جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
21 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] کارگاه داستان‌نویسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1385 17:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان توجه کنید که

هر جمعه یک عکس داخل تاپیک قرار میگیره و جمعه ی هفته ی بعد نقد پستها و عکس جدید

در مورد همه ی نمایشنامه ها صحبت میشه

هر چیزی که به ذهنتون رسید رو ننویسید همیشه به صورت آف لاین و داخل یک فایل ورد نوشته هاتون رو بنویسید و بعد از بازخوانی داخل این تاپیک و یا هر جای دیگه ی سایت قرار بدین این کار باعث میشه سطح نوشته هاتون بالاتر بره چون همیشه بعد از خوندن رول خودتون میبینید که بعضی جاهاش حتی به نظر خودتون هم بد شده و اونا رو اصلاح میکنید


نوشته ای که نسبت به بقیه بهتر بوده معرفی میشه و پستش از بقیه ی پستا متمایز میشه

تا دو نمایش نامه ی برتر آخر رو تو امضام قرار میدم تا بیشتر تو چشم باشه





نمایش نامه ی منتخب این هفته پست یوناست


این هم عکس جدید

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/2/9 12:49:02
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 15:08
نمایش جزئیات
آفلاین
عکس بعدی رو زودتر بذار دیگه!!
الان کلی هیجان دارم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مایکل انجلو

چیزی که خیلی تو نوشته مشهود بود پیروی از نثر رولینگ و تقلید از نوشته های اونه مثل این سه تعریف


بوي تهوع آور ودود معجون نويل دخمه رو پر كرده بود .
رون مثل هميشه گيج و سر در گم كنار ايستاده بودو به معجون سوختش نگاه مي كرد.
هرميون خون خونش را مي خورد چرا كه معجون هري بهتر ازمعجون اوشده بود.


البته این کار اگر در حد یکی دو جمله تو کل متن باشه مشکلی نداره و یا اگر با کمی دستکاری انجام بشه . در غیر این صورت باعث میشه خواننده از تقلید زیاد باعث دلزدگی بشه



اسنيپ:امروز بايد معجون __ درست كنيد و چوب دستيشو تكون دادو طرز تهيه ي معجون روي تخته پديدار شد.


بهتر بود حتی اگر شده یک چیزی از خودت اختراع میکردی و جای اسم معجون مینوشتی این که وسط نوشتت یک جای خالی باشه خیلی تو ذوق میزنه و یک جورایی کل نمایش نامت رو زیر سوال میبره چرا که نویسنده ای که نتونه دو تا اسم من در آوردی درست کنه به درد نمیخوره



در حالي كه زير لب خود پسر برگزيده را زمزمه مي كرد از هري دور شد


زیر لب خود نداریم دیگه همون زیر لب مینوشتی درست تر بود


هري در دلش هم كمي مي ترسيد و هم به اسنيپ مي خنديد چرا كه اسنيپ از وجود كتاب شاهزاده خبر نداشت.
وقت تقريبا تمام شده بود .
بوي تهوع آور ودود معجون نويل دخمه رو پر كرده بود .


قبلا هم گفتم همیشه بین دو مکان و زمان مختلف توی نوشتتون حداقل یک خط فاصله بزارین تا خواننده برای وارد شدن به موقعیت جدید یک مکثی داشته باشه مثل این

هري در دلش هم كمي مي ترسيد و هم به اسنيپ مي خنديد چرا كه اسنيپ از وجود كتاب شاهزاده خبر نداشت.


وقت تقريبا تمام شده بود .
بوي تهوع آور ودود معجون نويل دخمه رو پر كرده بود .


آخر داستانت خیلی خوب تموم شد هم جمله بندی قشنگ بود هم نحوه ی استفاده از عکس عالی بود . یک عاملی که باعث میشه در اکثر موارد نوشته تاثیر بیشتری روی خواننده بزاره نیمه کاره گذاشتن اونه البته نه به صورتی که همه چیز گنگ بمونه توی رول سایت شما خیلی بهتر میتونی این کار رو بکنی چون اکثرا نمایش ها به صورت اشتراکیه


اسنيپ آرام به هري نزديك شد.
وهري بي توجه به اشاره هاي رون و هرميون و غافل از اسنيپ كتاب شاهزاده را ورق ميزد.



در کل نوشته متوسط رو به بالایی بود و به نسبت تازه وارد بودنت امیدوار کننده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1385 16:42
نمایش جزئیات
آفلاین
همه بچه ها سر جاشون نشسته بودن و منتظر اومدن پروفسور اسلاگهورن بودن كه يكدفعه اسنيپ وارد دخمه شد و
گفت:امروز براي پروفسور مشكلي پيش اومده و نمي تونن بيان .
با نگاه و لحن خشك و جدي اسنيپ هيچكس جرأت نكرد كه شكايتي بكنه.
اسنيپ:امروز بايد معجون __ درست كنيد و چوب دستيشو تكون دادو طرز تهيه ي معجون روي تخته پديدار شد.
همه بچه ها مشغول شدن
اسنيپ در حالي كه خنده موذيانه اي روي لبش نقش بسته بود رو به هري
گفت: پاتر ...امروز مي بينيم كه اون تعريفايي كه اسلاگهورن ازت مي كرد درسته يا نه و در حالي كه زير لب خود پسر برگزيده را زمزمه مي كرد از هري دور شد
هري در دلش هم كمي مي ترسيد و هم به اسنيپ مي خنديد چرا كه اسنيپ از وجود كتاب شاهزاده خبر نداشت.
وقت تقريبا تمام شده بود .
بوي تهوع آور ودود معجون نويل دخمه رو پر كرده بود .
رون مثل هميشه گيج و سر در گم كنار ايستاده بودو به معجون سوختش نگاه مي كرد.
هرميون خون خونش را مي خورد چرا كه معجون هري بهتر ازمعجون اوشده بود.
اسنيپ آرام به هري نزديك شد.
وهري بي توجه به اشاره هاي رون و هرميون و غافل از اسنيپ كتاب شاهزاده را ورق ميزد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تحقق بخشیدن به افسانه ی شخصی یگانه وظیفه ی آدمیان است.
[size=medium]همه چیز تنه
کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 4 اردیبهشت 1385 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر جان نمایشنامه هایی که تو این تاپیک می زنیم باید در رابطه با چه موضوعی باشن ؟
یعنی موضوع خاصی داره ؟
( دقیقا توضیح میدی ؟ )


بله نمایشنامه هایی که زده میشن باید در ارتباط با عکسی باشن که هر دفعه کریچر جان بعد از نقد پستهاشون در تاپیک قرار میدن.مثلا به پست شماره ی 157 نگاه کنید.آخر پست کریچر یک عکس گذاشته که اعضا باید در رابطه با اون عکس بنویسن و امتیاز بگیرن و نمایشنامشون در بین کاندیداهای بهترین نمایشنامه های این هفته قرار بگیره.
بعد از اینکه کریچر نقد کرد باید صبر کنید تا عکس بعدی قرار بگیره و اون وقت شروع به نوشتن کنید.

اگر باز سوالی هست در خدمتم!(آلبوس دامبلدور-ناظر انجمن)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1385/2/5 0:39:19
[b][size=medium][color=993366][font=Impact]همیشه حرفی رو ?
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 4 اردیبهشت 1385 09:31
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان این دفعه این عکسه خیلی اینجا موند ولی از دفعه ی بعد هر هفته عوضش میکنم تقصیر خودتون هم هست چون پست نمیزنید آخر هفته نمایش نامه ی برتر رو برای ان عکس اعلام میکنم


آنیتا :

تو نوشتت چند تا چیز به خوبی مشهود بود
1: خیلی خوب از عکس کمک گرفته بودی ( تنها مشکلش اینه که به عکس نمی یاد امتحانی در کار باشه چون هری علانا کتاب رو باز کرده)
2: سعی کرده بودی اصل کوتاه نویسی ( که خیلی هم خوبه ) رو فراموش نکنی
3: دیالوگ و فضا سازی هر دو به اندازه ی کافی بودند و با زیاد کردن یکی باعث نشده بودی نوشتت خسته کننده بشه

اما مشکل نوشتت بعضی از جمله هاش بود , جمله هایی که سعی کرده بودی ادبی باشن ولی خوب در نیومده بودن
مثل:

لبخند خبیثانه ای که بر گوشه ی لبش خانه کرده بود


خانه کردن رو خیلی کم به کار میبرن و در اون موارد نادر هم وقتی به کار میره که اون عمل مورد نظر برای مدت طولانیی ادامه پیدا کرده باشه

اسنیپ چشمانش را ریز کرد و تلخندی زد.



تلخند یعنی لبخند نلخ؟ خیلی نامسطلحه


هری با تعجب به روبرویش نگاه کرد و با دیدن رون و هرمیون که لبخندی بر لب داشتند، خندید و خدا را شکر کرد که چنین دوستان خوبی دارد..


این تیکه هم خیلی هندی شده بود کلا تو داستان های هری پاتر ندیدم بگن خدار رو شکر کردن و از این حرفا

این طوری مینوشتی بهتر بود

هری با تعجب به اطرافش نگاه کرد و در میز بقلی هرمیون و رون را دید که داشتند به اون لبخند میزدند

خواننده خودش میفهه که کمک از طرف اون دو نفر بوده


یکی از تیکه های خوب متنت هم اول داستانت بود

این صدای هری بود که داشت با دقت بسیار، معجون امتحان خود را حاضر می کرد. رنگ معجون، دقیقا زیتونی شده بود. همان طوری که اسنیپ می خواست



روی هم رفته نوشته ی خوبی بود در مورد عکسا هم بگم که من چنین هنری ندارم وگر نه اینجا نبودم




یونا:



برخلاف آنیتا به درستی کتاب دست گرفتن هری رو توجیه کرده بودی , دیالوگهای بسیار کم و نمایش نامه ی کوتاه از موارد مثبت رولت بود
یکی از جمله های قشنگ متن هم این جنله اس


دفعه ي قبل كه بدون خواندن برچسب مواد آن ها را در معجونش ريخته و سومين انفجار در يك ماه را پديد آورده بود


چون متن خوبی نوشته بودی نمیشد ایراد خاصی رو ازش گرفت فقط به چند تا نکتهی کوچیک اشاره میکنم

بعضی جاها زمان جمله هات متناسب با بقیه ی متن انتخاب نشده مثل


جمله هاي كتاب را با دقت مي خواند و مواد را با دقت انتخاب مي كرد




در همين افكار بود كه وجود شخصي را در پشت سرش احساس كرد



جملت خوبه ولی قشنگ تر می شد که مثلا مینوشتی سنگینی نگاه کسی رو روی خودش احساس کرد



اسنيپ ادامه داد:سطر هشتم را جا انداختي!
او از سطر هفتم به سطر نهم پريده و در نتيجه چيز كم اهميتي را به معجون اضافه نكرده بود

اینجا هم معقول تر این بود که اسم یک گیاهی چیزی رو بگی مثلا
اسنیپ : پاتر فراموش کردی ..... رو به معجونت اضافه کنی
هری دوباره به کتاب نگاه کرد و متوجه شد یک خط رو ندیده گرچه بی اهمیت بود اما کافی برای این که اسنیپ نمره ی کامل رو به اون نده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 1 اردیبهشت 1385 11:33
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده





ديگر غير قابل تحمل بود! چرا بايد هر جلسه همچين اشتباهاتي مانع گرفتن يك نمره ي خوب مي شدند؟ چرا نمي توانست سر كلاس تمركز كند و مثل هرمايني و بقيه معجوني قابل قبول درست كند؟ دفعه ي قبل كه بدون خواندن برچسب مواد آن ها را در معجونش ريخته و سومين انفجار در يك ماه را پديد آورده بود! نبايد مي گذاشت اين وضع ادامه پيدا كند! امروز خود را نشان مي داد و معجون كاملي تحويل اسنيپ مي داد.
بالاخره لحظه اي كه انتظارش را مي كشيد فرارسيد...لحظه اي كه اسنيپ دستور مي داد تا معجون موردنظرش را بسازند. هري آماده بود، آماده براي تمركز و هرچيز ديگر كه به ساخت يك معجون كمك مي كرد. جمله هاي كتاب را با دقت مي خواند و مواد را با دقت انتخاب مي كرد و در پاتيل مي ريخت. بعد از نيم ساعت در كمال ناباوري متوجه شد كه معجونش رنگ موردنظر را پيدا كرده! غرور و شوق تمام وجودش را گرفت. زير چشمي به رون و هرمايني كه براي بر هم نزدن تمركزش از او فاصله گرفته بودند، نگاه كرد. معجون هرمايني مثل هميشه خوب بود اما معجون رون نه.
در همين افكار بود كه وجود شخصي را در پشت سرش احساس كرد. برگشت و اسنيپ را ديد. تعجب را مي شد در چشمان اسنيپ تشخيص داد. هري با غرور به معجونش نگاه كرد و بعد مشغول خواندن كتاب و ادامه ي كارش شد.
يك ربع ديگر هم گذشت و زمان تحويل معجون ها رسيد. هري هم به موقع كارش تمام شد و خود را كنار كشيد. اسنيپ خود را به او رساند و با دقت به معجونش نگاه كرد. بعد از دقايقي كه به نظر يك ساعت آمد سرش را بلند كرد و به چشم هاي هري خيره شد.
-آقاي پاتر! متاسفم ولي معجون شما كامل نيست!
اين ديوانه چه مي گفت؟! همه ي دستور هاي كتاب را مو به مو اجرا كرده بود!
اسنيپ ادامه داد:سطر هشتم را جا انداختي!
او از سطر هفتم به سطر نهم پريده و در نتيجه چيز كم اهميتي را به معجون اضافه نكرده بود اما بالاخره اسنيپ نمي توانست به او صفر بدهد و اين چيزي بود كه مانع شادي بيشتر اسنيپ و مانع ناراحتي بيشتر هري مي شد.

تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر در 1385/2/8 17:54:21
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 31 فروردین 1385 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
_ سه دور به چپ... آهان....خب... حالا یه کمی از برگ مهر گیاه....اینم از این...
این صدای هری بود که داشت با دقت بسیار، معجون امتحان خود را حاضر می کرد. رنگ معجون، دقیقا زیتونی شده بود. همان طوری که اسنیپ می خواست. اسنیپ، با نفرت همیشگی، نظاره گر معجون بی عیب و نقص هری شده بود. فقط می خواست اشکالی در کار او پیدا کند تا بازهم نمره ی صفر را برایش بگذارد. اما هری با صبر و حوصله و دقت خود، تمام این اشکالات را رفع کرده بود.
اسنیپ به بالای سر هری رسید، نگاهی به معجون او افکند و با لبخند خبیثانه ای که بر گوشه ی لبش خانه کرده بود، با خونسردی همیشگی اش گفت:
_ آقای پاتر... اون چیه زیر دستتون؟!
هری برای لحظه ای داغ شد. فقط آرزو میکرد که اسنیپ کاری برایش پیش می آمد و میرفت. در حالی که سعی میکرد خونسردی خودش را حفظ کند، با تردید پرسید:
_ این؟... قربان؟!
اسنیپ چشمانش را ریز کرد و تلخندی زد. با دستش کتابی را که زیر دست هری بود را کشید و در مقابل چشمان حیرت زده ی زده ی او، شروع به ورق زدن آن کرد. هری می دانست که اینبار هم صفر خواهد گرفت؛ با آن وضع تقلب کردن از روی کتاب "کلکهای معجون سازی"، کارش ساخته بود. اما اسنیپ با تعجب داشت صفحات کتاب را ورق می زد و بعد از مدتی، در حالی که از چهره اش نفرت می بارید، گفت:
_ آقای پاتر... لطفا دیگه سر کلاس من، کتابهای متفرقه مطالعه نکنید!
هری با نگاه متعجبش، اسنیپ را بدرقه کرد و به سرعت کتاب را باز کرد و اسم و کتاب را خواند:
" طلسمهای خانگی"!
هری با تعجب به روبرویش نگاه کرد و با دیدن رون و هرمیون که لبخندی بر لب داشتند، خندید و خدا را شکر کرد که چنین دوستان خوبی دارد.
--------------
پ. ن: این عکسا رو خودتون می کشین؟!!.. خیلی باحالن!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 31 فروردین 1385 15:17
نمایش جزئیات
آفلاین
دوست من این پست اظهار وجودی رو برای چی زدی؟ اگه قرار باشه واسه خودتون بنویسین دیگه عکس گزاشتن چه معنیی میده امیدوارم دیگه تکرار نشه
حالا که پست زدی در مورد همین پستت هم چند تا نکته رو میگم
1: غلط املایی توش زیاد بود .
2: خیلی خصوصی بود اگر چنین پستی توی رول سایت بزنی کسی نه میخونش نه ادامش میده فقط و فقط در مورد خودت نوشته بودی
3: بعضی جاها توضیح صحنت خوب بود بعضی جاها بد

مثلا :
خورشید با انعکاس نورش روی دریاچه و آفریدن منظره بسیار زیبایی گرما رو کمی قابل تحمل کرده بود


این منطقی نیست چون انعکاس نور خورشید باعث نمیشه ادم اونقدر مجذوب بشه که گرما رو نفهمه


نامه ای رو که به پاش بسته شده بود رو با زحمت زیادی از پاش باز کردو بدون هیچ خداحافظی به دل آسمون پرواز کرد


خیلی جغده رو با شعور نشون دادی

این تیکه هم خوب بود


انقدر دستپاچه و هیجان زده بود که دائما نامه از دستش میفتاد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 30 فروردین 1385 20:40
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت حدود 11 بود . هوا خیلی خیلی گرم بود ولی خورشید با انعکاس نورش روی دریاچه و آفریدن منظره بسیار زیبایی گرما رو کمی قابل تحمل کرده بود . آنسا چند تا غلط روی تخت خوابش زد و با کلمات نامفهومی که به جغدش مینیو می گفت اونو از خودش نا امید کرد . مینیو بیچاره که دیگه نا امید شده بود نامه ای رو که به پاش بسته شده بود رو با زحمت زیادی از پاش باز کردو بدون هیچ خداحافظی به دل آسمون پرواز کرد ... آنسا که با صدای پرواز مینیو تازه به خودش اومده بود از روی تختش بلند شد و با دستپاچگی فریاد زد : مینیو ! برگرد اینجا ! هی صبر کن !!!
آنسا که مطمئن بود مینیو به زودی برمیگرده ، دیگه اهمیتی به رفتنش نداد با هیجان خیلی خیلی زیاد شروع به بازکردن نامه ای که مینیو براش آورده بود کرد. انقدر دستپاچه و هیجان زده بود که دائما نامه از دستش میفتاد .. آنسا که دیگه عصابی براش باقی نمونده بود . با قیافه ای خشمگین یه دفعه دست به کار پیچیده ای زد . بله ، یکدفعه نامه رو بطور وحشینه ای از وسط جر داد به طوری که نصف نامه هم پاره شد . اما آنسا انگار اصلا براش مهم نبود. خورشید خانوم دیگه از تابیدن خسته شده بود همچنین از کارای ناگهانی و احمقانه آنسا . حتی اونم کنجکاو شده بود که ببینه تو نامه چی نوشته . بالا خره به هر زحمتی که بود نامه رو باز کرد و شروع کرد به خوندنش . توش نوشته بود :
آنسای عزیزم سلام :
امید وارم حالت خوب باشد و.....فلا فلان فلان ( اگه میخواید متن نامه رو بدونید لطفا مراجعه کینید به پرو فایل آنسا دامبلدور بعد دو خط آخر اطلاعات اضافی رو بخونید . متوجه میشید نامه در چه رابطس ! ) و در آخر ...من از تو دعوت میکنم که فردا شب راس ساعت 7 تو خونه ما باشی البته پدرم /.-یاد .

قربون تو خواهر عزیزم
آنیتا

آنسا : اوه...آنیتای عزیز از نامت خیلی خیلی متشکرم و حتما میام اما پدر بیاد یا نه؟ وای ...این قسمت نامه پاره شده ..قابل خوندن نیست !!!!
فکر نکنم جای این اینجا باشه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شدهanesa