قلعه هاربی - اتاق وزیر کینگزلی - 27 آپریل
----------------------------------------------------
کینگزلی روی تخت نشسته و فکر می کنه. فتل میاد تو:
- کینگزلی بابا چرا نشستی؟ اون مودی و مرلین دارن راست راست می گردن! لرد دستور دادن دارکی مدتی آزاد باشه. پاشو برو اونا رو بگیر!
# چرا چرت میگی؟ کجا دارن راست راست راه میرن؟ جاشونو نشونم بده برم بگیرمشون!
- خب از جناب لرد کمک بگیر!
# جدی میگی؟ بابا خیلی باهوشیا! من چطوری پیداش کنم؟ اصلا چطوری بهش بگم بیا اینا رو پیدا کن؟ اونوقت میگه بگیرین این بی عرضه رو گردن بزنین!
در این لحظه امیر خون آشام میاد تو!
* با من کاری داشتین؟
# نه بابا کی با تو کار داشت!
* آخه اسم اعلی حضرت رو بردین!
# آره خب این به تو چه؟
* علیا حضرت خون آشام دستور دادن هرکس با ارباب کار داشت به من مراجعه کنه!
# جدا؟ پس می تونی با لرد تماس بگیری؟
* نه اما می تونم به علیاحضرت بگم.
# خب پس بهشون بگو ما تو پیدا کردن جای مودی و مرلین دچار مشکل شدیم. کمکمون کنن!
* باشه!
امیر خون آشام از در خارج میشه. چند دقیقه بعد گیلبرت به شکل عقاب از در میاد تو.
- کینگزلی این نامه رو اعلی حضرت لرد ولدمورت نوشتن. بیا بخونش. من باید برم کار دارم. خداحافظ!
کینگزلی نامه رو می گیره باز می کنه و شروع می کنه خوندن:
---------------------------
از: ستاد ارتش جادوی سیاه, لرد ولدمورت
به: وزیر کینگزلی
کینگزلی مشکلت حل شده. علیاحضرت مسئله رو به من گفت و من برات یه نقشه درست کردم که موقعیت فراری ها رو نشون میده. امیدوارم با کمک این بتونی خودتو نشون بدی!
لرد ولدمورت
رئیس ستاد ارتش
---------------------------
کینگزلی نقشه رو از لای نامه بر میداره. 2 تا نقشس. یکی برای مرلین یکی برای مودی.
# فتل بیا اینا رو بگیر. دو تا گروه 100 نفره بردار برو دنبال این دو تا فراری.
توالت عمومی میدان گریمولد - 29 آپریل
------------------------------------------------
فتل: افراد بیاین ازین ور! آهان اینجاست. توی این یکیه!
مامور: قربان زشته بریم تو!
فتل فریاد می زنه:
بگیرینش!
مامورا حمله می کنن و مرلین رو در حین ارتکاب جرم دستگیر می کنن!
بیایان های کارایی - سوم ماه می
-----------------------------------------
مودی توی بیایون خوابیده. زیر آفتاب. پا یه پیزامه مدل 2004 که روش نوشته IPC یعنی International Pijame Company
امورا حمله می کنن و توی خواب دستگیرش می کنن!
قلعه هاربی - زندان کاکتوس - چهار می
-------------------------------------------------
کینگزلی: به به دوستان عزیز باز هم دور هم جمع شدن!
مودی: خائن نامرد. بگو پیجامم رو پس بدن!
کینگزلی:

ای پیجامه پرست بیچاره! بندازینش تو سلول!
مودی رو می اندازن توی انفرادی!
کینگزلی: تو محکوم به اشد مجازاتی! یعنی پیجامه هات توقیف میشه! و حق نداری دست تو دماغت بکنی!
همه با صدای بلند شروع می کنن به خندیدن!
مودی: نهههههههههههههههههههههههههههههههههه
منو بکش اما این کارو نکن! چرا دماغمو چسب زدین؟ نه نمی خوام..........
کینگزلی: بریم!
مامور: سلول شماره 32 قربان
# ببینم مامور این سلول محکمه نه؟
- بله قربان. طبق دستور شما یه مجموعه کامل توالت عمومی هم توش نصب شده تا هرگونه خطر احتمالی رو از بین ببره!
# خوبه. بندازینش اون تو!
مرلین رو می اندازن تو سلول و در رو می بندن!
مرلین: آخ جوووووووووووووووووووووووووون! چقدر توالت!
و می دوه میره توی یکیش میشینه و درو می بنده!
# خیله خب کار ما تموم شد. امیر یه نامه برای اعلی حضرت بفرست و بگو کارمون رو انجام دادیم!
یه دفه صدای در بلند میشه.
# فتل برو ببین کیه؟
قتل میره دم و در و زود بر می گرده!
# کی بود؟
- هیچکی بابا این دارکی بود. از صبح تا حالا هی میاد زنگ می زنه فوت می کنه!
#

وای وای این دارکی چه خطرناک شده! یه دفه دیدی با همین فوت کردن ها کل ارتشمون رو نابود کردا!
-------------------------------------------
آقا کلیه داستانای مربوط به کودتا رو اینجا بنویسین!