آنيتا: هوووم، اربابت گفته اينا رو بهمون بگي تا بين ملت سفيد تفرقه بندازي آره؟
آني موني: آره!
مگي: دانـــــــگ
كله دانگ از بين در نمايان ميشه: بله؟ با من بودين؟
مگي: نه خير، ببخشدي مزاحمتون شدم.. اين صداي ضربه ماهيتابه بود.
دانگ: آهان.. باشه...
آني موني تلو تلو خوران راه مي افته بره سمت در كه انيتا طي يه حركت فوق ارزشي دمپايي ش رو درمياره و به سمتش پرتاب مي كنه... تاپ
هيكل نامتوازن آني موني نقش زمين ميشه و ديگه حركتي نمي كنه...
مگي: آنيتا، كشتيش؟
صداي باز شدن در به گوش مي رسه و آرتيكوس در آستانمه در نمايان ميشه.
آرتيكوس: سلام ننه، سلام آبجي.. من اومـ
-: مـــا.. اينو چي كارش كردين؟ داره از سرش خون مياد.
آنيتا: نه داداش!.. بگو جون آبجي!
آرتيكوس: آبجي بميره!!!
آنيتا: نه... كشتمش؟ مامان... نه من نمي خوام برم زندان. نه...
و شروع ميكنه به گريه كردن.
مگي: گريه نكن دخترم، همه چي درست ميشه.. الان آرتي يه تك پا ميره ويزاي دوبي رو جور مي كنه فردا همه مون تو مرزيم...
آرتي: مامان؟ مرز؟ مگه مي خوايم با ماشين بريم؟
مگي: پس با چي بريم؟ با درشكه بريم؟
آرتي: بابا از اين جا تا آمريكا نميشه با ماشين رفت، مي خواي تا دوبي بري؟
در همين لحظه آني موني همون طور كه روي زمينه و بدون اين كه حركتي بكنه ميگه: نه.. شما نمي تونين فرار كنيد، بايد صبر كنيد افسر بايد كروكي بكشه!
آنيتا جيغ ميكشه: ا... اين كه زنده س.. اي موذي منو خيلي ترسوندي..
و به سرعت هر چه تمام تر و قبل ازا ين كه آرتي هميشه قهرمان بتونهواكنشي نشون بده يه لگد ميزنه تو قفسه سينهش...
آني موني: آ...آ... آ
--------------------------------
خيلي ببخشيد، فكر كنم يه قانوني بودكه نبايد شخصيت ها رو بكشيم! اگه اين پست من غير قانونيه خدو سه خط آخرش رو پاك كنيد درست ميشه

تو که خودت می دونی این قانون رو پس چرا می کشی؟با اجاه پاک شد!بقیه بدون کشته شدن آناکین ادامه بدن!
اندرومیدا
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

: من از اول میدونستم
میخوای بدونی گلم؟ خوب بیا تو خودم بهت بگم
مونتاگ به ددن ریش های آلبوس که درست بعد از به هوش اومدن در فاصله ی20 سانتی متری از چشماش قرار داره از وحشت دو متر میپره بالا با کله میخوره تو صقف خونه ی دامبل



