شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
نام: هلنا ریونکلاو گروه: ریونکلا ظاهر کلی : موهای بلند مشکی و چشمان براق آبی .قد نسبتا بلند و خوش هیکل توضیحات :هلنا ریونکلاو دیهم را از مادرش رونا دزدید در حالی که نمی دانست هوش سرشاری که از مادر جوانش به ارث برده است بسیار بیشتر از ان دیهم می ارزد.! هم اکنون به عنوان بانوی خاکستری روح ریونکلاو در هاگوارتز زندگی می کند..! هلنا ریونکلاو دختر رویا پردازی که سر انجام از بازی سرنوشت زاد می شود و به دنیایی می رود که به ان تعلق دارد.گفته شده که این مرگ هلنا به خاطر دزدیده شدن دیهم نوعی مجازات بوده و نوعی طلسم محسوب میشود.برای همین او به یک روح تبدیل و در هاگوارتز زندگی می کند.اما هلنا ریونکلاو ..وعده داده شده که 100 سال بدین صورت زندگی کرده و بعد به صورت انسانی باز می گردد.طلسم شکسته می شود و از میان حریر شب بر می خیزد . او دوباره زنده خواهد شد زیرا که دوران مجازات سپری شده است
*هلنای قبلی فقط 13 پست دارند با این که حدود 9 ماهه عضوند.و اخرین پستشون هم خیلی وقت پیش بوده است.!
با تشکر
تایید شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/14 18:50:21
نام : آیلین پرنس نام همسر : توبیاس اسنیپ جنسیت : زن گروه : هافلپاف رنگ مو : مشکی رنگ چشم : مشکی و نافذ توانمندی ها : تیله پرت کردن و دوئل کردن مشخصات ظاهری : لاغر اندام با صورتی رنگ پریده و زرد رنگ - موهای مشکی و بلندی دارد که تا کمرش میرسد - چشمانش مشکی و بی روح است همانند چشمان پسرش ! توضیحاتی در مورد آیلین پرنس : او مادر سوروس اسنیپ و همسر مشنگی به نام توبیاس اسنیپ است . اسنیپ شباهت زیادی به مادرش داشته و استعداد جادوگری و نیز هوش سرشارش را از مادرش به ارث برده. آیلین در گروه اسلیترین تحصیل میکرده . و در هنگام تحصیلش در هاگوارتز ، کاپیتان تیم تیله پرت کردن هم بوده ! و یکی از شاگردان ممتاز گروهش به حساب می آمده . او با پسر و همسرش در خیابان اسپینر زندگی میکرده است . بعد از اینکه همسرش متوجه ساحره بودن او شد او را ترک کرد و او با پسرش سوروس تا آخر عمر در همانجا زندگی کرد .
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Shanypotter در 1387/4/13 16:01:28 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/13 18:39:06
نام:دملزا رابینز چوب دستی:17.5 اینچی،موی تک شاخ،چوب درخت راج گروه:گریفیندور پست کوییدیچ:مهاجم توضیحات بیشتر:مهارتی خاص در جا خالی دادن در مقابل کوآفل ها دارد که همین سبب انتخاب شدنش در تیم توسط کاپیتان وقت ،هری پاتر، شد. .دارای موهای قهوه ای تیره و چشمان سبز رنگ است.در خانواده ای اصیل متولد شده است.پدر و مادرش نیز از شاگردان سابق هاگوارتز می باشند. شکل پاترونوس:اسب تک شاخ
من در هر دو مرحله بازی با کلمات و کارگاه نمایشنامه نویسی تایید شدم.اگه اینجا هم تایید بشم،می تونم عضو ایفای نقش بشم؟
تایید شد! شما عضو گروه ایفای نقش شدید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/12 12:35:08
نام و نام خانوادگی: بارتی کراوچ (پسر) سن: مرده جنس: مذکر مدرک: پایان دوره تحصیلات عالی جادوگری گروه: اسلیترین
چوبدستی: چوبدستی 38 سانتیمتری از چوب درخت خاس با مغز پر تسترال و کمی از دندون اژدها
علاقه مندی ها: آدمکشی ، لرد ولدمورت ، مبارزه با سفیدان ، تالار عمومی اسلیترین
خصوصیات ظاهری: پوست سفید ، موهای قهوه ای کمرنگ ، قد نسبتا بلند ، لاغز
توضیحات: در خانواده ای اصیل متولد شدم . پدرم در وزارت سحر و جادو کار می کرد و من هم در خدمت لرد بودم . پس از آنکه ایگور کارکاروف من را برای نجات خودش به وزارت سحر و جادو لو داد ، طرفداران پدرم کم شدند و او وزیر سحر و جادو نشد . من به آزکابان رفتم و البته با نقشه ی پدر و مادرم ، مادرم به شکل من و من به شکل مادرم در آمدیم و من از آزکابان گریختم ... البته لرد ولدمورت مرا پس از چندین سال از زندانی بودن در خانه نجات داد و مادرم در آزکابان با نام من مرد و خاکسپاری شد . در سال چهارمی که هری پاتر به مدرسه می رفت من نقش الستور مودی را ایفا کردم تا هری را به لرد ولدمورت برسانم و لرد بدنش را بدست آورد و من با بوسه ی دیوانه ساز نابود شدم ... *در هر دو مرحله تأیید شدم*
ویرایش : دسترسی مرگخواری بی زحمت یادتون نره
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/11 16:05:16 ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/4/11 16:16:47 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/12 12:27:30
سلام پرفسور کوییرل عزیز راستش من میخواستم شناسمو ببندم. یعنی کلا دسترسیم به سایت از طریق شناسه ریتا اسکیتر قطع بشه. می خواستم بپرسم امکانش هست؟ چون می خوام از سایت برم اما ترجیح میدم شناسم کاملا مصدود بشه نه اینکه مثلا یک مدت فعالیت نکنم بعد خود به خود از ایفای نقش بندازنم بیرون. میشه؟
بلیت بفرست
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/11 12:58:34
... بگذرم گر از سر پیمان میکشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید عاقبت روزی به دیدارم...
گفتم شاید ویرایش پستمو نبینید برای اطمینان پستمو یکبار دیگه زدم. اگر احساس کردید نیازی نیست پاک کنید. ---------------
نام و نام خانوادگی: بلیز زابینی سن: 19 جنس: آقا مدرک: پایان دوره تحصیلات عالی جادوگری گروه: اسلیترین
چوبدستی: چوبدستی 36 سانتی متری از جنس دندون آسیاب اژدهای دندانه دار نروژی هاگرید و چوب درخت بید تو باغچه ویزلی ها.
علاقه مندی ها: به آدمکشی و ایجاد اغتشاش و نقض قوانین جادوگری و انجام شغل شریف مرگخواری و خدمت به لرد و از همه مهمتر تالار اسلیترین علاقه دارم.
خصوصیات ظاهری: سیاه پوست و قد بلند و لاغر اما ورزیده. موی سیاه .. چشمانی سیاه و بی رحم و خشانت بار. چهره ای خشن اما گیرا. توضیحات: در خانواده ای اصیل زاده متولد شدم. مادرم زنی ثروتمند و زیباست که با هفت مرد ازدواج کرده و جالبه که هر هفتاشونم به شکل بسیار فجیعی کشته شدن.از اون گذشته شدیدا از آلبوس و دار و دسته سفیدا بدم میاد و شدیدا حمایت خودمو از سیاهان آآعلام میدارم.
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/10 19:24:24 ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/10 19:27:23 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/11 12:35:34
درجه ی اصالت : اصیل زاده سن : 18 تاریخ تولد : نمی دونم فکر کنم حدود 10 سال بعد از نبرد هری با ولدرموت به دنیا اومدم ، تاریخش رو درست یادم نمی یاد . ویژگی های ظاهری : موهای قهوه ای شرابی پریشان و گهگاهی هم مرتب ، چشمان آبی ، گاهی اوقات عینک می زنم ولی نه همیشه ، خوشتیپ و خوشپوش ، سفید مفید هستم ، مانند مادرم پرهوش و عاقل و مثل بابام گهگاهی آدم شوخی هستم . لاغر اندام و قد بلند هستم . اطلاعات اضافی : من پسر هرمیون گرنجر و رون ویزلی هستم . از خاندان مادری مشنگ زاده و از خاندان پدری نسبم به خاندان بلاک می رسد . من در کتاب رولینگ در فصل نوزده سال بعد افتخار به امدن دادم و در آن قسمت من پسری بودم نه ساله که هنوز نمی توانستم به مدرسه هاگواتز بروم . حدود دو سال بعد به مدرسه ی علوم و فنون جادوگری هاگواتز راه یافتم و پس از آن که کلاه گروهبندی که می خواست من را به هافلپاف بفرستد و با نه گفتن من مواجه شد به گروه پرافتخار گریفندور پیوستم . من هم مانند مادرم توانستم دوسال متوالی که سالهای سوم و چهارم تحصیلی ام می شد گریفندور را با امتیاز 495 و 520 امتیاز قهرمان بکنم . من با نمرات خوب و عالی توانستم مدرک سمج را اخذ کرده و از هاگواتز فرغ تحصیل شوم . بعد از به پایان رساندن مدارس در مغازه ی ویزلی ها واقع در کوچه ی دیاگون کار کنم تا روزی که بتوانم به مدرسه برای دبیری بازگردم . در یکی از روزها در طی ساخت یک فشفه ی جدید چوب دستی پرققنوسم شکست و مجبور شدم به مغازه ی الیواندر بروم و در آن جا چوب دستی جدیدی را که از پر سیمرغ زال و چوب افرایی که رستم با دستان خودش از قله ی دماوند آورده بود خریدم و در همان جا فرم ثبت نام تیم گرین فایر به کاپیتانی الیواندر را پرکردم . سه هفته بعد از این ماجرا به دلیل علاقه ی شدیدم به فوتبال مشنگی به جزایر بلاک تبعید گشتم و اکنون درست یک سال بعد از این ماجرا برگشته ام تا خون اصیلیم را ثابت کنم و انتقامم را از فرد بوقی که در گریفندور است بگیرم .
-------- ممنون
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/11 12:37:50
سلام ... بر طبق بلیت شماره 61571 من اگر دوباره مراحل ایفای نقش رو پشت سر بذارم میتونم وارد ایفای نقش بشم و از اونجایی که از پشت صحنه اشاره کردن آشناها رو بدون کاراگاه کلمات و اینا هم راه میدن به علت آشنایی ای که با من دارید مجبورم که اعتراف کنم من همون بلیزم و اومدم تا معرفی شخصیت کنم.
نام و نام خانوادگی: بلیز زابینی سن: 19 جنس: آقا مدرک: پایان دوره تحصیلات عالی جادوگری گروه: اسلیترین
چوبدستی: چوبدستی 36 سانتی متری از جنس دندون آسیاب اژدهای دندانه دار نروژی هاگرید و چوب درخت بید تو باغچه ویزلی ها.
علاقه مندی ها: به آدمکشی و ایجاد اغتشاش و نقض قوانین جادوگری و انجام شغل شریف مرگخواری و خدمت به لرد و از همه مهمتر تالار اسلیترین علاقه دارم.
خصوصیات ظاهری: سیاه پوست و قد بلند و لاغر اما ورزیده. موی سیاه .. چشمانی سیاه و بی رحم و خشانت بار. چهره ای خشن اما گیرا. توضیحات: در خانواده ای اصیل زاده متولد شدم. مادرم زنی ثروتمند و زیباست که با هفت مرد ازدواج کرده و جالبه که هر هفتاشونم به شکل بسیار فجیعی کشته شدن.از اون گذشته شدیدا از آلبوس و دار و دسته سفیدا بدم میاد و شدیدا حمایت خودمو از سیاهان آآعلام میدارم.
شما هنوز در بازی با کلمات و کارگاه تایید نشدید.
اگر ویرایش پست شماره 4545 رو نگاه کنید میبینید که لزومی به شرکت در تاپیک های دیگه نیست. پستها در کاراگاه نمایش نامه نویسی و بازی با کلمات زده شدن.
شما بدلیل تخلف از ایفای نقش اخراج شدی پس باید دوباره مراحل رو بگذرونی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/9 18:02:32 ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/9 18:06:37 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/9 18:55:27 ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/9 19:02:46 ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/10 1:13:10 ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/10 1:21:04 ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/10 19:12:46
نام:مارکوس نام خانوادگی:ایلیایسم نام پدر: آرتور نام مادر: آتنا علاقمندی ها:جانفشانی و حمایت از قبیله ام خصوصیات ظاهری: رنگ مو »سبز جلبکی به خاطر شرایط زندگی- ظاهر » کمی خشن به خاطر شرایط اجتماعی توضیحات: فرمانده قبیله سوم از نسل موجودات دریاییه دریاچه هاگوارتز دارای 195 سال سن بر طبق عمر مفید ما تا 458 سال زندگی می کنیم ولی پیرترین موجود دریایی شناخته شده پدر من بود که 800 سال زندگی کرد 300 سال قبل با مادرم ازدواج کرد و بعد از یک تعطیلات طولانی مادرم مرا به دنیا آورد من اولین فرزند خانواده ام و دارای چشمانی سبز رنگ هستم.
شما که عضو ایفای نقشی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/8 18:36:21
نام :جینی نام خانوادگی: ویزلی ، پاتر و القابی از همین دست! سن : شونزده گروه : گریفیندور
جینی ویزلی همراه پدر و مادرش در بارو زندگی می کرد و خیلی حال می کردن با هم اونجا، خلاصه یه روزی هری پاتر اومد خونشون و جینی هم یه دل نه صد دل عاشقش شد فقط موضوعی که اینجا برهمگان پوشیده هست اینه که چرا هر وقت هری پاترو میدید جیغ می کشید!حالا با این کاری نداریم. سال دوم شدو روح جینی توسط این مرتیکه ولدی با یک دفترچه خاطرات تسخیر شد که با مجاهدت های اون یکی مرتیکه ینی هری به پایان رسید و همه چیز خوش و خرم تموم شد آخه دامبلدورشون اینا خیلی هواشونو داشتن!همینا دیگه!بازم بگم؟! آخرشم می رسن به هم دیه و یه سه چار تایی هم بچه میارن . اسماشونم نمی شه نگم حالا؟!تو خونه صداشون میکنیم آهای!بعد با توجه به محل قرار گرفتن صامت و مصوت اونا می فهمن ما با کدومشونیم.دیگه همینا دیگه.
بعد اینکه من سینسترای اسبق هستم و ایناو حالا باس برم توی مراحل قبلی شرکت کنم؟شرکت نکنم؟!دیگه خودتون می دونید. من اومدم اینجا پست بزنم که اگه باس برم تو مراحل قبلی شرکت کنم یه دونه پست زیادی زده باشم و تعداد پستام زیاد شه.
نباس(!) تو مراحل قبلی شرکت کنی ولی خداییش روت می شه اینو بذارم تو فیلد معرفی شخصیت؟ این چند ماه با کی می گشتی؟ این چه طرزه صحبته؟ ضمناً جینی هم اولین بار هری رو تو ایستگاه قطار دید عاشقش شد!
چون شخصیت جینی آزاده به خاطر سوابق قبلیت فعلاً تأییدت می کنم و دسترسیتو می دم! ولی توی همین چند روز معرفی شخصیتت رو کامل کن تا توی فیلد ایفای نقش اصلاح شه.