دفتر خاطرات هری پاتر در اولین سال تحصیلیش : هفته ی اول– سه شنبه- ساعت 12 ظهر.امروز ، اولین روز من در مدرسه ی هاگوارتزه .
باورتون نمیشه ، خاله پتونیا و عمو ورنون مدام می گفتن پدر و مادرم رو یه جادوگر شرور به اسم ولدمورت کشته و زخم روی چونمو به وجود آورده ، اما هاگرید حقیقتو بهم گفت ، گفت که مرگ پدر و مادرم و زخم مثلثی شکل چونه ام فقط به خاطر یه سانحه ی اتومبیل بوده.
هاگرید مرد جالبیه ، قدش حدود نیم متره و کوتوله اس.
من دو تا دوست پیدا کردم ، هرمیون ویزلی و رون گرنجر ، بیشتر وقتم رو با اون ها می گذرونم .
این مدرسه مدیرم داره !!!
یه پیرمرد ریش سفیده ، ولی ریشش خیلی کوتاهه ، در حد میلیمتر هم نیست !

درس ها هم خوب پیش میره .
وقتی برای اولین بار چشمم به پروفسور فلیت ویک افتاد زخم چونه ام درد گرفت ، پروفسور فلیت ویک قد بلندی داره و چشماش خیلی سرد و مشکیه.
هفته ی دوم – یکشنبه – 3 صبحمن اینجا اصلا مشهور نیستم ، هیچکس منو نمیشناسه .

ولی یکی از هم تالاری هام اسمش نویل لانگ باتمه ! حافظه ی معرکه ای داره و تو درس معجون سازی عالی عمل می کنه ، گیاهشناسیش ضعیفه اما با این حال خیلی معروفه ! بهش حسودیم میشه.
میگن پدر و مادرشو یه جادوگر شرور شکنجه کرده ! با پدربزرگش زندگی می کنه.
هفته ی سوم – چهارشنبه – 9 صبح این روزا هوا خیلی گرمه و بچه ها برای تفریح همه ی وقتشون رو توی جنگل می گذرونن ، البته تنها کسانی که دوروبر دریاچه ی ممنوعه می پلکن خواهر های دوقلو ی هرمیون هستن ، اونا خیلی شرورن .
البته خانم نوریس سعی می کنه جلوشون رو بگیره ، ولی معمولا ناموفقه .
خانم نوریس سرایدار مدرسه ی ماست ، اون خانم خیلی مهربونیه و به نوعی مامان مدرسه است .
خانم نوریس یه گربه به اسم فیلچ داره که خیلی غرغروئه.
هفته ی چهارم – شنبه – 5 عصر
امروز من سعی می کنم مار زبونی رو از سیموس فینیگان یاد بگیرم ، حس می کنم خیلی بی عرضه ام . هر کسی یه شیرین کاری بلده ، ولی من چی؟
چیز دیگه ای که باعث ناراحتیم میشه جن های خونگی هاگوارتزند ، اونا توی آشپزخونه زندگی می کنند اما با این حال مدام از ما غذا کش میرن ! امروزم همین کار رو کردن !
امروز تازه متوجه شدم ما اینجا شبحم داریم ، من دوستشون دارم .
نیک خون آلود ، پیوز روح مهربان و بارون بی سر از بهترین دوستان من هستن.
شایعه شده مدیر مدرسه یه نوع سنگ جادویی رو توی طبقه ی ممنوعه پنهون کرده که سه تا سگ یک سر ازش محافظت می کنن ، نویل خیلی اون دور و بر می پلکه ... به من چه ؟ من باید برم درسمو بخونم ، بعد می بینمتون.
هفته ی آخر – دوشنبه – 10 شب
الان که دارم این یادداشت رو می نویسم پشت میز شامم ، صدای کف و سوت بچه ها کر کننده است ، نمی دونم چرا گریفندور داره مدام امتیاز میگیره ، نویل لانگ باتم معروف با تواضع روی صندلیش نشسته و مدیرمون ، دامبلدور مدام بهش امتیاز میده .
نمی دونم چطوری با اختلاف ده امتیاز برنده شدیم ولی فکر می کنم نویل یه کارایی با اون سنگ جادو انجام داده... دامبلدور یه چیزایی هم از ولدمورت و جنگش با نویل گفت... نویل یه جستجوگر معرکه اس ، در حالیکه من تا حالا یه بارم یک پاک جاروی هفت رو لمس نکردم ... همه خیلی دوستش دارن... خوشا به حالش...
______________
به سیریوس بلک : نقد و امتیاز لطفا

!
-----------------
راستی... نگین دفترچه خاطرات شکلک نداره ، نشسته کشیده .

نقد شد!
همانا برادر رول زيبايي بود و ما را كلي خنداند..ما به شما تبريك ميگوييم كه بعد از مدت ها لبخند رو بر دهان ما آوردي و همين..شما 7 امتياز(از ده)ميگيري!