جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  65 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  139 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  254 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  247 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  329 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  231 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1383 23:34
نمایش جزئیات
آفلاین
کینگزلی از سوراخ کلید میاد تو همه غش میکنن...
کارگردان:کات آقا کات....این دیالوگ ماله گیلدیه...
کینگزلی:اوکی اوکی این خانوم بچه ها واسه آدم حواس نمیزارن.....
کینگزلی درومیکوبونه میاد تو....
کارگردان:کات آقا کات...مگه در ماله باباته که میکوبونی؟
کینگزلی:پولشو میدم....بگو چقده خسارتشو بدم...نه بگو چقده...اصلا بزن تو گوشم...نه دیگه بیا بزن...
کارگردان:تررررق...
کینگزلی:مرتیکه حالا من یچیزی گفتما تو باید بزنی؟اصلا حالا که اینطوره..آواداکداورا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور 1383 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا میاد تو:
فانتوم:ووو ووو للل ددد
بلا: اخه وقتی جنبه نداری اسم لرد سرور همه ما رو بگی..برای چی می گی..خوب..دفعه بعد شاید نتونی دیگه حرف بزنی ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1383 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
دو روز بعد - فیتال و فاتال و فتل، ایجنت های وزارت بهداشت اومدن برای بازرسی محل جرم

- دین دینگ... دین دیــــــــــــنگ
فیتال: چرا زنگ میزنی آی کیو؟ مگه اومدی مهمونی؟ درو باز کن بریم تو
فاتال: چشم استاد...آلاهامورا...غیـــــــژژژژ (صدای باز شدن در)
فیتال: ای خدا... حالا یه بار درو باز کردی صدا نداد، باید با دهن صدا دراری؟ برو تووووووو!
(ایجنت ها راه افتادن تو راه رو های پر پیچ و خم و باریک)
فتل: فیتل جون! اینجا خبری نیست... همه مدارکو از بین بردن، بیا برگردیم...آره قربونش!
فتال: چی؟؟؟ نه... چی؟؟ شما نگید یه دقیقه... چی؟ فیتل؟
فاتال رو به نویسنده: چیــــــی؟ یه بار دیگه بگو... چی گفتی تو الان؟ فتال؟
فایتال: اون جا رو نیگا کنید...
فیتالله: کجا رو؟
-------------
کارگردان: اصغر... اصغـــــــــــــر... کوشی بابا؟ بیا این نویسنده رو عوض کن! حالش بده!
اصغر: قربون، دیگه نویسنده نداریم... فقط یه یاروئه این دور و ور هست، هی میخواد امضا بده... میگه گیلدی صدام کن!
کارگردان: خوب دیگه چی کارش کنم؟؟؟ از هیچی که بهتره...این برنامه ساعت 8 باید بره رو آنتن! به همون گیلدی بگو بیاد بنویسه...
اصغر: چشم حاجی... خودت خواستیا!
------------
گیلدروی: این امضا که بیشتر در سواحال جنوبی ماداگاسکار یافت میشود، همگان را متعجب ساخته و ...
اصغر: گیلدی جون کافه رو بنویس
گیلدروی: برو بابا حال داری...
اصغر: چرا فحش میدی؟ خودت موفق باشی! جون عمت کافه رو بنویس
گیلدروی: حیف که عمت مالیه..
اصغر: بابا عمه خودتو گفتم که... به عمه من چی کار داری؟ ولی اشکال نداره جون مالی بنویس
گیلدروی: اوکی... متن قبلی رو بده بینم!
-----------
فیتالله: کجا رو؟
فایتال: اونجارو دیگه... گیلدی رو نیگا کن!
( دو سه متر اون ور تر گیلدروی یقه دامبلو گرفته، داره باهاش حرف میزنه
گیلدی: نه، این بی انصافیه... من تو رو میکشم...تو هر گز از من امضا نخواستی...هرگـــــــــــــز! ( تریپ هندی)
دامبل: تو داری اشتباه میکنی... همه چیز زیر سر این مرلینه! اون بود که مالی رو دزدید! من حاضرم بهت کمک کنم تا مالی رو آزاد کنیم... بهت قول میدم برادر (بازم تریپ هندی)
گیلدروی دامبلو بغل میکنه: من نمیدونستم ما با هم برادریم! آه برادر... آیا برای رفتن به کمک مالی حاضری؟ ( بازم هندی)
( گیلدی دامبل با هم دست میدن - بازم تریپ هندی)
دامبل: ما باید به بقیه بروبچز گروه هم خبر بدیم
- خوب زنگ بزن بهشون بگو سریع بیان اینجا
-موبایلمو نیاوردم، تو اوردی؟
- نه... ولی فیتال بی سیم داشت! ازش قرض بگیر

- دامبل،دامبل... بربچز! دامبل،دامبل...بروبچز!
- بروبچز به گوشیم!
گیلدی: سلام منم برسون
- همتون سریع بیایید کافه.. مورد اضطراریه! گیلدی هم سلام میرسونه
- حاجی جون، تا سه تا سوت مذهبس بزنی ما اونجاییم! سلام ما رم برسون
دامبل: سوت، سووووووت، سوووووووووووووووت
بروبچز: بگیر ما رو که اومدیم! جریان چیه؟
گیلدی همه ماجرای دزدیده شدن مالی و اینکه دامبل برادرشه رو برای همه تعریف میکنه.
بروبچز: فیــــــــــــــــــــن...فیـــــــــــــــــــــن
سوروس: کو کو دماغ؟
همه به جز فیتال:
فیتال:به نام بهداشت ایست! تو، سوروس اسنیپ به جرم خوردن تمام مدارک جرم یعنی محتویات غول کثیفی به نام گراپ دستگیری! دستاتو بذار رو سرت و هیچ حرکت احمفقانه ای هم انجامم نده!
فتل: آخه قربونت برم، خود گراپی جزو بروبچزه... همونو بگیریم بریم دیگه
فیتال: آی کیو! مدرک نداریم که.. بذار این سوروس اعتراف کنه بعد میاییم گراپی رو هم میگیریم! با این هیکلش کجا میتونه در بره؟
( ایجنت ها با سوروس از کافه میرن بیرون )
دامبل: بروبچز پیش به سوی انقراض نسل مرلین..........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: یکشنبه 21 تیر 1383 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- : شاهين، شاهين... نوشابه اي! شاهين، شاهين... نوشابه اي! خشــــخشخشخش ( صداي بي سيم )
- : شاهين، به گوشم...
- : چند تا از برادران گروهتو بفرست مراقب در پشتي باشن، ممكنه بخوان از در پشتي فرار كنن.
- : چشم حاجي... يكي از خواهران تكاور هم داوطلب شده، بفرستمش؟
- : پس چند تا نخود هم ببند بهش، شايد خرچنگ داشته باشن...
- : دريافت شد، تمام! خشـــــخشخشخش
فيتال: اصغر! اصغر! اي بابا... اصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغر با توام! بلند گو رو بده به من.
اصغر: ببخشيد آقا، به جون همه بچه هاي محلمون خواب نبودم...بفرما. فقط بپا سرش تـفيه!
فيتال: آي كيـــو!!! مگه دهنتو ميچسبوني به بلند گو؟؟ اخراجي...به دليل عدم رعايت بهداشت
فيتال: :yclown: كافه به دليل استفاده نابجا از محتويات دماغ غول كثيفي به نام گراپي توسط نيروهاي ما به طور كامل محاصره شده. بچه بازي در نياريد، دستاتونو بذاريد رو سرتون و از كافه بياييد بيرون. :yclown:

همه:
مودي: تا من دارم مشغولشون ميكنم، شما گراپو از كافه خارج كنين...
مرلين: بابا فداكار!
شكمبولي: چاكريم!
مودي روشو ميكنه به گراپي، ميگه:
- بلا دقيقا جلوي تو حركت ميكنه، دنبالش برو و اصلا ازش فاصله نگير.داركي پايين تو پرواز ميكنه و از پايين هواتو داره. مرلين هم از پشت ازت محافظت ميكنه. و بقيه دور ما حلقه ميزنن. ما اين نظمو به هيچ وجه به هم نميزنيم، ميفهمي؟ اگه يكي از ما كشته بشه بقيه به پروازشون ادامه ميدن، هيچ كس واي نميسه و نظم رو هم به نميزنه... همين الان حركت كنيد!
سريع ميره پشت پنجره داد ميزنه:
- آهاي خانوم... هي حاج خانــــوم،با شمام...
خواهر تكاور: با مني ؟؟ چي ميگي ؟؟ بگو كار دارم.
- فقط ميخواستم بهت بگم كه آغوش مودي به روي همه بازه،اگه شوهري چيزي خواستي من هستم. شوهر كه نداري، داري؟
نوشابه اي ها: يو هاهاااااااااااااااااا

----------------
دو روز بعد- يكي از نيروهاي نوشابه اي در مصاحبه با خبرنگاران پيام امروز
- : درسته كه ميگن الستور مودي ملقب به چشم باباقوري سالم از زير دستتون بيرون اومده؟
- : با كمال تاسف بايد عرض كنم كه اين خبر صحت داره. ما تمام بدن نام برده رو جستجو كرديم ولي هيچ سوراخي پيدا نكرديم كه بتونيم شيشه هاي نوشابه رو بكنيم توش... من همينجا از مسئولين خواهش ميكنم نيروهاي حفار را هر چه سریعتر در اختيار ما قرار دهند تا در صورت مواجه شدن با يك همچين موجوداتي با مشكل رو به رو نشويم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: یکشنبه 21 تیر 1383 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
به به یاد جوانیام افتادم! دیگه این ردا رواحتیاج ندارم! آره قربونش! موهاهاهاهاهاهها! اینک بنگرید ولدمورت بازگشت! قدرت ما صد چندان شد! چوب دستی من کو؟
گراپی: گراپ خارید پشتش! خواست یه چیزی!
من: هووووووووووء! کجای پشتش؟
گراپی: بوققققققققققققق! سانسور شد!
من: من برم این رو استریل کنم برگردم! شماها مشغول باشین! گراپ تو هم بیا! مودی تو هم کم بلا رو دید بزن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
دیری دیری دین
دی دی دین
دیری دیری دین
دی دی دین...
(آهنگ معروف کابویی)

درهای کافه روی پاشنه می چرخه
گرد و غبار زیادی از بیرون میاد تو
اهالی کافه آروم و ساکت سر جاهاشون نشستن و کسی حوصله حرف زدن نداره
مودی داره به قدیم ها فکر می کنه
به لوسیوس میگه:
- یادش به خیر. اون روزا اینجا چه برو بیایی بود. این می رفت اون می اومد ... چقدر دلم برا اون روزها تنگ شده.
لوسیوس: راست میگی. خیلی روزهای خوبی بود. البته من که نبودم اما هیچ کافه ای بی لرد حال نمیده.
- و خونی جون ...

درهای کافه با شدت زیادی به هم می خوره.
- لوسیوس پاشو اون در رو ببند.
لوسیوس از جاش بلند میشه و میره طرف در.
-- مودی یه لحظه بیا اینجا.
- چی شده؟
-- نمی دونم اینجا چرا اینطوریه؟ انقدر گرد و خاکه هیچی معلوم نیست.
مودی میاد دم در و گرد و خاک میره توی چشماش.
- ای بابا سابقه نداره اینجا طوفان بیاد.
-- هیسسس, گوش کن. چه آهنگ آشنایی.
- آره آره . این ... این آهنگ لرده.
مودی با خوشحالی می دوه بیرون کافه. لوسیوس هم میره دنبالش.
و در حالی که هر دو در حال دویدند هستند صدا بیشتر و بیشتر میشه:

With a L, O, V and E
I know this girl is a mystery...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1383 22:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا: اوه...چشم باباقوری تو همیشه مایه مسرت خاطر من بودی(بلا شروع به راه رفتن می کنه و دستشو میزاره روی شونه ی مرلین) باباقوری..میشه یه کم برامون از خاطرات زمانی که تو صندوق بودی تعریف کنی؟! اون موقعی که من تو رو تحت طلسم فرمان داشتم...
مودی هیجان زده میشه: اوه..بلا اره...یادمه یه بار که توی صندوق بودم..مرلین توی اتاقت اومده بود و ...
مرلین:مودی..
مودی پاشو می کوبه زمین: اه..بابا من 6 ماه تو صندوق بودم..عقده ای شدم بزار حرف بزنم دیگه...اره بلا مرلین اومد تو اتاقت و داشت برای عکس مینروا ...
مرلین: سایلنسیو...مودی...
مک گونگال: مرلین؟ توضیح؟!
مرلین: مک گونگال،من..من..(یه کم فکر می کنه) آهان..من داشتم ته توی کار اون مودی قلابی رو در میاوردم....همین!
:grin:
لوسیوس: خوب خوب...میشه توضیح بدین این همه سفید اینجا چی کار می کنن؟حتما برای نابودی ما نقشه می کشیدید...و ..(وایمیسته) ویزلی با یه هیپوگریف هم نشین شدی؟ نکنه با اون مشورت می کنید!
ارتور: لوسیوس،بهتره مواظب دهنت باشی..می بینی که تعداد ما اینجا بیشتره..اینجا مکان رفت و آمد سفیداس...بهتره زودتر بری..
بلا( با خنده به طرف آرتور میره): آرتور،اینقدر سخت گیر نباش...تو که خودت عادت داری جاهایی باشی که بهت مربوط نیس..مشنگ شیفته..لازم نکرده به ما دستور بدی(چوب دستیشو در میاره،پاش گیر میکنه به یه دو شاخه که روی زمین ول شده)
مرلین: هوی..بلا، مواظب باش نیفتی...ببینم اون چیه؟ یه دو شاخه؟!
آرتور از اون دور می دوه: دو شاخه؟! آخ جون...دو شاخه...
( میپره و دو شاخه رو می گیره تو دستش...جییییییییییزززززززززززز بنگ پوشتتتت)
دارکی: ااه..چه بویی میاد...پیییفففف
آرتور: بالاخره فهمیدم تو دو شاخه چیه...(اینو میگه و غش میکنه) :oops:
بلا: اوه..مشنگ شیفته، حقته! ببین موهاش چه سیخ شده...
مک گونگال: بلاتریکس، فکر کنم مزه ی صندلی هایی که تو سرت خورد کردم یادت باشه( یه پایه ی میز از رداش در میاره!)
مودی: اوه بلا،ببینم امشب وقت داری؟!
مرلین مودی رو خره کش می کنه و میبره اتاق پشتی..
مرلین: مودی،هی..تو چته...شپللخ(یه دونه می کوبه تو گوشش،مودی چوب دستیشو در میاره)
بلا: شما گندزاده ها آبروی جامعه ی جادوگری رو بردید، سالازار کبیر کجایی ببینی که اصیل زاده ها با گندزاده ها رفت و امد می کنن...کجایی که ببینی دیگه تو هاگوارتز بین ما و گندزاده ها فرقی نیس..آیییی سالازار
(همه می زنن ریز گریه..) سالازار کجایی که دیگه توی کوچه ی دیاگون هم به آدم کار دارن...ای خون فاسد ها..ای گندزاده ها...(چوب دستیشو بلند می کنه...)
گراپی: هاگر...هاگر کجاس؟ چوب دستی دوس...( چوب دستی بلا رو میگیره)
بلا: هو...آی دارکی..بابا بگیر جلوی این غول بیابونی رو..اه..وسط حس بودما
(گراپی چوب دستیو می کنه تو دماغش و اوه! سانسور!)
دارکی: گراپ..گراپپپپ، اکسیو( چوب دستی به طرف دارکی میره) اوه...اون چیه کش میاد!؟ اه...جا خالی می ده
مرلین از اتاق پشتی میاد بیرون در حالیکه ریششو خاموش می کنه: مک گونگال فکر کنم مودی احتیاج به (شششششپللللخ)
همه:اوه..وای!!آخخخخخ
بلا به طرف مرلین میاد و چوب دستیشو از صورت مرلین جدا می کنه: اوه..مرلین..بهتره چشم، باباقوری رو قرض بگیری..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كافه دوئل تا پاي مرگ!!!
ارسال شده در: جمعه 19 تیر 1383 16:46
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
آرتور ويزلي با هيپوگريف مجادله ميكردند كه مرلين سر ميرسه.
مرلين: خداي من خداي من اين چه كاريه؟ شما ناسلامتي عضوي از سفيدها هستين بيخود افتادين به جون هم.
آرتور: اوه مرلين ما داشتيم شوخي ميكرديم سخت نگير پسر
مرلين: شوخي؟ اين كارها بعيده ميونيد اين كافه در منطقه سياه نشين هاگزميده؟! شما اينجا منفورين نبايد زياد اينجا ديده بشين بخصوص با هم دوئل نبايد بكنين چون اونا ياد ميگيرن. پس اطلاعات طبقه بندي شده چي ميشه آرتور تو اصلا به فكر نيستي.
هيپوگريف جيغ كوچكي ميكشه و ميخواد به مرلين حمله كنه.
مرلين جلوي هيپوگريف زانو ميزنه هيپوگريف هم همينكار رو تكرار ميكنه.
خب بهتره كه بريم از اينجا دوس ندارم جون اعضاي لشگر بيخود به خطر بيفته.
در كافه با صداي بلندي باز ميشه
:خب خب چي ميبينم!!! اعضاي لشگر سفيد! مرلين سردسته حقه بازهاي دنيا!
ارتور: بلاتريكس! تو چطور جرات ميكني در انظار عمومي ظاهر بشي؟
بلا: منو با اسم كوچيك صدا ميكني ويزلي! بچه ها بياين تو...
(از اينجا به بعد رو يه اهنگ تكنوي باحال مخصوص دعواهاي وسترني بزارين بعد بخونين)
در كافه باز ميشه لوسيوس مالفوي وارد ميشه رقص نور سفيد صورت اونو روشن ميكنه...
دستاشو باز ميكنه رداي سياهش توي باد اين طرف و اونطرف ميره رعد و برق اونو به نمايش ميگذاره.....
حالا نور سفيد تبديل به قرمز ميشه و يك زن با رداي يك دست قرمز وارد كافه ميشه با جذبه اي فراوان! آهنگ بسيار تند و رقص نور فراوان و بعد حالت رعد و برق و نور آبي كه يك لحظه همه جا روشن ميشه.
در دوباره باز ميشه (اين دفعه كنده ميشه)
آه گراپ تو الان نبايد ميومدي. زدي همه چي رو خراب كردي.
بچه ها كات ندين همين خوبه. نور سبز ميشه رقص نور تند و بعد پوست گراپ باز ميشه و پودر ميشه ميخوره به در و ديوار و ... دارك لرد ظاهر ميشه رقص نور به شدت زياده و صورت دارك در تمام مدت با نور سبز ميدرخشه حالا كمي اهنگ آروم ميشه يك دفعه يك سري چيزميز ميريزه زير پاي دارك... دونه هاي تسبيح!!!!...
اوه نه باز كات ندين دارك نميتوني يه دقيقه از دست اون خلاص بشي؟ بگيرين ادامشو ميگيم اينم از قدرتاي داركه.
اهنگ تموم ميشه و بلاتريكس در جلو يك ساحره در كنارش دارك و مالفوي در دو طرف و اخم بسيار باحال ا هر 4 نفر.
بلا: حالا نوبت دوئل تا پاي مرگه! مرلين!
مرلين: صدا؟ (حاضر) دوربين ( اماده) نور( استاده) حركت ... نور سفيد خيره كننده اي سراسر كافه رو ميگيره مرلين هيپوگريف و ارتور ويزلي عينكهاي سياهشون رو در ميارن و به چشم ميزنن... اما اون 4 تا زير نور دووم نميارن و به زانو در ميان صداي تيز جيغ مانندي فضا رو پر كرده......و .....حالا وقت كار پايانيه حمله !!!!!!!!! اما ناگهان در كافه باز ميشه و پرتاب ميشه يه گوشه( مگه اول اينجور نشد؟) مد آي مودي در آستانه در ظاهر شده. ناگهان تمامي عوامل صحنه از جمله كارگردان فيلمبردار و بازيگران شكمشون رو ميگيرن و قاه قاه ميخندن.
مودي: هان چي شده؟ لسترنج كف كردي؟ حالا بايد درسي نشونت بدم كه تا آخر عمر فراموش نكني 4 به سه؟
اما همه اينجوري بودن:
مودي: چي شده. اي مرگ چه خبر شده؟
مرلين: يه نگاه به ريخت و قيافت بنداز
مودي: خب مگه چه اشكال داره؟ كت و شلوار سفيد راه راه به من نمياد؟ گفتن اينجا فيلمبرداريه منم اومدم ديگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
ارسال شده در: دوشنبه 15 تیر 1383 05:23
نمایش جزئیات
آفلاین
اگه این کارو کنی که با خودت هم تا پای مرگ دوئل میکنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I come back
ارسال شده در: یکشنبه 14 تیر 1383 21:12
نمایش جزئیات
آفلاین

بذار اول من با پسرت دویل کنم و بکشمش بعد با همدیگه حساب اون لوسیوس مرده خوار رو هم می رسیم .

نقل قول:

آرتور ویزلی نوشت
من حاضرم تا پای مرگ با این لوسیوس مالفوی بجنگم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه