جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  160 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  191 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1391 09:19
نمایش جزئیات
آفلاین
بانو پس از کلی تلاش بالاخره الفیاس رو به هوش می یاره ومیگه:
حالا فردا هم یه ذره زوده .
_آخه چرا ،عزیزم؟
_برای اینکه باید لباس من آماده بشه.و در ضمن مهمون هامون رو هم باید دعوت کنیم.
_اوه .راست می گی.
بعد الفیاس به اتاق خودش می ره تا بخوابه .واقعا چه روز پر دردسری بود .بانو هم که خیلی خوشحال بود به راحتی به خواب رفت تصور اینکه یک هفته ی دیگه عروسیشه اونو به وجد می آورد.فردا وقتی بانو از پله ها پایین رفت با یک میز بسیار زیبا مواجه شد و وقتی الفیاس رو کنار اون دید فهمید که با یک میز عاشقانه مواجه .پس از ورود بانو الفیاس درو طلسم کرد تا کسی نتونه بیاد تو و اون و بانو بتونن با خیال راحت صبحانه بخورن.
_اما پس بقیه چی ؟اونا چی بخورن؟
_وقتی صبحانه ی ما تموم شد می تونن بیان و صبحانه بخورن.
با این جواب خیال بانو راحت شد و به سمت میز رفت و روی صندلیی که الفیاس برای او بیرون آورده بود نشست وبه همراه الفیاس مشغول خوردن شد .
محفلی ها که کم کم از خواب پا می شدن وقتی پایین میرفتن برای باز کردن در از هر طلسم استفاده می کردن اما در باز نمیشد.می خواستن به سراغ بانو و الفیاس برن اما وقتی فهمیدند هیچ کدوم از اونها نیستن فهمید چه کسانی در آشپز خونه مشغول خوردن صبحانن .
الفیاس و بانو پس ازز اینکه یک دل سیر خوردن درو باز کردن و با دیدن جمعیت ناراحتی که پشت در بودن تعجب کردن .اونها اصلا حواسشون نبود که چند وقته درو بستن و محفلی های گرسنه رو پشت در نگه داشتن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1391 15:18
نمایش جزئیات
آفلاین
الفیاس:‏ «‏ »

بانو:‏ «‏ :shout‏: »

الفیاس:‏ «ولی بانو،‏ من شوخی کردم! اصلا منظوری نداشتم! فقط میخواستم حد دوستی شما و همینطور عشقی رو که نسبت به من داشتین رو بدونم!»‏

بانو:‏ «ولی الفیاس! خودت که میدونی من تا حالا به هیچ کس شماره ندادم! حتی برادر بهداد هم نمیدونه شمارمو!»‏

-‏« میل خودتونه بانو!من منظوری نداشتم! اگه شما رو اذیت کردم،‏ ببشید لطفا! من نمیخواستم اینطوری بشه! پس فعلا خدا نگهدارتون باشه بانو!»‏

بانوبا حالت و بعدش با حفظ اون حالت،‏ به صورت ‏ الفیاس رو که درحال رفتن بود صدا میزنه:
-‏« اخه چرا اینطوری میکنی؟ مگه نمیدونی من نمیتونم تحمل کنم تو با من اینطوری رسمی حرف بزنی! تو رو به جون اون کسی که برادر بهداد عاشقشه،‏ با من اینطوری حرف نزن!»‏

دست الفیاس که میخواست در رو باز کنه با شنیدن اسم برادر بهداد از حرکت وایمیسه! و بعدش با قیافه ی ‏ :worry: بر میگرده به سمت بانو و با دستپاچگی شروع به صحبت میکنه:
-‏«نه بانو،‏ تو رو به جون همون عشق برادر بهداد که گفتی گریه نکن! من یه شوخی کردم! نمیدوستم اینطوری میشه،‏ حالا تو رو به جون الفیاس گریه نکن! شوخی بودش!»‏

بانو که هنوزنمیتونست اون ضربه ای رو که الفیاس بهش وارد کرده بود رو فراموش کنه،‏ با اکراه قبول کرد و بهش لبخند زد!‏
-‏« باشه الفیاس،‏ میبخشمت ولی برای اینکه دلی رو که شکستی ترمیم بشه،‏ هنوز زمان لازم دارم!ولی با این حال میبخشمت!»‏

الفیاس در حالیکه از خوشحالی در پوست خودش نمیگنجید،‏ پرسید:
-‏« چی بانو؟ زمان؟ اسمشو نیارین! من از زمان میترسم! همین زمان اگه نبودش من نمیتونستم این حرف رو بزنم و الان شما خوشحال بودین!»‏

بالاخره بانو از تسترال لرد پایین میاد و کلا با الفیاس دوست میشه و ازش میپرسه:
-‏« عزیزم،‏ حالا که همه چی حل شدش،‏ بازم قول میدی اون شرایط رو قبول کنی؟»‏

الفیاس هم با حالت ‏ :pretty: جواب میده:
-‏« قبوله بانو،‏ ولی یه سوال!»‏

-‏« بوگو عزیزم!»‏

-‏« بنظرت مراسم عروسیمون رو کی برگذار کنیم؟»‏ »

-‏« همین فردا شب چطوره؟»‏

-‏« وااااای بانوووو! بگیر منو!»‏

و الفیاس بیهوش به آغوش بانو سقوط میکنه!‏

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/4/30 15:49:52
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1391 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
الفیاس نفس عمیقی کشید و گفت :

- قبوله ! اینم بدون هرکس بهت چپ نگا کنه خودم تیکه تیکه اش میکنم و از جلد محفلیم میام بیرون . حالا هرکی بخواد باشه!

بعد دستمالی از جیبش درآورد و به طرف بانو گرفت:

- بگیر عزیزم. اشکاتو پاک کن.

بانو یه نگاه همچین به دستمال کرد :

- مطمئنی تمیزه؟ میدونی که من وسواسیم :worry:

الفیاس تازه یادش اومد که چند لحظه پیش چه بلایی سر اون دستمال آورده پس اونو دوباره به محل قبلیش برگردوند!

الفیاس :

بانو: :pretty:

الفیاس که مدتها منتظر همچین موقعیتی بود زود از جیبش یه گوشی نوکیا مدل E72 از جیبش دراورد و رو به بانو :

- عزیزم میشه شمارتو بهم بدی؟

بانو که تازه رنگش از قرمز به صورتی تغییر پیدا کرده بود دوباره داشت تغییر رنگ میداد

بانو عین برق گرفته ها از تختش پایین پرید و جلوی الفیاس ایستاد :

- زود از اتاق من برو بیـرون ! فک کردی من از اوناشم ؟؟ باید میدونستم کار به اینجا میکشه! دلمو شکوندی ، برو حالشو ببر


الفیاس :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بانو با عصبانیت میره اتاقش و در رو پشت سرش میبنده و میره رو تختش گریه میکنه!‏

-‏ آخه من چقدر بد بختم؟ مثلا عاشقمه!منم ازش خوشم میاد،‏ ولی آخه چیکار کنمض خیلی پیره و اصلا نمیتونه خودش رو کنترل کنه! آخه چیراااااا؟

الفیاس در حالیکه لباسش رو عوض کرده،‏ داره از اتاقش تو طبقه ی بالا پایین میاد که صدای گریه ی بانو رو میشنوه!‏

الفیاس:

- :worry:

الفیاس به آرومی نزدیک در میشه و از اونجا به صدای گریه ی بانو گوش میده و میشنوه که بانو با خودش چی میگه!‏

- آخه چرا من اینطوریم؟ نمیتونم حرف دلم رو بهش بگم! منم ازش خوشم میاد ولی غرورم اجازه نمیده! نمیدونم چی کار کنم!

الفیاس همین که این جمله ها رو میشنوه،از خود بیخود میشه و بدون اینکه در بزنه وارد اتاق بانو میشه!‏

-‏ جیــــــــــغ!‏‏ این چه کاریه میکنی پیر مرد؟ خجالت نمیکشی؟ نمیگی شاید من ‏...؟

-‏ ببخشید بانو،‏ اصلا حواسم نبود،‏ دیدم که دارین گریه میکنین نتونستم خودمو نگه دارم.‏ باشه،‏ میرم من! ببخشین که مزاحم شدم!‏

-‏ نه بمون! اصلا حالم خوب نیستش! آخه چرا تو اینجوری هستی؟

-‏ چطوری هستم عزیزم؟ آخه نمیدونی که من وقتی تو رو میبینم یا صداتو میشنوم چه حالی میشم،‏ ندیدی تا حالا؟ من عاشقتم! ولی وقتی عصبانی میشی،‏ دلم میکشنه!‏

-‏ ولی آخه چرا اینطوری میکنی؟ چرا منو رعایت نمیکنی؟ پیر هستی باش،‏ ولی آخه مثلا عاشقی.

الفیاس همین که دید بانو بازم شروع کرد به گریه کردن،خیلی زود خودشو رسوند به تختش و پیشش نشست در حالی که مثل رون دستشو انداخته بود دور گردن بانو،‏ یواش یواش سعی میکرد آرومش کنه!‏

-‏ عزیزم گریه نکن،‏ ببین چشمات چقدر قرمز شده! میدونی که من نمیتونم گریه ی تو رو تحمل کنم!وقتی تو چشمات اشک میبینم انگار دارن منو از بین میبرن! گریه نکن! ببین منو!‏

-

-‏ نشد دیگه! بخند! ببین من چطوری میخندم!‏:ball:

- باشه عزیزم! میخندم!‏

-‏ حالا شد! بیا بغلم!‏:bigkiss:

الفیاس با کلی عرق جبین و جون کندن بالاخره بانو رو راضی میکنه تا از گریه کردن دست برداره و دوباره با هم دوست بشن! ‏

الفیاس:

-‏ بانو،‏ راستی نگفتی! چه شرایطی داری واسه اینکه قبول کنی؟

-‏ کدوم شرایط؟ ‏

-‏ بانوووووو!‏

-‏ آهان فهمیدم! ‏
اولیش اینه که باید منو ‏۶‏ ماه ببری دور دنیا! بعدش هم باید بهترین عروسی ای رو که محفل تا به حال دیده برام بگیری! در ضمن اینم یادت باشه،‏ من نمیخوام شوهرم کچل باشه! باید مو بکاری!
و مهمترین شرطی که دارم اینه که نباید هیچ کسی بجز من بهت بگه عاشقتم،دوست دارم،‏ میمیرم برات،‏ یا همچین چیزایی! وگرنه اول اون طرف رو میکشم و دیگه باهات حرف نمیزنم!‏
قبوله؟

الفیاس به اتفاقاتی که در چند روز اخیر براش اتفاق افتاده بود فکر کرد و یه مورد پیدا کرد که شرط آخر رو نقض میکنه! ولی به خودش قول داد که دیگه هیچوقت دنبالش نره! بعد نفس عمیقی کشید و گفت:

-‏ قبوله!‏ :kiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/4/29 15:27:38
و ناگهان تغییر!
شناسه ی بعدی:
پروفسور مینروا مک گوناگال

الفیاس دوست داشتنی بود! کمک کننده بود؛ نگذارید یادش فراموش شود.


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 13:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

الفیاس پیر خردمند محفل و گریف دوباره پس از مدتها به آغوش یارانش باز میگرده و هنوز علت غیبت طولانیش مشخص نیست. الفیاس در بدو ورود به محفل با دیدن بانو ویولت عاشقش میشه ولی توان بروزش رو نداره. اون شب محفلیها جشنی به افتخار الفیاس میگیرند ولی الفیاس تو عالم دیگه ای به سر میبره. الفیاس نمیتونه احساسشو پنهان کنه و همون شب به اتاق بانو میره و باهاش صحبت میکنه .
فردا از طرف اسنیپ خبری میرسه که مرگخوارا دارن کارایی میکنن و باید یه کاری کرد. محفلیها شروع میکنن به فکر کردن !
------------------------------

ادامه داستان :

الفیاس به سمت میز رفت تا نقشه اش رو توضیح بده که ناگهان با دیدن بانو که چهار چشمی اونو می پایید هوش از سرش پرید و به من و من افتاد :

-.. اهمم...چیزه ... یادم رفت نقشه ! :worry:

ملت ناباورانه به دوربین خیره میشن : :vay:

- د جون بکن الفیاس!

- تو میتونی!

الفیاس به بانو که با عصبانیت داره بهش نگا میکنه خیره میشه و ملت متوجه میشن ردای الفیاس به رنگ خردلی دراومد .

بانو استینهای رداشو بالا میکشه و عصاشو برای طلسم کردن الفیاس بالا میبره که ناگهان یه آهوی نقره ای از شومینه وارد سالن میشه و با صدای اسنیپ میگه :

-فعلا مرگخوارا از فکر محفل اومدن بیرون . فعلا مشکلی نیست.

و یهو دود میشه و میره هوا!

بانو که همچنان فیگور آماده طلسم کردن به خودش گرفته و رنگ ردای الفیاس رفته رفته داره از رنگ خردلی به سیاه تغییر میکنه با فریاد رو به الفیاس میگه :

-این دفعه رو شانس آوردی!! ولی بدون دفعه بعد هیچ بخششی وجود نخواهد داشت. موضوع دیشب رو هم فراموش کن. من دنبال یه جنتلمنم نه یه جادوگر...


بانو بقیه حرفشو میخوره و با عصبانیت به طرف اتاقش راه میفته .




افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانو ویولت در 1391/4/29 13:41:07
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1391 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
_الفیاس تو اصلا مو قعیت شناس نیستی . آخه اینجا ؟جلوی این همه آدم؟تو این موقعیت؟
الفیاس که اصلا متوجه نبود گفت:
کدوم موقعیت؟
محفلی ها استرجسو دور نگه داشته بودن تا دوباره نقشه از سر چو نپره و از چو خواهش میکردن که خوب فکر کنه در همین لحظه چو عصبانی شد و گفت:
این همه آدم این جاست .خجالت نمی کشید؟ چرا من باید همش فکر کنم؟
بانو جلو رفت و گفت :کاملا درسته ما همه با هم باید روی نقشه کار کنیم تا یه نقشه ی بی کم و کاست بکشیم و در این جنگ پیروز بشیم.محفلی ها:
کدوم جنگ؟
_ ما برای نجات دادن اونها باید با محفلی ها بجنگیم .فکر کردید می ریم اونجا می گیم اون سه تا رو بدید به ما اونام منتظر ما بودن و سریع می دنشون به ما.
محفلی ها: :worry:
_ چیه تر سیدین ؟
در پشت جمعیت محفلی الفیاس نشسته بود و فکر می کرد چرا بانو شرط هاشو نمیگه؟اصلا اونو دوست داره؟ در افکار خودش غوطه ور بود که یکدفعه گرمای دستی را روی شونه هاش احساس کرد وقتی سرش رو بالاکرد بانو رو دید که با یک لبخند دلگرم کننده رو به الفیاس کرد و گفت :
نمی خوای به ما کمک کنی تا یه نقشه ی خوب بکشیم؟هر چی باشه تو پیر محفلی و تجربه ات از همه ی ما بیشتره.
الفیاس که با این حرف بانو عقل از سرش پرید و رو به جمعیت محفلی کرد و گفت :
گوش کنید من یه نقشه ی خوب دارم سپس به سمت میز رفت و شروع کرد به توضیح دادن نقشه برای محفلی ها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: چهارشنبه 28 تیر 1391 18:46
نمایش جزئیات
آفلاین
همه دور میز جمیشن
الفیاس :خوب منو بانو که خیلی ارزو داریم یه جای بیخطر وایمیسیم شما ها هم از در پشتی و جلویی حمله کنید!!!
بقیه:
ااسترجس: نه اول خونه رو محاصره میکنیم بعد اتیش میزنیم!!!
بقیه:
بانو:
بانو:یعنی هیچ کسی این جا نیست که مغزش کار کنه و یه نقشه ی درست بده
بقیه:
چو:
بقیه به چو:
چو: چرا این طوری نگاهم میکونین؟؟؟
5 دقیقه بعد...
چو: اخه اینطوری که نمیتونم تمرک...
سترجس : اس زود باش فکر کن!!!
وهمه این طوری بالا سر چو حلقه زده بودن
کمی ان ور تر پشت جمعیت
الفیاس به بانو: خوب نمیخوای شرط ها رو بهم بگی؟؟؟که یهو...
اها فهمیدم! ( صدای چو )
استرجس زد پشت کمر چو گفت افرین میدونستم تو میتونی خوب حالا چیه؟؟
چو: زدی پشت کمرم پرید!!!
ملت:
دوباره پشت جمعیت
الفیاس : خوب بانو میگفتی
بانو: ع میشن
الفیاس :خوب منو بانو که خیلی ارزو داریم یه جای بیخطر وایمیسیم شما ها هم از در پشتی و جلویی حمله کنید!!!
بقیه:
ااسترجس: نه اول خونه رو محاصره میکنیم بعد اتیش میزنیم!!!
بقیه:
بانو:
بانو:یعنی هیچ کسی این جا نیست که مغزش کار کنه و یه نقشه ی درست بده
بقیه:
چو:
بقیه به چو:
چو: چرا این طوری نگاهم میکونین؟؟؟
5 دقیقه بعد...
چو: اخه اینطوری که نمیتونم تمرک...
سترجس : اس زود باش فکر کن!!!
وهمه این طوری بالا سر چو حلقه زده بودن
کمی ان ور تر پشت جمعیت
الفیاس به بانو: خوب نمیخوای شرط ها رو بهم بگی؟؟؟که یهو...
اها فهمیدم! ( صدای چو )
استرجس زد پشت کمر چو گفت افرین میدونستم تو میتونی خوب حالا چیه؟؟
چو: زدی پشت کمرم پرید!!!
ملت:
دوباره پشت جمعیت
الفیاس : خوب بانو میگفتی
بانو:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 تیر 1391 20:56
نمایش جزئیات
آفلاین
بانو که خودشم درست نمی دونست چه شرط هایی می خواد بذاره گفت:
اوووووووووم،الآن زمان مناسبی نیست فردا بهت میگم .
سپس از اونجا رفت .محفلی ها که سعی می کردند جلوی خنده شونو بگیرن به الفیاس گفتن :
خیلی زود جلو رفتی.
الفیاس که حالش گرفته بود گفت:
نخیرم . دیشب خیلی خوب بود .
ناگهان یک آهوی نقره ای پدیدار شد وبا صدای اسنیپ گفت:
شما دارید چی کار می کنید ؟دیگه نمی تونم معطلشون کنم.
محفلی ها که حسابی در گیر الفیاس و بانو شده بودن .هری، جیمز و مودی رو کاملا فراموش کرده بودن ناگهان به جنب وجوش افتادن.همه می خواستن کاری کنن که ناگهان بانو جلوی در ظاهر شد و گفت:
بدون یه نقشه ی درست و حسابی نمی تونیم نجاتشون بدیم .پس آروم باشید و یه نقشه بکشید .
الفیاس که با دیدن بانو عقل از سرش پریده بود گفت:
من کاملا موافقم.
سپس همی محفلی ها دور میز جمع شدن و منتظر بانو شدن که نقشه را تعریف کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 تیر 1391 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تق...
ساک دستی الفیاس با صدای خفه ای از دستش میفته،الفیاس بدون توجه به افتادن ساک،‏ به سمت اتاقی حرکت میکنه که سر درش روی یه پلاک برنجی نوشته شده:‏ بانو.ویولت

-‏ خیلی خوب شد این الفیاس برگشت،‏ درسته که یکمی پیره،‏ ولی ازش خوشم میاد،‏ اگه بتونم مخش رو بزنم که محفل و ارتش وایت تورنادو رو با هم متحد کنیم،‏ چی میشه!‏

الفیاس در حالی که از صحبت های بانو،‏ فقط اون قسمتی رو شنیده بود که میگفت ازش خوشم میاد،‏ به طرف اتاق نزدیک میشد....

-‏ چرا سر شام اونجوری به من نگاه میکرد؟ هر وقت منو میدید بیچاره پیر مرد از خجالت آب میشد! فکر کنم یه خبرایی باشه!‏

الفیاس کماکان داشت به اتاق تزدیک میشد،‏ و از این متعجب بود که چرا هنوز به اتاق نرسیده! بعد از مقدار متنابهی تلاش،‏ بالاخره میتونه به در اتاق برسه و از قسمتی که بازه،‏ داخل اتاق رو ببینه!‏

بانو جلوی میز آرایشش نشسته بود و در حالیکه یه لباس حواب یاسمنی پوشیده بود،‏ داشت با موهاش ور میرفت!‏

-‏ اااه! چرا موهام اینطورین؟ همیشهه باید دوساعت روشون وقت بذارم تا بلکه بشه مرتبشون کرد!‏

الفیاس در حالیکه با احتیاط کامل داشت به بانو نزدیک میشد(از بغل) تو دلش آماده میکرد که چی بگه!‏

نمای بیرونی خانه شماره ‏۱۲‏ گریمولد:

ماه دیده نمیشد،‏ ولی ستاره داشت از پشت پنجره ی بانو به الفیاس چشمک میزد و تشویقش میکرد ادامه بده! وسط میدان جغدی هو هو کرد و ناگهان شیرجه رفت و موشی رو گرفت،‏ باد گرمی درختان وسط میدون رو نوازش میکرد،‏ ولی در این بین،‏ وضع الفیاس از اون موش مرحوم هم بد تر بود!‏

داخل اتاق بانو.ویولت:

الفیاس به بانو خیلی نزدیک شده بود!!! و ناگهان با دستاش،جلوی چشمای بانو رو گرفت و ازش پرسید:

-‏ من کیم؟

-‏ صبر کن ببینم،‏ استرجس نیستی؟ گودریک؟ رون؟

-‏ خدااااا! این از منم پیرتره ها! ینی منو نشناخت؟

-‏ شوخی کردم الفیاس،‏ من که هیچوقت اشتباه نمیکنم،‏
میکنم؟

بانو دستای الفیاس رو گرفت و اونا رو پایین آورد،‏ در نتیجه خود الفیاس هم در حال پایین رفتن بود و نزدیکتر شدن بیش از حد مجاز به بانو و ‏....‏(برادران آرشاد،‏ سحنه را سانسور کردند)‏

بانو و الفیاس در حالی که روی تخت دراز کشیده بودند(تخت دونفر یدش،‏ فکر بد تکنین،‏ شایدم بکنین!‏‏) ‏
داشتند ‏
با ‏
هم ‏
حرف ‏
میزدند ‏
و...

دوربین برای اینکه ئز بالای بی ناموسی صحنه رو نتونست تحمل کنه،‏ سوخت!‏

صبح روز بعد،‏ آشپزخونه ی خانه گریمولد:

الفیاس با انرژی تمام دست در دست بانو،‏ در حال پایین اومدن از پله ها بودند و داشتند با هم خوش و بش میکردند.

الفیاس:

-‏ بچه ها،‏ یه خبر خیلی خوب دارم براتون! همتون یه عروسی افتادین!‏

بانو:

-‏ صبر کن الفـ...

-‏ تبریک میگم بانو،‏ آفرین الفیاس به این مهارت!‏

-‏ بابا الفی تو دیگه کی هستی! آفریت!‏

-‏ بانو،‏ انشاءالدامبلدور خیلی خوشبخت بشین!‏

بانو درحالی که چوبدستیشو کشیده،‏ داد میزنه:

-‏ الفیاااااااس!‏‏ من کی قبول کردم؟‏ گفتم که،‏ باید شرط هایی رو که میذارم انجام بدی! وگرنه هیچ خبری نیست!‏

الفیاس در حالی که هنوز اعتماد به نفسش رو از دست نداده،‏ از بانو میپرسه:

-‏ چه شرطایی عزیزم؟

-....
....
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الفیاس دوج در 1391/4/27 1:29:40
پاسخ به: خانه شماره دوازده گریمولد(محفل ققنوس)
ارسال شده در: دوشنبه 26 تیر 1391 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
همه محفلیها از برگشتن الفیاس این پیر خردمند محفل ( ) به شدت شاد بودند و آن شب ضیافتی به افتخار برگشتن او ترتیب دادند.
شب به یادماندنی برای تمام اعضای محفل بود ولی شاید تنها کسی که توجهی به جشن نداشت خود الفیاس بود.
جشن به پایان رسید و همه اعضا به اتاقهای خود رفتند تا استراحت کنند . استر جس تمام سالن رو به حالت اول برگرداند و تمام وسایل به سر جای اولشان برگشتند و بعد درحالیکه به شدت خمیازه میکشید رو به الفیاس که همچنان با خود درگیر بود کرد و گفت :

-الفیاس بهتره تو هم تو یکی از اتاقای طبقه بالا رو واسه خواب انتخاب کنی و بری بخوابی . فردا صبح زود آماده باشیم . بانو به شدت سخت گیره :worry:

استر جس این را گفت و سالن را ترک کرد.

الفیاس ساک دستی اش ( )را برداشت و به سمت طبقه بالا حرکت کردکه ناگهان نوری که از در یکی از اتاقها به بیرون ساطع میشد توجهش راجلب کرد . به سمت اتاق مورد نظر رفت و ..


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!