جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] مغازه‌ی ویزلی‌ها!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 20 تیر 1384 22:22
نمایش جزئیات
آفلاین
لی:سلام بچه ها
فرد:سلام لی از وقتی از مدرسه فرار کردیم ندیده بودمت.
لی و فرد: :bigkiss:
جورج
لی و جورج :bigkiss:
فرد
فرد و جورج :bigkiss:
لی:بابا بسه
جورج:ببخشید جو مارو گرفت
فرد:چه خبر لی
لی:هیچی همینجوری رد می شدم گفتم بیام یه چی بخرم
فرد:چی میخای
لی:آفتابه بمبی داری
فرد:نه چیه
لی:نمیدنین بابا پرفروشترین وسیله شوخیه مرلین دیگه نمیره دستشویی چون .......
فرد:جورج بزن تو لیست خرید
لی:کاری نداری باید برم

ادامه دارد

من باز اینجا سر میزنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع پاتریشیا و دوقلو ها می رسن
دو قلو ها: سام نامرد...
سام:
پاتریشیا : دوست خودمه حرف بهش نزنین حالا اینجا را نیگا کنین
فرد و جرج مامانشون را می بینن : نه ه ه ه
پاتریشیا : اها خبر نداری بدون که من تو مغازه مامانتون کار می کنم
حالا به جای زدن سر من تو توالت جواب مامانتا بده

فرد و جرج: خوبی مامان ....

خانم ویزلی:.........

=========================
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 17:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مالی از در میاذد تو: بله بله بله این جا چه خبره؟
سام:چی خانم ویژلی شما کجا این جا کجا
مالی: تو دیگه لطفا شلپ
سام:
مالی :فرد و جرج کجان؟
سام: من شه میدونم
مالی : من میدونم یاهاشون چی کار کنم تو فقط صبر کن......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به وبلاگه من سر بزنین اینجا
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
چند ساعت قبل...
سام:شلام
فرد:سلام سام چرا اینجوری شدی
سام:رفیق ناباب این گالوم نامرد داد یه پك بكشیم كه به این روز افتادیم.
فرد:حالا چی میخوای؟
سام:مواد خوب
فرد:بد آوردی رفیق چند دقیقه پیش خالیشون كردم تو دس به آب
سام: شی كار كردی؟
فرد:مدركو نابود كردم.
سام:شاكت شو پسره تاژه به دوران رشیده.
سام یواشكی میره از تلفون عمومی زنگ میزنه به پاتریشیا
سام:سلام بیا مچشونو گرفتم.تمام.
پاتریشیا:الان به خدمتشون میرسم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
پاتریشیا با قیافه ای که انگار تو دیوار خورده می یاد بیرون داد می زنه : دستمال قدرتم کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ملت: کارتون زیاد می بینه؟
همون موقع سیبل از سقف می یاد پایین و یه دستمال می بنده به دست پاتریشیا : پاتریشیا که اساسا قاط زده می ره طرف جرج کشون کشون می بردش توی دسشویی و بعد: چالاپ چالاپ چالاپ
این بار پاتریشیا با قیافه ی می یاد بیرون فرد : چی کارش کردی؟
پاتریشیا : همون کاری که قراره الان باتو بکنم .....
و حمله می بره به فرد و حالا نوبت فرده...
==================
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
جرج كه مواد تو دستش بود مي بينه اوضاع خرابه از جمع عذر خواهي ميكنه ميره به سمت WC ....
پاتريشيا: يكي اونو بگيره ...(و بدو بدو مي به سمت جرج تو WC ...)
صداي جيغ و داد و بيداد از تو دستشويي بلند ميشه و بعد يه صداي شلپپپپپپپپپپپپپپپپپ....
جرج با قيافه از WC ميياد بيرون...
ققنوس:چي شد جرج
جرج:پاتريشيا پاش ليز خورد افتاد تو كاسه توالت
فرد در گوش جرج يواشكي ميگه: راستشو بگو با هاش چي كار كردي ؟
جرج: همون بلايي كه سره مونتانگ تو سال آخر آورديم!!
فرد:مونتانگ؟
جرج: كاپيتان تيم اسلايترين (البته اون موقع...)
فرد: آها يادم اومد بعضي موقع ها آمار خرابكاريامون از دستم در ميره....
---------------------------------
ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 13 خرداد 1384 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
همون موقع پاتریشیا در را باز می کنه

ققنوس : نه دوباره این مشاوره اومد
فرد:
پاتریشیا: بگین چی داشتین رد و بدل می کردین

ققنوس : به تو چه؟؟
پاتریشیا: من مامور مبارزه با مواد مخدرم این است نشان می تی کومان
ققنوس:........
فرد : مواد مخدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاتریشیا: من خودم شما را بزرگ کردم اعتراف کنین

همون موقع در باز می شه ......: من می دو نم چی کار می کردن
شخص وارد شده.........
====================

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: جمعه 6 خرداد 1384 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ققنوس:سلام فرد
فرد:سلام چيزي مي خوا
ققنوس:آره اگه ميشه يه چندتا (از هموناييي كه ميدوني)
فرد :از كدووم ها
ققنوس اي بابا همونا ديگه
فرد:
ققنوس:بيار گوش تو
فرد :
ققنوس: داري يا نه
فرد:از كجا فهميدي ما مي فروشيم
ققنوس: ما اينيم ديگه
فرد:جرج چند تا از .... بيار...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: شنبه 10 اردیبهشت 1384 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بشتابيد بشتابيد...مغازه جيب برهاي جادويي با تخفيف ويژه..
كتي ديگه نمي توانست بقيه اين حرف ها را بشنود....وسايل شوخي و آتش زا...همين طور در افكار خودش غوطه ور بود كه ناگهان پرميس از جلوي چشمان كتي درآمد
در حاليكه يكم خشمگين بود گفت سلام كتي!!!
كتي :سلام پرميس..
پرميس:فلورو ديدم و واقعا كه...
كتي:هي هي اون موضوع رو ول كن...منو نبايد مقصر بدوني..اشكال كار از يه جاي ديگه است..
پرميس در حاليكه ابروهايش بيش از ان بالا نمي رفت به كتي گفت:
راستي از لاوندر خبري نداري؟؟؟
كتي :چند شب پيش تو كلوپ ديدمش..طبق معمول خبرگذاري بود
و ناگهان جرقه صداداري در مغزش خطور كرد...
هان ...لاوندر منو مچل كردي...
و فورا داخل مغازه جيب برهاي جادويي شد.
فرد:به به سلام ..امري داشتين؟؟
كتي:سلام فرد...به چند عدد بمب بوگندو احتياج دارم..لطفا ازيناي باشه كه ه رنگ سبز گرايش دارن...
فرد :مثله اينكه خوب از دست يه نفر عصباني هستي!!
كتي در حاليكه لبخند موذيانه اي روي لب هايش نقش بسته بود گفت:آره...فقط حسابش كن!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن روز همايون كه به عالم قفسي نيست..
اي مرغ گرفتار بماني و ببيني...
Re: مغازه جیب بر های جادویی ویزلی ها
ارسال شده در: یکشنبه 30 اسفند 1383 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد : ما كه تنها نبوديم در اين كار
دادستان : كس ديگري هم مگر با شما بود
فرد : بله
دادستان : ان كي بود
فرد :نيكلاس فلامل
ارسي‌: چرا اون را لو دادي
فرد : اون پوست كلفته فكر كنم قضيه را به يه جايي برسونه
دادستان : نيكلاس به جايگاه بيايد
نيكلاس : سلام دادستان گل و بلبل
همه خنديدند
دادستان : جدي باش اقاي نيكلاس
من : اقا طبق قانون 500 در زمان من ما ازاديم
دادستان : ان قانون چه بود
من : ان قانون اين بود كه در چهار شنبه سوري هر كاري بكني ايراد ندلره
فرد و ارسي :‌ايول
.....................................
ادامه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
:bigkiss: dostar
dostar to harry potter 2