شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
بارتي با سرعت مي پره تو آبدارخونه و با سه نفر كه تازه به اونجا رسيدن و همه جا رو مرتب كردن بر مي خوره . به سمت اونا مي ره و به هر كدوم برگه اي رو مي ده :
... پس از اينكه آن سه نفر به برگه هاي خود نگاه مي كنند و با * حالت به هم و سپس به بارتي نگاه مي كنند بارتي به حرف آمد و گفت :
- خب شما از امروز از كاركنان آبدارخونه اين . بدليل اينكه پس از مدتها شما عضو شدين بهتون مقام ابدارچي خبره رو مي دم - ممنون آقا ! از كي كارمونو شروع كنيم اقا ؟ - خب اضغر (كالين) تو از همين امروز ! آنتوني تو هم از همين الان . لي تو هم از ديروز نه يعني تو هم از همين الان !
هر سه نفر شروع مي كنند به كار كردن و بارتي در حاليكه داره از آبدارخونه خارج مي شه فرياد مي زنه :
- هر كي مي تونه تو نقد پستاي مأموريت قبلي كمك كنه يه پيام شخصي بزنه كه من سختمه از اين به بعد سعي مي كنيم مأموريتي نباشه و اينجا پست بزنيم يا اگرم جايي مأموريت داديم مأموريت داديم ديگه
از آبدارخونه خارج مي شه و آن سه نفر را با هم تنها مي گذارد .
در ابدارخانه: لی داره لیوانا رو با دستمال مثیف میکنه: کریوی ای امام..کریوی ای امام. ...ای مجاهد ای مرد بی شرف وزیر از پشت خررر لی رو میچسبه میگه: چی گفتی مرتیکه ی بینامووسی پرست؟ حالا دیگه کارت به جایی میرسه که برا من شعر میگی؟ لی : نه قربان اشتب شده عزیز...م.چ ..موچ. اصولا من شاعرم اگه خواستی برا شما هم میسرایم. کالین: پس بجنب مردک اجنوی... لی تو دلش: ای نامرد چی کار کنم حالا.؟؟ خدایا کمک. کالین: بدو مردک بی شرم. لی: الان قربان داره میاد نوک زبونمه.(تو دلش) ای خدااااااا و از آنجا که لی ارتباطاط تنگاتنگی با خدا داشت سروده ای نازل شد. ای جادوگران ای سایت پر گهر. ای پستت سر چشمه ی هنر( به کالین) دور از تو بلاکی بدان. پاینده باد سایت جادوگران. و همانا شد که کالین قول داد که لی را به عنوان شاعر اهل بیت معرفی کند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه. همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه
کالین بفکر فرو رفت جاسم پربیراه هم نمیگفت،با خود اندیشید:من همیشه افتخارم این بوده که مردمیم حالا چه اشکالی نداره که آبدارچی هم باشم
جاسم:اتفاقا خیلی هم خوبه جدیدا آبدارچیا کلی کلاسم دارن کالین:تو فکر منم میخونی؟! جاسم: _ببین اگه آبدارچی نباشه تا به مدیرا یا وزیرا یا رئیسا یا... کالین:کوفت و مرضا _خلاصه چائی بده اینا سرشون درد میگیره،خستگیشون در نمیره،آرامش پیدا نمیکنن و اصولا راندمان کاریشون میاد پائین و به تبعش طبق این حرف معروف که:حاکمان هر مملکت هر طور باشند معمولا مردمش هم همانطورند راندمان نظام اداری و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و... کالین:کوفت و مرض _آره میاد پائین و در دراز مدت اثرات زیانبار اداری،سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،هنری... کالین:کوفت و مرض _میاد پائین و... کالین( ):اوکی افتاد...تو با نیچه نسبتی نداری؟ جاسم:چرا والا جونم برات بگه یک روزی بر خانه نشسته بودیم تخمنه میشکستیم دیدیم موبایلم زنگ زد گفتم کیسته؟گفت:نیچه هسته...گفتم سلام نیچه جان خوبی خوشی در سلامتی... کالین:
مدتی بعد بازرسان وزارتخانه که طبق معمول برای کنترل قسمتهای مختلف و اطمینان از درست بودن روند کار یا احتمالا گرفتن رشوه! به اینور و اونور سر میزدن وارد دفتر وزیر شدن... رئیس بازرسان نگاهی عاقل اندر سفیه به کالین که فکر میکنه آبدارچیه میکنه و میگه: _هی...با توام،5 تا کافه گلاسه بیار...در ضمن جناب وزیرم صدا کن
کالين در آبدارخانه را باز نمود...نگاهي به تار عنکبوت هاي گوشه کنار انداخت....شباهت آبدار خانه با خانه مک بون پشمالو،کالين را به فکر فرو برد...آبدارچي ها کجا بودند...خبره و غير خبره...همه آبدارخانه را رها کرده بودند...پس کالين فرياد کشيد:جاسم! جاسم که دوان دوان در حالي که نفس نفس مي زد بر آستانه در ظاهر شد:ها چيه حاجي؟ کالين:اينجا کسي نيست دو تا ليوان نوشيدني کره اي به ما بده؟ جاسم:ها؟ کالين:اينجا کسي نيست دو تا ليوان نوشيدني کره اي به ما بده؟ جاسم:آها! کالين:چي آها؟ جاسم:تازه فهميدم که منظورت چيه! کالين: جاسم با خوشحالي گفت:من يه فکري دارم... کالين: خوب بگو ببينم! جاسم:چطوره که خودت آبدارچي بشي...بعد ميتوني براي جفتمون نوشابه کره اي بياري! کالين: من که وزيرم! جاسم:خوب باش،يه وزير مردمي باش...آبدارچي باش! (ادامه دهيد!)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته! [b][color=996600] بينز نامه بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم بيا تا ريش ها ب
مرلين با ناراحتي وارد دفتر بارتي شد و نامهاي رو ميز گذاشت. بارتي با تعجب گفت: - اين چيه؟ ت كه گفتي نميتوني تو ماموريتها شركت كني!! مرلين با ناراحتي: - اين استعفاي منه!! به خاطر مشغلهي زيادم نميتونم كلآ فعاليت كنم!! لطف كن استفامو قبول كن!!! ......
مرلين با ناراحتي وارد دفتر بارتي شد و نامهاي رو ميز گذاشت. بارتي با تعجب گفت: - اين چيه؟ ت كه گفتي نميتوني تو ماموريتها شركت كني!! مرلين با ناراحتي: - اين استعفاي منه!! به خاطر مشغلهي زيادم نميتونم كلآ فعاليت كنم!! لطف كن استفامو قبول كن!!! ......
سلام بارتي جان انگار آبدارخانه رو تعطيل كردي چرا نقد نميكني ؟ چرا ماموريت نميدي ؟ بچه ها كه استقبال كردن از آبدارخانه!!!!!!!!!
نهآلفرد جان . اين يكي دو هفته من سرم بدجور شلوغ بود . بعدم , حدودا 2 هفته پيش من نقد كردم ولي تا فرستادم ديدم كه از سايت خارج شده شناسم و همه پاكيده شد . بعدم ديگه وقت نكردم . ولي الانا داره سرم خلوت مي شه و به زودي نقد مي كنم !