دراین وقت دبی میاد تو:سلام
همه:سلام
دبی:ببخشید من زیاد به اینجا سر نمی زنم اخه این چند روزه خیلی کار داشتم ممکنه تا یه چند روز به موقع نیام ایوانا عیبی که نداره؟
ایوانا:باشه عیبی نداره فقط تا چند روز
دبی:ممنون
ادامه دارد
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
19 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[continious]] فروشگاه لوازم جادویی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

رومیلدا :پس من رفتم! فعلا بای!
بعد از رفتن رومیلدا ، ایوانا رو به اندرو میکنه:
ـــ وای اندرو کارت عالی بود!!! :bigkiss: برای تو بازاریابی کمه....میخوای تورو بذارم برای وقتی که تو دردسر افتادیم بیای کمک؟!
ـــ دستت درد نکنه ایوانا!!
ـــ خیلی خب....پس تو بازاریاب ارشد باش....حقوقدانم باش!
ـــ باشه...!
پس اگه کاری نداری من باید برم!
ــ باشه خداحافظ!
ـــ بای...
بعد از رفتن اندرو ایوانا نیم ساعت فکر کرد و رو ۳ تا کاغذ پوستی چک نویس فکرشو امتحان کرد و آخرش دو ساعت بعد چیزی رو به در مغازه چسبوند و جاروشو برداشت و رفت مغازه ی مادام رزمرتا!
روی اون کاغذ نوشته بود:
**اعلامیه ی شماره 1 فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا**
اینجانب ایوانا تینی ، مدیر فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا لیست کارکنان و همچنین قوانین مربوط به کار در فروشگاه را اعلام میدارم!
صندوق دار 1: دبی هملاک
صندوق دار2 و مسئول بازاریابی:رومیلدا وین
مسئول حمل و نقل: زاخاریاس اسمیت
مسئول بازاریابی ارشد و حقوقدان: اندرومیدا
تمامی کارمندان فروشگاه موظفند حداقل سه روز در میان در فروشگاه حاضر شوند در غیر این صورت ۴ روز دیگر مهلت داده میشود وگرنه کارمند مورد نظر اخراج میگردد!
** مدت مرخصی حد اقل ۳ روز و حداکثر یک هفته است!**
در صورت اخراج یکی از کارکنان به همکاری شما مردم جادوگر نیازمندیم!
باتشکر از همکاری شما
ایوانا تینی
مدیر فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا**
باتشکر از همکاری شما
ایوانا تینی
مدیر فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا**
بعد از رفتن رومیلدا ، ایوانا رو به اندرو میکنه:
ـــ وای اندرو کارت عالی بود!!! :bigkiss: برای تو بازاریابی کمه....میخوای تورو بذارم برای وقتی که تو دردسر افتادیم بیای کمک؟!
ـــ دستت درد نکنه ایوانا!!
ـــ خیلی خب....پس تو بازاریاب ارشد باش....حقوقدانم باش!
ـــ باشه...!
پس اگه کاری نداری من باید برم!ــ باشه خداحافظ!
ـــ بای...
بعد از رفتن اندرو ایوانا نیم ساعت فکر کرد و رو ۳ تا کاغذ پوستی چک نویس فکرشو امتحان کرد و آخرش دو ساعت بعد چیزی رو به در مغازه چسبوند و جاروشو برداشت و رفت مغازه ی مادام رزمرتا!
روی اون کاغذ نوشته بود:
**اعلامیه ی شماره 1 فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا**
اینجانب ایوانا تینی ، مدیر فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا لیست کارکنان و همچنین قوانین مربوط به کار در فروشگاه را اعلام میدارم!
صندوق دار 1: دبی هملاک
صندوق دار2 و مسئول بازاریابی:رومیلدا وین
مسئول حمل و نقل: زاخاریاس اسمیت
مسئول بازاریابی ارشد و حقوقدان: اندرومیدا
تمامی کارمندان فروشگاه موظفند حداقل سه روز در میان در فروشگاه حاضر شوند در غیر این صورت ۴ روز دیگر مهلت داده میشود وگرنه کارمند مورد نظر اخراج میگردد!
** مدت مرخصی حد اقل ۳ روز و حداکثر یک هفته است!**
در صورت اخراج یکی از کارکنان به همکاری شما مردم جادوگر نیازمندیم!
باتشکر از همکاری شما
ایوانا تینی
مدیر فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا**
باتشکر از همکاری شما
ایوانا تینی
مدیر فروشگاه لوازم جادویی و سفری ایوانا**
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/02
آخرین ورود: چهارشنبه 30 تیر 1389 20:01
از: معلوم نیست!دوره گردم!
پستها:
660

در باز می شه:
اندرو : سلام.من دوباره برگشتم.
ایوانا : سلام.خب ادامه بده روملیدا.
روملیدا : خب داشتم در مورد اون بشقاب پرنده ی لعنتی می گفتم.خلاصه یه راهی پیدا کردم که نه جریمه و هم از دست اونو راحت شیم.داشتم برگه های سفارشی رو نگاه می کدم که....
اندرو : صبر کن ببینم.من تمام کارهای اونا رو حل کردم!!!
روملیدا : جدا؟؟ولی هنوز هم باید جریمه بدیم اسممون هست توی لسیت وزارت.
اندرو : غیر ممکنه.من اون اجازه نامه رو دادم به ایوانا.
ایوانا : راست می گه صبر کن اینهاش.
اندرو : بده ببینم و بلند می خونه :
بنا به در خواست مکرر دوشیزه بلک و ثابت کردن بی تقصیر بودن مغازه ی مورد نظر از خرید بشقاب پرنده های ازمایش نشده از پرداخت جریمه این مغازه معاف می باشد.
روملیدا : وای!!اندرو!!مرسی!پس چرا به من نگفتی؟!اخیش راحت شدیم!!
اندرو رو می کنه به ایوانا و می گه: می شه یه لیست از کا کنان این جا تهیه کنی و به من بدی؟؟
ایوانا : چرا؟؟
اندرو : اطلاعات عمومی.
ایوانا : باشه بعدا حالا می خوام برم مغازه ی مادام رزمرتا.
اندرو : چرا این جا اصلا مشتری نمیاد؟؟
ایوانا : نمی دونم.
روملیدا : بهتره بیشتر تبلیغ کنیم.
اندرو : نه بابا!!اینو که منم گفته بودم.کو گوش شنوا؟؟
ایوانا : باشه.باشه.از الان دیگه جدی شروع می کنیم.خب فردا که میاین مغازه یه سری از وظایف رو کاملا مشخص می کنم و هر کس که به وظایفش عمل نکرد.........خب فعلا برین خونه و استراحت.از فردا کار رو جدی تر شروع می کنیم.
اندرو : سلام.من دوباره برگشتم.
ایوانا : سلام.خب ادامه بده روملیدا.
روملیدا : خب داشتم در مورد اون بشقاب پرنده ی لعنتی می گفتم.خلاصه یه راهی پیدا کردم که نه جریمه و هم از دست اونو راحت شیم.داشتم برگه های سفارشی رو نگاه می کدم که....
اندرو : صبر کن ببینم.من تمام کارهای اونا رو حل کردم!!!
روملیدا : جدا؟؟ولی هنوز هم باید جریمه بدیم اسممون هست توی لسیت وزارت.
اندرو : غیر ممکنه.من اون اجازه نامه رو دادم به ایوانا.
ایوانا : راست می گه صبر کن اینهاش.
اندرو : بده ببینم و بلند می خونه :
بنا به در خواست مکرر دوشیزه بلک و ثابت کردن بی تقصیر بودن مغازه ی مورد نظر از خرید بشقاب پرنده های ازمایش نشده از پرداخت جریمه این مغازه معاف می باشد.
روملیدا : وای!!اندرو!!مرسی!پس چرا به من نگفتی؟!اخیش راحت شدیم!!
اندرو رو می کنه به ایوانا و می گه: می شه یه لیست از کا کنان این جا تهیه کنی و به من بدی؟؟
ایوانا : چرا؟؟
اندرو : اطلاعات عمومی.
ایوانا : باشه بعدا حالا می خوام برم مغازه ی مادام رزمرتا.
اندرو : چرا این جا اصلا مشتری نمیاد؟؟
ایوانا : نمی دونم.
روملیدا : بهتره بیشتر تبلیغ کنیم.
اندرو : نه بابا!!اینو که منم گفته بودم.کو گوش شنوا؟؟
ایوانا : باشه.باشه.از الان دیگه جدی شروع می کنیم.خب فردا که میاین مغازه یه سری از وظایف رو کاملا مشخص می کنم و هر کس که به وظایفش عمل نکرد.........خب فعلا برین خونه و استراحت.از فردا کار رو جدی تر شروع می کنیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
جزئیات کاربر

ایوی تو دلش گفت:حال جغد ندارم....میام مغازه ات!
ولی در همین لحظه رومیلدا از پایین مغازه پیداش میشه و میگه: ایوانا ...داری کجا میری؟
ایوانا:داشتم میرفتم پیش رزمرتا
رومیلدا:ولی من فکر میکنم که بهتره الآن نری
ایوانا :چرا؟
رومیلدا:خب ....البته بستگی به خودت داره ...ولی فکر کنم بتونیم مشکل اون بشقابهای پرنده رو حل کنیم
ایوانا با خوشحالی به طرف رومیلدا میاد و با شور و شوق میپرسه :چه طوری؟
رومیلدا:خیلی خب ...خیلی ذوق نکن ...گفتم شاید
ایوانا:خب باشه از هیچی که بهتره
رومیلدا:ولی باید جدا سپاسگزار من باشی چون از این مخمصه نجاتت میدم
ایوانا:
رومیلدا:اگه دوست نداری نمیگم
و روشو برمیگردونه ومیره به طرف پایین
ایوانا:باشه بابا ...حالا بگو
رومیلدا:خب من دیشب داشتم برگه های سفارشمونو نگاه دوباره میکردم ...گفتم که باید از من تشکر کنی چون هیچکس انقدر بیکار نیست که بره و کار به این کسالت باری رو بکنه ...به هر حال داشتم میگفتم وقتی برگه سفارش اون بشقابهای پرنده رو دیدم فهمیدم که .........
ولی در همین لحظه رومیلدا از پایین مغازه پیداش میشه و میگه: ایوانا ...داری کجا میری؟
ایوانا:داشتم میرفتم پیش رزمرتا
رومیلدا:ولی من فکر میکنم که بهتره الآن نری
ایوانا :چرا؟
رومیلدا:خب ....البته بستگی به خودت داره ...ولی فکر کنم بتونیم مشکل اون بشقابهای پرنده رو حل کنیم
ایوانا با خوشحالی به طرف رومیلدا میاد و با شور و شوق میپرسه :چه طوری؟
رومیلدا:خیلی خب ...خیلی ذوق نکن ...گفتم شاید
ایوانا:خب باشه از هیچی که بهتره
رومیلدا:ولی باید جدا سپاسگزار من باشی چون از این مخمصه نجاتت میدم
ایوانا:
رومیلدا:اگه دوست نداری نمیگم
و روشو برمیگردونه ومیره به طرف پایین
ایوانا:باشه بابا ...حالا بگو
رومیلدا:خب من دیشب داشتم برگه های سفارشمونو نگاه دوباره میکردم ...گفتم که باید از من تشکر کنی چون هیچکس انقدر بیکار نیست که بره و کار به این کسالت باری رو بکنه ...به هر حال داشتم میگفتم وقتی برگه سفارش اون بشقابهای پرنده رو دیدم فهمیدم که .........
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

ایوانا:اینا چشون شده؟!
و چیزایی که اندرو پرت کرد رو برداشت و خوند....
داشت فکر میکرد که یهویی جغد مادام رزمرتا اومد تو مغازه!
ایوی نامه ی پاشو باز کرد و خوند:
ایوانا
بالاخره میای به جشن امشب یا نه؟!
لطفا زودتر اطلاع بده...
رزمرتا
ایوی تو دلش گفت:حال جغد ندارم....میام مغازه ات!
و چیزایی که اندرو پرت کرد رو برداشت و خوند....
داشت فکر میکرد که یهویی جغد مادام رزمرتا اومد تو مغازه!
ایوی نامه ی پاشو باز کرد و خوند:
ایوانا
بالاخره میای به جشن امشب یا نه؟!
لطفا زودتر اطلاع بده...
رزمرتا
ایوی تو دلش گفت:حال جغد ندارم....میام مغازه ات!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/02
آخرین ورود: چهارشنبه 30 تیر 1389 20:01
از: معلوم نیست!دوره گردم!
پستها:
660

در با شتاب باز می شه و اندرو میاد تو.
اندرو : یعنی چه؟؟این جا چه خبره؟؟من 6 روز تمام دارم با اون مامور ها سر و کله می زنم و شماها نشستین این جا دارین تبلیغ مغازه های خودتونو می کنین؟؟واقعا که!!
ایوانا : وای!اندرو!چی شد جریمه شدیم؟؟
اندرو : نخیر!
ایوانا : وای مرسی.
اندرو : هیچ دقت کردی این جا با اینکه خیلی وسایل اورده هنوز هم خبری از مشتری نیست؟؟
ایوانا : هومم.
اندرو : می شه به من بگی چند تا بازاریاب این جا داریم؟
ایوانا : اخه............
اندرو : اخه نداره.من با لیست کامل تری بر می گردم اگه روشن شد که شد نشد من می رم و در ضمن چرا فقط من و تو توی امضا مون اسم مغازه را گذاشتیم؟؟
ایوانا : به ...............
اندرو اجازه نامه ی جریمه ندادن رو پرت کرد روی میز و رفت.
اندرو : یعنی چه؟؟این جا چه خبره؟؟من 6 روز تمام دارم با اون مامور ها سر و کله می زنم و شماها نشستین این جا دارین تبلیغ مغازه های خودتونو می کنین؟؟واقعا که!!
ایوانا : وای!اندرو!چی شد جریمه شدیم؟؟
اندرو : نخیر!
ایوانا : وای مرسی.
اندرو : هیچ دقت کردی این جا با اینکه خیلی وسایل اورده هنوز هم خبری از مشتری نیست؟؟
ایوانا : هومم.
اندرو : می شه به من بگی چند تا بازاریاب این جا داریم؟
ایوانا : اخه............
اندرو : اخه نداره.من با لیست کامل تری بر می گردم اگه روشن شد که شد نشد من می رم و در ضمن چرا فقط من و تو توی امضا مون اسم مغازه را گذاشتیم؟؟
ایوانا : به ...............
اندرو اجازه نامه ی جریمه ندادن رو پرت کرد روی میز و رفت.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
جزئیات کاربر

مادام از توي كوچه صداي جيغ ايوانا رو شنيد و برگشت
_:ايوانا چته؟؟؟؟؟؟
ايوانا دليلش رو با
بهش گفت
مادام در حالي كه سعي مي كرد اونو اروم كنه گفت
_:اروم من 1 مغازه ي جديد به اسم اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا باز كردم فردا هم جشن تأسيسش تو هم بيا همه دوستاتم دعوت كن توي كوچه ي دياگونه
_:باشه حتما
_:راستي مش توني فردا زودتر بياي كمكم كني؟؟؟؟
_:راجع بش فكر مي كنم
_:باشه من مي رم نظرت رو با پاترونوس اطلاع بده
_:باشه مرسي خداحافظ
_:خداحافظ
و مادام از مغازه بيرون رفت و ايوانا دوباره تنها شد ولي خيلي خوشحال تر از قبل بود.............................
_:ايوانا چته؟؟؟؟؟؟
ايوانا دليلش رو با
بهش گفتمادام در حالي كه سعي مي كرد اونو اروم كنه گفت
_:اروم من 1 مغازه ي جديد به اسم اموزش ساخت انواع نوشيدني به وسيله ي مادام رزمرتا باز كردم فردا هم جشن تأسيسش تو هم بيا همه دوستاتم دعوت كن توي كوچه ي دياگونه
_:باشه حتما
_:راستي مش توني فردا زودتر بياي كمكم كني؟؟؟؟
_:راجع بش فكر مي كنم
_:باشه من مي رم نظرت رو با پاترونوس اطلاع بده
_:باشه مرسي خداحافظ
_:خداحافظ
و مادام از مغازه بيرون رفت و ايوانا دوباره تنها شد ولي خيلي خوشحال تر از قبل بود.............................
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=medium][color=66CCFF]دامبلدور عزيز بدان هر جا كه باشي تا پاي جان ازت حمايت مي كنيم و به تو وفادار خواهيم ماند !!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

دو سه روز بعد:
ایوانا روصندلیش نشسته بود و داشت مگس میپروند!کسی به مغازه اش نمی اومد ! مادام رزمرتا خیلی وقت بود که رفته بود مغازه اش.زاخاریاس هم رفته بود.رومیلدا و دبی هم که غیبشون زده بود.
ایوانا ی بیچاره همونجا نشسته بود که در مغازه باز شد و زاخاریاس اومد تو:
زاخی:سلام ایوانا تنهایی؟
ایوانا:آره خیلی!
زاخی: باشه...اومدم یه سر بهت بزنم....بعدا میبینمت...
و رفت بیرون!
ایوی که دلشو خوش کرده بود زاخی میمونه تو مغازه پکر شد حسابی! داشت فکر میکرد که محلش نذاره که یهو دوباره در باز شد و مادام رزمرتا اومد تو:
رزی:سلام.... دو سه روز بعد:
ایوانا روصندلیش نشسته بود و داشت مگس میپروند!کسی به مغازه اش نمی اومد ! مادام رزمرتا خیلی وقت بود که رفته بود مغازه اش.زاخاریاس هم رفته بود.رومیلدا و دبی هم که غیبشون زده بود.
ایوانا ی بیچاره همونجا نشسته بود که در مغازه باز شد و زاخاریاس اومد تو:
زاخی:سلام ایوانا تنهایی؟
ایوانا:آره خیلی!
زاخی: باشه...اومدم یه سر بهت بزنم....بعدا میبینمت...
و رفت بیرون!
ایوی که دلشو خوش کرده بود زاخی میمونه تو مغازه پکر شد حسابی! داشت فکر میکرد که محلش نذاره که یهو دوباره در باز شد و مادام رزمرتا اومد تو:
رزی:سلام....
ایوی:سلام...چه عجب از اینورا! بیا تو!
رزی:نه مرسی....من باید برم!
و رفت بیرون!
ایوانا که اشکش در اومده بود جیغ زد:
بابا آخه اینجا چه خبره؟!
ایوانا روصندلیش نشسته بود و داشت مگس میپروند!کسی به مغازه اش نمی اومد ! مادام رزمرتا خیلی وقت بود که رفته بود مغازه اش.زاخاریاس هم رفته بود.رومیلدا و دبی هم که غیبشون زده بود.
ایوانا ی بیچاره همونجا نشسته بود که در مغازه باز شد و زاخاریاس اومد تو:
زاخی:سلام ایوانا تنهایی؟
ایوانا:آره خیلی!
زاخی: باشه...اومدم یه سر بهت بزنم....بعدا میبینمت...
و رفت بیرون!
ایوی که دلشو خوش کرده بود زاخی میمونه تو مغازه پکر شد حسابی! داشت فکر میکرد که محلش نذاره که یهو دوباره در باز شد و مادام رزمرتا اومد تو:
رزی:سلام.... دو سه روز بعد:
ایوانا روصندلیش نشسته بود و داشت مگس میپروند!کسی به مغازه اش نمی اومد ! مادام رزمرتا خیلی وقت بود که رفته بود مغازه اش.زاخاریاس هم رفته بود.رومیلدا و دبی هم که غیبشون زده بود.
ایوانا ی بیچاره همونجا نشسته بود که در مغازه باز شد و زاخاریاس اومد تو:
زاخی:سلام ایوانا تنهایی؟
ایوانا:آره خیلی!
زاخی: باشه...اومدم یه سر بهت بزنم....بعدا میبینمت...
و رفت بیرون!
ایوی که دلشو خوش کرده بود زاخی میمونه تو مغازه پکر شد حسابی! داشت فکر میکرد که محلش نذاره که یهو دوباره در باز شد و مادام رزمرتا اومد تو:
رزی:سلام....
ایوی:سلام...چه عجب از اینورا! بیا تو!
رزی:نه مرسی....من باید برم!
و رفت بیرون!
ایوانا که اشکش در اومده بود جیغ زد:
بابا آخه اینجا چه خبره؟!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

خب اول معذرت میخوام که اینهمه مدت اینجا پیام نزدم واقعا ببخشید سرم شلوغ بود
------------------------------------------------------
زاخی به طبقه پایین مغازه میره تا ببینه که مادام رزمرتا باهاش چیکار داره
رومیلدا:ببینم ایوانا تو این همه جنس رو میخوای کجای این مغازه جا بدی؟؟
ایوانا نگاهی به دورو برش که پر از اسباب شده بود میکنه و میگه :راست میگی .....
رومیلدا:میدونستم که فکر اینجاش رو نکرده بودی
ایوانا:خب میگی چیکار کنم
رومیلدا:فعلا چیزی نمیدونم ولی راجع بهش هر وقت فرصت شد فکر میکنم
ایوانا:
رومیلدا:خب تو از آدم کار بدنی که میکشی اگه بخوام کار ذهنی هم بکنم که میمیرم
ایوانا:خیلی خب اندرو کی میاد؟
رومیلدا در حالی که یکی از بطریهای نوشیدنی کره ای مادام رزمرتا رو باز میکرد گفت:درگیر اون بشقابهای پرنده شد ....انگار هنوز تو مرحله فروش آزمایشی بودن ولی ما رفتیم همه تولیداتشون رو خریدیم اونها هم از خدا خواسته همه رو فروختن به ما ولی بعد ورشکست شدن و از این جور چیزا
ایوانا:پس چرا تو اونجا نیستی؟مگه تو مسئول بازاریابی نیستی؟
رومیلدا که داشت نوشیدنیشو میخورد گفت:خب ...من در رفتم ...حوصله شون رو نداشتم
ایوانا:چی؟؟؟؟
رومیلدا:
ایوانا:حالا با اندرو چیکار داشتن؟
رومیلدا:گفتن که باید خسارت بدیم
ایوانا:خسارت؟برای چی؟
رومیلدا:گفتم که من در رفتم نفهمیدم که آخر ماجرا چی شد
..................ادامه دارد
------------------------------------------------------
زاخی به طبقه پایین مغازه میره تا ببینه که مادام رزمرتا باهاش چیکار داره
رومیلدا:ببینم ایوانا تو این همه جنس رو میخوای کجای این مغازه جا بدی؟؟
ایوانا نگاهی به دورو برش که پر از اسباب شده بود میکنه و میگه :راست میگی .....
رومیلدا:میدونستم که فکر اینجاش رو نکرده بودی
ایوانا:خب میگی چیکار کنم
رومیلدا:فعلا چیزی نمیدونم ولی راجع بهش هر وقت فرصت شد فکر میکنم
ایوانا:
رومیلدا:خب تو از آدم کار بدنی که میکشی اگه بخوام کار ذهنی هم بکنم که میمیرم
ایوانا:خیلی خب اندرو کی میاد؟
رومیلدا در حالی که یکی از بطریهای نوشیدنی کره ای مادام رزمرتا رو باز میکرد گفت:درگیر اون بشقابهای پرنده شد ....انگار هنوز تو مرحله فروش آزمایشی بودن ولی ما رفتیم همه تولیداتشون رو خریدیم اونها هم از خدا خواسته همه رو فروختن به ما ولی بعد ورشکست شدن و از این جور چیزا
ایوانا:پس چرا تو اونجا نیستی؟مگه تو مسئول بازاریابی نیستی؟
رومیلدا که داشت نوشیدنیشو میخورد گفت:خب ...من در رفتم ...حوصله شون رو نداشتم
ایوانا:چی؟؟؟؟
رومیلدا:
ایوانا:حالا با اندرو چیکار داشتن؟
رومیلدا:گفتن که باید خسارت بدیم
ایوانا:خسارت؟برای چی؟
رومیلدا:گفتم که من در رفتم نفهمیدم که آخر ماجرا چی شد
..................ادامه دارد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The Death Prophet is coming to U
Enemies of the heir beware
Enemies of the heir beware
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج