آنچه گذشت..
نقل قول:
یه تولهگرگ پشمآبی به اسم تدی لوپین موجوده که حراجه.سر حضانت تدی دعواس، یه ور هری بود، یه ور ریموس، یهو لرد سر و کلهش پیدا شد و تدی رو به لطف قاضی ِ مرگخوار ِ دادگاه، ریگولوس بلک و حکمش، ورداشت برد خونهی ریدلا.
الان مرگخوارا دارن میزنن تو سر خودشون به جهت حسن انتخاب سرورشون. لرد خودشم پاتیل چه کنم گرفته دسّش، تدی داره بش اونجا خفن خوش میگذره، جیمز و ایادی ِ محفل تدیشونو پس میخوان و از اونورم ریگولوس که نمیتونست همسقفی (!) با تدی رو تحمل کنه، پاشده رفته خونه مامانش (یادداشت برای غیر ریونیهاش: خونهی گریمولد! ) و میخواد با پس گرفتن رأیش به محفلیا کمک کنه که تولهگرگشونو پس بگیرن.
و حالا..!
- ددی سرت رو توی گوشی من نکن، این کارا زشته.

- ما باید بر فضای مجازی فرزندمون نظارت داشته باشیم، به ما هم نگو ددی.
این موجودات عجیب چین؟- پوکمونن ددی. شکارشون میکنیم.

- به ما نگو ددی. میشه به ارتش سیاه ما ملحق شن؟!
- نه ددی.

- به ما نگو ددی. میشه ازشون جانپیچ بسازیم؟!

- نه ددی.

- چه موجودات بیمصرفی هستن، اصلاً به چه درد میخورن؟! و به ما هم نگو ددی!
اصلاً این ددی یعنی چی؟! 
قبل از این که تدی
و با چشمای بسته، نیمنگاه "چه بیکلاس. مرسی. اه." طوری به "ددی"ش بندازه، آقای لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی از بالای کادر، ظاهراً طنابی به کمر بسته، وارد صحنه شد:- اربابا آنچه هماینک لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی به همراه دینگی که دنگ میخواندش و یا شاید هم برعکس کشف کرده این است که فرزند دلبند عالیجنابا، ایشان را "دَد" به انضمام یای نکره میگوید که یعنی یک دَد ِ نامشخص و نامعلوم. دد را نیز در فرهنگنامهی دهخدا چنین یافتهایم: "وحشی . مقابل دام . سبع." که..
- لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.
- اربابا؟
- متفرق شو.
- اربابا حتی اگر دنگ را که دینگ میخوانیمش و یا شاید هم برعکس در نظر بگیریم، اینجانبان یک نفر بوده و توانایی متفرق شدن..
- لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.
و آقای لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی همونطورکه اومده بود، Fly کرد و هرگز نمُرد، چرا که قهرمانان نمیمیرند.
- حالا میشه از آرامش مُحیط لذت بُـ..
- لردک!!

دقیقاً لحظهای که دارید با خودتون فکر میکنین زندگی دیگه از این مفلوکانهتر و رقتانگیزتر نمیشه، ویولت بودلر پیداش میشه و ثابت میکنه دنیا هنوز خوشگلیاشو داره.

- لردک!
واست از طرف بچهخوشگلمون نامه آوردم! 
- ما لردک نیستیم!
ما ددی نیستیم!
ما لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی هم نیستیم!
ما لردیم! لرد! ارباب عمارت ِ ..ویولت بیتوجه به لرد که داشت موهای نداشتهشو میکند، نامه رو باز کرد:
- عع! تقاضای استینافه دادگاه تدیه! همهش واس خاطر تهوع زندایی جیمزه!
تدی:

لرد:

ویولت همونطور که سر و ته از یه پنجرهای که گوشهی لوکیشن هال ِ خونهی ریدلا فقط به خاطر این صحنه گذاشته شده بود، آویزون بود، گفت:
- دُرُس که نفهمیدم، چون مامان ریگولوس و زندایی هرمیون با هم داشتن هوارمیکشیدن..
ولی تا جایی که دسگیرم شد، گرگینههای خون لجنی که با پنجههای لجنیشون خونهی آبا و اجدادی زندایی هرمیونو لکهدار کردن..
یه چی تو این جمله اشتب میزنه..
حالا به هر حال.. اینا.. خودشون ذیشعورن و باید دُم کثیف و شپشزدهشون رو بذارن رو کولشون و برگردن.. فخط منم یا یه چی واقعاً اشتب میزنه؟
میگفتم.. برگردن دادگاه و خودشون شهادت بدن میخوان تحت کفالت کی باشن و با نفس بوگندوشون خونهی زندایی هرمیون رو مسموم کنن.. هممم.. همین. ولی یه چی تو این جملهآ اشکال داشتا. 
تدی متوجه اشکالی نشده بود. تدی حتی به جز "برگردن دادگاه و خودشون شهادت بدن میخوان تحت کفالت کی باشن" حقیقتاً متوجه هیچ چیز دیگهای نشده بود. گرگ پشمآبی فقط داشت با چشمانی
گونه، به پدری مینگریست که سخت بهش دلبسته شده و عادت کرده بود.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

سر حضانت تدی دعواس، یه ور هری بود، یه ور ریموس، یهو لرد سر و کلهش پیدا شد و تدی رو به لطف قاضی ِ مرگخوار ِ دادگاه، ریگولوس بلک و حکمش، ورداشت برد خونهی ریدلا.



تازه فقط درد دلای رودولف و آریانا و نجینی بود. نگم دیروز تو شامپو مشکین تاژ من وایتکس ریخت و کل موهای نازنینم سفید شد بعد تو خونه دور افتاده بود و میخوند: بچه قرتی پیر شده, موهاش دوغابی شده!
چطوری بچه هاتونو اینجا تربیت میکنین؟


( و سایر شکلکهایی که به ترسیم بهتر تجمع اعتراضی ممکنه کمک کنه. با تشکر, جادوکاران ایفای نقش. )
: جاعااان حاجی!؟
ها عامو تایید میشه ، بچه شیرازی! 
- مدام چکّشش رو به اشکال
و
و
و اصن
به همهسو میکوبید و در جریان یکی از این حرکت ژانگولریسم اسنیچها به هر سو پراکنده شدند و..

آخه یکی نگفت آبت نبود، نونت نبود؟ دیگه به هورکراکسای ولدک چی کار داشتی.؟ الانم هی همر می زنی. اصن من پیجمو می خوام ببندم. همر زدن شما نشون دهنده ی شعور شماس. 

