هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: در جستجوی راز ققنوس(عضویت)
پیام زده شده در: ۲۲:۱۵:۱۸ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸
#1
سلام‌
من هم می خوام عضو محفل ققنوس بشم.
لطفا منو تایید کنید‌
ممنون


سلام بیل عزیزم،
خوبی؟ یک جغد برات فرستادم و امیدوارم که به دستت رسیده باشه.

قربانت،
آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۳۰ ۱۷:۱۷:۰۵


پاسخ به: روزی در کوچه دیاگون
پیام زده شده در: ۱۴:۰۵:۲۳ یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸
#2
من:واااااای بابا چقدر شلوغه!
بابا:فقط ساکت.من یه نفرو میشناسم‌ که کتابا رو نصف قیمت میده...
اوه نه اون فروشگاه بسته س🤤🤤🤤نهههههههه
من:😑😑
-خب مجبوریم ب همون قیمت بخریم😵
-وای بابا کی می رسیم؟
-:اوه رسیدیم...
-😒
-مادرت هم اینجاست.
من :سلام‌ مامان.
بابا:سلام مالی
مامان :سلام
بعد بابا لیست بزرگی رو روی پیشخون گذاشت و گفت :
باید بریم بقیه ی چیزارو بخریم.بیل تو همین جا بمون منو مامانت میریم بقیه ی رو بخریم😏😏
من:چشم بابا
ده دقیقه بعد
من:😊
نیم ساعت بعد
من:☺
یک ساعت بعد
من :🙂
دو ساعت بعد
من:🤔
سه ساعت
من:😐
یک نفر صدا می زند:آقااااا ی بیل ویزلی
بیا کتاباتو بگیر.
از بین اون همه آدم رد شدن خیلی سخت بود ولی بالاخره رسیدم و کتابامو گرفتم😋
در همین لحظه بابا اومد😎
کلی چیز خریده بود
به خونه رسیدیم.
با هزاران شوق و زوق‌ ردامو‌ باز کردم‌.
یکم کهنه ست‌‌‌
اممم‌ خیلی کهنه ست
همه ی چیزا بجز کتابا ازشون گرد‌ و خاک‌ می بارید.
بابا:متاسفانه اون فروشگاه کتابای دسته دو‌ بسته بود‌ مالی مجبور شدم نو بخرم‌
مامان :اهممم




پاسخ به: کدام جادوگر قوی تر است؟
پیام زده شده در: ۲۲:۲۲:۵۳ شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸
#3
اول دامبلدور
بعد گریندلوالد‌
هری پاتر
و در آخر لرد‌ ولدمورت

😊😊😊😉



پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۳:۱۲:۴۸ شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸
#4
نام :بیل ویزلی
بزرگترین فرزند آرتور و مالی که به عنوان یک طلسم شکن در مصر برای گرینگاتز کار می کرد. بیل موی نسبتا بلندی به رنگ قرمز دارد و یک گوشواره که از یک دندان نیش درست شده.او با توجه به سخنان هری، «جذاب» است، و نظر فلور دلاکور را در هاگوارتز جلب کرد.

بیل لاغر و بلندقد است. او به دلیل سنش لباسهای ماگلی می پوشد. هری فکر می کرد که لباسهای او برای یک کنسرت راک نسبتا مربوط و مناسب خواهند بود -- البته به غیر از کفشش که از پوست اژدهاست.

بیل یک رفتار سهل انگارانه دارد. او با مادرش با احترام رفتار می کند، ولی وقتی او می خواهد از شر آن گوشواره خلاص شود یا موهای بیل را مقداری با چوب دستیش کوتاه کند، سر حرف خودش می ایستد. او یک جادوگرا تواناست (هر 12 مورد امتحان سطح مقدماتی جادوگری جغد را پاس کرد)، و وقتی که در زمین اردوگاه در جام جهانی کوییدیچ مشکل پیش آمد، بیل آستینهایش را بالا زد و در میان ترس و وحشت ها دل به دریا زد و به کمک کارکنان وزارت رفت.

پس از بازگشت ولدمورت در ژوئن 1995، بیل درخواست یک شغل پشت میزی در شعبه اصلی گرینگاتز در لندن را داد که بتواند بامحفل ققنوس همکاری کند. فلور دلاکور هم یک کار در گرینگاتز گرفت بیل تا تابستان 1996 که با فلور نامزد کرد، تقریبا یک سال بود که او را ملاقات می کرد . قرار است عروسی آنها در تابستان 1997برگذار شود

بیل در مبارزه قلعه توسط فنریر گری بکگرگینه مورد هجوم قرار گرفت. صورتش غیرقابل تشخیص است و مادام پامفری می گوید که زخمهای او هیچ وقت به طور کامل خوب نمی شوند. معلوم نیست بیل چه خصیصه های گرگینه ای خواهد داشت( به غیر از میلش به گوشت نیم پز) چون در آن زمان گری بک به گرگینه تبدیل نشده بود.فلور همراه بیل ماند و تصدیق کرد که می خواهد با او ازدواج کند :«فکر می کنم من به اندازه اَر دوی ما زیبا اَستم!»

بیل 29 نوامبر 1970 متولد شد. او هنگام تحصیلش در هاگوارتز ارشد وسرگروه بود
😊😊


تایید شد.


ویرایش شده توسط Aryan.m در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۲۲ ۱۳:۱۷:۰۳
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۲۲ ۱۳:۲۵:۵۲


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۲:۰۹:۳۱ پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸
#5
بیل ویزلی بزرگ‌ترین پسر خانوادهٔ ویزلی است. او در مدرسه جادوگری هاگوارتز و در گروه گریفیندور تحصیل کرد. او در سال پنجم به درجه ارشد و در سال هفتم به درجه سرپرستی دانش آموزان نائل گردید.

سپس در بانک جادوگری گرینگوتز شاغل شد و در مصر مجبور به خدمت گردید.

در نهایت وی در زمان تدریس زبان انگلیسی به یکی از کارکنان فرانسوی بانک فلور دلاکور با او آشنا شد. سپس به او علاقه‌مند گردید و با او ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نام‌های ویکتوار،دومینیک و لوئیس شد. ویلای صدفی در حومه تین‌ورثزندگی می‌کند.


معرفی شخصیتت خیلی کوتاهه، بخصوص که بیل ویزلی شخصیتیه که اطلاعات زیادی ازش داریم. همچنین می‌تونی به معرفی شخصیت بقیه نگاهی بندازی تا ایده بگیری که چه چیزایی رو می‌تونی در موردش بنویسی.

تایید نشد.



ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۲۱ ۰:۴۱:۲۴


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰:۱۹ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
#6
دو تا انتخاب:
گریفیندور
ریونکلاو



پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۴:۵۸ دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸
#7
سلام
من دوستای زیادی دارم.ادم ارومی‌ هستم‌.
از درس متنفرم.
خانوادمو‌ دوست دارم.
خیلی دیر از کوره در میرم‌ اما اگه عصبانی بشم همه جا رو بهم می ریزم.

گریفیندور رو دوست دارم‌
لطفااااا‌
گریفیندور
👇👇👇👇👇👇👇👇
گریفیندور

☺☺



پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۲۳:۱۰:۴۰ یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸
#8
تصویر ۱۱

۱ سال پیش

هری ارام با خود تکرار می کند:فقط همین امسال،فقط امسال
همه به او نگاه می کردند،خیلی ارام در گوش هم چیز هایی می گفتند و بعد می خندیدند یا بعضی اوقات متعجب می شدند.
هری در سال سوم بود و تصمیم داشت دیگر به هاگواتز باز نگردد.همه او را تحقیر می کردند.همه فکر می کردند هری بخشی از ولدمورت‌ است.


اکنون یک سال گذشته و هری هنوز به خواسته اش پا فشاری می کند.رون،هرماینی،جینی و بقیه دوستانش سعی در عوض کردن نظر او داشتند.انها نامه های زیادی برای او می فرستادند ،اما هری بدون آنکه نامه ها را بخواند‌ آنها پاره می کرد.☹


دابی در ایستگاه دنبال هری می گردد اما هری آنجا نبود‌
او به خانه ی دورسلی‌ ها رفت تا هری را ملاقات کند

در خانه ی دورسلی‌ ها


ناگهان نوری در وسط اتاق هری به وجود می آید و ناگهان دابی‌ ظاهر می شود
دابی:تو چرا نشستی قطار داره حرکت می کنه
هری:من دیگه هیچ وقت به اون مدرسه بر نمی گردم از اینجا برو
دابی:واقعا فکر نمی کردم انقدر احمق باشی هری .دامبلدور‌ مرده و الان فقط تو می تونی مدرسه نجات بدی
هری :چی؟دامبلدور‌ مرده؟!
دابی‌ :اره دانلود در مرده‌ه‌ه‌ه
-:چطور ؟چرا؟کِی؟
-:داشته توی یکی از کوچه های ماگل ها می رفته که ولدمورت‌ پیداش شده،عوضی با یه عالمه جادوگر و ساحره اومده.اون خیلی از دامبلدور می ترسید برای همین اسنیپ کشتش.ولدمورت الان یادگاران مرگ رو داره.
و تو،تو انتخاب شدی.چه بخوای چه نخوای توی این مسئله در گیری.
-:امممم،کی می ریم؟


چند تا نکته:من نمی دونم اولویت های شما برای انتخاب چیه ولی بنظر من باید اونایی رو که از تخیل خودشون استفاده کردن نه مثل کتاب نوشتن‌ من رول های قبلی رو نگاه کردم فهمیدم که هر کس به کتاب نزدیک تر نوشته باشه تایید می کنید.به هر حال من داستانک همون قبلی بود ولی یکم کاملترش کردم.
اینم بگم که اینا رو نگفتم که سایتتون یا خودتون رو زیر سوال ببرم اینو گفتم که سایتتون بهتر بشه.
باتشکر


این بار بهتر بود. هنوزم توصیفاتت از حالات و احساسات شخصیت ها و فضا کم بود. ولی نه اونقدر که بخوام متوقفت کنم.
مسئله دیگه اینکه اینجا سایت ایفای نقشه. با استفاده از شخصیت ها و دنیای کتابای هری پاتر، ایفای نقش می کنیم. قطعا خلاقیت و متفاوت از کتاب نوشتن برامون مهمه و روش تاکید داریم. چون سوژه های سایت اصلا ربطی به داستان کتابا نداره. پس اینکه هر چی به کتاب نزدیک تر باشه، احتمال تاییدش بیشتره، اشتباهه.
ولی این به این معنی نیست که شخصیت ها رو تغییر بدیم. ایفای نقش زیر سوال میره اونجوری!
توی کتاب دابی به هری پاتر احترام میذاشت و هیچ وقت بهش نمی گفت احمق!
اینجا میشه یکم با شخصیت ها بازی کرد. ولی نباید از قالبشون خارج بشن.

تایید شد!

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۶ ۲۳:۵۷:۳۳


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۳:۳۲ چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸
#9
تصویر ۱۱

۱ سال پیش

هری ارام با خود تکرار می کند:فقط همین امسال،فقط امسال
همه به او نگاه می کردند،خیلی ارام در گوش هم چیز هایی می گفتند و بعد می خندیدند یا بعضی اوقات متعجب می شدند.
هری در سال سوم بود و تصمیم داشت دیگر به هاگواتز باز نگردد.همه او را تحقیر می کردند.همه فکر می کردند هری بخشی از ولدمورت‌ است.


۱ سال بعد


دابی در ایستگاه دنبال هری می گردد اما هری آنجا نبود‌
او به خانه ی دورسلی‌ ها رفت تا هری را ملاقات کند

در خانه ی دورسلی‌ ها


ناگهان نوری در وسط اتاق هری به وجود می آید و ناگهان دابی‌ ظاهر می شود
دابی:تو چرا نشستی قطار داره حرکت می کنه
هری:من دیگه هیچ وقت به اون مدرسه بر نمی گردم از اینجا برو
دابی:واقعا فکر نمی کردم آنقدر احمق باشی هری .دامبلدور‌ مرده و الان فقط تو می تونی مدرسه نجات بدی
هری :چی؟؟؟؟؟دامبلدور‌ مرده؟!!!
دابی‌ :انتخاب با خودته
ناگهان غیب می شود

یه چندتا نکته بگم من بهت.
ببین اول از همه یه چیزایی مثل "یک سال بعد"، "یک سال پیش"، "در خانه دورسلی‌ ها" رو بولد یا درشت کنی با ابزار بالای کادر نوشتن پستت.
مسئله دوم اینکه چرا انقدر علامت تعجب و علامت سوال گذاشتی؟ یدونه هم که میذاشتی از هر کدوم جمله به اندازه کافی سوالی و تعجبی میشد.
و اما در مورد سوژه... خیلی خیلی سریع و کوتاه نوشتی. اون تیترهایی که نوشتی رو میتونستی حتی به صورت توصیف بنویسی که خواننده با حال و هوای پستت راحت تر پیش بیاد. انقدر سریع پیش نبر پستت رو هیچوقت.
بهرحال، منتظرتم که یه پست بهتر همینجا بنویسی و برگردی تا تاییدت کنم.

فعلا تایید نشد!


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۴/۱۲ ۱۳:۱۲:۵۶






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.