-------------------------------------------------
چارلی ویزلی با کمک فرد کرکره ی مغازه رو بالا می بره.
چارلی: فرد جنس هاتون رو کجا گذاشتین؟
فرد: پایین مغازه انبار هست . جنس ها رو با جرج اون جا گذاشتیم.
چارلی: ببینم برای فروشنده ها فکری کردین؟
فرد: جرج می گه من و اون فروشنده باشیم و یه نفر دیگه رو هم استخدامکنیم ولی غیر از اینا یه شریک هم می خوایم.
چارلی: برای کمک مالی؟
فرد: اهین!!
چارلی: مشکلی نیست جنس هاتون خوب می فروشه!! سرمایه گذاری تو مغازتون حال می ده!! من حقوق یه فصلم رو می دم می شه... می شه حدود270 گالیون . خوبه؟
فرد خوبه اما تو مطمئنی که می خوای با ما شراکت کنی؟ اگه تو 270 گالیون بدی 70 در صد مغازه ماله تو می شه ها!!
چارلی: بهتر !! من مي شم رئيستون و بدون اجازه ي منآب كدوحلوايي هم نمي خورين!! اول از همه چند تا کارگر می خوای تا جنس ها رو جابه جا کنند. اکسیو کور ممدز(s) ( کپی رایت بای ... یادم نیست!!) 4 تا کور ممد میان .
فرد: ایول !! من برم به اینا بگم چه کار کنند!!
چارلی : خوبه!! منم می رم توی پیام امروز آگهی برای استخدام 2 تا فروشنده می دم!! خوبه؟
فرد: عالی!!
فردا خط اول صفحه ی آگهی روزنامه ی پیام امروز
به دو فروششنده ی باتجربه حداقل دارای 4 مدرک سمج برای کار در مغازه ی ویزلی ها در کوچه ی دیاگون نیازمندیم. زمان مصاحبه ...
فرد : جرج می گم چارلی پیش اژدها ها خوب این کارا رو یاد گرفته نه؟!!
جرج : آره فقط باید ببینیم چند نفر برای مصاحبه میان!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


