شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام شخصیت:سیگنس بلک خانواده:پدر بلتریکس لسترنج وهمسردرئلا روزیه گروه: به همراه سیریوس بلک برعکس تمام خانواده گریفندور شخصیت :شوخ طبع معرفی شخصیت:فقط اینوبدونید که فقط تو اعضای خانواده ام به سیریوس وریگلوس افتخار می کنم.
هوم...پدر بلاتریکس و گریفندور؟جل المرلین! معرفی شخصیتتون هم یه ذره نه خیلی کمه.بعدا با ارسال پست تو همین تاپیک تکملیش کنید.
تایید شد. به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط sahand66666@gmail.com در 1394/5/10 18:45:38 ویرایش شده توسط sahand66666@gmail.com در 1394/5/10 19:10:53 ویرایش شده توسط sahand66666@gmail.com در 1394/5/10 19:12:04 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/10 20:34:02
عمو نوروز نیا اینجا که این خونه عزا داره پدر خرج یه سال قبل شب عید و بدهکار چشای مادر از سرخی مثل ماهی هفت سینن که ازبس تر شدن دائم دیگه کم کم نمیبینن برادر گم پشت سرنگ های فراموشی تن خواهر شده پرپر تو بازار هم آغوششی توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست تا وقتی نون و خوش بختی میون کول بارت نیست عمو نوروز نیا اینجا بهار از یاد ما رفته روی سفره نه هفت سین نه نون نه ___ عمو نوروز تو این خونه تموم سااال زمستونه گل وبلبل یه افسانه است فقط جغد که میخونه بهارو شادی عید و یکی از اینجا دزدی یکی خاکستر ماتم رو تقویم ما پاشیده عمو نوروز نیا اینجا
من شخصیتی دارم که به شدت اهل شوخی هستم البته نه شوخی ها یی که باعث بشه مردم از دستم دلخور بشم در ضمن من عاشق کمک کردن به دیگران ومتنفر از به خطر افتادن دیگران به خاطر من. از ناعدالتی در هر جایی متنفرم. دوست ندارم فقط حرف باشم دوست دارم در عمل خودمو به همه ثابت کنم یعنی همون کاری که تو مدرسه ی مشنگ ها می کنم.یعنی درس خوندن
خب شما در کارگاه تایید شدین.اینجا باید یه شخصیت گرفته نشده از داخل این لیست انتخاب کنید و اینجا معرفی کنید تا وارد ایفای نقش بشید.یه نگاه به پستای قبلی بندازین متوجه میشین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
پیوند فایل:
(8.31 KB)
ویرایش شده توسط sahand66666@gmail.com در 1394/5/10 11:06:57 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/10 13:37:24
عمو نوروز نیا اینجا که این خونه عزا داره پدر خرج یه سال قبل شب عید و بدهکار چشای مادر از سرخی مثل ماهی هفت سینن که ازبس تر شدن دائم دیگه کم کم نمیبینن برادر گم پشت سرنگ های فراموشی تن خواهر شده پرپر تو بازار هم آغوششی توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست تا وقتی نون و خوش بختی میون کول بارت نیست عمو نوروز نیا اینجا بهار از یاد ما رفته روی سفره نه هفت سین نه نون نه ___ عمو نوروز تو این خونه تموم سااال زمستونه گل وبلبل یه افسانه است فقط جغد که میخونه بهارو شادی عید و یکی از اینجا دزدی یکی خاکستر ماتم رو تقویم ما پاشیده عمو نوروز نیا اینجا
سلام حالا که ایگنوتوسو گرفتن اینو بگم خواهش مندم توی لیست شخصیت هم درستش کنید... خب حالا منم اینو انتخاب میکنم... نام:آراگوگ گروه:راونکلاو سن:75 سال
معرفی کوتاه: من از بچه گی پدر و مادر خود را از دست دادم...و در زیر سایه ی عمویم بزرگ شدم و او هم مرد اما من بزرگ بودم که او مرد. روز ی که در جنگل سیاه به دنبال شکار بودم یک آدمیزات را دیدم او مانند یک غول بود خواستم فرار کنم من را برداشت و به خانه اش برد به من غذا داد و من را بزرگ تر کرد...روزی من را در جعبه ای گذاشت و دیگر من فقط در سیاهی بودم روز ها گذشت و من همچنان در آن جعبه بودم که ناگهان صدای جیغ بلندی را شنیدم...با خودم گفتم حتما یک آدمیزات است که ترسیده... البته چیز هایی هم در باره ی انسان ها میدانستم.... بعد از آن خوابم برد بعد از 30 دقیقه که با صدای تق و توق در و حرف زدن انسان ها بیدار شدم، جعبه ام شکست و من هم با خود گفتم که حتما میخواهند مرا بکشند و بعد فرار کردم... من صد ها بچه دارم....
تایید شد. به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Ignotus در 1394/5/9 16:35:28 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/9 17:43:47
کاساندرا در یازده سالگی وارد هاگوارتز شد وکلاه گروه بندی او را به اسلیترین انداخت اگر چه او هرگز تمایلات ضد مشنگی نداشت. او به سرعت در درس هایش پیشرفت می کرد و باعث حیرت معلمانش می شد . توانایی جالب او برای دیدن آینده اساتیدش را به تحسین وا داشت.
او پس از فارغ التحصیلی با پسر عمویش ازدواج کرد . استعداد خاص او گاهی موجب خشنودی در زندگی شخصی اش و گاهی او را خشمگین می ساخت.
استعداد او باعث شد به سرعت معروف شود و مردم از همه نقاط دنیا برای دیدن او می آمدند و او در حد توانش به آنها کمک می کرد وهرگز در قبال این کار پولی دریافت نمی کرد.
معروف ترین پیشگویی او ظهور مردی تاریک بود چندین سال بعد از گلرت گریندل والد ظهور خواهد کرد.
بعد از مرگش دیگر کسی استعدادش را به ارث نبرد به غیر از نوه اش سیبل تره لانی که این استعداد به طور کامل به او نرسید و او فقط در مواردی خاص می توانست پیشگویی کند.
سلام من که گفتم کتابا رو نخوندم البته این دلیل نمیشه که من اشتباه بنویسم من خواستم اصلا این ایگنوتوس بشه یه چیز دیگه البته مقداری هم واقعی هست. این از معرفی شخصیتم: ویژگی و شخصیت فردی: نام:ایگنوتوس نام خوانوادگی:پورال سن:28سال فرزند:فرزند سوم خانواده گروه:راونکلاو شخصیت اخلاقی: مردی متواضع و عادل اما باطنی عجیب و وحشتناک. ویزگی های جادویی: چوب دستی: چوب:چوب درخت بلوط مغز:ریسه ی قلب اژدها و پر ققنوس طول:35 سانتی متر سپر دفاعی: عقاب کچل آمریکایی جارو: نیمبوس 2002 ویژگی خاص : داشتن شنل نامرئی کننده
خلاصه ی زندگی: من از کودکی دنبال یافتن حیواناتی مانند اژدها و ققنوس بودم. من از کودکی به مدرسه ای نرفتم و در زیر سایه ی خانواده جادوگری را آموختم.برادر بزرگم همیشه به من زور میگفت تا این که روزی در حالی که میخواستند مرا به جنگلی تاریک ببرند.بین دهکده و جنگل رودی بزرگ بود ما هم پلی بنا کردیم.سپس مرگ را دیدیم که از ما عصبانی بود من خواستم فرار کنم اما انگار که پا هایم را به زمین چسبانده بودند.بعد که به ما گفت شما مستحق جایزه هستید و برادر بزرگم ابر چوب دستی و و دیگر برادرم سنگ رستاخیز را خواست من هم فقط خواستم فرار کنم و شنلی خواستم که با آن نامرئی شوم.بعد هم ما رفتیم من هر روز در حال فرار بودم که روزی در عالم پیریم پسرم ناگاه بی هوش شد. من هم گفتم حتما مرگ دارد اورا میکشد پس شنل را به او دادم و گفتم ای مرگ کجایی بیا و من را بکش.سپس او آمد و من را برد اما بدانید که من همیشه جاودانه ام.اکنون شنل هم در دست هری پاتر است. البته باید بگویم که من بعد از اومدن لرد سیاه آرزوی مرگخوار شدن را کردم. من در جوانی خود را جاودانه نمیودم آنهم به وسیله ی سنگ قدرت ولی برای اینکه دیگران نفهمند آن را رها کردم.
برادر من!تو ویرایش قبلی عرض کردم این شخصیت گرفته شده.اینم پست معرفی شخصیت ایشونه.پس در حال حاضر شما باید یه شخصیت دیگه غیر از ایگنوتیوس بردارید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Ignotus در 1394/5/8 20:45:33 ویرایش شده توسط Ignotus در 1394/5/9 1:48:44 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/9 1:51:45 ویرایش شده توسط Ignotus در 1394/5/9 1:52:32 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/9 10:04:55 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/9 13:34:06
نام:تد تانکس گروه:گریفندور سن:38 چوبدستی:چوب درخت گردو.پرققنوس.20سانتی متر.انعطاف ناپذیر و سخت جارو:نیمبوس دو هزار و یک ویژگی های ظاهری:قد بلند. کمی چاق .مو های بلوند ویژگی های اخلاقی:شجاع.صبور.کمی خجالتی نژاد:مشنگ زاده پاترونوس:گرگ خلاصه زندگی: در سن یازده سالگی وارد هاگوارتز شد وکلاه گروه بندی او را به گریفندور انداخت . بسیار از تماشای کوییدیچ لذت می برد و بیشتر وقت آزادش را در کتابخانه می گذراند.
پس از پایان تحصیل به استخدام وزارت سحر و جادو سازمان حمل نقل جادویی بخش اداره رمزتاز درامد وسه سال بعد با اندرومادا بلک ازدواج کرد در نتیجه همسرش از خاندان اصیل بلک طرد شد اما هیچ شکایتی نکرد دو سال بعد از ازدواج صاحب تنها فرزند خود یعنی نیمفادورا شدند . پس از اوج گیری لرد سیاه تاسیسس کمیته ثبت نام مشنگ زاده ها تد از دست مرگخواران فرار کرد و در حین سفر با گریپهوک و دین توماس همسفر شد و چند ماه بعد در یک درگیری با مرگخواران شجاعانه جنگید ولی دین و گریپهوک اسیر شدند. خود او نیز بعد از کشتن دو مرگ خوار و زخمی کردن سه تا از انان به قتل رسید
تایید شد. به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Anakin در 1394/5/7 10:18:06 ویرایش شده توسط Anakin در 1394/5/7 14:41:01 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/7 19:17:05
نام: اورلا کویرک گروه: ریونکلاو نژاد: اصیل زاده سن: 36 سال چوبدستی: چوب درخت یاس کبود، پر ققنوس، بیست و پنج سانتی متر، بسیار قدرتمند مخصوصا برای دفاع دربرابر جادوی سیاه جارو: آذرخش پاترونوس: عقاب ویژگی های ظاهری: پوستی سفید و روشن، موهای سیاه و بلند با حالتی صاف و لخت، چشمانی آبی و زیبا و قدی بلند ویژگی های اخلاقی: دختری مهربان، شجاع، درس خوان و باهوش، ماهر در اجرای ورد ها و افسون های دفاعی و همین طور ماهر در پرواز زندگی خلاصه: اورلا در بچگی پدر و مادرش را از دست داد و نزد پیرزن فشفه بداخلاقی زندگی کرد. او در سن یازده سالگی به هاگوارتز رفت و کلاه گروهبندی ریونکلاو را برایش مناسب دانست. در سال دوم تحصیلش، به تیم کوییدیچ گروهش محلق شد و نقش مهمی از خودش را نشان داد. همین طور در سال دوم توانست پاترونوس را اجرا کند که به شکل یک عقاب بود، این عملکرد باعث تحسین استادان و همین طور دانش آموزان شد. اورلا در سال سوم با آمدن هری در تیم کوییدیچ گریفیندور از تیم کنار کشید. البته او در همان سال یک جارو خرید و با آن در زمان های آزادش تمرین میکرد. البته دلیل ترک کردن تیم گروهش، فشار درس هایش بود چون او در این سه سال شاگرد اول بود. در سال چهارم او از معدود نفراتی بود که به هری شک نداشت و میدانست او وارث اسلایترین نیست. اورلا در امتحان سمج 12 درسش را عالی گرفت. او در سال هفتم وارد ارتش دامبلدور شد و به دلیل اجرای عالی افسون های دفاعی و همین طور پاترونوس در آنجا درخشید. اورلا در همان سال به دلیل نابود شدن جاروی قبلیش یک جاروی آذرخش خرید و از آن به خوبی استفاده کرد. او پس از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز شغل کاراگاهی را انتخاب کرد و در آنجا هم موفق شد. از طریق وزارت خانه با آرتور ویزلی آشنا شد و پس از مدتی عضو محفل ققنوس شد. اورلا در جنگ هاگوارتز حضور داشت و در آن جنگ به شدت مجروح شد که البته با درمان بیمارستان سنت مانگو زنده ماند. اورلا به دلیل سختی شغلش تنها زندگی کرد ولی خانه اش در کنار خانه هری و جینی بود و به آنها کمک میکرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این رو جایگزین کنید و لطفا فامیلی رو هم به شناسه نمایشی اضافه کنید
انجام شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا در 1394/5/6 14:44:22 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/6 16:07:11
نام: اورلا کویرک گروه: ریونکلاو نژاد: اصیل زاده سن: 27 سال چوبدستی: چوب درخت یاس کبود، پر ققنوس، بیست و پنج سانتی متر، بسیار قدرتمند مخصوصا برای دفاع دربرابر جادوی سیاه جارو: آذرخش پاترونوس: عقاب ویژگی های ظاهری: پوستی سفید و روشن، موهای سیاه و بلند با حالتی صاف و لخت، چشمانی سیاه و زیبا و قدی بلند ویژگی های اخلاقی: دختری مهربان، شجاع، درس خوان و باهوش، ماهر در اجرای ورد ها و افسون های دفاعی و همین طور ماهر در پرواز زندگی خلاصه: او در بچگی پدر و مادرش را از دست داد و نزد پیرزن فشفه بداخلاقی زندگی کرد. اورلا در سن یازده سالگی به هاگوارتز رفت و کلاه گروهبندی ریونکلاو را برای او مناسب دانست. در سال دوم تحصیلش، به تیم کوییدیچ گروهش محلق شد و نقش مهمی از خودش را نشان داد. همین طور در سال دوم توانست پاترونوس را اجرا کند که به شکل یک عقاب بود، این عملکرد باعث تحسین استادان و همین طور دانش آموزان شد. اورلا در سال سوم با آمدن هری در تیم کوییدیچ گریفیندور از تیم کنار کشید. البته او در همان سال یک جارو خرید و با آن در زمان های آزادش تمرین میکرد. البته دلیل ترک کردن تیم گروهش، فشار درس هایش بود چون او در این سه سال شاگرد اول بود. در سال چهارم او از معدود نفراتی بود که به هری شک نداشت و میدانست او وارث اسلایترین نیست. اورلا در امتحان سمج 12 درسش را عالی گرفت. او در سال هفتم وارد ارتش دامبلدور شد و به دلیل اجرای عالی افسون های دفاعی و همین طور پاترونوس در آنجا درخشید. اورلا در همان سال به دلیل نابود شدن جاروی قبلیش یک جاروی آذرخش خرید و از آن به خوبی استفاده کرد. او پس از فارغ التحصیل شدن از هاگوارتز شغل کاراگاهی را انتخاب کرد و در آنجا هم موفق شد. از طریق وزارت خانه با آرتور ویزلی آشنا شد و پس از مدتی عضو محفل ققنوس شد. اورلا در جنگ هاگوارتز حضور داشت و در آن جنگ به شدت مجروح شد که البته با درمان بیمارستان سنت مانگو زنده ماند. اورلا به دلیل سختی شغلش تنها زندگی کرد ولی خانه اش در کنار خانه هری و جینی بود و به آنها کمک میکرد. او در 27 سالگی در یک ماموریت به شدت مجروح و بالاخره کشته شد.
شناسه قبلی خواهشا اگه قبول شد شناسه نمایشیم اورلا باشه
تایید شد. به ایفای نقش مجددا خوش اومدین. بعدا اگر خواستین اینجا پست بزنید نام فامیلی اضافه بشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اورلا در 1394/5/5 23:15:09 ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/5 23:46:45
سلام... من میخواستم که لیلی اوانز باشم واینکه ایشون یک سال هست که در سایت فعالیتی نداشتن :worry:
نام: لیلی اوانز
رنگ چشم:سبز روشن و به شکل الماس
رنگ مو:قرمز تیره و بلند
خون :مشنگ زاده
همسر:جیمز پاتر که هر دو به دست لرد ولدمورت کشته شدند
مدرسه:هاگوارتز
گروه:گریفندور
امتیازات:سرپرست دختران در سال هفتم.
چوبدستی:از جنس چوب بید ، 21 سانتی متر ، مناسب برای سحر و افسون
توضیحات زندگی: در هاگوارتز، لی لی با جیمز پاتر آشنا شد، یک دانش آموز بسیار محبوب و بااستعداد که همه فکر می کردند «خیلی بانمک» است، البته بجز لی لی که فکر می کرد خیلی از خود راضی ست و از رفتار او در قبال اسنیپ متنفر بود. جیمز در پایان سال پنجم کاملا شیفته لی لی شده بود، ولی بالاخره در سال هفتم با درست کردن رفتارش توانست او را راضی کند که با او بیرون برود. لیلی و جیمز بعد از تمام شدن تحصیلاتشان در هاگوارتز ازدواج کردند و به همراه سه نفر از نزدیکترین دوستان جیمز: سیریوس بلک،ریموس لوپین، و پیتر پتی گرو به محفل ققنوس پیوستند. لی لی و جیمز در نبرد اول با ولده مورت در میان وفادارترین هواداران دامبلدور بودند، تا جایی که شخصا سه بار با ولده مورت روبرو و هر بار، گرچه به سختی، موفق به فرار شدن اون ها با اینکه مشکلات زیادی داشتند و داعما در حال فرار بودن در ان دوران صاحب پسری به اسم هری شدند. درسال تولد هری پیشگویی در حضور البوس دامبلدور از تولد پسری خبر میداد که لرد ولدمورت را شکست میدهد،و هری یکی از ان دو پسر جادوگری بود که شرایط با او جور در می امد، اسنیپ این خبر را به لرد ولدمورت داد ،و او اینچنین گفت که این پسر تا بچه است باید کشته شود. با خیانت پیتر پتی گرو لرد ولدمورت به گودریکز رفت و لیلی و جیمز به دست او کشته شدند اما هری زنده ماند و لرد سیاه بخشی از قدرتش را از دست داد.
تایید شد. به ایفای نقش خوش اومدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیوروس اسنیپ در 1394/5/5 16:22:29
قدم قدم تا روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر ! می جنگیم تا آخرین نفس!! می جنگیم برای پیروزی !!! برای عشق !!!! برای گریفیندور .