ملت هنوز به پرتو پرتاشون ادامه دادن
پاتریشیا که ضعف اعصاب داره:هووووووووووووی برادارا خواهرای محترم ساکتتتتتتتتت
با داد پاتی ملت شوکه شدن دیگه تا یه ربع نتونستن حرف بزنن
پاتریشیا :خیلی ممنون به خاطر سکوت
دوستان چند کلمه ای میخواستم صحبت کنم امید وارم روشن گر باشه حرفام و شما خوشتون بیاد گرچه اگه خوشتونم نیاد من ککم نمیگزه ولی خوب گوش کنین
اولا این که شما چرا انقدر شلوغ میکنین دوما اینکه چرا انقدر به هم میپرین سوما شما چرا به مردم توهین میکنین زشته بابا این کارا
ملت که دیگه به ندرت جیکشون در میومد نشسته بودن که یه جغد سیاه از پنجره اومد تو
رفت طرفه مادام رزمرتا
مادام رزمرتا نامه ی پای جغدو باز کرد وخوند
پاتریشیا:رزی یه نوشیدنیه دیگه
وادام رزمرتا:هوییییییییییی چی میگی میخوان بیان در کافه ی منو ببندن
کنث:چرا؟
سوروس:لابد یه کاری کرده دیگه
رزمرتا چوبشو برداشت:
چی؟پاتریشیا نامه رو از دست مادام رزمرتا کشید
متن نامه:به علت وجود یه سری آدم بی دین که تو کافه ی شما قبل از اذان در ماه مبارک رمضان نوشخوار میکنن
و این که شما کافه ی غیر اسلامی و همچنین غیر قانونی دارین و محل یه مشت آدم مفت خورو خلافکاره فردا شب میریزیم در کافه ی شما که نمیدونم کی هستی رو میبندیم
پاتریشیا:بیخود این کافه پاتوق ماست
کنث:من ادم نیستم اگه بزارم دره این کافه بسته شه
مادام رزمرتا:تو الانشم آدم نیستی چرا چرت میگی مگه شوخی دارن اخطاریه ی کتبی فرستادن
-----------------------------------------------
دوستان یه چند خط بیشتر بنویسین و سریع موضوع عوض نکنین
چند روزه دیگه میان :proctor:
دره این جارو تخته میکنن تاپیک به این خوبی
درست فعالیت کنین دست در دست هم این تاپ یکو آباد کنیم
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

) برام بيار.
ميشه و ميگه:
یهو جلو پرید و گفت: