سام:
عاشقی بد دردیه لی جون؟لی:من رفتم دستشویی.حالم بد شد.
و لی با سرعت هرچه تمام تر به سمت دستشویی میره.
سام:ای بی احساس.
لی بعد از یه ساعت از دستشوویی میاد بیرون
سام:دستشویی خوش گذشت؟
لی:جای باصفاییه نه؟
سام:نه
لی:سام چیه بازم رفتی تو فکر؟
سام:پدر عاشقی بسوزه.
لی:
یکی اینو از باشگاه بندازه بیرون.سام:نه ننداز خودم میرم
پدر عاشقیم بسوزه راستی
_________________________
داخل باشگاه
زاخی:بدبختو چرا انداختی بیرون.
لی:خب نشسته بود اینجا هی میگفت پدر عاشقی بسوزه.یکی نیست بهش بگه بابا من پدر عاشقیم.سوختم...ولم کن دیگه.
زاخی:اما گناه داشتا.
لی:بیخیال حالا خودم آستینامو میزنم بالا.
زاخی:منم از اول میگفتم تو اینکاره ای
بادا بادا مبارک بادا ایشاالله مبارک بادا._________________________
خارج باشگاه
سام:عجب گیر سه پیچی داده بودنا.ولم نمیکردن.خوب شد از دستشون راحت شدم.کی میخواد زن بگیره این وقت سال.فعلا بریم این بنگاهمون رو بزنیم بعد میام یه آستینیم برا خودمون میزنیم بالا
و به سمت کوچه ی دیاگون به راه میافته.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

بله ازدواج ثنت مرلینه.