تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
گریفیندور
**همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

ببخشيد برتي جان ولي خيلي بي انصافي,من اگه ميتونستم حتما نقد ميكردم,اونايي كه با من چت ميكردند ميدونستن كه سرعت كامپيوترم افتضاح شده,در هر حال ببخشيد من تا بعد از ظهر پست شما رو نقد ميكنم.
در ضمن از قبلم ناظر بودم.
در ضمن از قبلم ناظر بودم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

ممنون از لطفتون...اینم نمایشنامه، لطفا نظرتو بگو
-----------------------------------------------------
برتی با سر و روی عرق کرده و مضطرب بالای سر پاتیل جوشانش ایستاده.اتاق پر از بخارهای رنگ و وارنگ و بوهای عجیبه. معجونی به رنگ قرمز گریفیندوری، مملوء از حبابهای سبز چمنی داخل پاتیل صداهای دلخراشی از خودش در میاره.
برتی:خوب، حالا برای آخرین مرحله باید یه دندون از هر کدوم از اعضا بندازیم توی معجون. فقط امیدوارم اشتباه نکرده باشم. خوب...حالا.؛ اکسیوتیث
در جاهای دیگه
چو:جدی میگم...خودم دیدمش...اوی اوی اوی دندونم.
لی:آره مری... اونوقت یه کف گرگی زدم تو صورتش اینجو...آی...
شوالیه:ای دلاوران...کماندوهای سرخ پوش گریفیندور...آی...این دندان مال بنده به کجا میرود؟
نویل:نه...نه...نکن...خرررر...پففففففف.
رومیلدا:آواداکد...اوخ
هنری:ببخشید؟چرا دندونای من امروز 31 هست؟
مری:فک کنم یکی از دندونام گم شده...
توی اتاق برتی
یه مشت دندون پرواز کنان وارد معجون میشن و با افتادن هر دندون معجونه به رنگ قهوه ای سوسکی در میاد و پف میکنه.
برتی:عالیه...حالا چند تا لیوان میخوایم. و معجون...
تق... تعدادی لیوان پر از معجون به سمت صاحبانشون حرکت میکنن.
برتی:هووممک...اکو(echo) ...ساکنین محترم قلعه ی روشنایی توجه کنید.برتی صحبت میکنه توجه کنید...لیوانایی که هم اکنون به سمت شما پرواز میکننحاوی معجون تله پاتی می باشند...دقت کنید.اول لیوانا رو سه مرتبه بر خلاف جهت عقزبه های ساعت بالای سرتون بچرخونید...بعد با دست راست بگیرید.یه پاتونو بالا ببرید و در حالی که گردنتونو به جلو و عقب حرکت میدید،پایین تنه تونو بندری برقصونید. بعد سه ثانیه بی حرکت بایستید و بعد معجونو یه نفس سر بکشید.
مراقب باشید که در حین انجام عملیات معجونتون نریزه. حالا شروع کنید.
چو:مشکوکه! شوالیه:چه مسخره. نویل:آهین؟ لی:یادم باشه ویرایشش کنم. رومیلدا:چه بیکار... مری:هیجان انگیزه.
همه به ترتیب عملیات رو انجام میدن. برتی هم بهکذا...
بعد از چند لحظه
همه:
صدای انفجار----------جیغ های گوش خراش----------سرمای استخوان سوز---------تاریکی مطلق-------------حال تهوع و.....
چند ساعت بعد
یاران قلعه به هوش میان و شروع به خاروندن دماغشون میکنن. کهیرهایی به بزرگی یک نات نوک دماغ همه در اومده.
چو:قیافه م به ریخت...این چیز بد ترکیب بنفش رنگ دیگه چیه؟ مگه دستم بهت نرسه برتی...
رومیلدا:باز مال تو خوبه ؛ مال من سبز فسفریه.
لی:همه ی دردسرای ما زیر سر این برتیه.
برتی با کهیری به رنگ آلبالویی جلوی در ظاهر میشه.
برتی: خوب بچه ها...همه تون به شکر ریش مرلین مرحوم حالتون خوبه...امممم...چرا اینجوری نگام می کنید؟ آهان اینا؟... فک کنم جزء عوارض جانبیش باشه... فکر اینجاشو دیگه نکرده بودم...نگران نباشید خوب میشن. من اومدم اینجا که با هم کارکردشو امتحان کنیم...(7 تا چوبدستی بالا میره) اممم...ولی مث اینکه سرحال نیستید.نه؟ خوب پس من میرم سر فرصت مزاحمتون میشم.خوب؟(7 تا نور زرد رنگ به سمت برتی شلیک میشه) اوه...
تق...برتی غیب میشه.
همه:برتییییییییی....
-----------------------------------------------------
برتی با سر و روی عرق کرده و مضطرب بالای سر پاتیل جوشانش ایستاده.اتاق پر از بخارهای رنگ و وارنگ و بوهای عجیبه. معجونی به رنگ قرمز گریفیندوری، مملوء از حبابهای سبز چمنی داخل پاتیل صداهای دلخراشی از خودش در میاره.
برتی:خوب، حالا برای آخرین مرحله باید یه دندون از هر کدوم از اعضا بندازیم توی معجون. فقط امیدوارم اشتباه نکرده باشم. خوب...حالا.؛ اکسیوتیث
در جاهای دیگه
چو:جدی میگم...خودم دیدمش...اوی اوی اوی دندونم.
لی:آره مری... اونوقت یه کف گرگی زدم تو صورتش اینجو...آی...
شوالیه:ای دلاوران...کماندوهای سرخ پوش گریفیندور...آی...این دندان مال بنده به کجا میرود؟
نویل:نه...نه...نکن...خرررر...پففففففف.
رومیلدا:آواداکد...اوخ
هنری:ببخشید؟چرا دندونای من امروز 31 هست؟
مری:فک کنم یکی از دندونام گم شده...
توی اتاق برتی
یه مشت دندون پرواز کنان وارد معجون میشن و با افتادن هر دندون معجونه به رنگ قهوه ای سوسکی در میاد و پف میکنه.
برتی:عالیه...حالا چند تا لیوان میخوایم. و معجون...
تق... تعدادی لیوان پر از معجون به سمت صاحبانشون حرکت میکنن.
برتی:هووممک...اکو(echo) ...ساکنین محترم قلعه ی روشنایی توجه کنید.برتی صحبت میکنه توجه کنید...لیوانایی که هم اکنون به سمت شما پرواز میکننحاوی معجون تله پاتی می باشند...دقت کنید.اول لیوانا رو سه مرتبه بر خلاف جهت عقزبه های ساعت بالای سرتون بچرخونید...بعد با دست راست بگیرید.یه پاتونو بالا ببرید و در حالی که گردنتونو به جلو و عقب حرکت میدید،پایین تنه تونو بندری برقصونید. بعد سه ثانیه بی حرکت بایستید و بعد معجونو یه نفس سر بکشید.
مراقب باشید که در حین انجام عملیات معجونتون نریزه. حالا شروع کنید.
چو:مشکوکه! شوالیه:چه مسخره. نویل:آهین؟ لی:یادم باشه ویرایشش کنم. رومیلدا:چه بیکار... مری:هیجان انگیزه.
همه به ترتیب عملیات رو انجام میدن. برتی هم بهکذا...
بعد از چند لحظه
همه:
صدای انفجار----------جیغ های گوش خراش----------سرمای استخوان سوز---------تاریکی مطلق-------------حال تهوع و.....
چند ساعت بعد
یاران قلعه به هوش میان و شروع به خاروندن دماغشون میکنن. کهیرهایی به بزرگی یک نات نوک دماغ همه در اومده.
چو:قیافه م به ریخت...این چیز بد ترکیب بنفش رنگ دیگه چیه؟ مگه دستم بهت نرسه برتی...
رومیلدا:باز مال تو خوبه ؛ مال من سبز فسفریه.
لی:همه ی دردسرای ما زیر سر این برتیه.
برتی با کهیری به رنگ آلبالویی جلوی در ظاهر میشه.
برتی: خوب بچه ها...همه تون به شکر ریش مرلین مرحوم حالتون خوبه...امممم...چرا اینجوری نگام می کنید؟ آهان اینا؟... فک کنم جزء عوارض جانبیش باشه... فکر اینجاشو دیگه نکرده بودم...نگران نباشید خوب میشن. من اومدم اینجا که با هم کارکردشو امتحان کنیم...(7 تا چوبدستی بالا میره) اممم...ولی مث اینکه سرحال نیستید.نه؟ خوب پس من میرم سر فرصت مزاحمتون میشم.خوب؟(7 تا نور زرد رنگ به سمت برتی شلیک میشه) اوه...
تق...برتی غیب میشه.
همه:برتییییییییی....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
جزئیات کاربر

نقل قول:
ببين مهم همينه كه تو بتوني يه سوژرو تو ذهنت بپروروني,براي اينكار اگه چيزي به فكرت نميرسه ميتوني از سوژه هاي تكراري استفاده كني ولي بايد عوضش كني.در ضمن فضاسازي خيلي راحته,بايد محلي رو كه كار داره و افراد و اشيايي كه درونش هستن رو خورده خورده نشون بدي,مثلا چگونگي وضع هوا و زمان رو مشخص كني.
______________________________
برتي بات عزيز,اين چون نمايشنامه نبود من نميتونم نقدش كنم,اين يك گزارش بود.
ولي در كل گزارش خوبي بود و طنزم همراهش بود.
من اصلا نمیفهمم فضاسازی رو چه جوری باید بیارم تو نمایشنامه!لطفا یکی بیاد به من یاد بده!!![]()
اونم که از همه چی سریع گذشته بودم برای این بود که هیچ سوژه ی جالبی نداشتم.....در واقع به جز فضاسازی من تو نمایشنامه هام اشکالی ندارم جز این که سوژه ی درست و حسابی ندارم و نمیتونم داستانو به خوبی ادامه بدم.یعنی میشه گفت...داستان نویسیم خوب نیست!
اون جمله ی چو....یعنی در جواب شارزاس بود که میگفت برای تفریح اومدیم.میدونم چیزهای خیلی بهتری میتونستم جاش بذارم ولی اون موقع اصلا فکرم کار نمیکرد!
ببين مهم همينه كه تو بتوني يه سوژرو تو ذهنت بپروروني,براي اينكار اگه چيزي به فكرت نميرسه ميتوني از سوژه هاي تكراري استفاده كني ولي بايد عوضش كني.در ضمن فضاسازي خيلي راحته,بايد محلي رو كه كار داره و افراد و اشيايي كه درونش هستن رو خورده خورده نشون بدي,مثلا چگونگي وضع هوا و زمان رو مشخص كني.
______________________________
برتي بات عزيز,اين چون نمايشنامه نبود من نميتونم نقدش كنم,اين يك گزارش بود.
ولي در كل گزارش خوبي بود و طنزم همراهش بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
جزئیات کاربر

آقا یه هفته ما نبودیم چقد اتفاق افتاده.
منم هستم لطفا ایرادات من رو هم بگید البته اگه حوصله کردید چون کار من همه ش ایراده. ولی خوب از بین نمایشنامه های افتضاحم، من این یکی رو میزارم اینجا:
تجمع ملت در مقابل وزارتخانه
در پی حضور مکرر کسی که نباید اسمش را برد در اماکن عمومی ، ملت غیور وشهید پرور جادوگر در اعتراض به غیبت کارمندان وزارت سحر و جادو از محل حادثه ، در مقابل درب های وزارتخانه تجمع کردند.
ارتباط مستقیم قلم پری* داریم با خبر نگارمان در میان معترضان:
وزارت سحر و جادو امروز شاهد سیل جمعیت معترض است. تظاهر کنندگان از ساعت 9 صبح امروز در مقابل وزارتخانه اجتماع کرده اند و ظاهرا قرار است که این عمل را تا زمان رسیدگی به اعتراضات ادامه دهند.
گروه های معترض اعم از دانش آموزان ، رقاصان واعضای گروه Hco ونیز عوام ،ببخشید، مردم عادی ، خواستار ایجاد اقدامات هر چه بیشتر به منظور جلوگیری از حضور مرگبار لرد... و مرگ خوارانش هستند.
صحبتی داریم با چند تن از تظاهر کنندگان ؛ آقای سرژ تانکیان یکی از شاهدان فجایع اخیر هستند که هم اکنون با فریاد ، اعتراض خود را بیان می کنند.
خ:آقای تانکیان صحبت شما با وزیر چیست؟
سرژ تانکیان:Boom...Boom...Every time you drop your bomb you kill the...*
خ:مگه تظاهرات ضد جنگه؟
متاسفیم که ایشون اینقدر سرگرم فریاد و اعتراض هستن که متوجه حضور ما نمی شوند. به طرف پسر بچه ی 15-14 ساله ای میرویم تا صحبت های او را بشنویم.
خ:آقای محترم...هدف شما از حضور در میان معترضان چیست؟
پسر بچه:من؟پیام امروزه؟..جدا؟...می نویسین حرفامو؟....یه لحظه... هی نیکلاس، دیدی بت گفتم من بالاخره مشهور میشم؟...به تو که امضا نمیدم...نیکلاس داری می خونی؟....دلت بسوزه...
با عرض پوزش... ظاهرا لحظاتی قبل بیانیه ای از سوی کارمندان وزارتخانه در میان مردم پخش شده و گویای این پیام است:"متفرق شوید..اینجا ایستادنتان سماق مکیدن است. چرا که، ما اهل هاگزمید نیستیم گیلدی تنها بماند."
هم اکنون آقای ساخاریاس اسمیت روی شانه ی کسی ایستاده و سعی دارد با مردم صحبت کند.
زاخاریاس اسمیت: ملت جادوگر توجه کنید...توجه کنید...امروز اینجا تجمع کرده ایم تا اعتراض خود را به گوش وزیر برسانیم ؛ ولی آنها گوش نکردند...پس ما هم خشانت بارانه برخورد میکنیم. پته شان را روی آب میریزیم...من از همینجا اعلام میکنم ، اینهایی که میگویم حقیقت دارد. ما به همه می گوییم که خودشان مسئول ترور فلان کس...ای الهه ی نااااز...بی بند و باری....کاین غم جانگداز...تقلب در انتخابات...در بزمم بنشین*....................بییییییییییییییق*
متاسفانه ارتباط ما با خبرنگارمان ،پیش تابستان، قطع شد. ولی به راستی چه کسی باید پاسخگو باشد؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
*: تکنولوژی پیشرفته رو حال می کنید؟ ارتباط مستقیم قلم پری!!!
*: بخشی از آهنگ Boom از سیستم آو ا دون ، با مضمون اعتراضات ضد جنگ.
*:پارازیت
*:سانسور
ببخشید خیلی بی ربط بود به جنگ سیاه و سفید. ولی لطفا نقدش کنید.
منم هستم لطفا ایرادات من رو هم بگید البته اگه حوصله کردید چون کار من همه ش ایراده. ولی خوب از بین نمایشنامه های افتضاحم، من این یکی رو میزارم اینجا:
تجمع ملت در مقابل وزارتخانه
در پی حضور مکرر کسی که نباید اسمش را برد در اماکن عمومی ، ملت غیور وشهید پرور جادوگر در اعتراض به غیبت کارمندان وزارت سحر و جادو از محل حادثه ، در مقابل درب های وزارتخانه تجمع کردند.
ارتباط مستقیم قلم پری* داریم با خبر نگارمان در میان معترضان:
وزارت سحر و جادو امروز شاهد سیل جمعیت معترض است. تظاهر کنندگان از ساعت 9 صبح امروز در مقابل وزارتخانه اجتماع کرده اند و ظاهرا قرار است که این عمل را تا زمان رسیدگی به اعتراضات ادامه دهند.
گروه های معترض اعم از دانش آموزان ، رقاصان واعضای گروه Hco ونیز عوام ،ببخشید، مردم عادی ، خواستار ایجاد اقدامات هر چه بیشتر به منظور جلوگیری از حضور مرگبار لرد... و مرگ خوارانش هستند.
صحبتی داریم با چند تن از تظاهر کنندگان ؛ آقای سرژ تانکیان یکی از شاهدان فجایع اخیر هستند که هم اکنون با فریاد ، اعتراض خود را بیان می کنند.
خ:آقای تانکیان صحبت شما با وزیر چیست؟
سرژ تانکیان:Boom...Boom...Every time you drop your bomb you kill the...*
خ:مگه تظاهرات ضد جنگه؟
متاسفیم که ایشون اینقدر سرگرم فریاد و اعتراض هستن که متوجه حضور ما نمی شوند. به طرف پسر بچه ی 15-14 ساله ای میرویم تا صحبت های او را بشنویم.
خ:آقای محترم...هدف شما از حضور در میان معترضان چیست؟
پسر بچه:من؟پیام امروزه؟..جدا؟...می نویسین حرفامو؟....یه لحظه... هی نیکلاس، دیدی بت گفتم من بالاخره مشهور میشم؟...به تو که امضا نمیدم...نیکلاس داری می خونی؟....دلت بسوزه...
با عرض پوزش... ظاهرا لحظاتی قبل بیانیه ای از سوی کارمندان وزارتخانه در میان مردم پخش شده و گویای این پیام است:"متفرق شوید..اینجا ایستادنتان سماق مکیدن است. چرا که، ما اهل هاگزمید نیستیم گیلدی تنها بماند."
هم اکنون آقای ساخاریاس اسمیت روی شانه ی کسی ایستاده و سعی دارد با مردم صحبت کند.
زاخاریاس اسمیت: ملت جادوگر توجه کنید...توجه کنید...امروز اینجا تجمع کرده ایم تا اعتراض خود را به گوش وزیر برسانیم ؛ ولی آنها گوش نکردند...پس ما هم خشانت بارانه برخورد میکنیم. پته شان را روی آب میریزیم...من از همینجا اعلام میکنم ، اینهایی که میگویم حقیقت دارد. ما به همه می گوییم که خودشان مسئول ترور فلان کس...ای الهه ی نااااز...بی بند و باری....کاین غم جانگداز...تقلب در انتخابات...در بزمم بنشین*....................بییییییییییییییق*
متاسفانه ارتباط ما با خبرنگارمان ،پیش تابستان، قطع شد. ولی به راستی چه کسی باید پاسخگو باشد؟
---------------------------------------------------------------------------------------------
*: تکنولوژی پیشرفته رو حال می کنید؟ ارتباط مستقیم قلم پری!!!
*: بخشی از آهنگ Boom از سیستم آو ا دون ، با مضمون اعتراضات ضد جنگ.
*:پارازیت
*:سانسور
ببخشید خیلی بی ربط بود به جنگ سیاه و سفید. ولی لطفا نقدش کنید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/04/31
آخرین ورود: چهارشنبه 2 بهمن 1387 06:24
از: تالار خصوصی گریفیندور!
پستها:
246

نقل قول:
من اصلا نمیفهمم فضاسازی رو چه جوری باید بیارم تو نمایشنامه!لطفا یکی بیاد به من یاد بده!!
اونم که از همه چی سریع گذشته بودم برای این بود که هیچ سوژه ی جالبی نداشتم.....در واقع به جز فضاسازی من تو نمایشنامه هام اشکالی ندارم جز این که سوژه ی درست و حسابی ندارم و نمیتونم داستانو به خوبی ادامه بدم.یعنی میشه گفت...داستان نویسیم خوب نیست!
اون جمله ی چو....یعنی در جواب شارزاس بود که میگفت برای تفریح اومدیم.میدونم چیزهای خیلی بهتری میتونستم جاش بذارم ولی اون موقع اصلا فکرم کار نمیکرد!
سر رودريك آلبيانكوا نوشته:
اول بگم كه من در حدي نيستم كه بخوام نقد كنم ولي چون لازمه ببخشيد ديگه
____________________________________
خب ببين ايوانا جان من اول بديهاشو ميگم:
1_فضاپردازي اصلا نداشت.
2_خوب به داستان نپرداخته بودي,يعني خيلي سريع از همه چيز گذشتي و اصلا معلوم نشد چه جوري شما مرگخوارها رو بيرون كرديد.
3_اين جمله رو ميشه واسه من توضيح بدي؟
چوچانگ:ولی ما برای دفاع اومدیم!! بچه ها حمله!!
گفتي ما براي دفاع اومديم بعد گفتي حمله؟ميدونم منظورت چي بوده ولي بهتر بود ميگفتي بچه ها دفاع كنيد يا يه چيزايي تو اين مايه ها.
________________________________
خوبيها:
1_طنز به مقدار كمي توي نمايشنامت وجود داشت كه خيلي خوبه.
2_سعي كرده بودي اين حالت از بين بره.
يك:
دو:
سه:
3_داستان در كل بد نبود ولي همونطور كه گفتم خيلي زود از سر همه چي گذشته بودي.
__________________________
من اصلا نمیفهمم فضاسازی رو چه جوری باید بیارم تو نمایشنامه!لطفا یکی بیاد به من یاد بده!!
اونم که از همه چی سریع گذشته بودم برای این بود که هیچ سوژه ی جالبی نداشتم.....در واقع به جز فضاسازی من تو نمایشنامه هام اشکالی ندارم جز این که سوژه ی درست و حسابی ندارم و نمیتونم داستانو به خوبی ادامه بدم.یعنی میشه گفت...داستان نویسیم خوب نیست!
اون جمله ی چو....یعنی در جواب شارزاس بود که میگفت برای تفریح اومدیم.میدونم چیزهای خیلی بهتری میتونستم جاش بذارم ولی اون موقع اصلا فکرم کار نمیکرد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
!!Let's rock 'n' ROLE
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر

خوب سر رودريك!!! يعني اقاي البيانكوا! حالا كدومشو بگيم؟؟؟
ميدونم اينجا كارگاه نمايشنامه نويسي نيست ولي اگه لطف كني و مال همه رو بگي...من خيلي ممنون ميشم!!!
ميدونم اينجا كارگاه نمايشنامه نويسي نيست ولي اگه لطف كني و مال همه رو بگي...من خيلي ممنون ميشم!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

اول بگم كه من در حدي نيستم كه بخوام نقد كنم ولي چون لازمه ببخشيد ديگه
____________________________________
خب ببين ايوانا جان من اول بديهاشو ميگم:
1_فضاپردازي اصلا نداشت.
2_خوب به داستان نپرداخته بودي,يعني خيلي سريع از همه چيز گذشتي و اصلا معلوم نشد چه جوري شما مرگخوارها رو بيرون كرديد.
3_اين جمله رو ميشه واسه من توضيح بدي؟
چوچانگ:ولی ما برای دفاع اومدیم!! بچه ها حمله!!
گفتي ما براي دفاع اومديم بعد گفتي حمله؟ميدونم منظورت چي بوده ولي بهتر بود ميگفتي بچه ها دفاع كنيد يا يه چيزايي تو اين مايه ها.
________________________________
خوبيها:
1_طنز به مقدار كمي توي نمايشنامت وجود داشت كه خيلي خوبه.
2_سعي كرده بودي اين حالت از بين بره.
يك:
دو:
سه:
3_داستان در كل بد نبود ولي همونطور كه گفتم خيلي زود از سر همه چي گذشته بودي.
__________________________
ابه اندروميدا:
ببين اشكال اين جمله از دو نظر اشكال داره.
بهتر بود به يكي از اين دو صورت مينوشتي:
الف_نويل با اين كه شك داشت ولي پرسيد: طناب که داري؟؟
ب_نويل با اینکه می دانست باید طناب داشته باشن ولی مطمئن نبود پرسید : طناب که داري؟؟
____________________________________
خب ببين ايوانا جان من اول بديهاشو ميگم:
1_فضاپردازي اصلا نداشت.
2_خوب به داستان نپرداخته بودي,يعني خيلي سريع از همه چيز گذشتي و اصلا معلوم نشد چه جوري شما مرگخوارها رو بيرون كرديد.
3_اين جمله رو ميشه واسه من توضيح بدي؟
چوچانگ:ولی ما برای دفاع اومدیم!! بچه ها حمله!!
گفتي ما براي دفاع اومديم بعد گفتي حمله؟ميدونم منظورت چي بوده ولي بهتر بود ميگفتي بچه ها دفاع كنيد يا يه چيزايي تو اين مايه ها.
________________________________
خوبيها:
1_طنز به مقدار كمي توي نمايشنامت وجود داشت كه خيلي خوبه.
2_سعي كرده بودي اين حالت از بين بره.
يك:
دو:
سه:
3_داستان در كل بد نبود ولي همونطور كه گفتم خيلي زود از سر همه چي گذشته بودي.
__________________________
ابه اندروميدا:
ببين اشكال اين جمله از دو نظر اشكال داره.
بهتر بود به يكي از اين دو صورت مينوشتي:
الف_نويل با اين كه شك داشت ولي پرسيد: طناب که داري؟؟
ب_نويل با اینکه می دانست باید طناب داشته باشن ولی مطمئن نبود پرسید : طناب که داري؟؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج