جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] حمام عمومی هافلپاف

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: یکشنبه 20 شهریور 1384 08:55
نمایش جزئیات
آفلاین
جورج :‌حاجي نمي دوني چقدر دلم براي از پدر بزرگتون تنگ شده يادش بخير چه شب هايي با هم داشتيم
هديه :به جورج چشم غره ميره
حاجي :‌بچه مگه تو چند سالته
جورج :‌اه چيزه حاجي
زاخي :‌حاجي داره شب هايي رو مي گه كه به يادشون گريه مي كرديم مثل الان
هديه از پشت مي زنه پس كله جورج
حاجي : دخترم چي كار مي كني اين غير اخلاقيه
هديه : حاجي نيتم خير بود
حاجي :‌خوب خير ببيني خوب بود
زاخي :‌صداي چيه ؟
حاجي :صبر كنيد فكركنم يكي ديگه رو آوردن مي خوام نصيحتتون كنم منتظرم تموم شين
جورج :‌تموم شيم ؟؟؟؟
حاجي :‌ارني برو ببين كيه ؟؟
ارني بلند ميشه ميره بيرون يه دقيقه ديگه مياد با يه دختره
حاجي :‌ارني پسرم ازش فاصله بگير
زاخي :‌زنم منو مي كشه امشب
جورج:چه خوش ميگذره امشب الهي نره امشب ...اِه حاجي يادش بخير
انجل : سلام بچه ها مگه تو زندان ببينمتون چرا حال مي كنين منو دعوت نمي كنين
همه پشت سر حاجي شروع مي كنن چشم غره رفتن
آنجل: فكر كردين نمي دونم تو حمام صفا مي آهان آخ تو حمام براي آقاهه گريه مي كردين
حاجي :‌دخترم بيا بشين دو متر دورتر از بقيه
انجل : هديه كه بد نيست مي شينم اون ور دلش
(هديه ور دل جورج بود )
هديه :‌تو اينجا چي كار مي كني
انجل :‌زندگي
هديه :اينجا
‌‌آنجل:نه همه جا
حاجي به سرژ:‌پسرم اين كه شما از گيتار استفاده خوبي مي كني خوبه اما بازم من با اين وسيله مخالفم شنيدم جورج مايكل
يكي از اينها داره
سرژ:‌حاجي جورج مايكل اه چه مدل-حاجي جورج مايكل كيه ديگه ما نمي شناسيم با آقا پناهيان نسبت دارن؟؟
هديه ميره پشت جورج مي خنده اما به سرژ نيگاه مي گنه مياد بيرون
انجل :‌حاجي واسه چي ما رو اوردين اينجا
حاجي: نصيحتتون كنم
انجل و بقيه آستين هاشون رو مي دن پايين و دو زانو ميشينن
زاخي : حاجي ما چي كار كرديم ؟؟؟؟اگه شب دير برمخونه ....ز
حاجي :‌هيس
انجل :‌من مي خوام برم بيرون با ادريا ها(هديه مي كوبه تو پاي انجل)آهان با خانم معارف مدرسمون قرار دارم
حاجي: اه قرار داري سر چي
انجل :‌مي خوام ازشون جزوه بگيرم
حاجي :‌مي خواي با يكي از خواهر ها بفرستمت
هديه و جورج و زاخي و سرژ نخودي مي خندن
انجل :‌نه نه گفتم شايد نتونم بيام ممنون
زاخي :‌حاجي ما مي خوايم بريم بيرون
ارني :برين بيرون كه دوباره آخ
انجل : قربان مي خوايم تداركات مراسم ببينيم
حاجي :‌چه مراسمي
انجل :‌اه چيزه اوووم مي خوام براي عزاداري
حاجي :‌آفرين به شما اما ارني يه چيز
ارني : چيزه من گفتم مي خواين كسي نفهمه
زاخي :‌كارت دارم ارني خوان عزاداري مال شماست
حاجي كه حرف زاخي رو نشنيده بود ميگه پس اينطورو چشم غره يه ارني ميره
هديه دوباره ميره پشت جورج
خوب بچه ها عزاداريتون كيه
آنجل :‌فرداست
همه خشكشون ميزنه
زاخي ميبينه هوا پسه مي گه معلوم نيست حاجي
حاجي : پس برين از زندان بيرون و به كاهاي خوبتون ادامه بدين
حاجي :‌من رفتم بيرون ارني بيا كارت دارم
زاخي :‌انجل (سانسور شدغير ديني بود)چيز ديگه نبود بگي ما عزاداريمون كجا بود؟
هديه كه به سرژ چشم غره ميرفت :حالا چي كار كنيم
انجل :‌به من چه به هر حال آزاد مي شيم
پاتريشا : ما آزاد شده بوديم
سرژ: انجل عزاداري ؟؟؟!!چيز ديگه به ذهنت نرسيد ؟
جورج :‌بابا يه عزاداري مي گيريم تمومش مي كنيم ديگه
هديه :‌حاجي هم مي خواد بياد من بلد نيستم گريه كنم
آنجل : بابا جمع كنين كاسه كوزه رو من گريه مي كنم سرژ مي ره چند تا آهنگ غمگين ياد ميگيره بقيم بقيه كاهارو
زاخي : من ترجيح مي دم بمونم زندان
انجل :‌برم به حاجي بگم دروغ بود الان داره ارني رو دعوا مي كنه
زاخي :‌نه بابا اگه نرم خونه زنم كشتتم
انجل :‌خوب شد گفتي منم قراردادرم
سرژ :‌با كي ؟؟
حاجي وارد ميشه
حاجي : خواهران و برادران بلندشيد به اميد خدا مراسمتون خوب پيش بره منم با چند تا از خواهرا مواظبتونم (به هديه
چشم غريه ميره هديم از جورج فاصله مي گيره )كم و كسري داشتين از صندوق بسيج بردارين
جورج :‌قرصم دارين ؟؟؟
حاجي :‌چه قرصي برادر
هديه :‌حاجي آرام بخش مي خواد اخه آنجل خيلي دلش پره گفتيم شايد لازم شه
باشه خواهرا تهيه مي كنن پاشين برين


ادامه بدين
بديشو به خوبيتون ببخشين

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پنهان شده ام

پشت ابر چشمهايم...

باران در اتاق من است...

خالي هاي اتاقم را

از تصوير زنده ي نامش پر مي كن
Re: حمام هافلپاف
ارني ميياد تو:ااااااااااااااااااا...حاجي بفرما بيرون .به اين سربازه تازه وارد 40 روز اضافه خدمت دادم.
حاجي:ا...چرا همچين کردي؟حالا بيا تو داريم حال ميکنيم.بيا همينجا کنار خودم بشين.
همه:ااااااااااااااااااااااااا(حوصله اسمايل زدن ندارم)
حاجي:خب ادامه ميديم...نمرهي 20 کلاسو...
همه:نميخوام
حاجي:بهترين هوش و حواسو...
همه:نميخوام...
حاجي:من...من...سوزانو ميخوام اونا رو...
همه:نميخوام...
زاخي:حاجي مگه خودت ناموس نداري؟
جرج:شما مثلاً امين ناموس هستين.
سرژ:هي...روزگار...
سوزان که انگار نشنيده خودشو ميزنه به اون راهو شروع ميکنه با هديه حرف زدن.
حاجي:محض مزاح گفتم.
ارني:حالا شد.
جرج:بابا اينا چيه متال بخونين.
زاخي:از کي؟
جرج:گروه لينکين پارک.
سرژ:اتفاقاً منم عاشق اين گروهم...خب...بزار...جرج بيا اين گيتارو بگير.
جرج:نه من جاز ميزنم.بعد با چوبدستيش يه جاز ظاهر ميکنه و ميشينه پشتش.خب بريم...
دن دن دن دن دن...
سرژ:فرزه دِ گيم افو باريالس تکس يو آرِ فريم اپچمين شين کابروليا بيس يو کيم آن دِ بيس پيسس تو بست جست بنبست...
جرج:دن دن درن درن درن دن دن...دن...دن...دن...دن
سوزان:بابا اينا چيه؟
هديه:اه...اه...شما پسرا ديونه ايد.
سوزان:هيچوقت آدم نميشين.
جرج:چشم هر چي خانوما بگن...
زاخي:خب خانوما درخواست بدين...
هديه:ام...خب...
سوزان:اصلاً خودم ميخونم...
بعد مياد وسط زندن واي ميسته و شروع ميکنه به خوندن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
تو همين گيرو دا بود كه يه دفعه باز ميشه ومامور يكي رو هل ميده تو:برو توبشين اونجا آب خنك نوش جان كنيد تا حاليت شه دزديدن تاج گل مردم از سر قبر يعني چي
حاجي پاميشه بره بيرون كه ماموره جلوشو ميگيره:هوي كجا ..هولي بشين پيش دوستات
حاجي: من حاجيم بابا
مامور:ا... منم حاجيم پارسال مكه بودم
حاجي:مردك ابله من بي گناهم
مامور:همه همينو ميگن بشين سر جات من امروز روز اول خدمتم
مامور ميره بيرون و حاجي همين طوري مونده
دختر تازه وارد به هديه رو ميكنه وميگه:عزيزم يه ليوان آب خنك ميدي به من؟
هديه:به من چه مگه من سقا خونم!
تازه وارد يه چند لحظه اي به هديه نگاه ميكنه بعد به حاجي ميگه :اي آقا بي خيال بيا بشينيم
حاجي:نزديك من نيا دزد بي سرو پا
تازه وارد يهو ميشينه زمين وهاي هاي گريه ميكنه
زاخي:آخخخخخخخخخخي بيچاه چه گريه اي ميكنه
حاجي:تو دلت براش نسوزه بيچاره. حالا اسمت چيه؟
تازه وارد:من سوزان بونزم
سرژ:بونز همون كه عمشو كشتن؟آقا خيلي باحال بود تو روزنامه هاي مشنگي نوشته بود يه پيرزن خرفت و پير بوده كه...
سوزان:بله؟
سرژ:هديه تو خوبي؟
هديه:تو چرا هر وقت كم مياري به من گير ميدي؟
جرج:راس ميگه مگه تو ناموس نداري؟
سوزان:خير سرم منم ادما
پاتريشا:آره بابا تحويل بگيرين
حاجي:اصلن بيان كارمنونو بكنيم من بايد به هديه خانوم تكنو ياد بدم...
جرج و سرژ:لازم نكرده
سوزان:پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت...برگشتني يك پسري خوشگل و با نجابت...
زاخي: شما كه تا دو دقه پيش واسه عمه ي مرحومت گل ميدزديدي!
سوزان:من؟نه بابا عمه كيه براي دوستم مي خواستم كه تازه از سفر اومده :bigkiss:
حاجي :اصلن من مي خونم فقط شما بگيد نمي خوام(البته چون ماه شعبان ميگم شادي ثواب داره)حالا:نمره ي بيست كلاسو
بقيه:نميخوام

:banana: :banana: :banana:
حاجي:ما شا الله اون عقبيا حال مي كنن؟سوزان جون كدوم كلاس رقص رفتي؟ من تو رو ميخوام...
يهو در باز ميشه و...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرين برگ سفر نامه ي باران اين است -------كه زمين چركين است
((شفيعي كدكني))
Re: حمام هافلپاف
حاجی یه نیگا به همه میندازه و میگه:خب باشه چون خیلی اصرار میکنید ولی من کار دارم باید زود برم.
سرژ:خب بچه ها بريم سر خوندنمون:واااااااي شولد آي کي...شواندر ويد آيويسکر آويس سويلو...يهههههههههههه يو نيد تو لسن...ستارت اني چيپ اند لوزينگ ماي گريپ...
هديه:اين چيه؟فارسي بخون...
جرج:مال آوريله.
سرژ:باشه...خب...چی بخونم؟...آها...سينيوريتا دلت رو بسپار به من اون بامن...سينيوريتا...
پاتريشا:بابا اينا که حال نمي ده تکنو بزنين...
سرژ:اکي...دوبس...دوبس...دوبس...
آها...ها...بيا...ها...بيا بالا...
داب...داب...داب...
درن درن...درن درن...در دن دن دن دن...درررررررر
زاخی:حاجی چرا ساکتی بیا وسط حال کنیم.
همه:حاجی...حاجی...حاجی...
حاجی:باشه...ولی باید ارنی هم باشه...
----------------بعد رقص--------------------
هدیه:وای چه قدر شما خوب تکنو میزنین.حاجی به منم یاد میدین؟
همه:ااااااااااااااااااااا
جرج:من بهت یاد میدم...
سرژ:چی؟...خف...
زاخی:سرژ!
سرژ:اکی...خیلی دارم خودمو کنترل میکنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 11:16
نمایش جزئیات
آفلاین
ايييييييييي.تا رفتم بنويسم...زاخي زد..براي من ماله بعد جرجه
___________________
حاجي با ترس و لرز مياد تو
همه در حال گريه كردن هستند
سرژ با چشمك به زاخي ميگه در زندان رو ببند
قييييژ(در زندان بسته شد)
سرژ:دارون بزن كه رفتيم...
دارون:اييييي...يييييييقققققيييييييي(صداي گيتار الكتريك)
دوبس..دوبس...گوبس...گوبس...
سرژ:حاجي بهت ميگم دوست دارم....حـــــــــــــــاجـــــــــــــــــــــي تو اين دنيا فقط تورو دارم.....به من بگو اااارهههههه(زياد شعرشو دوست ندارم.براي همين بلد نيستم)
حاجي:اره..اره...بهاره(اره؟نميدونم)نميدونم چي چي چشم انتظاره....سرژ تو ماله مني...اي عشق من!!!
سرژ:براي دل يه دلبر بسه...اگه دوتا بشه يكيش هوسه..اگر دو سه بشه نميدونم چيچي....اگر سه چهار بشه ديگه هيچي..هوا پسه......حالا دوبس..دوبس...دي لاك تو پوش تو ويك اروند....بوم..بوم
حاجي:ساكت....باز شروع كردين....من ميرم...فقط چون جامعه اسلامي بايد شاد باشه كاري به كارتون ندارم...خدافظ
پخ
ميخوره به در زندان...در قفله...
حاجي:الوهومورا
باز نميشه
سرژ و زاخي:
جرج:بيا حاجي....فيش فيشو حاجي نازنين...بيا بشين پيش زاخي....با شرژي بد نكني...يه وقت باهاش قهر نكني...وگر نه بوقت ميكنه...به بوق اويزونت ميكنه!!!
________-
خوبي حموم اينه كه ادم ميتونه چرند بنويسهش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حمام هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 19 شهریور 1384 11:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ:كجا بودي مادر ببيني بچتو كشتن....اون موقعي كه تو دشت كربلا دستاشو قطع كردن...بابا بابا بابا.
حاجي:آفرين!من واقعا لذت ميبرم اين جمع مذهبي رو ميبينم.شما آزادين!
همه:هورااااااااااااا
حاجي به خاطر همين هوراتون وسط عزاداري يه روز ديگه اينجا حبسين.
همه:ااااه
حاجي:نگهبان بيا مواظب اينا باش فقط حواست باشه جشن مشن راه نندازن.راستي نفهم خودتونين.
همه:
حاجي ميره كه يه دفعه سرژ شروع ميكنه!
سرژ:مشكي رنگه عشقه...مثه رنگ چشاي مهربونت...مشكي رنگ عشقه...
زاخي:بابا بهتر از اين آهنگ نداشتي؟؟؟
سرژ:خودت ميتوني بيا بخون.به من چه اصلا!
و قهر ميكنه ميره يه گوشه ميشينه.پاتريشيا هم ميره دلداريش بده.
زاخي:بابا حالا ناز نكن.من يه چيزي گفتما.
سرژ:من ديگه عمرا بخونم!
زاخي:اصلا به جهنم كي خواست ناز تورو بكشه.خودم ميخونم.
همه:زاخي زاخي زاخي زاخي.
زاخي:تشويق نكنين من متعلق به همتونم! آقا بده آهنگ درخواستي رو!
پاتريشيا:بزن آهنگ مورد علاقه منو.
زاخي:چي بود اون وقت؟؟
پاتريشيا:اينكامپليت!
زاخي:نمنه؟
سرژ:بفرما اسم آهنگو بلد نيست ميخواد آهنگ بخونه.بابا Incomplite از گروه back street boys.
زاخي:آها.اوكي.آها بيا بالا!
سرژ: برو كنار بابا بلد نيستي.
زاخي:من فقط بلدم فارسي بخونم.اينگيليسي بلد نيستم.اوه اوه بروبچز جمعش كنين دوباره حاجي اومد!
همه ميشينن سر جاهاشون.
زاخي:پيس پيس....سرژ...بخون ديگه..يه عزاداري بخون!
سرژ:عمرا ديگه نخونم.
زاخي:اصلا خودم ميخونم....اوني كه ميخواستم دلمو شكستو....به پاي يك عشق جديد نشستو....چشم رويه آرزوم هميشه بستو....پشت مه پنجرمون رها شد!
و ميره تو حس!همون موقع حاجي مياد تو.همه دارن به زاخي نگاه ميكنن كه داره شر شر اشك ميريزه و ميخونه!
زاخي:اوني كه ميخواستم مثل اشك چكيدو....تو طوله راه باز يه كسي رو ديدو....به آرزوش انگار ديگه رسيدو....به خاطره هيچي ازم جدا شد!
سرژ يواش ميگه حاجي نشنوه:بابا حاجي اومده...ششششش.
زاخي:اوني كه ميخواستم دل ازم بريدو....بين گلا يك گله تازه چيدو...به اوني كه دلش ميخواست رسيدو با غم و غصه منو آشنا كرد.اوني كه ميخواستم منو برد بهشتو....اسم منو رو سردرش نوشتو....بهونه كرد بازيه سرنوشتو....تو شهره روياها منو رها كرد مامااااااااااااان
حاجي:بيا پسرم!بيا بريم تو هر كي رو ميخواي من برات جورش ميكنم.بيا بريم.بيا بقل بابا.
و حاجي زاخي رو كشون كشون ميبره بيرون.
همه:ماااااااااا
سرژ:بابا بيچاره خيلي وضعش خرابه.من موندم اين كه تازه ازدواج كرده پس چرا اينقدر اين آهنگرو ميخونه؟؟
پاتريشيا:من فكر كنم دلش پيش يكي ديگست.
سرژ:خب اينو كه همه ميدونن.
همه:نه ما نميدونيم.
سرژ:واقعا؟؟يعني شما نميدونين دل زاخي پيش كيه؟؟
همه:نه.
سرژ:اوكي من نميگم تا تو خماريش بمونين!
----------------
برو بچز با عرض معذرت بايد بگم به جاي مسخره بازي عزاداري شد!
به هر حال گفتم جارو براي جوون ترو باز كنم و براشون سوژه بزارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ماموره که داشته هلیکوپتری میزده یه دفعه خشکش میزنه.
-ا...ب...ببخ...ببخشید قربان...
حاجی:تو هم برو تو سلول کنار بقیه.
ارنی در سلولو باز میکنه و مامور رو میندازه تو تا ماموره میاد تو...
جرج:کجایید ای شهیدان خدایی...بلا جویان دشت کربلایی...
زاخی:میگن آدما...ها...ها...ها... از اونا فقط...ا...ا...ات....خاطره هاشون...و...و...ونبه جا میمونه...
هدیه میشینه زمینو میزنه زیر گریه...
زاخی در حالی که گریه میکرده میگه بشین حاجی بیا تو عزاداریمون شرکت کن...
ارنی:بفرما حاجی...
حاجی:از کی تا حالا با گیتار عزاداری میکنن؟
ارنی:ای دوروهای نامرد...
جرج:

(ادامه بدین...)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: حمام هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1384 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مامور زندان میاد پشت در میگه :اه خفه شین بابا چقدر سر و صدا میکنین سرم رفت
زاخی :کجا رفت؟
مامور زندان: همون جایی که دلبر خونه داره { حالا بیا :banana: :banana: }
زاخی به سرژ میگه: گوشگوب برقی رو آوردی یه حالی ببریم؟
سرژ :صبر کن از جیبم درش بیارم. دارون آماده شو که آتیش کنیم بره زندان رو
دارون:بیا بالا که بریم
زاخی: از لیدی های محترم تقاضا میشود آماده باشند
هدیه که اصلا توجهی به زاخی و سرژ نداشت و داشت با جرج{همون غریبه ی خوش تیپ} گپ میزد به زاخی میگه: من آمادم میخوام با جرج جان والس برقصیم
جرج:بله عزیزم اتفاقا من هم خیلی این رقص رو دوست دارم
سرژ: پس من چی؟
هدیه: اوه نه من دیگه نمیخوام با تو دوست باشم این آقای جوان خیلی جذاب تر از تو هستش
سرژ: یعنی چی؟؟؟؟
جرج: حالا اگه سرژ اصرار داره من میتونم فعلا با یکی دیگه والس برقصم
سرژ: اه اه بابا اخه والس هم شد رقص؟؟ من که میخوام یه تریپ تکنو بزنم حال کنیم .....و رو میکنه به دارون .... دارون بزن که یه دست بریم پرواز کنیم من قرص هم دارم کی میزنه؟؟
جرج: من پایه هر چی قرص و اکس این تیریپ کارا هستم بده منم بخورم حال کنم
و دارون شروع به نواختن میکنه

دوبس ........دوبس .......دوبس......
داب .... داب .... داب .... دررره داب داب....داب...

---------------ناگهان دوربین از صحنه ی تکنو زدن سرژ به بیرون سلول و دفتر رئیس زندان میره-------------

حاجی: من که اصلا با این کار موافق نیستم ما اصلا نباید این افراد رذل و بی بند و بار رو آزاد کنیم من رو گزارش تو حساب کردم ارنی تو مثلا مامور منکرات هافل هستی
ارنی: نه حاجی جان من گفتم که اونا دارن یه خورده زیاده روی میکنن ولی نگفتم که بندازینشون زندان
حاجی: ولی این از زیاده روی خیلی بیشتر بود من اصلا مجوز حموم عمومی و مختلط رو نداده بودم حالا عمومی یه چیزی ولی مختلط دیگه اصلا باید همشون رو شلاق بزنیم تا آدم بشن
ارنی:نه قربان گناه دارن بنده های خدا حالا شما گذشت کنین
حاجی: امممممم .... حالا که اصرار میکنی من به شرط اینکه اونا ضمانت کتبی بنویسن حاضرم به طور موقت اجازه ی خروج رو بهشون بدم به شرط اینکه دیگه تکرار نشه
ارنی: چشم قربان من خودم ضمانت میکنم که دیگه مشکلی پیش نیاد

---------- و با حاجی به طرف سلول حرکت میکنن-------

حاجی و ارنی داشتن توی راهروی زندان به طرف سلول میرفتن که دیدن نگهبان زندان داره هلیکوپتری میزنه نا فرم یکم که نزدیک تر میشن

دوبس ........دوبس .......دوبس......
داب .... داب .... داب .... دررره داب داب....داب...

حاجی: این صداهای غیر آسلامی چیه داره به گوش من میرسه؟؟
ارنی: نمیدونم والله

و وقتی به در سلول میرسن ....
----------
ادامه بدین که حالا حالاها باید اینجا آب خنک بخورین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به آن سید و این میر اردادت داریم
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم

[url=http://us.battle.net/wow/en/character/burning-legion/
Re: حمام هافلپاف
یه دفعه در باز نیشه و یه ناشناس خیلی خوشتیپ و جذاب میاد تو.
نگهبان:برو تو دیگه اینقدر قرو فر در نیار.
همه تعجب میکنن.
زاخی:شما؟
هدیه میره دست ناشناس رو میگیره و میره کنار خودش میشونه.
سرژ:اسمتون.
ناشناس:جرج.
بعد بدون اعتنا به هدیه میره بین زاخی و سرژ میشینه.
زاخی:چی شد افتادی زندان؟حتماً تو هم توی پارتی گرفتن.
جرج یه چک میزنه تو گوش زاخی و می ره اونور سرژ میشینه که کنار زاخی نباشه.
(ادامه بدین...)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حمام هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1384 02:54
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخي:بابا اين كارا چيه داري ميكني؟؟
المار:چي كار ميكنم مگه؟؟
زاخي:به خودت نگاه كن!
*قابل توجهه كه المار خانم رويه پايه يك نفر نشسته!
المار به خودش نگاه ميكنه:اي واي خاك بر سرم!ببخشيد اصلا حواسم نبود!
زاخي:ميگم حالا چرا غريبه ميومدي پيش خودمون
ايوانا:زاخي جان چيزي گفتي؟؟
زاخي:اااا..شما از كجا اومدي؟؟؟
ايوانا يه چگ ميزنه به زاخي!!شپلخ!!!
زاخي: چرا ميزني؟؟
ايوانا:زدم از خواب بلند بشي!
زاخي:من كه خواب نبودم
ايوانا:چرا بودي.داشتي چرت و پرت ميگفتي.
زاخي:خوبين شما؟؟
ايوانا يه دونه ديگه ميزنه اون طرف صورت زاخي!
زاخي:ايوي خوبي؟؟
ايوانا:اها حالا شد!
زاخي:نگاه كن اينارو فكر كردم اينجا خراب خونست.نگاه كن اه اه اه!اين چه حركاتيه اينا دارن انجام ميدن؟؟چيش...
ايوانا:مگه بده؟؟خب استخر پارتيه ديگه
زاخي:والله من با تو هم اين كارا رو انجام نميدم اينا چه جوري دلشون مياد با دختر غريبه اين شكلي بكنن؟؟
ايوانا:اره جون خودت.تو كه خيلي آدم مثبتي هستي!
زاخي: از كجا فهميدي؟؟
سرژ:هي زاخي بيا مخ دختررو زدم برو تو اطاق شماره 6.
ايوانا:بله بله؟؟
زاخي:هيچي شوخي كرد!برو سرژ جان من كار دارم!
همون موقع از طرف در صداي جيغ و داد مياد!
حاجي:همه رو ببرين!!!!!!!!!!
****نيم ساعت بعد!***
زاخي:ديدي گفتم آخرسر ما از زندون سردرمياريم؟؟
سرژ:مگه تقصير منه؟؟
زاخي:بله پس چي!مارو از اينجا درمياري يا خودم ميكشمت!
سرژ:باشه.هي نگهبان!بيا اينجا كارت دارم!
نگهبان از راه دور:خفه بمير بابا!
تويه سلول اون طرف تر!***
پاتريشيا:نگاه كنا پارتي رو به اسم خودشون زدن!
هديه:خنگ بازي درنيار. بهتر! ما سريع آزاد ميشيم ولي اونا پاشون لنگه!
..........
آقا تويه همين زندون ادامه بدينش!!!!!~~~~~~~~~

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!