اما صدای انفجاری کرکننده به ریموس اجازه نداد تا جواب جرج را بشنود، دود و گردخاک به یک باره در مغازه به وجود آمد و اجازه نمی داد که دیدی واضح از مغازه داشته باشند.معلوم نبود که چه چیزی منفجر شده یا چه کسی چنین کاری کرده.
صدای سوت یکنواختی که در اثر انفجار در گوش ریموس به وجود آمده بود، ذهنش را خط خطی می کرد!!
پس از اینکه گردوخاک مه مانند محو شد ، ریموس توانست اطرافش را بهتر ببیند.زاخاریس در گوشه ای از مغازه با چوبدستی دوده گرفته ای افتاده بود و اثری هم از پیوز نبود.از تعداد مشتریان حاضر در مغازه کاسته شده بود و بقیه مشتریانی که باقی مانده بودند چند پیرمرد و پیرزن بودند که اکثرا روی زمین به حالت نیمه بی هوش افتاده بودند، البته این از جهتی به نفع آنان بود ولی نگرانی ریموس به خاطر چند نفری بود که فرار کرده بودند و اتفاقاتی که ممکن بود رخ بدهد.
ریموس با صدای گرفته روبه زاخاریس گفت: چی شده!! پیوز کجاست...
- اون سکه ی بزرگ انفجاری، فقط می خواستم یه نگاهی... بهش بندازم... ولی... منفجر...شد!
- لعنت بر شانس... چند دفعه بهت گفتیم، فقط به ماموریت فکر کن نه چیز دیگه ای! حالا پیوز کجا رفته...
ریموس تصمیم گرفت تا نگاهی به اطراف بیندازد شاید پیوز را پیدا کند ولیدر همان لحظه پیوزاز در وارد شد چهره ی شفافش خشمگین و در عین حال متعجب بود.
- پیوز کجا رفتی!؟
پیوز در حالی که سعی می کرد خود را آرام و جدی نشان دهد و همان چهره ی رئیس اوباش را به خود بگیرد گفت: هیچی، چیزی نیست یکی از بدی های روح بودنه.،موج انفجار و پرتاب شدن و ...
...
آنلاینها
48 کاربر(ها) آنلاین هستند (45 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
46
مهمانان
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] مغازهی ویزلیها!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
Re: مغازه ی ویزلی ها!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

داشتند اجناس مختلفی به مردم ، از بچه و جوان و پیر ، زن و مرد ، آدم و غیر آدم و ... 

....باشه....ببینم چه کاری از دستم برمیاد...


