درود بر جادوگران
جادو در راه است…
لطفاً یک لحظه صبر کنید
تنظیمات نمایش
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|

درود بر جادوگران




)و بلند شدیم که یکی از صندلی ها واژگون گشت و همی خندیدیم و به پایین شپلخ شدیم و بدبدبم که همی آنجا دیجی و سهند و بسی از پرو ها به همان دو دختر که تاسی کرده بودند پایین هستند ز سیاست پیچ ومهره جادوگرانی ها وما بسی شاخ در آوردیم در اینجا خواهر موذمال(إ ببخشید مازامولا از ما جدا گردید) وما نیز تصمیم به عزیمت پیاده به میدان ونک گرفتیم که دیدیم پرو ها نروند و می خواهند ما را 3 پیچ نمایند ما به پیش دی جی برگشته به پرویی تمام و با وی صحبتی نمودیم که چرا ما را میپیچانی و سهند نگاه کجی به ما انداخت از نوع نگاهای مرلین که همه بس مضطرب شدیم و دم بر کولمان نهادیم برویم و من به دیجی که پسر زحمت کشی بود ودیدم بسی مغموم ونگران است گفتم که آیدیترا برایت میگیرم وبسی امیدوارم بدین امر باشد که ما را دگر نپیچانند در این بین مشخص شد که نسخه تقلبی حاجاقا نیز همکار من میباشدی ومرا خوشحال نمودی در این بین من با کرام جان بسیار درد ودل نمودم از کار بلا که ای به او ظلم شده و چرا همی از این سایت برفت و وزیر چرا ناگهان در وسط جلسه شپلخ گشت که پرونده آن هنوز در دست تحلیل میباشدی...لوپین نیز از اواسط جلسه ماه زده شد و ما که همی میدانستیم امشب ماه کامل نیست بسی متعجب شدیم که چرا وی حالش بد شده به نظرم از شیر شکلاتی بود که صرف نمود البته این را خواهر مازامولا گفت که منطقی ترین حرف محسوب گشت...

بگو مرکز ریاست دستشویی مرلینه!!! و پیام چیزی نگفت و برفت!
... و ما متوجه شدیم که بیچاره خیلی نداره و تصمیم گرفتیم کمیته امداد مهدی رو افتتاح کنیم... همینطور داشتیم تو خیابون می رفتیم که یهو بارون گرفت که احتمال قوی توطئه استکبار بود که ما مشت محکم رو به دهنش زدیم و در زیر باران پیش رفتیم که یهو صدای مار اومد و این نیش نیش! این مرد انتحار! مرد مرد خوش صدا
به همراه یک نسخه کپی از من به اسم دارک لرد 2 یا چیز دیگر اومد! ضمن تعجب از اینکه چرا کپی من اینقدر بد از آب در اومده نیش نیش گفت سی دیش کف سبز بوده!
خلاصه به همراه نیش نیش و دارک لرد 2 رفتیم و در راه رسیدن به خیابان آفتابه یه واحد سیار گشت مرلین رو دیدیم که کلی تِی و تشت اینا بود که کنار خیابون گذاشته شده بود! ادامه دادیم تا کافی شاب! رو پیدا کردیم که خیلی مشکوک بود! چون اصلا چیزی ازش معلوم نبود... در بدو ورود بود که چشمانمون به جمال رخ نماینده ثابت و مادام العمر ملت سلحشور قزوین! سهند! روشن شد که مارو به زور ماچ و بوسه کرد و ما همی فهمیدیم که بهتره فاصله ایمنی با جادوگر جلویی رو رعایت کنیم!
(در اینجا وزیر ناگهان شپلخ اجکت کرد که علت آن در دست پیگیری است) خلاصه بگذشت و بگذشت و بگذشت تا بالاخره هیچ بحث هری پاتری نشد و فرمان اجکت صادر شد و همه پاشدن که برن که به ناگه مازامولا پیشنهاد بداد که بروبچ جادوگران بمانیم و چرا رویم؟؟؟ که همه گفتن پس خواهیم بماند! همه برفتند( که بعدا معلوم شد نرفتند!) و ما موندیم و خفن بحث هایی کردیم که با حضور کاملا هری پاتری بروبچ پی اچ پی :bigkiss: متاسفانه ممکن نشد... خلاصه در این میان فهمیدیم متاسفانه برادر سهند هنوز نرفته! و برادر دی جی درنگی اومد پیش ما نشست و بعد برفت... اونقدر مونیم تا انداختمون بیرون! در بیرون دیدیم که ای بابا تنها دو خانم شرکت کننده در جلسه(غیر از مازامولا جان) هم هنوز نرفتند...
خلاصه مازا جان اینجا از ما خداحافظی کرد و برفت و ما هم راه افتادیم بریم که بحث ناگهان برگشت به (بوووووووووووقققققققق) نه بابا نیش نیش پس تو هم شنیدی؟ آره بابا (بووووووووووووووووقققققققق) عجب بابا! خوب پس برگردیم! ای (بووووووووققققققققققققق) خلاصه بنا به دلایلی گفتیم یه دوری هم اون اطراف بزنیم در حال دور زدن بودیم که دیدیم ا دی جی جان وبرادر سهند و غیره...! هنوز هستند که برادر سهند با دیدن ما همی بسیار خفن تعجب کرد که ما گفتیم: ا.. شما هم هستین هنوز؟ و خلاصه کلی با دی جی صحبت کردیم و دی جی گفت که این گود بای پارتی من بود و من هک شدم و غیره که ناگهان کالین جان مثل فیلم Mission Impossilbe نقاب خودش رو برداشت و گفت من یه هکر حرفه ای هستم که بدون برنامه واسطه با برنامه نویسی خودم هک کنم! اینجا باید می ترسیدیم ولی نمی دونم چرا نترسیدیم! خلاصه برادر کالین به دی جی قول داد که ای دیش رو پس بگیره(اینکه چرا مفتی این قول رو کرد جای بحث دارن که از حوصله این مقاله خارج است!) خلاصه بعد از به کار گیری فراوان مخ دی جی رهسپار منزل گشته و در راه کلی صحبت کردیم!



)
جلسه به پایان رسید! البته در این میان نارسیسا و لوپین نیز همانگونه که برادران عزیزم فرمودند به جمع ما ملحق شدند و بسی شاد گشتیم که از 30 نفر حاضر در جلسه 7 یا 8 یا 9 نفر جادوگرانین... یه خانوم نورسی یا همون ویزارد کت هم اونجاها حضور داشت که من آخر سر نفهمیدم کیه ولی از قرار معلوم یه وبلاگ باحال داره! که البته چون صحبت درباره محتواش در مجلس نمیگنجید قرار شده بود خودم برم بخونم ببینم توش چی نوشته شده ولکن که رفتم و دیدم خود پرشین بلاگیا وبلاگو به دلیل رعایت نکردن پی جی بسته اند! و بسیــــــار ضایع گشتم! (یکی پی ام یزنه ماجرای خانوم نوریس و کج پا رو بنویسه
) اگه سالی و ویزارد کت هم جادوگرانی حساب بشن 9 نفر بودیم! (شیکم تو چرا گفتی 7 تا؟)
از خریدن سوت نیز همگی امتناع کردیم ولی کرام یه فال حافظ خرید یا نخرید نمیدونم!
و اون موقع نفهمیدم چی شد یهو یارو از من خوشش اومد و گفت بیا اصلا برسونمت خونه! منم گفتم باشه و فکر کردم تریپ رفاقت گذاشته ولی وقتی رسیدیم دیدم میگه دو تومن بیا بالا! و من گفتم دیجیتالم کجا بود مرتیکه؟ ولی یارو گفت یا پولو میدی یا پولت میکنم! و من هم اول میخواستم با مینی گانم حالشو بگیرم ولی دیدم رو شیشه ماشینش نوشته " یا برادر گراپی مدد " و کمی اون ور تر هم عکسی از شهر مقدس قزوین به چشم میخورد ومنم که نمیخواستم با یک عدد گراپی قزوینی مواجه بشم پولو دادم و در رفتم تو خونه!
و هر چی دم دست و بالم بود نوشتم و میترسم این زوپس گیر بده که پستت خیلی طولانیه!
جای دین توماس خالی که بیاد این پست طولانی رو بخونه!
یکی بیاد منو بیگیره...


اتفاقات جالبی شب گذشته ش افتاده بود
اونجا دیدم دارن به ما توهین میکنن بدون اینکه ما خبر داشته باشیم و دارن برنامه میریزنز جلسه رو بهم بریزن و ما رو در شبی سرد خندوندن و شب ما رو گرم کردن بس که با مزه بودن فردا قرار شد سهیل توری بچه های نایت کلاب بیارن ما هم گفتیم چه خیالیه محی سیستم میاریم
اون ها همه این طوری شده بوند
دیدم نفرات ما کم است و داره زور شون یچلبه و هی مسخره میکنن
همه شون رفته بودن
رسیدیم دیدیم ی نفر که جلسه پیش هم مثل ما زود اومده بود این جلسه هم همون ساعت اومده بود (بماند خودش رو معرفی نکرد و ما بستیمش به پرشین دبل یو سی بعدا فهمیدیم کاوه بود
) دیدم هنوز تا سر گوچه نرفتیم بچه ها دارن ی اضافه میشن ترسیدیم بچه ها ی جادوگران خیلی زیاد شن بدو بدو رفتیم تو
دور هم نشستیم و واقعا نشونددیم بچه های اسیت ما چه طور بودن چون همه چیز هامون شریکی میگفرتیم میخوردیم در حالی که اون ها تکی تکی میرفتن خودشون میخریدند و اساسی گلاسمون رفت بالا شدیم های کلاس جادوگران
دور هم میگفتیم میخندیدم تا بانو رز مار تا اومدن جا داره از شون تشکر کنیم به عنوان نماینده دختر های سایت اومدن همی متشکریم و اول معرفی کردیم خو را از نیش نی شروع شد و بع ویزارد کت ختم شد و دو تا بحث که اصلا نفهمیدیم چی بود شد و سریع بدون جواب به پایان رسید ( چون سوال اصلا معلوم نبود ) یه نفر پرید وسط
( خظر ناک بوده کسی که این سوال ها رو کرده ) بیایم بحث های درستی کنیم که نیش نیش و محمد بلند شدند محاکمه که ما بحث صاف داشتیم و همه بحث هامو سال پیش کردیم ( وبماند که دیگران دارن از سایت ما نون میخورن
) و سریع گفت برو بشین این میز ها گرد شده برای این نیست بیای وسط برای اینه که نزدیک بشیم رفت نشست و ما رفتیم برای محمد و مانی نوشیدنی اسلامی خریدیم و دیدن این طوری که پیش بره همه دارن میخوابن به سری صندلی ها رو بر داشتن اوردن وسط چون من زود تر رفته بودم وسط مجیبور شدن من زو جزو باقالی ها نذارن بچه ها هم اومدن پیش من فقط مهدی نیمد حال حوصله نداشت
یک سری بحث اوردن رو کاغذ بنویسم و بدیم بخونن 