کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
107
نفر همین الان آنلایناند
49 نفر در «انجمن»
2 عضو
105 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
آرشیو گالری 51
-
انجمن 49
-
پروفایلها و حساب کاربری 3
-
بخشهای دیگر 4
اعضای آنلاین
50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
دژ مرگ
نوع تاپیک: رولنویسی گروهی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

ايول!
بيشتريا ميدونن كه من از آوردن اوضاع سايت به داخل نمايشنامه خيلي خوشم مياد!
پس منم بازي!
--------------------------------------------------------------------------
**سالي در پشت پنجره سايت در حال نگاه كردن بيرون**
ميكشم ميشكم آن كه كرام من كشت!
سالي:هوووومك!اينا همه دشمنن!نكنه يه موقع اعتصاب كنن من بيچاره شم!....گراپ گراپ!
گراپ:من هستم!
سالي:برو اينارو متفرق كن دارن زيادي شلوغ ميكنن.
گراپ:اوكي!
گراپ در سايت رو باز ميكنه و با غرشي بلند همه رو لال ميكنه!
دخترا و زنا با ديدن گراپ جيغ ميكشن و مردا خجالت!
گراپ:چي شد من؟(چيه؟چرا منو اين شكلي نگاه ميكنين؟!)
سالي از پشت پنجره داشت اون صحنه رو نگاه ميكرد و با ديدن اورت گراپ! با دستش ميزنه به پيشونيش.
سالي:آبروي چندين سالمون رفت!
و به دم در سايت ميره و گراپ رو مياره تو!
سالي:خنگ خدا پس چرا زيرشلواريتو تنت نكردي؟
گراپ:ميخواستم تو سايت راخت باشم!
سالي:بشين اينجا من خودم ميرم!
سالي به سمت در سايت ميره و در رو باز ميكنه.
در لحظه اي كه سالازار در رو باز ميكنه تمام شعارها متوقف ميشه و جو ساكت ميشه.
!!!!!!!!!!
حدود چندين هزار نفر آدم در پشت در به صف ايستاده اند و در رديف اول كرام و سرژ و السامور و راموسلا و .....ايستاده اند.
سالي:اينجا چه خبره؟چي مرگتونه شماها؟
السامور:ما اومدين تا كرام رو به مسند اصليش يعني وب مستري سايت برگردونيم!يا خودت استعفاء ميدي يا.....هوووم!يا چي؟....آها يا خودت استعفاء ميدي!
روماسلا يه دونه ميزنه پس كله السامور.
روماسلا:يا خودت استعفاء ميدي يا بركنارت ميكنيم!
سالي:ها ها ها ها!جوك ميگين؟...من استعفاء بدم كه كرام بياد جاي من بشينه؟هرگز....من 800 ميليون ساله استعفاء بدم كه يه دانش آموز تازه فارغ التحصيل شده بشه وب مستر؟خنده داره!
ناگهان الي احساس خنكي در ناحيه پشت گردن ميكند كه هر لحظه به پايين تنش نزديكتر ميشود.
همه نگاه ها به سمت بالاي سر سالي برميگرده.
ققنوس با چهره اي خندان و خجول آنها را نگاه ميكند!
ققنوس:ببخشيد ديگه!ما كه مثل شماها دست شويي نداريم!همين جا خودمونو راخت ميكنيم!
همه هنوز داشتن به ققنوس نگاه ميكردن كه جانوري پرواز كنان به سمت آنها مي آيد!
پچ پچ ها شروع ميشه!
:يعني اون چيه؟
:فكر كنم بوغلمونه!
:نه من فكر ميكنم طاووس باشه!
آن پرنده بر روي دست سالازار مينشيند.
سرژ:اونجارو!يه ققنوس ديگه!
سالي يك نامه از پاي ققنوس جديد باز ميكنه و ققنوس ميره ميشينه بقل دست ققنوس قبلي خودمون!
سالي:خب مثل اينكه يك نامه از عله اومده!
همه:هووووووووووووووو!
سالي:خب من براتون ميخونم تا بفمين كه وب مستر مطلق جادوگران منم!
اهم اهم
**بسم المحاسنة المرلينة الكبيرة**
اينجانب عزيز دل همه!خداي رول پليينگ!خداي نوشته ها جهان!همه كاره ي جادوگران **كريم بي باك**(همون باك بيكه!) رو به عنوان وب مستر جديد سايت منتصب ميكنم!
امضا@@
**عله**
لحظه اي سكوت همه جا را فرا ميگيرد!
و ثانيه اي بعد صحنه رو گرد و خاك ميگيره و فقط در اون بين دست و پاها كمي تا قسمتي از گرد و خاكها به بيرون مي آيند و معلوم ميشوند!(تو مايه هاي دعواهاي كاريكاتوري و كارتوني!)
در آن بين كه همه دارن دعوا ميكنن و بزن بزنه در بالاي سيم برق تو كفتر.......ببخشيد ققنوس در حال راز و نياز هستند!
ققنوس خودمون:ببخشيد ميتونم اسم شما رو بپرسم؟
ققنوس دختر!:من؟
(اين قسمت توسط اداره سانسورات جادو سانسور گرديد!)
خلاصه: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
بيشتريا ميدونن كه من از آوردن اوضاع سايت به داخل نمايشنامه خيلي خوشم مياد!
پس منم بازي!
--------------------------------------------------------------------------
**سالي در پشت پنجره سايت در حال نگاه كردن بيرون**
ميكشم ميشكم آن كه كرام من كشت!
سالي:هوووومك!اينا همه دشمنن!نكنه يه موقع اعتصاب كنن من بيچاره شم!....گراپ گراپ!
گراپ:من هستم!
سالي:برو اينارو متفرق كن دارن زيادي شلوغ ميكنن.
گراپ:اوكي!
گراپ در سايت رو باز ميكنه و با غرشي بلند همه رو لال ميكنه!
دخترا و زنا با ديدن گراپ جيغ ميكشن و مردا خجالت!
گراپ:چي شد من؟(چيه؟چرا منو اين شكلي نگاه ميكنين؟!)
سالي از پشت پنجره داشت اون صحنه رو نگاه ميكرد و با ديدن اورت گراپ! با دستش ميزنه به پيشونيش.
سالي:آبروي چندين سالمون رفت!
و به دم در سايت ميره و گراپ رو مياره تو!
سالي:خنگ خدا پس چرا زيرشلواريتو تنت نكردي؟
گراپ:ميخواستم تو سايت راخت باشم!
سالي:بشين اينجا من خودم ميرم!
سالي به سمت در سايت ميره و در رو باز ميكنه.
در لحظه اي كه سالازار در رو باز ميكنه تمام شعارها متوقف ميشه و جو ساكت ميشه.
!!!!!!!!!!
حدود چندين هزار نفر آدم در پشت در به صف ايستاده اند و در رديف اول كرام و سرژ و السامور و راموسلا و .....ايستاده اند.
سالي:اينجا چه خبره؟چي مرگتونه شماها؟
السامور:ما اومدين تا كرام رو به مسند اصليش يعني وب مستري سايت برگردونيم!يا خودت استعفاء ميدي يا.....هوووم!يا چي؟....آها يا خودت استعفاء ميدي!
روماسلا يه دونه ميزنه پس كله السامور.
روماسلا:يا خودت استعفاء ميدي يا بركنارت ميكنيم!
سالي:ها ها ها ها!جوك ميگين؟...من استعفاء بدم كه كرام بياد جاي من بشينه؟هرگز....من 800 ميليون ساله استعفاء بدم كه يه دانش آموز تازه فارغ التحصيل شده بشه وب مستر؟خنده داره!
ناگهان الي احساس خنكي در ناحيه پشت گردن ميكند كه هر لحظه به پايين تنش نزديكتر ميشود.
همه نگاه ها به سمت بالاي سر سالي برميگرده.
ققنوس با چهره اي خندان و خجول آنها را نگاه ميكند!
ققنوس:ببخشيد ديگه!ما كه مثل شماها دست شويي نداريم!همين جا خودمونو راخت ميكنيم!
همه هنوز داشتن به ققنوس نگاه ميكردن كه جانوري پرواز كنان به سمت آنها مي آيد!
پچ پچ ها شروع ميشه!
:يعني اون چيه؟
:فكر كنم بوغلمونه!
:نه من فكر ميكنم طاووس باشه!
آن پرنده بر روي دست سالازار مينشيند.
سرژ:اونجارو!يه ققنوس ديگه!
سالي يك نامه از پاي ققنوس جديد باز ميكنه و ققنوس ميره ميشينه بقل دست ققنوس قبلي خودمون!
سالي:خب مثل اينكه يك نامه از عله اومده!
همه:هووووووووووووووو!
سالي:خب من براتون ميخونم تا بفمين كه وب مستر مطلق جادوگران منم!
اهم اهم
**بسم المحاسنة المرلينة الكبيرة**
اينجانب عزيز دل همه!خداي رول پليينگ!خداي نوشته ها جهان!همه كاره ي جادوگران **كريم بي باك**(همون باك بيكه!) رو به عنوان وب مستر جديد سايت منتصب ميكنم!
امضا@@
**عله**
لحظه اي سكوت همه جا را فرا ميگيرد!
و ثانيه اي بعد صحنه رو گرد و خاك ميگيره و فقط در اون بين دست و پاها كمي تا قسمتي از گرد و خاكها به بيرون مي آيند و معلوم ميشوند!(تو مايه هاي دعواهاي كاريكاتوري و كارتوني!)
در آن بين كه همه دارن دعوا ميكنن و بزن بزنه در بالاي سيم برق تو كفتر.......ببخشيد ققنوس در حال راز و نياز هستند!
ققنوس خودمون:ببخشيد ميتونم اسم شما رو بپرسم؟
ققنوس دختر!:من؟
(اين قسمت توسط اداره سانسورات جادو سانسور گرديد!)
خلاصه: :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
جزئیات کاربر

مسافت متوسط! 45 دقيقه و 46 تانيه و 47 صدم ثانيه 
هوركراكس سالي وارد ميشود!
مهمان اول ....با شباهت بيش از اندازه به جاسم!: اااا....نگا كن چقدر شبيه گيلديه!
مهمان دوم...كپي نورممد!: نه بابا عين كرامه! نيگاش كن!
در همين حال نصفه كرام وارد ميشه!
-آهاي بيوفا ديگه دوستم نداري!
سالي برميگرده...نورممد دو متر ميپره هوا كلش ميخوره به پنجره سايت!
قيافه سالي شبيه اهالي زيراكيوس شده...صورتش شبيه بوق شده...زير بغلشم يه منو داره...
-ا نگاه كن سالي ميخواد غذا سفارش بده!
-نه بابا...اون منوكسيد كربنه! نميبيني مگه!
شخصي معلوم الحال با نام اختصاري هوق! :اي بزنم بكشمت...خاك بر چوكت بشه الهي! اون منو مديريته!
سالازار انگشتشو كه 5 تا ناخون داره مياره جلو...يه دكمه رو ميزنه....كرام غيب ميشه!
قيافه سالي ميشه عين اولش!
سالي پاميشه كه بره...پنجره رو ميبينه! دو تا قيافه عين بوق زل زدن تو صورتش!
-اي كوفت...حذف كاربر!
-
-حذف كاربر! دِ ميگم حذف كاربر! حذ...
-ميكشم ميكشم هرآنكه كرام را كشت!
------------------------
هوق كيست؟
زيراكيوس كجاست؟
سالي را كه خواهد كشت؟

هوركراكس سالي وارد ميشود!
مهمان اول ....با شباهت بيش از اندازه به جاسم!: اااا....نگا كن چقدر شبيه گيلديه!
مهمان دوم...كپي نورممد!: نه بابا عين كرامه! نيگاش كن!
در همين حال نصفه كرام وارد ميشه!
-آهاي بيوفا ديگه دوستم نداري!
سالي برميگرده...نورممد دو متر ميپره هوا كلش ميخوره به پنجره سايت!
قيافه سالي شبيه اهالي زيراكيوس شده...صورتش شبيه بوق شده...زير بغلشم يه منو داره...
-ا نگاه كن سالي ميخواد غذا سفارش بده!
-نه بابا...اون منوكسيد كربنه! نميبيني مگه!
شخصي معلوم الحال با نام اختصاري هوق! :اي بزنم بكشمت...خاك بر چوكت بشه الهي! اون منو مديريته!
سالازار انگشتشو كه 5 تا ناخون داره مياره جلو...يه دكمه رو ميزنه....كرام غيب ميشه!
قيافه سالي ميشه عين اولش!
سالي پاميشه كه بره...پنجره رو ميبينه! دو تا قيافه عين بوق زل زدن تو صورتش!
-اي كوفت...حذف كاربر!
-
-حذف كاربر! دِ ميگم حذف كاربر! حذ...
-ميكشم ميكشم هرآنكه كرام را كشت!
------------------------
هوق كيست؟
زيراكيوس كجاست؟
سالي را كه خواهد كشت؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر

پشت در های بسته ...
سالازار : ویکی من فهمیدم چی شده این یوزر های نامرد زیراب تورو پیش من زدن زیراب منم پیش تو
کرام :
راست مگی خودم باید حدس میزنم حالا میگی چیکار کنیم
سالازار : یادته تو جلسه حضوری گفتم منو نمیتونن از جادوگران بندازن بیرون چون هورکروکس دارم .....
کرام : خوب ....
من بایکی از هورک روکس هام میرم تو سایت خودمو خودت رو آزاد میکنم تو هم کاریت نباشه چطوری اوکی ؟؟
کرام : گوووووووووووووووود اوکی
:bigkiss:
سالازار رفت که با هورکرکسش بیاد
سالازار : ویکی من فهمیدم چی شده این یوزر های نامرد زیراب تورو پیش من زدن زیراب منم پیش تو
کرام :
راست مگی خودم باید حدس میزنم حالا میگی چیکار کنیم سالازار : یادته تو جلسه حضوری گفتم منو نمیتونن از جادوگران بندازن بیرون چون هورکروکس دارم .....
کرام : خوب ....
من بایکی از هورک روکس هام میرم تو سایت خودمو خودت رو آزاد میکنم تو هم کاریت نباشه چطوری اوکی ؟؟
کرام : گوووووووووووووووود اوکی
:bigkiss: سالازار رفت که با هورکرکسش بیاد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
جزئیات کاربر

كرلازار(كرام):اي السامور بي هويت خاين مديران انجمن بريزيد سرش.
سالارام(سالازار):ميخواي چيكارش كني دوباره بياريش تو سايت بدبختمون ميكنه بايد يه فكر اساسي كرد.
كرلازار:لعنت به اين مش قربون.صبر كن يه زنگي به اين سام وايز بزنم.
سالارام:كرامي جديدا با اين جوجه ناظرا ميپري.
كرلازار:
______________________________
مكان:خيلي دور خيلي نزديك
صداي زنگ تلفن:من ميرم از زندگي تو بيرون,يادت باشه خونمو كردي ويرون ...
كرلازار:الو
سام:الو
كرلازار:به به صداي آشنا مياد,سام وايز وبمستر آينده ي سايت.(تو دلش:ايشاالله سي سال ديگه خودم وبمسترت ميكنم.
)
سام:
كرلازار:سامي جون ميدونم كه آب دستت نيست چون ماه رمضونه ثوابم داره پاشو يه توكه پا بيا دژ مرگ.
سام:بله خب دستم آب نيست ولي الان دست به آبم.(دستشويي)
صداي سيفون...آخيش الان ميام يه چند دقيقه اي وايستي ميام.
____________________________
مكان:دژ مرگ
السامور:السوهاااااااا,همه از وبمستر جديد سايت پيروي كنيد,ميخوام سايت بسازم باقلوا.
روماسلا شلاق دستشه بغل دستشم سرژ وايستاده و دارن اعضاي سايت رو ميزنن.
ناگهان سام وايز از در وارد ميشه:هيشكي از جاش تكون نخوره,شماها در مقابل وبمستر آينده ي سايت سام وايز قرار گرفتيد.
السامور:خب گرفتيم كه گرفتيم حالا چيكار كنم مثلا؟
سام:هوم,خب راست ميگي,هيچي بيخيال ادامه بديد.
و از در خارج ميشه.
___________________
نيم ساعت بعد,مكان: نزديكاي خيلي دور خيلي نزديك
_الو,اي بوق بوق شده ا كه الهي بوق بياد جلوت بوق بزنه,پس چرا اينجوري كردي ما گفتيم بيا مارو نجات بده تو گذاشتي رفتي.بوققققققق...(اين صداي بوق تلفن بود و نه هيچ چيز ديگر.)
سام دوباره مياد تو:السامور من به عنوان كسي كه براي اولين تونست بوق به تو دستور ميدم تا سريعا اين محل رو به مقصد اتاق شناسه هاي بسته شده ترك كني و تا وقتي كه كسي بهت چيزي نگفته از جات تكون نميخوري.
السامور:چي تازه داشت خوش ميگذشت,ويليام گراوپ بيا تو.
همه:
السامور و سرژ:
سرژ:اين اختراع خودمونه بدن گراوپ با طرحها و ايده هاي ويليام ادوارد.
ويليام گراوپ:سايتتون سر قفلي چند؟
سالارام(سالازار):ميخواي چيكارش كني دوباره بياريش تو سايت بدبختمون ميكنه بايد يه فكر اساسي كرد.
كرلازار:لعنت به اين مش قربون.صبر كن يه زنگي به اين سام وايز بزنم.
سالارام:كرامي جديدا با اين جوجه ناظرا ميپري.
كرلازار:
______________________________
مكان:خيلي دور خيلي نزديك
صداي زنگ تلفن:من ميرم از زندگي تو بيرون,يادت باشه خونمو كردي ويرون ...
كرلازار:الو
سام:الو
كرلازار:به به صداي آشنا مياد,سام وايز وبمستر آينده ي سايت.(تو دلش:ايشاالله سي سال ديگه خودم وبمسترت ميكنم.
)سام:
كرلازار:سامي جون ميدونم كه آب دستت نيست چون ماه رمضونه ثوابم داره پاشو يه توكه پا بيا دژ مرگ.
سام:بله خب دستم آب نيست ولي الان دست به آبم.(دستشويي)
صداي سيفون...آخيش الان ميام يه چند دقيقه اي وايستي ميام.
____________________________
مكان:دژ مرگ
السامور:السوهاااااااا,همه از وبمستر جديد سايت پيروي كنيد,ميخوام سايت بسازم باقلوا.
روماسلا شلاق دستشه بغل دستشم سرژ وايستاده و دارن اعضاي سايت رو ميزنن.
ناگهان سام وايز از در وارد ميشه:هيشكي از جاش تكون نخوره,شماها در مقابل وبمستر آينده ي سايت سام وايز قرار گرفتيد.
السامور:خب گرفتيم كه گرفتيم حالا چيكار كنم مثلا؟
سام:هوم,خب راست ميگي,هيچي بيخيال ادامه بديد.
و از در خارج ميشه.
___________________
نيم ساعت بعد,مكان: نزديكاي خيلي دور خيلي نزديك
_الو,اي بوق بوق شده ا كه الهي بوق بياد جلوت بوق بزنه,پس چرا اينجوري كردي ما گفتيم بيا مارو نجات بده تو گذاشتي رفتي.بوققققققق...(اين صداي بوق تلفن بود و نه هيچ چيز ديگر.)
سام دوباره مياد تو:السامور من به عنوان كسي كه براي اولين تونست بوق به تو دستور ميدم تا سريعا اين محل رو به مقصد اتاق شناسه هاي بسته شده ترك كني و تا وقتي كه كسي بهت چيزي نگفته از جات تكون نميخوري.
السامور:چي تازه داشت خوش ميگذشت,ويليام گراوپ بيا تو.
همه:
السامور و سرژ:
سرژ:اين اختراع خودمونه بدن گراوپ با طرحها و ايده هاي ويليام ادوارد.
ويليام گراوپ:سايتتون سر قفلي چند؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
مهمان:حتي شناسه هاي بسته شده هم ميتونن سالازار رو حذف كار بر كنن
شناسه بسته شده ميزنه رو دكمه«حذف كاربر سالازار»
سالازار فريادي از اعماق تهش ميكشه..شوت ميشه به بيرون.قبل از اينكه از در پرواز كنان بگزره درو ميبندن با دماغ ميخوره به در.تمام گوشت استخون همه چيزش خورد ميشه ميافته رو زمين
صداي كرام:بندازينش بيرووون
گراپ درو باز ميكنه با خاك انداز گوش و استخون سالازار رو جمع ميكنه.خاك انداز با سالازار رو پرت ميكنه بيرون.درو ميبنده.درو باز ميكنه مياد بيرون خاك انداز رو از زير جسد سالزار بيرون ميكشه و يمرو تو درو ميبنده.
يه سري شناسه هاي بسته شده كنارش واستادن.
سالازار:اييييييي..اخ...كي منو حذف كار بر كرد؟
مردي سياه پوش با رداي جر گرفته مياد جلو.با صدايي فرا مريخي:من كردم سالازار!
سالازار بزور بالا رو نگاه ميكنه:تو كي هستي اي ملعون!؟
مرد:من همووووونم كه يه روز، ميخواستم مرگخوار بشم.ميخواستم بزرگترين،سياهه دنيا بشم......من..من...
سالازار:تورو يادم نمياد؟
مرد:السامور پاراگات...خالق افسون جريوس!....السوهاهاهاها(بر وزن موهاهاها)
چوب دستيش رو در مياره و به طرف سالازار ميگيره:جريوس مينيمم!!
سالازار فريادي ميشكه و صداي جر خوردن درز هاي لباس مياد.
السامور:يادت هست چقدر از من بدت ميومد؟يادت هست چقدر عشق ميكردي پستاي منو پاك كني؟جريوس مكزيمم!!
سالزار بطور كامل از وسط دو نيم ميشه.
يه نيمه سالزار:يكي مارو به هم برسونه!
اون يكي نيمه:يكي مارو به هم وصل كنه...
در باز ميشه و كله كرام مياد بيرون:چه خبره اين بيرون..برين اونرو تر بازي كنين..ها؟تو كي هستي؟
السامور:من همونم كه تو نمايشنامم نوشتم«كثافت» تو بعدش گفتي كه نمايشنامم از همه نظر مشكل داره....جريوس مكزيمم!!
كرام هم جر ميخوره از وسط...
در بازه...السامور ميپره تو...
يه تيكه سالزار:هي..حد اقل مار وصل كن...
السامور چوب دستيشو به طرف چهار تيكه از كرام و سالزار ميگيره:وصليوس فورتا!
يه نيمه تن كرام ميچسبه به نيمه تنه سالازار و به همين ترتيب نيمه ديگشون.
------
عقده ديرينه خودم كه از مديريت داشتم اينگونه خالي كردم
به دستور كرام سانسور شد
شناسه بسته شده ميزنه رو دكمه«حذف كاربر سالازار»
سالازار فريادي از اعماق تهش ميكشه..شوت ميشه به بيرون.قبل از اينكه از در پرواز كنان بگزره درو ميبندن با دماغ ميخوره به در.تمام گوشت استخون همه چيزش خورد ميشه ميافته رو زمين
صداي كرام:بندازينش بيرووون
گراپ درو باز ميكنه با خاك انداز گوش و استخون سالازار رو جمع ميكنه.خاك انداز با سالازار رو پرت ميكنه بيرون.درو ميبنده.درو باز ميكنه مياد بيرون خاك انداز رو از زير جسد سالزار بيرون ميكشه و يمرو تو درو ميبنده.
يه سري شناسه هاي بسته شده كنارش واستادن.
سالازار:اييييييي..اخ...كي منو حذف كار بر كرد؟
مردي سياه پوش با رداي جر گرفته مياد جلو.با صدايي فرا مريخي:من كردم سالازار!
سالازار بزور بالا رو نگاه ميكنه:تو كي هستي اي ملعون!؟
مرد:من همووووونم كه يه روز، ميخواستم مرگخوار بشم.ميخواستم بزرگترين،سياهه دنيا بشم......من..من...
سالازار:تورو يادم نمياد؟
مرد:السامور پاراگات...خالق افسون جريوس!....السوهاهاهاها(بر وزن موهاهاها)
چوب دستيش رو در مياره و به طرف سالازار ميگيره:جريوس مينيمم!!
سالازار فريادي ميشكه و صداي جر خوردن درز هاي لباس مياد.
السامور:يادت هست چقدر از من بدت ميومد؟يادت هست چقدر عشق ميكردي پستاي منو پاك كني؟جريوس مكزيمم!!
سالزار بطور كامل از وسط دو نيم ميشه.
يه نيمه سالزار:يكي مارو به هم برسونه!
اون يكي نيمه:يكي مارو به هم وصل كنه...
در باز ميشه و كله كرام مياد بيرون:چه خبره اين بيرون..برين اونرو تر بازي كنين..ها؟تو كي هستي؟
السامور:من همونم كه تو نمايشنامم نوشتم«كثافت» تو بعدش گفتي كه نمايشنامم از همه نظر مشكل داره....جريوس مكزيمم!!
كرام هم جر ميخوره از وسط...
در بازه...السامور ميپره تو...
يه تيكه سالزار:هي..حد اقل مار وصل كن...
السامور چوب دستيشو به طرف چهار تيكه از كرام و سالزار ميگيره:وصليوس فورتا!
يه نيمه تن كرام ميچسبه به نيمه تنه سالازار و به همين ترتيب نيمه ديگشون.

------
عقده ديرينه خودم كه از مديريت داشتم اينگونه خالي كردم
به دستور كرام سانسور شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سرژ تانكيان در 1384/7/30 14:54:09
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

والا من نميدونم اين موضوعات چه ربطي به دژ مرگ داره ولي ادامه ميدم!!!
------------------------
كرام وارد دفتر سالازار ميشه !!!
سالازار نگاهي به كرام ميندازه:اينكه ويكي كوچولوي خودمونه!!
كرام با اخم به سالازار نگاه ميكنه
سالازار ميكوبه رو دكمه حذف شناسه!!!!
هيچ اتفاقي نميفته!!!!
اين دفعه دوبار ميزنه
دوباره هيچ اتفاقي نميفته!!!
كرام:
سالازار:چطور همچيني چيزي ممكنه؟
كرام سالازارو از جاش بلند ميكنه و خودش ميشنه سر جاي سابقش
كرام:خيلي راحت!!....بيگانه!!رفيق جون جوني خودم!!!يكي از خدايان رول پليينگ!! و .....ميدوني كه علي هم نسبت بهش ارادت داره!!!...خب اون خواست كه براي فعاليت مجدش..منو باز وبمستر كنن و جاي تو بذارن !!همين!!!اينو بدين كه هميشه پلچه خواري راه مناسبي نيست!!!
سالازار جالا داره پاچه كرامو ميخارونه:نفس من بيدي!!تربچه!!بيدمشك!!وب مستر مادام العمر سايت !!
كرام:اينا فايده نداره سالاز جون!!!...مديران انجمن!!اين خائنو ببريد دژ مرگ!!!
كاراگاه ققي با نام نمايشي شيدگر ققي وارد ميشه!!
سالازار:
تو؟!!!!!
كرام:خوش بختانه از ديتا بيس بك آپ داشتيم!!!حيف بود همچين شخصيت مهمي از بين بره!!!
---------------------
در دژ مرگ!
كرام:خب دوستان براي سالاز جان غذا بياوريد!!پونه پلو دوست داري سالاز؟
سالازار:
كرام:
..تازه فقط اين نيست!!گراپي!!!
گراپي مياد تو!!!:گراپ سالي ميهواد..گراپ سالي رو دوست داشت!!
كرام:سالي جان بهت خوش بگذره!!
--------------------
مدتي بعد در سايت جادوگران:
مهمان يك:اين سالزار خيلي پرو شده ميخوام حذف شناسش كنم!!!!
يك كاربر:مگه شماها دسترسي دارين؟!!
مهمان:اره!!..براي حذف سالازار دسترسي داريم!!ميتونيم پستاشو ويرايش كنيم و حذف كنيم!!حيف كه فقط براي سالازار صدق ميكنه!!!!
يك كاربر:پس ما هم ميتونيم همچين كارايي كنيم نه؟
------------------------
كرام وارد دفتر سالازار ميشه !!!
سالازار نگاهي به كرام ميندازه:اينكه ويكي كوچولوي خودمونه!!
كرام با اخم به سالازار نگاه ميكنه
سالازار ميكوبه رو دكمه حذف شناسه!!!!
هيچ اتفاقي نميفته!!!!
اين دفعه دوبار ميزنه
دوباره هيچ اتفاقي نميفته!!!
كرام:
سالازار:چطور همچيني چيزي ممكنه؟
كرام سالازارو از جاش بلند ميكنه و خودش ميشنه سر جاي سابقش
كرام:خيلي راحت!!....بيگانه!!رفيق جون جوني خودم!!!يكي از خدايان رول پليينگ!! و .....ميدوني كه علي هم نسبت بهش ارادت داره!!!...خب اون خواست كه براي فعاليت مجدش..منو باز وبمستر كنن و جاي تو بذارن !!همين!!!اينو بدين كه هميشه پلچه خواري راه مناسبي نيست!!!
سالازار جالا داره پاچه كرامو ميخارونه:نفس من بيدي!!تربچه!!بيدمشك!!وب مستر مادام العمر سايت !!
كرام:اينا فايده نداره سالاز جون!!!...مديران انجمن!!اين خائنو ببريد دژ مرگ!!!
كاراگاه ققي با نام نمايشي شيدگر ققي وارد ميشه!!
سالازار:
تو؟!!!!!كرام:خوش بختانه از ديتا بيس بك آپ داشتيم!!!حيف بود همچين شخصيت مهمي از بين بره!!!
---------------------
در دژ مرگ!
كرام:خب دوستان براي سالاز جان غذا بياوريد!!پونه پلو دوست داري سالاز؟
سالازار:
كرام:
..تازه فقط اين نيست!!گراپي!!!گراپي مياد تو!!!:گراپ سالي ميهواد..گراپ سالي رو دوست داشت!!
كرام:سالي جان بهت خوش بگذره!!
--------------------
مدتي بعد در سايت جادوگران:
مهمان يك:اين سالزار خيلي پرو شده ميخوام حذف شناسش كنم!!!!
يك كاربر:مگه شماها دسترسي دارين؟!!
مهمان:اره!!..براي حذف سالازار دسترسي داريم!!ميتونيم پستاشو ويرايش كنيم و حذف كنيم!!حيف كه فقط براي سالازار صدق ميكنه!!!!
يك كاربر:پس ما هم ميتونيم همچين كارايي كنيم نه؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
جزئیات کاربر

سالی که کمرشش خیلی درد گرفته بوده دوباره تغییر شکل میده و شروع میکنه زدن تو سر کاربر بسته شده هه
بعد از مدتی خسته میشه میشینه یه گوشه یکم در دیوار رو نگاه میکنه یه فکری میزنه به کله اش
میره به سمت تلفن کارتی میبینه اسم تلفن کارتی رو عوض کردن شده تلفن گیلدی .. .. میره جلو گوشی رو بر میداره
صدای گیلدی : برای تماس داخلی یک فوت ... برای تماس خارجی دوفت
سالی دوتا فوت میکنه
صدای گیلدی : اه مرتیکه سالی خودتی ؟
سالی : آره گیلدی جو الهی که قربونت ...
گیلدی : میگم چرا فوتت مزه زهر مار میده
سالی : گیلدی شماره رو بگیر وقت ندارم
گیلدی من اعتبار میدم شماره با خودت
سالی یه شماره رو میگیره (شمار سری بید )
سالی : الو پادگان آموزش نظامی قزوین ؟ ببخشید با جناب سرهنگ عله کار داشتم
پشت خط ک جناب سرهنگ کیه بابا .. هو عله بیا تلفن کارت داره بعدشم برو سطل و آب کن دستشویی رو بشور !!!
عله : الو بفرمایید
سالی : پیراشکی .. نقل و نبات .. حلزون اون پاچه اتو بده من بخارونم .. باربی خوش اندام .. قربان اون کله کچلت .. نیناس نفس... آتشفشان .... طوفان ... کاترینا !!! استاد .. ملوس و غیره
-=-=-=-=--=--=-=-
صدای یه جر و بحث حسابی
در سایت باز میشه و کرام پرت میشه بیرون
عله در حالی که فریاد میزنه : زین پس وب مستر تام الختیار سایت سالازاره هرکی به حرف گوش نکنه سالازار نیشش میزنه
کرام : من چیکاره بیدم اینا تو رول پلی اینگشون منو قاطی کردن
سالازار :
-=-=--=-
دفتر سالازار ققی میاد که تقازای بازشدن شناسه اش رو بکنه
سالازار منوی مدیریت رو گذاشته زیر دستش
ققی : سلام سالی ببینم کمرت درد میکنه .. خدایشش خیلی باحال یارو لهت کرد ها وقتی زهرت پاشید به در من کلی حال کردم
سالازار :
ققی : ولی خودمون خوب موندی ها .. یه کاری کردی .. نه جون من یه کاری کردی.. امروز یه کاری کردی .. با پوستت یه کاری کردی خوشگل شدی ها
همینطور که ققی داشت این حرفا رو میزد سالازار روی یه دکمه کلیک میکنه (حذف کار بر ) ققی به ترتتیب اول پرهاش میریزه بعدش یواش یواش لاغر میشه گوشتاشم از بین میره و در آخر هم استخونهاش نا پدید میشه
-=-=--=-=-=-=-=-
سالازار داشت تو سایت قدم میزد یهو یه در دید که روش نوشته شده بود دفتر نظارت امپراطوری تاریکی
در رو باز میکنه دورگه نشسته بود پشت میز نظارت و پشتش به در بود با بد دهنی میگه
دورگه : هوی سرژ ابله بالاخره برای من شربت آلبالو آوردی
سالی :
آره آوردم چه شربطی هم شده یه من روش روغن
دورگه با ترس و لرز بر میگرده
دورگه : س س سلام س س سالی خوبی
سالی : حذف کار بر
-=-=-=-=-=-=-=-=-=
آیا سرژ زنده میماند
آیا ریشتراش مرلین اثر خواهد داشت
آیا ققی شناسه جدید میسازد
ویلیام ادوارد چه خواهد گفت
------
با تشکر اذ ویروث دومبول که در پاث داری اذ ظبان فارصی مارا یاری دادند
بعد از مدتی خسته میشه میشینه یه گوشه یکم در دیوار رو نگاه میکنه یه فکری میزنه به کله اش
میره به سمت تلفن کارتی میبینه اسم تلفن کارتی رو عوض کردن شده تلفن گیلدی .. .. میره جلو گوشی رو بر میداره
صدای گیلدی : برای تماس داخلی یک فوت ... برای تماس خارجی دوفت
سالی دوتا فوت میکنه
صدای گیلدی : اه مرتیکه سالی خودتی ؟
سالی : آره گیلدی جو الهی که قربونت ...
گیلدی : میگم چرا فوتت مزه زهر مار میده
سالی : گیلدی شماره رو بگیر وقت ندارم
گیلدی من اعتبار میدم شماره با خودت
سالی یه شماره رو میگیره (شمار سری بید )
سالی : الو پادگان آموزش نظامی قزوین ؟ ببخشید با جناب سرهنگ عله کار داشتم
پشت خط ک جناب سرهنگ کیه بابا .. هو عله بیا تلفن کارت داره بعدشم برو سطل و آب کن دستشویی رو بشور !!!
عله : الو بفرمایید
سالی : پیراشکی .. نقل و نبات .. حلزون اون پاچه اتو بده من بخارونم .. باربی خوش اندام .. قربان اون کله کچلت .. نیناس نفس... آتشفشان .... طوفان ... کاترینا !!! استاد .. ملوس و غیره
-=-=-=-=--=--=-=-
صدای یه جر و بحث حسابی
در سایت باز میشه و کرام پرت میشه بیرون
عله در حالی که فریاد میزنه : زین پس وب مستر تام الختیار سایت سالازاره هرکی به حرف گوش نکنه سالازار نیشش میزنه
کرام : من چیکاره بیدم اینا تو رول پلی اینگشون منو قاطی کردن
سالازار :
-=-=--=-
دفتر سالازار ققی میاد که تقازای بازشدن شناسه اش رو بکنه
سالازار منوی مدیریت رو گذاشته زیر دستش
ققی : سلام سالی ببینم کمرت درد میکنه .. خدایشش خیلی باحال یارو لهت کرد ها وقتی زهرت پاشید به در من کلی حال کردم
سالازار :
ققی : ولی خودمون خوب موندی ها .. یه کاری کردی .. نه جون من یه کاری کردی.. امروز یه کاری کردی .. با پوستت یه کاری کردی خوشگل شدی ها
همینطور که ققی داشت این حرفا رو میزد سالازار روی یه دکمه کلیک میکنه (حذف کار بر ) ققی به ترتتیب اول پرهاش میریزه بعدش یواش یواش لاغر میشه گوشتاشم از بین میره و در آخر هم استخونهاش نا پدید میشه
-=-=--=-=-=-=-=-
سالازار داشت تو سایت قدم میزد یهو یه در دید که روش نوشته شده بود دفتر نظارت امپراطوری تاریکی
در رو باز میکنه دورگه نشسته بود پشت میز نظارت و پشتش به در بود با بد دهنی میگه
دورگه : هوی سرژ ابله بالاخره برای من شربت آلبالو آوردی
سالی :
آره آوردم چه شربطی هم شده یه من روش روغن دورگه با ترس و لرز بر میگرده
دورگه : س س سلام س س سالی خوبی
سالی : حذف کار بر
-=-=-=-=-=-=-=-=-=
آیا سرژ زنده میماند
آیا ریشتراش مرلین اثر خواهد داشت
آیا ققی شناسه جدید میسازد
ویلیام ادوارد چه خواهد گفت
------
با تشکر اذ ویروث دومبول که در پاث داری اذ ظبان فارصی مارا یاری دادند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایشنا
جزئیات کاربر

سالي:به تو چه برو به امپراطور بوگو خودش بوقققق...يا اون....بوووق در همين حين که سالي و دورگه سخت مشغول گفت و گو شده بودن ققي که از 3 روز پيش که کالين و گراپ مي خواستن از سوراخ رد شدن چسبيده بود به سقف از فرصت استفاده مي کنه و تو يه حرکت مي ره بالاي سر سالي
سالي:ققي جون مـــــــادرت
(تيريپ حبيب جون مادرت لازم به ذکر براي کسايي که تهران نيستن بگم در آيام مبارک ماه رمضان شبکه 5 يه فيلم مي ذاره که يارو هي مي گه حبيب جون مادرت)
ققي:تو فکر کردي من تو رو ول مي کنم من يه اگه تا آخر عمرم رو سقف پرس مي موندم بازم حال تو رو مي گرفتم...
سالي:ققي اونجا رو...اونجا رو ببين
ققي:کوش چي کجا؟
سالي:اونجا ببين اون کفتري که دم پنجره نشسته
ققي:آخخخخخخخ(با لوله زدن تو سرش)
سالي:آخ بوقي تو چرا يانجايي کاري نمي کني...
دورگه:مگه چي شد؟کي بود؟
سالي:
نشناختي اين دشمن بود از سفيد ها بود...احمق...لعنتي...بوق
دورگه:ما فيور من چه جوري نفهميدم...
سالي:از بس خري ديگه
دورگه:ببين نداشتيم ديگه داري توهين مي کني!!
دورگه و سالي که داشتن با هم بحث مي کردن ققي که خودش رو زده بود به موش موردگي تو يه حرکت غافلگير کننده بالاي سر سالي ظاهر ميشه
سالي:ققي جون مـــــادرت...
ققي:اه چقدر جون مادرت جون مادرت مي کني...من از آتش به وجود اومدم مادرم کجا بود...
سالي:همينه ديگه شما سفيد ها همتون بي اصل و نسب و بي پدر مادريد...
ققي:
چــــــــــــــــــــــــــي...
دورگه:ببين نداشتيم ديگه داري توهين مي کني....
کرام تو يه حرکت وب مسترانه يه دفه وسط دژ ظاهر ميشه
ويکي:هوي سالي تو ميديري چرا به بچه هاي سايت مي گي بي پدر مادر شناسه تو به مدت 1 هفته بسته ميشه
سالي:
ققي:قوهاهاهاهاهاهاها(بر وزن ژوهاهاها)
کرام:و همين طور تو ققي تو عامل تحريکش بودي...
ققي:ويکي جون مـــــــادرت...من يه دفه بسته شد شناسم کل سايت رو بهم ريختم نزا اين دفه...
هنوز حرف ققي تموم نشده کرام پشت يقه ققي و سالي رو مي چسبه و در سايت جادوگران رو باز مي کنه و هر دوشون رو مي ندازه بيرون
-------------پشت در سايت جادوگران
مهمان1:ققي
مهمان2:سالي
مهمان3:ويليام ادوارد
--------------------
مهمان2:اينجا کجاست؟
مهمان1:من مي دونم ولي خيلي مشکوکه اون موقع من تنها بودم الان يان همه آدم اينجا چيکار مي کنن؟
مهمان2:ققي جون مادرت اينجا رو نگاه بالاي درش نوشته شناسه هاي بسته شده!!ققي با توام حواست کجاس؟
مهمان1:اونجا رو سالي ويلي خودمونه ويليام ادوارد
مهمان3:سلام ققي تو اينجا اودي چيکار نکنه انقد بي عرضه بودي شناست رو بستن
مهمان1:ببخشيد ميشه بپرسم شما اينجا چيکار مي کني؟مگه شناست بسته نشده...
مهمان3:معلومه که نه من اومدم به يان شناسه بسته شدن کمک کنم آخه مستحقن...
ققي يه پوز خند مي زنه
مهمان1:
ميبيني چه خالي بنده سالي...سالي کجايي هوي سالي...
مهمان2:ققي زير در سايت رو ببين من اگه تغيير شکل بدم مي تونم رد شم از زير سايت
مهمان1:مي خواي زيرآبيوس بر...نه ببخشيد زير آبي بري...
تا ققي مياد سالي رو بگيره سالي تغيير شکل ميده به مار خودش رو
مهمان1:سالي خيلي نامردي من تنهام...واقعا که...رفيق نيمه راه
سالي تا به در نزديک ميشه که از زير در جادوگران رد شده دو تا کاربر شناسه بسته شده پاشون مي ره رو وسط بدن سالي
و دهن سالي 60 متر باز ميشه و زهرش مي پاشه رو در!!!
------
آيا شناسه ققي و سالي باز ميشه؟
آيا سالي زير آبيوس ميره؟(يعني از زير در ميره)
آيا گراپ در قسمت بعدي نقشي خواهد داشت؟
منتظر قسمت بعدي باشيد...
سالي:ققي جون مـــــــادرت
(تيريپ حبيب جون مادرت لازم به ذکر براي کسايي که تهران نيستن بگم در آيام مبارک ماه رمضان شبکه 5 يه فيلم مي ذاره که يارو هي مي گه حبيب جون مادرت)
ققي:تو فکر کردي من تو رو ول مي کنم من يه اگه تا آخر عمرم رو سقف پرس مي موندم بازم حال تو رو مي گرفتم...
سالي:ققي اونجا رو...اونجا رو ببين
ققي:کوش چي کجا؟
سالي:اونجا ببين اون کفتري که دم پنجره نشسته
ققي:آخخخخخخخ(با لوله زدن تو سرش)
سالي:آخ بوقي تو چرا يانجايي کاري نمي کني...
دورگه:مگه چي شد؟کي بود؟
سالي:
نشناختي اين دشمن بود از سفيد ها بود...احمق...لعنتي...بوقدورگه:ما فيور من چه جوري نفهميدم...
سالي:از بس خري ديگه
دورگه:ببين نداشتيم ديگه داري توهين مي کني!!
دورگه و سالي که داشتن با هم بحث مي کردن ققي که خودش رو زده بود به موش موردگي تو يه حرکت غافلگير کننده بالاي سر سالي ظاهر ميشه
سالي:ققي جون مـــــادرت...
ققي:اه چقدر جون مادرت جون مادرت مي کني...من از آتش به وجود اومدم مادرم کجا بود...
سالي:همينه ديگه شما سفيد ها همتون بي اصل و نسب و بي پدر مادريد...
ققي:
چــــــــــــــــــــــــــي...دورگه:ببين نداشتيم ديگه داري توهين مي کني....
کرام تو يه حرکت وب مسترانه يه دفه وسط دژ ظاهر ميشه
ويکي:هوي سالي تو ميديري چرا به بچه هاي سايت مي گي بي پدر مادر شناسه تو به مدت 1 هفته بسته ميشه
سالي:
ققي:قوهاهاهاهاهاهاها(بر وزن ژوهاهاها)
کرام:و همين طور تو ققي تو عامل تحريکش بودي...
ققي:ويکي جون مـــــــادرت...من يه دفه بسته شد شناسم کل سايت رو بهم ريختم نزا اين دفه...
هنوز حرف ققي تموم نشده کرام پشت يقه ققي و سالي رو مي چسبه و در سايت جادوگران رو باز مي کنه و هر دوشون رو مي ندازه بيرون
-------------پشت در سايت جادوگران
مهمان1:ققي
مهمان2:سالي
مهمان3:ويليام ادوارد
--------------------
مهمان2:اينجا کجاست؟
مهمان1:من مي دونم ولي خيلي مشکوکه اون موقع من تنها بودم الان يان همه آدم اينجا چيکار مي کنن؟
مهمان2:ققي جون مادرت اينجا رو نگاه بالاي درش نوشته شناسه هاي بسته شده!!ققي با توام حواست کجاس؟
مهمان1:اونجا رو سالي ويلي خودمونه ويليام ادوارد
مهمان3:سلام ققي تو اينجا اودي چيکار نکنه انقد بي عرضه بودي شناست رو بستن
مهمان1:ببخشيد ميشه بپرسم شما اينجا چيکار مي کني؟مگه شناست بسته نشده...
مهمان3:معلومه که نه من اومدم به يان شناسه بسته شدن کمک کنم آخه مستحقن...
ققي يه پوز خند مي زنه
مهمان1:
ميبيني چه خالي بنده سالي...سالي کجايي هوي سالي...مهمان2:ققي زير در سايت رو ببين من اگه تغيير شکل بدم مي تونم رد شم از زير سايت
مهمان1:مي خواي زيرآبيوس بر...نه ببخشيد زير آبي بري...
تا ققي مياد سالي رو بگيره سالي تغيير شکل ميده به مار خودش رو
مهمان1:سالي خيلي نامردي من تنهام...واقعا که...رفيق نيمه راه
سالي تا به در نزديک ميشه که از زير در جادوگران رد شده دو تا کاربر شناسه بسته شده پاشون مي ره رو وسط بدن سالي
و دهن سالي 60 متر باز ميشه و زهرش مي پاشه رو در!!!
------
آيا شناسه ققي و سالي باز ميشه؟
آيا سالي زير آبيوس ميره؟(يعني از زير در ميره)
آيا گراپ در قسمت بعدي نقشي خواهد داشت؟
منتظر قسمت بعدي باشيد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
جزئیات کاربر

سالازار: بمیر نامرد!
سرژ: نه!
ناگهان طوفان می شه و سالازار با مغز به آسفالت می خوره! دورگه
وارد می شود! چن عدد خار پشتک زدن رد می شن! البته از جلوی دورگه
سالازار بلند می شه در حالی که خودشو می تکونه! اوهوی تو کیستی؟! چن تا هواپیما از پشت سر سالازار می افتن زمین!
سرژ: مسئول جلوه های ویژۀ اینجا کیه؟
دورگه: برادر برو کنار، به به برادر سالی، توی شکنجه گاه چی می کنی؟
سالی: به تو چه؟، تو کی؟
دورگه:
من از طرف امپراطور اومدم!
سالی:
دورگه: امپراطور تاریکی!
سالی: منظورت همون حجی خودمونه؟
دورگه: ها!
سالی: خوب چه غلطی ی کنی اینجا؟
دورگه: برادر سالی امپراطور رسما منو مامور کرد تا به شما پیامی برسونم!
سالی: بوگو!
دورگه: امپراطور: سلام سالازار امیدوارم وقتی این نامه رو می خونی یعنی دورگه واسه ات می گه جونت بالا بیاد!
سالی:
دورگه: هنوز ادامه داره. امپراطور: اون لبو لوچتم ببند! وردار سریع اون شکنجگاه منو بنداز توی امپراطوری بینیم بابا... :
ymad:

سالی:
سرژ: نه!
ناگهان طوفان می شه و سالازار با مغز به آسفالت می خوره! دورگه
وارد می شود! چن عدد خار پشتک زدن رد می شن! البته از جلوی دورگه
سالازار بلند می شه در حالی که خودشو می تکونه! اوهوی تو کیستی؟! چن تا هواپیما از پشت سر سالازار می افتن زمین!سرژ: مسئول جلوه های ویژۀ اینجا کیه؟
دورگه: برادر برو کنار، به به برادر سالی، توی شکنجه گاه چی می کنی؟
سالی: به تو چه؟، تو کی؟
دورگه:
من از طرف امپراطور اومدم!سالی:
دورگه: امپراطور تاریکی!
سالی: منظورت همون حجی خودمونه؟
دورگه: ها!
سالی: خوب چه غلطی ی کنی اینجا؟
دورگه: برادر سالی امپراطور رسما منو مامور کرد تا به شما پیامی برسونم!
سالی: بوگو!
دورگه: امپراطور: سلام سالازار امیدوارم وقتی این نامه رو می خونی یعنی دورگه واسه ات می گه جونت بالا بیاد!
سالی:
دورگه: هنوز ادامه داره. امپراطور: اون لبو لوچتم ببند! وردار سریع اون شکنجگاه منو بنداز توی امپراطوری بینیم بابا... :
ymad:

سالی:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Head of Detection and Confiscation of Counterfeit Pants Office
Emperor's Spokesman
Emperor's Spokesman
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/07/12
آخرین ورود: چهارشنبه 27 مرداد 1389 22:29
از: مغازهي لوازم جادوي سياه هوكي
پستها:
269

از تاریکی گوشهی اتاق صدای سریع قدم های پا به گوش رسید... هوکی در نور اندک مشعل ها ظاهر شد که به سوی سالازار می دوید:
ارباب...ارباب... بیدار شین... کی این کار رو کرد؟
سالازار در حالی که آه و ناله می کرد آرام سر جایش نشست و به آرامی می گفت: این گراپ کجاست؟ اگه دستم بهش برسه... حیف که اولش خواستم لطف کنم و شکنجه اش نکردم... بشکنه این دست که نمک نداره...!!!
سپس خون روی صورتش را پاک می کند و می گوید: هوکی... تو تنها کسی هستی که واسم موندی...
و با لحن تهدید آمیزیادامه داد: اگه تو هم خیانت کنی... سرنوشتتو مثل سرنوشت سرژ می کنم...
هوکی با چشمانی گشاد که نشان دهندهی وحشت او بود گفت: بله قربان... ولی جنای خونگی هیچ وقت خیانت نمی کنن ارباب...
سالازار: خوب دیگه کافیه... خلاصه مراقب باش... حالا هم برو یه معجون زخم واسم درست کن... سه تا چشم مار رو در بیار و بریز تو پاتیل... یه ذرّه از خون انسانم بریز توشون... چشما رو خرد کن بعد هم بزن... واسه خرد کردن می تونی اون ((ژیلت)) رو از رو زمین برداری
!!!!... واسه خون هم می تونی از خون سرژ که رو زمین ریخته استفاده کنی...بعد از هم زدن یه تیکهی کوچیکم از گوشت شکم سرژ بردار و بنداز تو معجون...زود باش...
5 دقیقه بعد هوکی با ظرفی شیشه ای برگشت... آن را به دست سالازار داد: بفرمایین ارباب...
سالازار لبخندی خشک حاکی از رضایت زد...
سالازار: اون کالین و سرژ هر دو نامرد بودن... جانی هم که می خواد با روح بودنش منو بکشه!!!! فردا خودتو می فرستم از اولیوندر به زور یه چوبدستی بگیری... بعدشم خودم جادوی سیاه یادت می دم و می تونی از خودت دفاع کنی... آدم بکشی و بعدنا حقّ اون سرژ و گراپ و کالین نامردو تو دستشون بذاری... ااا... راستی.... بازوی چپتو بیار: علامتوس ظاهریوس!!!!
ناگهان بر روی بازوی چپ هوکی جمجمه ای ظاهر شد که ماری از دهانش خارج می شد...
هوکی: ارباب این چیه؟
سالازار: این روشیه که تام نواده ی من برای فرا خوندن مرگخواراش استفاده می کرده... اینو به هر کی نشون بدی از وحشت سکته می کنه... با این می تونی یه چوبدستی از اولیوندر عزیز! بگیری...
سپس با دستمالی روی آن را پوشاند و گفت: نباید کسی اینو ببینه... اگه ببیننش می گیرنت و میندازنت زندون... OK؟!!!!
هوکی: بله... ارباب....
سالازار: در ضمن... این معجون هایی که بهت می گن درست کنی رو یاد بگیر... اینم مثل جادوی سیاه به دردت می خوره...
هوکی: چشم قربان...
ارباب...ارباب... بیدار شین... کی این کار رو کرد؟سالازار در حالی که آه و ناله می کرد آرام سر جایش نشست و به آرامی می گفت: این گراپ کجاست؟ اگه دستم بهش برسه... حیف که اولش خواستم لطف کنم و شکنجه اش نکردم... بشکنه این دست که نمک نداره...!!!
سپس خون روی صورتش را پاک می کند و می گوید: هوکی... تو تنها کسی هستی که واسم موندی...
و با لحن تهدید آمیزیادامه داد: اگه تو هم خیانت کنی... سرنوشتتو مثل سرنوشت سرژ می کنم...
هوکی با چشمانی گشاد که نشان دهندهی وحشت او بود گفت: بله قربان... ولی جنای خونگی هیچ وقت خیانت نمی کنن ارباب...
سالازار: خوب دیگه کافیه... خلاصه مراقب باش... حالا هم برو یه معجون زخم واسم درست کن... سه تا چشم مار رو در بیار و بریز تو پاتیل... یه ذرّه از خون انسانم بریز توشون... چشما رو خرد کن بعد هم بزن... واسه خرد کردن می تونی اون ((ژیلت)) رو از رو زمین برداری
!!!!... واسه خون هم می تونی از خون سرژ که رو زمین ریخته استفاده کنی...بعد از هم زدن یه تیکهی کوچیکم از گوشت شکم سرژ بردار و بنداز تو معجون...زود باش...5 دقیقه بعد هوکی با ظرفی شیشه ای برگشت... آن را به دست سالازار داد: بفرمایین ارباب...
سالازار لبخندی خشک حاکی از رضایت زد...
سالازار: اون کالین و سرژ هر دو نامرد بودن... جانی هم که می خواد با روح بودنش منو بکشه!!!! فردا خودتو می فرستم از اولیوندر به زور یه چوبدستی بگیری... بعدشم خودم جادوی سیاه یادت می دم و می تونی از خودت دفاع کنی... آدم بکشی و بعدنا حقّ اون سرژ و گراپ و کالین نامردو تو دستشون بذاری... ااا... راستی.... بازوی چپتو بیار: علامتوس ظاهریوس!!!!
ناگهان بر روی بازوی چپ هوکی جمجمه ای ظاهر شد که ماری از دهانش خارج می شد...
هوکی: ارباب این چیه؟
سالازار: این روشیه که تام نواده ی من برای فرا خوندن مرگخواراش استفاده می کرده... اینو به هر کی نشون بدی از وحشت سکته می کنه... با این می تونی یه چوبدستی از اولیوندر عزیز! بگیری...
سپس با دستمالی روی آن را پوشاند و گفت: نباید کسی اینو ببینه... اگه ببیننش می گیرنت و میندازنت زندون... OK؟!!!!
هوکی: بله... ارباب....

سالازار: در ضمن... این معجون هایی که بهت می گن درست کنی رو یاد بگیر... اینم مثل جادوی سیاه به دردت می خوره...
هوکی: چشم قربان...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
