دوستان این دفعه این عکسه خیلی اینجا موند ولی از دفعه ی بعد هر هفته عوضش میکنم تقصیر خودتون هم هست چون پست نمیزنید آخر هفته نمایش نامه ی برتر رو برای ان عکس اعلام میکنم
آنیتا :
تو نوشتت چند تا چیز به خوبی مشهود بود
1: خیلی خوب از عکس کمک گرفته بودی ( تنها مشکلش اینه که به عکس نمی یاد امتحانی در کار باشه چون هری علانا کتاب رو باز کرده)
2: سعی کرده بودی اصل کوتاه نویسی ( که خیلی هم خوبه ) رو فراموش نکنی
3: دیالوگ و فضا سازی هر دو به اندازه ی کافی بودند و با زیاد کردن یکی باعث نشده بودی نوشتت خسته کننده بشه
اما مشکل نوشتت بعضی از جمله هاش بود , جمله هایی که سعی کرده بودی ادبی باشن ولی خوب در نیومده بودن
مثل:
لبخند خبیثانه ای که بر گوشه ی لبش خانه کرده بود
خانه کردن رو خیلی کم به کار میبرن و در اون موارد نادر هم وقتی به کار میره که اون عمل مورد نظر برای مدت طولانیی ادامه پیدا کرده باشه
اسنیپ چشمانش را ریز کرد و تلخندی زد.
تلخند یعنی لبخند نلخ؟ خیلی نامسطلحه
هری با تعجب به روبرویش نگاه کرد و با دیدن رون و هرمیون که لبخندی بر لب داشتند، خندید و خدا را شکر کرد که چنین دوستان خوبی دارد..
این تیکه هم خیلی هندی شده بود کلا تو داستان های هری پاتر ندیدم بگن خدار رو شکر کردن و از این حرفا
این طوری مینوشتی بهتر بود
هری با تعجب به اطرافش نگاه کرد و در میز بقلی هرمیون و رون را دید که داشتند به اون لبخند میزدند
خواننده خودش میفهه که کمک از طرف اون دو نفر بوده
یکی از تیکه های خوب متنت هم اول داستانت بود
این صدای هری بود که داشت با دقت بسیار، معجون امتحان خود را حاضر می کرد. رنگ معجون، دقیقا زیتونی شده بود. همان طوری که اسنیپ می خواست
روی هم رفته نوشته ی خوبی بود در مورد عکسا هم بگم که من چنین هنری ندارم وگر نه اینجا نبودم

یونا:
برخلاف آنیتا به درستی کتاب دست گرفتن هری رو توجیه کرده بودی , دیالوگهای بسیار کم و نمایش نامه ی کوتاه از موارد مثبت رولت بود
یکی از جمله های قشنگ متن هم این جنله اس
دفعه ي قبل كه بدون خواندن برچسب مواد آن ها را در معجونش ريخته و سومين انفجار در يك ماه را پديد آورده بود
چون متن خوبی نوشته بودی نمیشد ایراد خاصی رو ازش گرفت فقط به چند تا نکتهی کوچیک اشاره میکنم
بعضی جاها زمان جمله هات متناسب با بقیه ی متن انتخاب نشده مثل
جمله هاي كتاب را با دقت مي خواند و مواد را با دقت انتخاب مي كرد
در همين افكار بود كه وجود شخصي را در پشت سرش احساس كرد
جملت خوبه ولی قشنگ تر می شد که مثلا مینوشتی سنگینی نگاه کسی رو روی خودش احساس کرد
اسنيپ ادامه داد:سطر هشتم را جا انداختي!
او از سطر هفتم به سطر نهم پريده و در نتيجه چيز كم اهميتي را به معجون اضافه نكرده بود
اینجا هم معقول تر این بود که اسم یک گیاهی چیزی رو بگی مثلا
اسنیپ : پاتر فراموش کردی ..... رو به معجونت اضافه کنی
هری دوباره به کتاب نگاه کرد و متوجه شد یک خط رو ندیده گرچه بی اهمیت بود اما کافی برای این که اسنیپ نمره ی کامل رو به اون نده