رزن لبخند ملیحی زد و خواست از دست مامورین بگریزد که به وسیله طلسمی نقش زمین شد. مامورین وزارت خونه اونو دستگیر کرده و انو توی بازدداشت گاه موقف وزارتخانه زندانی کردند.
هلگا و رز و بیل و آرتیکوس هم آزاد شده و به سمت دفتر راه افتادند چنان خوشحال بودند که انگار کار بزرگی انجام دادند. در راه هلگا رو به بقیه کرد و با تبسمی گفت:
خوب خستگیمون در رفت, موانعمون رو از سر راه برداشتیم. اون از رجید اونم از این رزن عوضی.
رز که انگار چیز مهمی از ذهن هلگا در رفته بود رو فهمیده بود با حالت غمگینانه ای گفت:
نه اشتباه نکن همه رو برنداشتیم. باید به اون وزیر هم یک درس درست حسابی بدیم.
آرتیکوس که هنوز آثار خستگی توی چهرش مشخص بود گفت:
خوب بهتره بریم به بلیز هم این خبرهای خوش رو بدیم. تا حال کنه.
همه به سمت دفتر راه افتادند وقتی بیل در دفتر را باز کرد دید که یک موشک منفجر شده و بلیز از ترس همینجوری هاج و واج مونده. و اسناد و پرونده ها رو زمین پخش شده و همه چیز به هم ریخته شده.
آرتیکوس: بلیز چی شده, چرا اینجوریی؟ چی شده؟
رز: زهر ترک شدیم یک چیزی بگو.
بلیز با حالتی عصبانی و ناراحت که انگار تمام کلاغهای آسمون رو سرش گیش کردن گفت: شماها چیکار کردین. وزیر, خیلی عصبانی شده وداره میاد اینجا. حالا باید چیکار کنیم. اون گفته که داره میاد اینجا رو پلمپ کنه. و دیگه گالئونی در کار نیست. یعنی بودجه نمیدن.
رز که از همه ناراحتر به نظر می رسید گفت:...................
هلگا و رز و بیل و آرتیکوس هم آزاد شده و به سمت دفتر راه افتادند چنان خوشحال بودند که انگار کار بزرگی انجام دادند. در راه هلگا رو به بقیه کرد و با تبسمی گفت:
خوب خستگیمون در رفت, موانعمون رو از سر راه برداشتیم. اون از رجید اونم از این رزن عوضی.
رز که انگار چیز مهمی از ذهن هلگا در رفته بود رو فهمیده بود با حالت غمگینانه ای گفت:
نه اشتباه نکن همه رو برنداشتیم. باید به اون وزیر هم یک درس درست حسابی بدیم.
آرتیکوس که هنوز آثار خستگی توی چهرش مشخص بود گفت:
خوب بهتره بریم به بلیز هم این خبرهای خوش رو بدیم. تا حال کنه.
همه به سمت دفتر راه افتادند وقتی بیل در دفتر را باز کرد دید که یک موشک منفجر شده و بلیز از ترس همینجوری هاج و واج مونده. و اسناد و پرونده ها رو زمین پخش شده و همه چیز به هم ریخته شده.
آرتیکوس: بلیز چی شده, چرا اینجوریی؟ چی شده؟
رز: زهر ترک شدیم یک چیزی بگو.
بلیز با حالتی عصبانی و ناراحت که انگار تمام کلاغهای آسمون رو سرش گیش کردن گفت: شماها چیکار کردین. وزیر, خیلی عصبانی شده وداره میاد اینجا. حالا باید چیکار کنیم. اون گفته که داره میاد اینجا رو پلمپ کنه. و دیگه گالئونی در کار نیست. یعنی بودجه نمیدن.
رز که از همه ناراحتر به نظر می رسید گفت:...................
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم


چه پررو هم هست !!!!!