جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

آخرین گروه‌بندی‌ها

داستان های پنــچ کلمه ای!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان تغییر کرد و آن ها غیب شدند . همه اجسام بدورشان ميچرخيد و بالاخره آن ها در خیابانی تاریک فرود آمدند و بالاخره آنها به خانه ریدل ها رسیدند و متوجه سردی هواي آنجا شدند.
هري:.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 21:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خاص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قوی ای کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود راه بيافتيد تا به ولدمورت برسیم .
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان تغییر کرد و آن ها غیب شدند . همه اجسام بدورشان ميچرخيد و بالاخره آن ها در خیابانی تاریک فرود آمدند و بالاخره آنها به خانه ریدل ها رسیدند و متوجه سردی ...
================================
ببخشید یکم متنتو تغییر دادم چون با کلمات قبلیش جور در نمیومد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حقا که نواده برادرم جانشین لایقی برای اسلایترین بوده است .
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خاص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قوی ای کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود راه بيافتيد تا به ولدمورت برسیم .
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان تغییر کرد و آن ها غیب شدند . همه اجسام بدورشان ميچرخيد و بالاخره آن ها در خیابانی تاریک فرود آمدند وبالاخره آنها در مقابل خانه
*******************************
فقط سه كلمه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 20:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خاص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قوی ای کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود راه بيافتيد تا به ولدمورت برسیم .
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان تغییر کرد و آن ها غیب شدند . همه اجسام بدورشان ميچرخيد و بالاخره آن ها در خیابانی تاریک فرود آمدند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حقا که نواده برادرم جانشین لایقی برای اسلایترین بوده است .
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 20:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خاص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قوی ای کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود راه بيافتيد تا به ولدمورت برسیم .
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان تغییر کرد و آن ها غیب شدند . همه اجسام بدورشان ميچرخيد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خاص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قوی ای کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود راه بيافتيد تا به ولدمورت برسیم .
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان تغییر کرد و آن ها غیب شدند ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حقا که نواده برادرم جانشین لایقی برای اسلایترین بوده است .
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 20:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود زاه بيافتيدتا به ولدمورت برسیم
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود.ناگهان همه چيز در اطرافشان.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 18:37
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود زاه بيافتيدتا به ولدمورت برسیم
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن بازم گریبانگیرش شده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با ت
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود زاه بيافتيدتا به ولدمورت برسیم
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه
ولي احساس آشناي ناپديد شدن....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: داستان های سه کلمه ای!
ارسال شده در: شنبه 3 دی 1384 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ما از یه جادوی خواص گریفندور و اسلایترین استفاده کردیم و هنگامی که این دو با هم مخلوط بشن نیروی بسیار قوی به وجود آورد که باعث شد لردولدمورت غیب بشه.
دامبلدور:ولی تام کجا رفت؟؟؟
دراکو: به قصر ریدل ها چون اونجا لرد برای یه همچین جادویی طلسم های دفاعی قویی کار گذاشته.
دامبلدور: اهان اصلا يادم نبود که اون خونه قدرتهايي داره. درسته حالا هر دوتون زود زاه بيافتيدتا به ولدمورت برسیم
هری به دراکو کمک کرد تا بلند بشه و با هم راه افتادند.
هری: بقیه مرگ خوارا چی؟
بقیه مر گخوار ها مشکلی بوجود نميارن.
حالا ما باید به پناهگاه بريم برای مبارزه با ولدمورت.
سیریوس:چرا آلبوس ما نبايد بيايم؟
دامبلدور:چون تو هنوز کاری که بهت محول كردم انجام ندادی سیریوس.
هری پرسید: چه كاري بايد انجام بدی سیریوس؟
هری در حالیکه داشت با ناباوري به سيريوس نگاه می کرد سیریوس جواب داد: ناراحت نباش. ما وظايفمونو به خوبي انجام ميديم و احتياجي به كمك تو ندارم. من باید اخبار محفلو به ارواح عضو محفل منتقل کنم. ارواح هم با استفاده از اخباري كه من بهشون ميدم با یکدیگر متحد شوند و براي كشتن ولدمورت بسيج شوند. هری با تعجب به سیریوس نگاه كرد و گفت: ما با ارواح متحدیم؟!!!
سیریوس:آره بین ارواح هم اختلافاتی هست اما تقریبا هیچ کس نتونسته بود این اختلاف ها رو بر طرف کنه تا اینکه دامبلدور همشون رو جمع کرد و با اون نفوذي كه روشون داشت ، تونست اوناها رو متحد کنه. حالا هیچ روحی با ولدمورت همكاري نميكنه.
دامبلدور: معطل نشید. راه بيفت هري.
هري با اینکه نمی خواست سیریوس را ترك كند ولي بالاجبار به راه افتاد اما نگاهش به سمت سيريوس بود نمی توانست حالا که دوباره او را پیدا کرده بود دوباره اونو رها کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه مي انديشم خبر مرگ مرا با ت