچوقت جوابِ این سوال رو نداده. افرادی که جرات به خرج دادن و این سوال رو ازش پرسیدن، یا بعدش مفقودالاثر شدن یا هم مجبور شدن صدبار تو دفتر مشقشون بنویسن "هیچوقت از یه خانوم محترم سنشو نپرس!"
قد: به نظر میاد 160 سانت باشه. آخه میدونین؟ ما فقط میتونیم بزنیم... کسی جرات نمیکنه قد یه خانوم محترم رو مستقیما ازش بپرسه.
بوگارت: سانتور کی جرات کرده از یه خانوم محترم بپرسه ضعفش چیه؟!
علایق و سرگرمی ها: چایی های شیرین و خوشمزه... لباسای صورتی و خوشگل... باربی های خوش اندامِ دیزنی... گربه های گوگولی مگولی نازنین.
تنفرات و ناسرگرمی ها: سانتورهای بی پدر مادر، غول های بد ترکیبِ آدم دزد، جنگل های تیره و تاریک که خانوم های محترم میتونن توشون گم بشن، بچه های بی تربیتِ حرف گوش نکن!
ویژگی های اخلاقی: خب... پرنسس داستان ما مثل همهی پرنسس های دنیا، دامن های صورتی و کلاه های بامزه میپوشه، از گربه ها مراقبت میکنه و چایی های خیلی خوشمزهای درست میکنه. اما پرنسس داستان ما برخلاف همهی پرنسس های دنیا، مهربون نیست و همیشه به خودش فکر میکنه! البته اون خودخواه نیست... نه! اشتباه فکر نکنین! اون فقط معتقده که هیچکس به اندازه اون زیبا و باهوش و باوقار و اصیل و بهترین و خفن ترین نیست. اون لبخند مینه... شاید لبخندش زیبا نباشه اما اون همیشه سعی میکنه گرم و مهربون به نظر برسه. هرچند که از درون، نه گرمه و نه مهربون.
پرنسس داستان ما، نه تاجی به سر داره و نه شاهزادهای نشسته بر اسب سفید. اما راستشو بخواین، اون هیچوقت نیازی به تاج و شاهزاده نداره. اون از همهی پرنسس های دنیا باهوش تر و شجاع تره. اون شاهزادهی زندگی خودشه... از پس هر آدمِ نابه کار و بی ادبی برمیاد. اون حتی حریفِ دمنتور های چاقالوی زشت هم میشه. هیچکسم نگفته که اون از پس سانتور های عجیب غریب و چندشی که براش کمین کردن برنمیاد. اینا همش شایعه های بی اساس و بی منطقیه که اصولا پشت همه وجود داره.
خلاصه که... دولورسِ داستان ما با همه مهربونه، اما دنیا باهاش بی رحمه. اونها هیچوقت بهش اجازه نمین بدون حقه بازی و شرارت، به چیزی که میخواد برسه. وگرنه اون شرور نیست! شاید یکم از شکنجه کردن دیگران لذت ببره اما اون همیشه طرفدار صلح و صفاعه. شاید اون صلح و صفایی که طرفدارشه فقط یه ظاهرِ پوچ و تو خالی باشه که در درون پر از ناعدالتی و فساده، اما خب... کیه که این روزا ظاهربین نباشه؟
آخه به هرحال دولورس ما عضو همهی انجمن های برابری و خواهر دوستی و برادر دوستی و فمنیستی و آنتی فمنیستی و خلاصه که همهی ایسم ها هستش... اما به عمل که برسه، ترجیح میده سمتِ اون جادوگرای اصیلی باشه که به ماگل ها و دورگه ها فحش میدن. البته که هیچکس نمیفهمه که خودشم یه دورگهی ناپاکه!
---
برای آخرین بار، انجام شد.
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/30 0:07:08
ویرایش شده توسط لیلیث بم در 1405/6/30 0:07:27

49896_6ab25dd2cbf73.jpg (32.46 KB)