بازیگران : عله ، سرژ ، ققی ، رولینگ ، کرام ، کوئیرل ، پرسی ویزلی (راوی)
___________________
دوربین خونه ای رو نشون میده که داره از توش سر و صدا میاد .
لحظه ای بعد در باز میشه و فردی از درون خانه به بیرون پرتاب میشه و بعد از اون فرد دیگری در استانه در ظاهر میشه و به سمت فرد بیرون پرتاب شده داد میزنه : برو گم شو ! من پسر بی حیا و چش سیفید نمی خوام !
ــ شترق !
مرد در رو بست و دوربین روی شخص دوم زوم کرد که زار زار در حال گریه کردن بود .
راوی : و چنین شد که عله پاتر پدر خویش را به شدت خشمگین کرد و پدر نیز وی را از خانه بیرون انداخت ، حال عله در این شهر بی در و پیکر باید به کجا پناه ببرد ؟
فردای آن روز
دوربین زوم کرده رو عله که تو پارک نشسته و داره فکر میکنه به آینده و زندگی .
در همین لحظه فردی وارد کادر میشه و کنار عله میشینه .
عله : به به ... سلام داش نورممد !
نورممد : سلام خوبی چرا این جا نشستی ؟

عله : بابام از خونه بیرونم کرده ، حالا نمیدونم چی کار کنم .
نورممد : چاره کارت پیش خودمه ، یه کار نون و آبدار برات سراغ دارم .
عله : مرگ ننت راست میگی ؟ چیه ؟
نورممد : رپ .

عله :

نورممد : یه گروه میزنیم به اسم ...به اسم عله بازی ! بعد آهنگ میخونیم ، میکنیم تو سی دی کنار خیابون به مردم میفروشیم .
یک هفته بعد
دوربین رو عله زومه که کنار خیابون نشسته که یهو یه یارویی میاد یخه شو میگیره .
عله :ها چیه ؟
یارو : مرتیکه این آهنگه ورداشتی خوندی ؟ این جا هاگزمیده یعنی شهری که ...اینم شد آهنگ؟ نه وزن داره نه بیت ، برو چاقال تو رو چه به رپ .
عله گریان به پارک برمیگرده .
دوربین نیمرخ عله رو داره نشون میده که دستاشو تو جیبش کرده و داره راه میره .
یکی میاد جلوش و بهش میگه : سلام بیکاری ؟
عله : آره .
ــ بیا این دوای دردت .
ــ چی هست ؟

ــ کراک .
ــ نههههههههههههههه....
عله از اون مرد مفسد اجتماعی دور میشه و در حالی که آرزوی مرگ کرده فرشته ای باشکوه و نورانی و ریش دار بر او ظاهر میشه و با ندایی آسمانی بهش میگه : عـــــــــــــلـــــــــــــــه....
عله : ها ؟
موجود آسمانی ریش دار : من فرشته نجات تو هستم !من سرژ تانکیان هستم ! تو باید بری اولین سایت فارسی هری پاتری را تاسیس کنــــــی .
عله : آقا دستت درد نکنه .
موجود آسمانی ریش دار: صب کن کجا میری ؟
عله : میرم سایت بزنم ، اسم سایتم انتخاب کردم ! هری بازی !

موجود آسمانی ریش دار: اسم سایت را جادوگران می نهـــــی ، و بدان که تو در سایه حذب رشد خواهی کرد و از این پس هر چه خواهی داشت از حذب و سرژ خواهی داشت و بس.
عله : ها حذب ؟ باشه .
موجود آسمانی ریش دار : اینم یک تار ریش از من ! هر وقت در امور زندگی به مشکل برخوردی این تار را به آتش بینداز تا من بر تو نازل گردم .
عله : من خیلی گولاخم !

راوی : و چنین شد که پارتی اعضای حذب نزد عله کلفت شد ، عله سایت جادوگران را تاسیس نمود ولی دیری نگذشت که سایت های دیگری از قبیل ماگل نت ، اچ پانا و نیز خود سایت رولینگ برای استعمار به سمت جادوگران هجوم آوردند و آن جا را تصرف نمودند .
در کاخ عله
دوربین روی عله زوم کرده که روی تخت باشکوهی نشسته و عده ای هم دور و ورش در حال راز و نیاز باهاش هستن .
عله : چه کنیم ای کوئیرل ؟ تو تدبیری پیشه کن که وضعیت بس خطیر و وقت بس تنگ است !
کوئیرل : هیچ امیدی نیست .

عله : من نیز با تو موافقم کوئیرل ، آنان شرافت و اصالت ما را به باد داده اند ! در منابع خبری ذکر کرده اند ، جادوگران اولین سایت عربی هری پاتری ! واقعا شرمگینانه است این عمل آن ها ! گور پدر و جد و آباد آن ها !(
)در کاخ باز میشه و کرام وارد میشه در حالی که دو تا دستش قطع شده و همین طور داره خون میچیکه ازش .
کرام : یا عله ! سپاه ماگل نت همه جا رو تصرف کرده ، رولینگ یه بمب اتم زد همه به بوق رفتن، اچ پانا کابراشو فرستاده والآن دارن تو شهر به هرزگی و تجاوز میپردازن ، دیگر هیچ امیدی نیست.
عله : چرا هست !
عله در حالی که به افق دوردست خیره شده ریش موجود آسمانی ریش نما رو از جیبش در میاره و تو آتیش میندازه و دوباره اون موجود ظاهر میشه .
ملت :

دوربین روی موجود آسمانی ریش دار زوم میکنه که در حالی که هاله ای از نور و ریش اونو در بر گرفته به سمت عله میاد .
عله : سلام سرژ!
موجود ریش دار : سلام عله ، مشکل پشگل چیزی داری بوگو .
عله : سایت مورد تجاوز قرار گرفته ، ما باید نجاتش بدیم اما بیگانه ها خیلی زیادن .
موجود ریش دار: هوم ؟ تریپی نی خودمون میریم ترتیبشونو میدیم .
عله : تو چرا این گونه سخن میگویی ؟

موجود ریش دار: الآن همه این طوری حرف میزنن دیگه این طوری گولاخ تره ، کتابی حرف زدن خز شده دیگه .
خط مقدم
دوربین نمایی از یک شهر خراب رو نشون میده که تانک ها این ور و اون ور در حال حرکتن و هر از چند گاهی بمب اتمی منفجر شده و همه جا را به بوق میکشاند .
صحنه عوض میشه ، حالا دوربین سرژ و ققی رو نشون میده که پشت سنگر پناه گرفتن و در حال مشورت و چاره اندیشی هستن .
سرژ جورابشو درمیاره ، گوله میکنه و پرت میکنه وسط میدون وبلافاصله گازهایی از اون متصاعد میشه که شدیدا به بوق فرستنده س ، بعد از اون ققی بر فراز تانک ها حرکت میکنه و از حرکت ققی ، جریان هوایی ایجاد میشه که باعث این نکته میشه که گاز های متصاعد شده از جوراب سرژ به صورت گرداب به حرکت در بیاد و همه تانک ها رو به بوق ببره .( ایول دلیل منطقی
)سرژ : دمت گرم کارت خیلی تمیز بود .
ققی : قابل نداشت ، اگه جوراب تو نبود نمیشد .
سرژ : خواهش میکنم وظیفه بود !
دوربین دوباره نمایی از میدون جنگ رو نشون میده ، تانک ها در اثر بر خورد به هم به هم چسبیده و یک توده عظیم تشکیل داده بودند .
دوربین زوم میکنه روی تانک های چسبیده به هم ، تانک ها صدای خفنی در میارن و همه با هم تبدیل میشن به یه تانک خیلی خیلی عظیم و بزرگ و گنده .
تصویر باز عوض میشه و سرژ و ققی رو نشون میده که توی سنگر نشستن و دارن به تانک خیلی خیلی عظیم و بزرگ و گنده نگاه میکنن .
سرژ : ایول تکنولوژی !
ققی : ما باید جادوگران رو نجات بدیم !
سرژ : باید اون تانک خیلی خیلی عظیم و بزرگ و گنده رو نابود کنیم وگرنه نه تنها جادوگران بلکه یاهو و گوگل رو هم میگیره و دیگه نمی تونیم با هم چت کنیم .
ققی : ما باید دنیا رو نجات بدیم !
سرژ : وظیفه مهمی رو دوش ماست ! ده بیست سی چهل کن ، به هر کدوم افتاد اون باید بره زیر تانک .
ققی : ده بیست سی چهل پنجاه شصت هفتاد هشتاد نود صد صد وده ...قرعه به نام تو افتاد سرژ ، تو باید بری .
سرژ بلند میشه ، موسیقی آرام و ملایمی مناسب و در خور این صحنه پخش میشه، سرژ جوراب به کمر میبنده و از سنگر بیرون میاد .
تانک خیلی خیلی عظیم و بزرگ و گنده به سمت سرژ میاد .
صدایی از درون تانک بیرون میاد : هوی بوقی که جرات ایستادگی در مقابل تکنولوژی روز دنیا را داری ، بدان که به زودی میسوزی خاکستر میشی میری پی کارت ، یوهاهاهاهاها !

سرژ داد میزنه : من دنیا رو نجات میدم !
سپس زیر تانک میپره و تانک منفجر میشه ، همه جا میسوزه و با بوق یکسان میشه ، هیچی نیست ، پرنده ای پر نمی زند ، همه چیز از هم پاشیده گشته ، چه بوقی می رفت ، همه چیز نابود و نیست گشته .
نیم ساعت بعد
ققی در جمعی از مدیران و کاربرانی که زنده مانده اند داره سخنرانی میکنه :
عجب آدمی بود این سرژ ، دمش گرم ! اند معرفت و رفاقت و از خودگذشتگی و ایثار بود ، حیف که او رفت ...اوهو اهو...
در همین لحظه سرژ وارد کادر میشه .
سرژ :

ققی : ایول چه طوری زنده موندی ؟
سرژ : دلیل میارم !
عله : برو گمشو بیرون ! فیلمنامه این طوری نیست .
سرژ : من دلیل میارم! دليلی منطقي و هري پاتري طوري كه مو لاي درزش نرود و احدي نتواند از قانونش ايراد بگيرد چون قانونش رو خودم نوشتم و اگر الان قانون من بره زير سوال يعني كل آفرينش جهان رفته زير سوال!

بله! همانطور كه گفتم من زنده شدم چون كه آخرين چيزي كه در بدن يك حذبي بعد از مرگ نابود ميشود، حسگر هاي فحش هاي ركيك هست و چون كه حس گرهاي فحش ركيك من هنوز كار ميكردند باعث شدند كه روح من برگرده به تنم و من دوباره زنده بشم .( لغت نامه سرژ خدا
)تصویر عوض میشه و به صورت تیکه تیکه عمران و آبادانی جادوگران رو نشون میده .
راوی : و چنین شد که جادوگران از حضور بیگانگان پاک شد و همه دور هم جمع شدند و زیر سایه فرمانروایی عله با خوبی و خوشی به زندگی ادامه دادند !
دوربین زوم میکنه روی سرژ ، سرژ : من خیلی گولاخم !
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


! باید خودم خونه ساخت ! 

