هاگزمید پس از آن پیروزی و شکست بزرگ هیچ گاه کوچه های خلوت به خود ندید! چرا که آنجا ...
مقر فرماندهی ولدرمورت و کمپ تفریحی مرگخوارانش شده بود!
لرد سیاه به دلایل نامعلومی به این دهکده سرسبز رنگ پریده عشق می ورزید، او به قدری عاشق هاگزمیدش بود که به محض اینکه عضوی از اعضا در آن اثر از خود به یادگار می گذاشت، آن را زیر افسون شکنجه گر نقد خود میگرفت و تا جان در جسم اثر آن شخصیت بود، او را شکنجه میکرد و پس از آنکه از آن فلک زده بدبخت، چیزی جز لاشه ی خونین ( رنگ جوهر نقد ولدرمورت ! ) باقی نمی ماند، با صراحت و رویی که به سنگ پای قزوینی مار مانند شباهت داشت، به او می گفت: من پشيزي نيستم كه بخوام شکنجه ی نقد افسون كنم ( چه گفتیم ! به به )
ولی آیا او پشیزی ست ؟!
نه !!!
او ولدرمورت است، جادوگری که نامش، تا ابد در خاطر سیاهان به سفیدی و در خاطر سفیدان به سیاهی باقی ست ...
جادوگری که روح خود را درید ... دریدنی به هفت ... هفتی که دوتا یش رفت ...
جادوگری که رموز جاودانگی را کفش کرد ! و بر عرش کبریایی اش واقع در کافه سه دسته جاروی هاگزمید تکیه زد و با فرمان و کن فیکون هایش عالمی را خاکستری و آدمی را خاکستر نشین کرد ...
او جادوگری ست که پاچه خوارانش درهای عرش هاگزمیدی اش را از پاشنه در آورده اند و با فریاد های بلندشان گوش فلک کر کرده اند
- ولدی دوست داریم ... بوق بوق ... ولدی دوست داریم
آری این اوست که یارانش وفادارش ( مقلب به مرگخواران ) تا آخرین قطره خونشان در برابر حوس عوض کردن و تغییر دادن نشان سیاه امضاهایشان، نشانی که او برایشان درست و انتخاب کرده بود، ایستادگی کردن و دل دشمنش را به خاک و خون کشیدن، دشمنی که در یک توطئه ی بزرگ دست به ساخت نشانی بهتر زده بود، نشانی که به نظر گواهان کیفیت جهانی داشت و لایق دریافت یک ( ایزو ) بود.
آری آن دشمن یا " بدومن " با این کار سعی کرد، با ایجاد نفاق و شکاف میان اتحاد او و مرگخوارانش، به عرشی که او هم اکنون بر آن تکیه داده دست یابد !
ولی ذهی خیال باطل ! تاریخ با چشمان عادلش شکست دشمن او را دید و حال ای دوستان، ای حافظان حقوق بشر، ای جادوگران توریستی که به این دهکده تاریخی آمده اید، بیایید همه با هم برای آزادی و آبادی این تاپیک – ببخشید این دهکده فریاد زنیم :
پاینده باد ولدرمورت ... زنده باد کوییرل
و اینک در پایان یکی از پاچه خوارن آن والا حضرت با خلوص نیت و قلبی پاک همچون مرواید ! در برابر صلیب مقدس جادوگران زانو زده ! و میگوید :
" درود بر ارواح پنج گانه تو ای بزرگ مرد تاریخ سیاه ... ای بزرگ مردی که به ما رخصت دادی اثری ناب از خود در این مکان نیک به یادگار گذاریم ... اثری که بیشتر مناسب برای نوشتن در مقاله های روزنامه جام جم هست نه هاگزمیدیه "

ها حالا اینایی که نوشتی یعنی چه؟
والا به جون ولدی من یک کلمم نفهمیم چی نوشتی.اینجا الان چه خبر بود؟جنگ بود فکر میکنم.عمرا اگه بزار ولدرمورت جنگرو به هاگزمید بکشونه؟حالا چون از منم تو نمایش تقدیر شده بود ماست مالیش میکنیم بره.
راستش یکم نمایشنامت گیج کننده بود چون سرو تهش معلوم نبود اما از کلماتی که توش بکار بردی خیلی خوشم اومد.فقط نفهمیدم چرا بعد از ولدی دوست داریم نوشتی بوق بوق اگه وقت کردی فرهنگ اصطلاحات فروم رو یه نگاهی بکن بعد منظورم رو میفهمی در ضمن هوس درسته نه حوس.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




