بابا بگذاريد منم يه اوازي بخونم
اونطرف ولدمورت يه مشت جانانه زير چش دامبلدور ميخوابونه.
مودي:خارج از چهارچوب.
مرلين: مودي اين ديالوگ ولدمورت بود.
مودي: اوه بله . داخل 4 تخته بود :-D
دارك: مودي تو رو خدا بزار اسنيپ غذا بخوره. همه لباسمو چرب كرد از روغن موهاش.
مودي: داخل چهارچوب.
مرلين:نه مثل اينكه واقعا قاط زدي.
كينگزلي مياد طرف ما 7 نفر باديگارد همراهيش ميكنن.
كينگزلي:كدومتون بودين ديالوگ دزديدين؟
مودي: چي؟ كي؟

هي به مرلين و دارك اشاره ميكرد لو ندن.
مرلين: مودي كه نگفت خارج از 4 چوب بود.
باديگارداي كينگزلي ميپرن روي مودي و تا ميخوره كتكش ميزنن.
مرلين هم يواشكي از اون طرف ميره دستشويي.
دارك هم سوروس رو ميفرسته وسط ميز غذا
مودي: اي نامردا.حالتونو ميگيرم.
اونطرف صدا بومب بلندي شنيده ميشه.
همه بر ميگردن ميبينن دامبلدور كتاب لغط ولدمورتو ـ فرهنگ دهخداـ دوبامبي كوبونده تو سرش. ولدمورت دست ميزاره رو سرش و فرياد زجرالودي سر ميده.
خوناشام غش ميكنه و بانوي سايه ها دست ميزنه.
ولدمورت واندشو در مياره كه دوئلو شروع كنه ولي سدريك پس گردنشو ميگيره: تعرفه يادت رفت؟؟ :-D
ولدمورت :برو بابا با اون تعرفت.
مرلين پشت سر دامبلدور ظاهر ميشه.
دامبلدور:

ديدي با ولدمورت چه كردم.؟
مرلين: اره ديدم......
مودي از پشت يقه مرلينو ميگيره: اي نامرد واسه من پاپوش درست ميكني.
حالا ولدمورتو دامبلدورو ميگي دارن با هم ميدعوائن. مودي و مرلين با هم. خوناشام و بانوي سايه ها با هم. بقيه مردمم واسه خودشون ميزنن ميرقصن
حالا يه نيگاه به سفره بكنيد. سوروسو ميبينيد كه موهاي چربشو انداخته رو صورتش و وسط ميز خوابيده . شكمش هم بيرون زده. دارك هم واسه خودش بوق بوق ميكنه.
خوناشام: اي واي همه غذاهامون تموم شد. توماس كاري بكن.