به نظر میرسه عمر این تاپیک هم به پایان رسیده باشه.دلیلی نمیبینم که باز بمونه ! اگه از این به بعد هم پستی بخواد توش بخوره که خیلی وقته پستی نخورده ارزشی خواهد بود و تقریبا همه تنفر منو از پستای ارزشی می دونن!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتی شب برمی خیزد دنیا را در خود پنهان می کند در تاریکی غیرقابل رُسوخ سرما بر می خیزد از خاک و هوا را آلوده می کند ناگهان... زندگی معنایی جدید به خود می گیردl
shaghayegh potter نوشته: بابا ما می خوایم بدونیم اونا چه طوری با هم می تونستن زندگی کنن ولی اکثرا در مورد چه طوری عاشق شدن جواب می دن. ببینین اونا اولش حالا هر جوری با هم آشنا می شن و ازدواج می کنن و هر جور دیگری (!) هم هاگرید به دنیا می یاد ولی فورا می بینن که نمی تونن باهم زندگی کنن یعنی فوقش یه سال زندگی کردن. حالا جواب سوال هم می شه: همون مدت کم رو هم با بدبختی!!!
دقیقا و بنظر من دیگه بحث در این مورد به پایان رسیده و بیشتر از اون کاملا بیهوده ست . تمام نکاتی که لازم بود دوستان اشاره کردن و من و سایر دوستان فکر نمی کنم حرف دیگه ای برای گفتن داشته باشند .
بابا ما می خوایم بدونیم اونا چه طوری با هم می تونستن زندگی کنن ولی اکثرا در مورد چه طوری عاشق شدن جواب می دن. ببینین اونا اولش حالا هر جوری با هم آشنا می شن و ازدواج می کنن و هر جور دیگری (!) هم هاگرید به دنیا می یاد ولی فورا می بینن که نمی تونن باهم زندگی کنن یعنی فوقش یه سال زندگی کردن. حالا جواب سوال هم می شه: همون مدت کم رو هم با بدبختی!!!
جواب این سوال یه نکته است که تو زندگی خود آدم ها هم صادقه اونم اینه که داشتن علاقه از ته قلب شون :bigkiss: و حاضرن حتی با نداری و هر بدبختیه دیگه طرف بسازن! و این نکته هم در مورد این قضیه هم صدق می کنه! فقط این نکته مه بابای هایگرید یا مامانش لم اون یکی رو به دست اورده و تونسته اون یکی رو به طرف خودش جذب کنه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نیما بلک با شخصیتی جدید! آره من با شخصیتی جدید برگشتم!
بابا دوستان شما به زندگي ديگران چه كار داريد!! البنه اين واقعا يك سوال عجيب وغريب است كسي چه مي دانه شايد باهم يك جوري مي سازند اتمال ميره هم مادره كوچك بوده يعني6و7متري نبوده هم ممكنه باباهه يكم بزرگ بوده به هر حال عشق اين جيزا حاليش نيست نه كوچيك مي شناسه نه بزرگ!!!!!!!!
هم میشه گفت که باباهه عقلش کم بوده...هم ممکنه که یه اتفاقی افتاده که مجبور شده ازدواج کنه...شایدم غولها مادر هاگرید رو مجبور به این کار کردن...همه جور میشه نظر داد... ولی من خودم شخصا فکر میکنم که یه چیزی هست در این رابته که رولینگ هنوز نگفته.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
i can not live this life without u by my side i need u to survive so stay with me
برايه منم سوال شده بود واقعا جطور با يك غول مى شه زندكى كرد اصلا آدم بدش مى ياد نكاهش كنه بابايه هاكريد يكم قاطى داشته من فكر مىكنم رولينك زياد اينجارو جالب نكفته و همجنين اطلاعاتى كه به ما داده كمه بايد بيشتر مىكفت شايدم اشتباه كرده همجين جريانى برايه هاكريد ساخته فكر كنم بدر هاكريد يكم خل بوده رفته با يه غول زندكى كرده حتما عقلش كم بوده اين بهترين دليليه كه مى شه كفت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
احتمالا اون یکی غوله هم کوچک اندام بوده...چون گراوپ کوچیکه!
گراپ هنوز یه بچه است .
نقل قول:
اونا اصلا کجا و پیش کی زندگی میکردن ؟ پیش غولا یا جادوگرا ؟؟؟
گزینه ی سوم : هیچکدام یعنی تنهایی زندگی میکردند مثلا توی کوهی جنگلی خونه داشتن
نقل قول:
خونشون چجوری بوده ؟ بزرگ یا کوچیک (منظور اسباب و وسایل هم هست)
به نظرم خونشون گنده بوده ( اندازه ی فریدولفا ) برای مرده هم لوازم کوچک مثل صندلی میز و ... بوده
اگه فیلم استوارت کوچک ( موشه) رو دیده باشین استوارته بالای تخت داداشش اتاق داره شاید اینم اینجوری باشه
نقل قول:
حالا اینکه پدر هاگرید چطوری هاگرید رو بزرگ کرده هم خودش جای بحث داره...مهد کودک که نمی تونسته بفرستتش!
خوب بالاخره این بابای هاگرید ننه بابا نداشته ؟؟!!! شاید پیش اونا گذاشته باشه درغیر این صورت افسونهای بچه داری رو یاد گرفته
نقل قول:
شاید بابا ی هاگرید از معجون عشق استفاده کرده
این رو موافقم
تازه یه چیز دیگه اینکه رولی تو کتاباش ( هری پاتر) خانوما از اقایون بزرگترن هرمیون از ران چو از هری فلور از راجر ( بازی کریسمس ) و حالا فریدولفا از بابای هاگرید
بابا این رولی هم ماهارو چیز گیر اورده میخواد با این کاراش چیزمون کنه
ببخشید میشه لطفا دست از سر کچل ننه بابای این هاگرید ننه مرده بردارین! حالا اونا یک غلطی کردن بیچاره ها! در ضمن حاضرم سره همه داروندارم که میشه 1000 گالیون شرط ببندم خود رولینگم جواب سوالاتتون رو نمی دونه واون موقع نوشتن داستان به این چیزا فکر نمی کرده.