- نوووووچ ... فکر کردی من خرم ؟! تو دیگه عضو این تالار نیستی ! هِرررری ... اااااااه ... نامرد چنگ میندازی ؟
دراکو جلوی در ورودی تالار اسلیترین چهار زانو نشسته و مشغول جر و بحث کردن با تابلوی جلوی در برای ورود به تالاره .
- الکی اینجا چومباتمه نزن ! ارباب بلا دستور دادن که شما وارد نشید ؛ اصلا ببینم شما گواهی اشتغال به تحصیل داری ؟؟ کو ؟ نشون بده ببینم اگه راست میگی ! نشون بده ببینم داری ؟؟؟ نداری دیگه ، دیدی نداری ؟!
دراکو یه تیکه ورق از جیبش در میاره و نشون میده .
- بیاااااه ! اینم گواهی اشتغال به تحصیل !
- اما من که سواد ندارم ! همین جا باش من برم به یه ادم حسابی نشون بدم بیام .
دراکو در یک حرکت ورزشکاری و ژانگولری موفق میشه مثل گربه از شکافه سه میلی متری زیر در عبور کنه .
- مااااااااع ... اینجا چرا این طوری شده ؟
تالار اسلیترین به زباله دونی مخوفی تبدیل شده بود . همه اثاثیه تالار روی زمین ولو شده بود و هیچ اثری از بچه های تالار نبود . صداهای مخوفی از داخل حفره شرارت شنیده میشد .
دراکو به سمت مجسمه ماری که ورودی حفره شرارت بود حرکت میکنه و قطره خونی روی نیش مار میریزه .
- بووووووق .... ERROR ... خون شما اصیل نمیباشد ! گمشو برو تا نیشت نزدم .
موهای دراکو ییهووویی سیخ میشه !
- بابا چرا شعر میگی ؟ من خودم این حفره رو کشف کردم !
- نئیدونم ... خونت پر از مشروبات الکیه ماگولیه ، کوکائین خونتم بالاست ... کودوم گوری بودی این مدت ؟
دراکو یه بسته رانی ( پیام بازرگانی : رانی بخر حالی ببر ) از جیبش در میاره میخوره و دوباره یه قطره خون دیگه روی نوک زبون مار میریزه .
- OH My God ! اووووم ... خونتو قربون ! چه خونییییی ...
قییژژژ !
مجسمه مار کنار میره و حفره شرارت ظاهر میشه ... حفره شرارتی که ملت اسلی مثل ندید بدیدا همه الماس های روی در و دیوار اون رو کنده بودن و سنگ فرش های کف اون هم تبدیل به جاده ای شنی شده بود .
- آهایییی .... کسی اینجا نیست ؟
درون اتاق اتحاد در حفره شرارت :
بلا : چه طور جرات کرده ؟ یازده بار از کلمه بوق استفاده کرده !
ایگور : چه خبره بابا ، 10 بار بودا

بلیز : دستم به این رودلف برسه بوق به بوقش میکنم که تا بوقستون همین طور بوق زنون بره تا بخوره به بوق اون آدمه بوقی که ...
- هـــــــیــــــــــــس ... صدای چی بود ؟؟؟
دراکو کماکان مثل منگلا دست به کمر وایستاده بود و شاس میزد که کدوم وری بره که ییهووویی چشمش به تخم مرغهای لُپ لُپ افتاد که روی زمین روی یکی از مسیرهای حفره ، پشت سر هم روی زمین ولو شده بود .
- نه ... نه ... اونا آزاد شدن ؟؟ شاسموندا ... شاسموندا آزاد شدن !
دراکو با ترس دفترچه ای رو از جیبش در آورد و نگاهی به فصل 37 اون انداخت :
" شاسموندها موجوداتی شبیه انسان هستند که در عین حرکت از خود لُپ لُپ های 1300 تومنی میریزند و هر شونصد سال یک بار در مناطق سرد و تاریک از خواب بیدار میشوند و از میان یکدیگر برای خود پادشاهی انتخاب میکنند تا در صورت عدم دسترسی به آذوقه ای مناسب پادشاه را به عنوان .... "
دراکو با سرعت مستقیم الخط یکنواخت به سمت مسیری که با لپ لپ علامت گذاری شده بود شروع به دویدن میکنه که
- آآآآآآآآآی ...
رابستن در حالی که داره از ذوق زدگی میترکه شروع به فریاد زدن میکنه : بیایید ... بیایید گرفتمش ...
همه بچه ها با عجله از اتاق اتحاد بیرون میان و با دیدن چهره ولو شده دراکو با تعجب به همدیگه نگاه میکنن .
بلا با دیدن دراکو اعصابش بوقی تر از قبل میشه و چوب دستش رو با قدرت تمام بیرون میاره .
- چرا به فکر خودم نرسیده بود ؟ باید میدونستم که همش زیر سر این آدمه بوقیه ... همین جا خودم بوقشو در میارم !
- اسپاتروووووو ...
- آآآآآآی ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





تنها راهش تنفس مصنوعیه .
ای بابا این دراکو مخزنش سوراخه...هرچی هوا می فرستی تو از اون ور در میاد ...چقدرم بو می ده این دهنش...





(بقیه حرفهای ویولت به دلیل رعایت شئونات اسلامی سانسور شد)
