تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
51 کاربر(ها) آنلاین هستند (41 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
45
مهمانان
|
6
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
در محضر بزرگان محفل (ارتباط با ناظرین)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
2 کاربر مهمان
قبل از هر چيز من هم مثل استرجس عزيز معتقدم ناظران محفل اختيار كامل دارن و از طرفي اعتقاد دارم هميشه هم انعطاف لازمو به خرج دادن.
ماندانگاس جوري قضايا رو شرح داده بود كه باعث مي شد آدم فكر كنه چه فجايعي رخ داده!
محفل سير طبيعي خودش رو طي مي كنه و به نظر من اعضا همونطور كه در زمان نظارت استر راضي بودن الانم از نحوه ي مديريت محفل رضايت كامل دارن.
بي انصافيه زحمات و پي گيري هاي مداوم آلبوس رو نا ديده بگيريم.
از طرفي دوستاني كه شما اخراجشون رو فاجعه توصيف كرديد عملاً مدتيه كه خودشون از محفل كناره گيري كردن و اخراج فقط يه لفظ سوريه و نمي تونه از ارزشي كه استر و هدويگ توي اذهان دارن كم كنه.
ضمنا جوري مي گي اخراج كه آدم فكر مي كنه اونا رو از محفل بيرون كردن و گفتن ديگه حق ندارين برگردين! راه حلش يه پست ساده توي اعضاي محفل از جلو نظامه! مطمئنم استر و هدويگ هم توي مقامي هستن كه امتيازو اينا براشون مهم نيست و اگه بخوان راحت مي تونن پست زدن رو توي محفل شروع كنن.
پس خواهش مي كنم به جاي جو سازي كمي منطقي فكر كنين.اگه اعضاي پر سابقه ي محفل فعاليت نمي كنن دليلش اخراج شدنشون نيست مطمئناً دلايل شخصي ديگه اي دارن و دليل هر كس هم براش محترمه و هيچ كس نمي تونه ديگرانو به زور وادار به فعاليت كنه.
ماندانگاس جوري قضايا رو شرح داده بود كه باعث مي شد آدم فكر كنه چه فجايعي رخ داده!
محفل سير طبيعي خودش رو طي مي كنه و به نظر من اعضا همونطور كه در زمان نظارت استر راضي بودن الانم از نحوه ي مديريت محفل رضايت كامل دارن.
بي انصافيه زحمات و پي گيري هاي مداوم آلبوس رو نا ديده بگيريم.
از طرفي دوستاني كه شما اخراجشون رو فاجعه توصيف كرديد عملاً مدتيه كه خودشون از محفل كناره گيري كردن و اخراج فقط يه لفظ سوريه و نمي تونه از ارزشي كه استر و هدويگ توي اذهان دارن كم كنه.
ضمنا جوري مي گي اخراج كه آدم فكر مي كنه اونا رو از محفل بيرون كردن و گفتن ديگه حق ندارين برگردين! راه حلش يه پست ساده توي اعضاي محفل از جلو نظامه! مطمئنم استر و هدويگ هم توي مقامي هستن كه امتيازو اينا براشون مهم نيست و اگه بخوان راحت مي تونن پست زدن رو توي محفل شروع كنن.
پس خواهش مي كنم به جاي جو سازي كمي منطقي فكر كنين.اگه اعضاي پر سابقه ي محفل فعاليت نمي كنن دليلش اخراج شدنشون نيست مطمئناً دلايل شخصي ديگه اي دارن و دليل هر كس هم براش محترمه و هيچ كس نمي تونه ديگرانو به زور وادار به فعاليت كنه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
لیلی هم طوری به نظر می رسید که انگار دوباره تنبلی را کنار گذاشته! البته همه فهمیده بودند که لیلی گاهی اینطوری می شود، ولی می دانستند که زود خوب می شود و به همان تنبلی گذشته باز می گردد! به هر حال باعث شده بود همه یک تکانی بخورند! بعضی ها هم به او تهمت اعتیاد به آبنبات چوبی را می زدند، ولی همیشه آن را تکذیب می کرد!
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

به نام دوست
با سلام
خب لازمه من یک نکته ای رو بگم که اونم اینه که ناظران محفل ققنوس اختیار کامل دارن در همه چیز !!!
من از اخراجم از محفل به هیچ عنوان ناراحت نیستم !!!
موفق باشید
استرجس پادمور
ممنون از تاییدت استرجس عزیز،موفق باشید.با احترام.
با سلام
خب لازمه من یک نکته ای رو بگم که اونم اینه که ناظران محفل ققنوس اختیار کامل دارن در همه چیز !!!
من از اخراجم از محفل به هیچ عنوان ناراحت نیستم !!!
موفق باشید
استرجس پادمور
ممنون از تاییدت استرجس عزیز،موفق باشید.با احترام.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 22:25:12
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!


من اومدم به نقل از دوستان ... به نقل از یک عده کاربر محجوب اینجا پست بزنم ...
راستش این چند روز به خودم فشار آوردم که به این مسائل کاری نداشته باشم ... یا به قول بچه ها گلاویز نشم ... ولی خوب بهتره یکسری مسائل و به اضافه یک مطلب اساطیری مطرح کنم .
دلیل رفتن من از اینجا عدم نظارت صحیح و بی مسئولیتی بود ، میگن قانون خلق شد تا آدمیزار زیر پاش بزاره . وقتی این محفل با اون قوانین ساده و دوستانه بود همه حس مسئولیت میکردن و میومدن پست میزدن ... شاید باورتون نشه ، اولین انجمنی که بعد از لاگین بهش سر میزدم همیشه اینجا بود ولی مدت دو ماهی هست به اینجا نگاه هم نکردم .
امروز شاهد این هستیم کسانی از محفل اخراج میشن که روزی محفل و اداره میکردن یا قطب های اینجا بودن ... مخصوص شخصیتی مثل استرجس یا هدویگ که تحولات عظیمی ایجاد کردن ... حداقل احترام اینا رو باید نگه میداشتی و در مورد اخراجشون کمی فکر میکردید .
با این وضعیت که مرگخوار ها کاربرای قدیمیشون و دارن و مخفل ققنوس هر روز اعضای خوبش و شوت میکنه بیرون ... به نظرم تا یک مدت دیگه اینجا به تولیدی کاربرایی بدتر از مالدبر تبدیل میشه .
واقعا متاسفم که دارم این انجمن و با این وضع می بینم و از اون بگذریم یک نظری دارم ...
میتونید اینجا رو به عنوان انجمن تاپیک های مرده استفاده کنید و محفل و کلا جمع کنید ... چون تاپیک های به درد نخور زیاد داریم .
در کل به نظرم الان محفل ققنوس مثل امپراطوری رم شده ، ژنرال هاش و میندازه بیرون و میخواد با یک مشت سرباز عمل کنه ، همین وضع سبب نابودیش میشه . حداقل مرگخوارها با این قدرت میتونن شما رو توی 24 ساعت جمع کنن.
موفق باشید . یک کاربر
ماندانگاس عزیز ، سلام.اول از همه خوشحالم که می بینم شما دوباره د محفل پست زدید و اما در موردسوالتون خب مورد به مورد بررسی می کنیم:
1-مسلما نه من و نه لوپین عزیز قصد گلاویز شدن با هیچ کس را نداریم پس مطمئن باشید همیشه راحترام و شخیت را حفظ خواهیم کرد.
2-هم هدویگ و هم استرجس عزیز ، مشکلی با این موضوع نداشتند و حتی خود هدویگ عزیز نیز این مسئله را پیشناهد کردند .
3-خودتون اشاره کردید که روزی قطب محفل بودند،یادمه خودتون از نفراتی بودید که می گفتید با به اعضای تاز بها داد، مسلما اعضایی مانند لارتن،ویولت،ادوارد،لیلی،سارا اوانز،پروفسور سینیسترا و خیلی های دیگه رو نمیشه یه سرباز ساده حساب آورد همان طور که دیشب این موضوع رو در مورد سارای عزیز دیدیم.البته بنده در مورد خودم می دونم که سرباز پادویی بیشتر نیستم و از یادآوری شما هم ممنون.
و به نظر من دادن لقب سرباز به این عزیزان به نوعی توهین به فعالیتهای آنها بود .
4-فکر نمی کنم وضع اونطور که شما بزرگنمایی کردید خراب باشد،محفل تقریبا هر روز پست می خورد و هیچ اعتراضی هم از سوی هیچ کدام از اعضای محفل نشده است.ضمن اینکه شما گفته بودید که به نقل از یک سری کاربر محبوب که تا آنجایی که بنده می دانم نه استرجس و نه هدویگ عزیز مشکلی با این قضیه نداشتند ،بی شک همه قدرت رول نویسی افرادی از قبیل هدویگ ، استجرس و آنیتا را می دانند،خود من اگر یادتان باشد هدویگ را یکی از سلطانان رول جادوگران می دانستم و هنوز هم بر این مسئله پافشاری می کنم در صورتی که شما خودتان مخالف این موضوع بودید .(در تاپیک نحوه برخورد)
5-در مورد مثالتان بگویم وقتی که فرماندهان نتوانند در جنگ حضور پیدا کنند ، فرماندهان دیگری بجای آنها تعیین می شوند و یا خود سربازان (مانند بنده) سرپرستی را بعهده می گیرند و جایز نیست که جنگ را ادامه ندهند ، برای شما چند مثال تاریخی بیاورم که سربازان بدون فرماندهان پیروز شدند،ضمن اینکه هنوز هم می گویم اعضایی مانند لارتن،ویولت،آبرفورث،سارا،لیلی و ... کم از فرمانده ندارند .
6-در مور حمله مرگخوارها هم باید تشکر کنم از دلسوزیتان ، ولی فکر نمی کنم اینگنه باشد.
موفق باشی.با احترام.
خب نمیشه بحث کرد ... مثل نقد ها بود که کلی خودم و خسته کردم ... من اونا رو مثال زدم ... کسی نگفت هدی اومده پیش من ... که من و جلو بندازه ...
ایفای نقشی که می بینی الان ... هر کی میتونه توش فعالیت کنه ... ثمره همون بحث ما توی نحوه برخورده ... یکم روش فکر کنی بهش میرسی .
ولی من اون موقع بحث برابری قانون برای اعضا بود ... نه برابری اعضا با هم دیگه ... من میگفتم قانون به یکسانی اجرا نمیشه ... حالا بگذریم که بحثش طولانیه و من هم کمونیسم نیستم .
حرف من چیز دیگه ای بود ... بازم میگم قوانین محفل ... قوانین فوق العاده مسخره ای هستن که باید ویرایش بشن ... بیشتر مثل این میمونه یکی خودش و اسیر قفس کنه و وقتی توی قفس کاری نکرد ... اعدامش کنن .
خوش باشید .
خب ماندانگاس عزیز مسلما ما هم قانون را یکسان اجرا کردیم و اعضا را برابر ندانستیم دقیقا مصداق حرف شما که برایش زحمت کشیدید.در مورد قوانین محفل هم این قوانین در زمان استرجس و سارای عزیز تدوین شده اند و از آن زمان اعتراضی از هیچ کدام از اعضای محفل نشده که نیازی به بازبینی باشه و موردی نیست که در زمان بنده و لوپین عزیز مطرح شده باشد.مسلما هر عضو محفل خودش به خوبی می تواند کلاهش را قاضی کند که آیا مستحق اجرای این قانون بوده یا نه، در ضمن قانون هم به آ صورت که شما می گویید اجرا نشده چون اگر قرار بودآنگونه اجرا بود امکان داشت الان فقط دو یا سه عضو برای محفل باقی بماند و ما مدت اخراج را هم چندبرابر در نظر گرفتیم.نکته بعد هم ماندانگاس عزیز شما مسلما عضو با سابقه ای هستید و می دانید که در طول بیست و چهار ساعت ،نباید دو پست پشت سر هم زد،بنابراین پست شما با این پست یکی شد.مورد دیگر هم مسلما بحث بنده هم کمونیستی نبود و همون رعایت قانون بود.موفق باشید.با احترام.
قبل اینکه به فکر موقعیت خودتون باشید توجه کنید پست من چی میگه ... متاسفم که انقدر به فکر موقعیتتون در سایت هستید .
ب
ادامه بحث و بی فایده می بینم چون همش میرید به حاشیه باشه تو تاریخ سایت ضربه خوردن و به نام شما ثبت کنن و از اون مهم تر اینکه دامبلدور بودن هم دوره ای داره ... مثل وزارت و لرد بودن زیاد به این دسترسی های شخصیتی متکی نباش ....
موفق باشید.
ماندانگاس عزیز ممنون می شوم اگر بهم یادآوری کنین که من کجای این پست به فکر موقعیت خودم بودم ، سپاسگزار می شوم اگر این لطفو در حق من بکنین.در ضمن ممنون از اینکه بهم یادآوری کردین که دامبلدور بودن مانند لرد بودین و وزیر بودن دوره ای داره،حتما در نظر خواهم داشت و مسملا تصمیم این امر با مدیران گرامی است .ضمن اینکه فکر می کنم هیچ بخشی از پست من به حاشیه پرداخته باشد.موفق باشید.با احترام.
راستش این چند روز به خودم فشار آوردم که به این مسائل کاری نداشته باشم ... یا به قول بچه ها گلاویز نشم ... ولی خوب بهتره یکسری مسائل و به اضافه یک مطلب اساطیری مطرح کنم .
دلیل رفتن من از اینجا عدم نظارت صحیح و بی مسئولیتی بود ، میگن قانون خلق شد تا آدمیزار زیر پاش بزاره . وقتی این محفل با اون قوانین ساده و دوستانه بود همه حس مسئولیت میکردن و میومدن پست میزدن ... شاید باورتون نشه ، اولین انجمنی که بعد از لاگین بهش سر میزدم همیشه اینجا بود ولی مدت دو ماهی هست به اینجا نگاه هم نکردم .
امروز شاهد این هستیم کسانی از محفل اخراج میشن که روزی محفل و اداره میکردن یا قطب های اینجا بودن ... مخصوص شخصیتی مثل استرجس یا هدویگ که تحولات عظیمی ایجاد کردن ... حداقل احترام اینا رو باید نگه میداشتی و در مورد اخراجشون کمی فکر میکردید .
با این وضعیت که مرگخوار ها کاربرای قدیمیشون و دارن و مخفل ققنوس هر روز اعضای خوبش و شوت میکنه بیرون ... به نظرم تا یک مدت دیگه اینجا به تولیدی کاربرایی بدتر از مالدبر تبدیل میشه .
واقعا متاسفم که دارم این انجمن و با این وضع می بینم و از اون بگذریم یک نظری دارم ...
میتونید اینجا رو به عنوان انجمن تاپیک های مرده استفاده کنید و محفل و کلا جمع کنید ... چون تاپیک های به درد نخور زیاد داریم .
در کل به نظرم الان محفل ققنوس مثل امپراطوری رم شده ، ژنرال هاش و میندازه بیرون و میخواد با یک مشت سرباز عمل کنه ، همین وضع سبب نابودیش میشه . حداقل مرگخوارها با این قدرت میتونن شما رو توی 24 ساعت جمع کنن.
موفق باشید . یک کاربر
ماندانگاس عزیز ، سلام.اول از همه خوشحالم که می بینم شما دوباره د محفل پست زدید و اما در موردسوالتون خب مورد به مورد بررسی می کنیم:
1-مسلما نه من و نه لوپین عزیز قصد گلاویز شدن با هیچ کس را نداریم پس مطمئن باشید همیشه راحترام و شخیت را حفظ خواهیم کرد.
2-هم هدویگ و هم استرجس عزیز ، مشکلی با این موضوع نداشتند و حتی خود هدویگ عزیز نیز این مسئله را پیشناهد کردند .
3-خودتون اشاره کردید که روزی قطب محفل بودند،یادمه خودتون از نفراتی بودید که می گفتید با به اعضای تاز بها داد، مسلما اعضایی مانند لارتن،ویولت،ادوارد،لیلی،سارا اوانز،پروفسور سینیسترا و خیلی های دیگه رو نمیشه یه سرباز ساده حساب آورد همان طور که دیشب این موضوع رو در مورد سارای عزیز دیدیم.البته بنده در مورد خودم می دونم که سرباز پادویی بیشتر نیستم و از یادآوری شما هم ممنون.
و به نظر من دادن لقب سرباز به این عزیزان به نوعی توهین به فعالیتهای آنها بود .4-فکر نمی کنم وضع اونطور که شما بزرگنمایی کردید خراب باشد،محفل تقریبا هر روز پست می خورد و هیچ اعتراضی هم از سوی هیچ کدام از اعضای محفل نشده است.ضمن اینکه شما گفته بودید که به نقل از یک سری کاربر محبوب که تا آنجایی که بنده می دانم نه استرجس و نه هدویگ عزیز مشکلی با این قضیه نداشتند ،بی شک همه قدرت رول نویسی افرادی از قبیل هدویگ ، استجرس و آنیتا را می دانند،خود من اگر یادتان باشد هدویگ را یکی از سلطانان رول جادوگران می دانستم و هنوز هم بر این مسئله پافشاری می کنم در صورتی که شما خودتان مخالف این موضوع بودید .(در تاپیک نحوه برخورد)
5-در مورد مثالتان بگویم وقتی که فرماندهان نتوانند در جنگ حضور پیدا کنند ، فرماندهان دیگری بجای آنها تعیین می شوند و یا خود سربازان (مانند بنده) سرپرستی را بعهده می گیرند و جایز نیست که جنگ را ادامه ندهند ، برای شما چند مثال تاریخی بیاورم که سربازان بدون فرماندهان پیروز شدند،ضمن اینکه هنوز هم می گویم اعضایی مانند لارتن،ویولت،آبرفورث،سارا،لیلی و ... کم از فرمانده ندارند .
6-در مور حمله مرگخوارها هم باید تشکر کنم از دلسوزیتان ، ولی فکر نمی کنم اینگنه باشد.
موفق باشی.با احترام.
خب نمیشه بحث کرد ... مثل نقد ها بود که کلی خودم و خسته کردم ... من اونا رو مثال زدم ... کسی نگفت هدی اومده پیش من ... که من و جلو بندازه ...
ایفای نقشی که می بینی الان ... هر کی میتونه توش فعالیت کنه ... ثمره همون بحث ما توی نحوه برخورده ... یکم روش فکر کنی بهش میرسی .
ولی من اون موقع بحث برابری قانون برای اعضا بود ... نه برابری اعضا با هم دیگه ... من میگفتم قانون به یکسانی اجرا نمیشه ... حالا بگذریم که بحثش طولانیه و من هم کمونیسم نیستم .
حرف من چیز دیگه ای بود ... بازم میگم قوانین محفل ... قوانین فوق العاده مسخره ای هستن که باید ویرایش بشن ... بیشتر مثل این میمونه یکی خودش و اسیر قفس کنه و وقتی توی قفس کاری نکرد ... اعدامش کنن .
خوش باشید .
خب ماندانگاس عزیز مسلما ما هم قانون را یکسان اجرا کردیم و اعضا را برابر ندانستیم دقیقا مصداق حرف شما که برایش زحمت کشیدید.در مورد قوانین محفل هم این قوانین در زمان استرجس و سارای عزیز تدوین شده اند و از آن زمان اعتراضی از هیچ کدام از اعضای محفل نشده که نیازی به بازبینی باشه و موردی نیست که در زمان بنده و لوپین عزیز مطرح شده باشد.مسلما هر عضو محفل خودش به خوبی می تواند کلاهش را قاضی کند که آیا مستحق اجرای این قانون بوده یا نه، در ضمن قانون هم به آ صورت که شما می گویید اجرا نشده چون اگر قرار بودآنگونه اجرا بود امکان داشت الان فقط دو یا سه عضو برای محفل باقی بماند و ما مدت اخراج را هم چندبرابر در نظر گرفتیم.نکته بعد هم ماندانگاس عزیز شما مسلما عضو با سابقه ای هستید و می دانید که در طول بیست و چهار ساعت ،نباید دو پست پشت سر هم زد،بنابراین پست شما با این پست یکی شد.مورد دیگر هم مسلما بحث بنده هم کمونیستی نبود و همون رعایت قانون بود.موفق باشید.با احترام.
قبل اینکه به فکر موقعیت خودتون باشید توجه کنید پست من چی میگه ... متاسفم که انقدر به فکر موقعیتتون در سایت هستید .
ب
ادامه بحث و بی فایده می بینم چون همش میرید به حاشیه باشه تو تاریخ سایت ضربه خوردن و به نام شما ثبت کنن و از اون مهم تر اینکه دامبلدور بودن هم دوره ای داره ... مثل وزارت و لرد بودن زیاد به این دسترسی های شخصیتی متکی نباش ....
موفق باشید.
ماندانگاس عزیز ممنون می شوم اگر بهم یادآوری کنین که من کجای این پست به فکر موقعیت خودم بودم ، سپاسگزار می شوم اگر این لطفو در حق من بکنین.در ضمن ممنون از اینکه بهم یادآوری کردین که دامبلدور بودن مانند لرد بودین و وزیر بودن دوره ای داره،حتما در نظر خواهم داشت و مسملا تصمیم این امر با مدیران گرامی است .ضمن اینکه فکر می کنم هیچ بخشی از پست من به حاشیه پرداخته باشد.موفق باشید.با احترام.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/5/30 18:55:47
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 21:34:16
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 21:38:20
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 22:15:50
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 22:22:53
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/31 0:19:28
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/5/31 2:26:18
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/31 3:38:30
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 21:34:16
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 21:38:20
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 22:15:50
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/30 22:22:53
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/31 0:19:28
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/5/31 2:26:18
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/31 3:38:30
جونم فدای عشقم ، نفسم فدای رفقا ، شناسه ام هم فدای سر آرشام

[color=99
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/08/01
تولد نقش: 1384/08/01
آخرین ورود: شنبه 14 فروردین 1400 04:53
از: اون یارو خوشم میاد!
پستها:
1548

با عرض معذرت از دیر زدن این پست.مسافرت بودم متاسفانه!(یا شاید هم خوشبختانه)
گروه سوم:
نفرات شرکت کننده:ادوارد بونز،ریموس لوپین،جرج ویزلی،ویولت بودلر.
خلاصه داستان:
لرد ولدمورت نابود شده ولیکن هنوز در سیمای پیر و سالخورده دامبلدور(نامردیه اگه امتیاز کم کنی به خاطرش!حقیقت تلخه!
)آثاری از نگرانی به چشم میخوره.بالاخره ویولت بودلر موفق میشه بفهمه که موضوع و دردسر جدید چیه.این بار سیاهی قدرتمندتر و خوفناکتر قصد داره ظهور کنه و مرگخوارا هرکاری برای ظهور کنت براکوئر انجام میدن.دامبلدور به ویولت و تعدادی از دوستانش ماموریت میده که جلوی این اتفاق رو بگیرن.اونا اول در تعقیب مرگخواران به پاتیل درزدار میرسن و اینجا ویولت گفته دامبلدور رو برای همراهانش نقل میکنه:سياهي بار ديگر برميگردد و این بار بسیار قدرتمند تر و خطرناکتر. نه از زمان حال بلکه نیرویی از آینده خواهد آورد اين سياهي نيرويي جديدتر در دست دارد. نيرويي از نسل آينده. چوبدستي و ورد هاي جديد.او در یکجا ساکن نیست. با ظهور آن نيرو بشريت نابود مي شود ..اما هفت نفر كه هفت بار در مقابل سياهي ها پيروز شدند با آن مبارزه مي كنند.در مرحله اول اونا موفق میشن مرگخوارا رو وادار به عقب نشینی کنن.اما در مرحله بعدی مبارزه با مرگخوارها اونا اینقدر خوش شانس نبودن و یکی از دوستاشون به نام دارن الیور فلامل آسیب میبینه که به گفته خودش تنها با اشک سیاه بهبود پیدا میکنه.دارن به سختی توضیح میده که اشک سیاه چیه:اشک سیاه از ترکیب مو و خون تک شاخ – اشک ققنوس – خون اژدها – زهرمار بدست می اد.
محفلی ها برای نجات دارن و همینطور به اتمام رسوندن ماموریتشون تصمیم میگیرن دو دسته بشن.دسته اول شامل:استر - جرج و دارن همونجا میمونن تا با همراهی دامبلدور به دارن کمک کنن و دسته دوم شامل:ویولت،ریموس،ادوارد و آنیتا به همراه ویولت میرن تا ماموریت رو به اتمام برسونن.همین لحظه به وسیله یک سپر مدافع ققنوس شکل از سمت دامبلدور برای اونا پیامی میرسه:...(ناتمام)
فرد برگزیده:افراد کمی شرکت کردن.به جز خودم سه نفر دیگه لطف کردن و اومدن.ریموس عزیز با توصیفات قشنگش مثل همیشه تونست سوژه رو جذابتر کنه و جرج هم تا اونجا که میتونست سوژه بعد ریموس رو از پیچیدگی درآورد ولی ضمن تشکر از این دو نفر ادوارد بونز رو که به زبونی روان و سلیس و قابل درک نوشت به عنوان بهترین فرد انتخاب میکنم.
باز هم میگم که همه اعضا خوب بودن.
با اجازه!
گروه سوم:
نفرات شرکت کننده:ادوارد بونز،ریموس لوپین،جرج ویزلی،ویولت بودلر.
خلاصه داستان:
لرد ولدمورت نابود شده ولیکن هنوز در سیمای پیر و سالخورده دامبلدور(نامردیه اگه امتیاز کم کنی به خاطرش!حقیقت تلخه!
)آثاری از نگرانی به چشم میخوره.بالاخره ویولت بودلر موفق میشه بفهمه که موضوع و دردسر جدید چیه.این بار سیاهی قدرتمندتر و خوفناکتر قصد داره ظهور کنه و مرگخوارا هرکاری برای ظهور کنت براکوئر انجام میدن.دامبلدور به ویولت و تعدادی از دوستانش ماموریت میده که جلوی این اتفاق رو بگیرن.اونا اول در تعقیب مرگخواران به پاتیل درزدار میرسن و اینجا ویولت گفته دامبلدور رو برای همراهانش نقل میکنه:سياهي بار ديگر برميگردد و این بار بسیار قدرتمند تر و خطرناکتر. نه از زمان حال بلکه نیرویی از آینده خواهد آورد اين سياهي نيرويي جديدتر در دست دارد. نيرويي از نسل آينده. چوبدستي و ورد هاي جديد.او در یکجا ساکن نیست. با ظهور آن نيرو بشريت نابود مي شود ..اما هفت نفر كه هفت بار در مقابل سياهي ها پيروز شدند با آن مبارزه مي كنند.در مرحله اول اونا موفق میشن مرگخوارا رو وادار به عقب نشینی کنن.اما در مرحله بعدی مبارزه با مرگخوارها اونا اینقدر خوش شانس نبودن و یکی از دوستاشون به نام دارن الیور فلامل آسیب میبینه که به گفته خودش تنها با اشک سیاه بهبود پیدا میکنه.دارن به سختی توضیح میده که اشک سیاه چیه:اشک سیاه از ترکیب مو و خون تک شاخ – اشک ققنوس – خون اژدها – زهرمار بدست می اد. محفلی ها برای نجات دارن و همینطور به اتمام رسوندن ماموریتشون تصمیم میگیرن دو دسته بشن.دسته اول شامل:استر - جرج و دارن همونجا میمونن تا با همراهی دامبلدور به دارن کمک کنن و دسته دوم شامل:ویولت،ریموس،ادوارد و آنیتا به همراه ویولت میرن تا ماموریت رو به اتمام برسونن.همین لحظه به وسیله یک سپر مدافع ققنوس شکل از سمت دامبلدور برای اونا پیامی میرسه:...(ناتمام)
فرد برگزیده:افراد کمی شرکت کردن.به جز خودم سه نفر دیگه لطف کردن و اومدن.ریموس عزیز با توصیفات قشنگش مثل همیشه تونست سوژه رو جذابتر کنه و جرج هم تا اونجا که میتونست سوژه بعد ریموس رو از پیچیدگی درآورد ولی ضمن تشکر از این دو نفر ادوارد بونز رو که به زبونی روان و سلیس و قابل درک نوشت به عنوان بهترین فرد انتخاب میکنم.
باز هم میگم که همه اعضا خوب بودن.
با اجازه!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/11/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: شنبه 17 اسفند 1392 13:02
از: یو ویش!
پستها:
471

گروه دوم
نفرات شرکت کننده از گروه: الیور وود، لارتن کرپسلی، فایرنز، ویکتور کرام
خلاصه ی داستان:
هری در خواب می بیند که در تالار بزرگی پر از مجسمه و ویترین به طرف آفتابه ای طلایی می رود و سعی می کند آن را بردارد. اما همان لحظه با صدای لارتن از خواب بیدار می شود که به او می گوید برای جلسه ای که سر میز غذا برگزار می شود، به طبقه پایین برود. او برای لارتن می گوید که سومین باریست که این خوب را می بیند.
وقتی هری به طبقه پایین می رود، صدای مرلین بصورتی تاثیرگزار در فضا پخش می شود:
- چی فکر کردین! آیا آفتابه مرا ساده انگاشته اید!؟ روزی بیست سی نفر میومدن بلیت می گرفتن ببیننش! واااااای بر کسی به بره سراغ آفتابه من! واااای به حالش! موهاهاهاهاها!
بلاخره هری و گروهی از محفلی ها تصمیم می گیرند برای به دست آوردن آفتابه و به عبارتی هوراکسس به موزه تاریخ جادوگری آپارات کنند.
درون موزه ابتدا فایرنز با صدای سم هایش مشکلاتی را به وجود می آورد و بعد به طور غیر منتظره با کوییرل روبرو می شوند.
چیزی نمانده بود که آفتابه را به دست بیاوردند تا اینکه روح مرلین ظاهر شده و آنها را تهدید به اطلاع دادن به رئیس موزه می کند! اما فایرنز با شجاعت آفتابه را بر می دارد و بعد از ترس صدای شدید آژیر خطر آن را رها می کند! خلاصه در کش و قوسی، آفتابه به دست کوییرل می افتد .
آفتابه در دست کوییرل شروع به لرزیدن می کند و مشخص می شود که روی ویبره بوده و یکی از ارواح داخل آفتابه با مرلین کار داشته!
خلاصه مرلین سالازار که مدیر موزه بوده را خبر می کند و سالازار به آن ها خاطر نشان می کند که از موزه بروند و فکر سرقت را از سر بیرون کنند.
اعضای گره تصمیم می گیرند تا با خارج شدن از قلعه و رفتن به قلعه مرموز شهر لندن، با نقشه تازه ای باز گردند1
....(ناتمام)
بهترین فرد از نظر سرگروه: الیور وود
نفرات شرکت کننده از گروه: الیور وود، لارتن کرپسلی، فایرنز، ویکتور کرام
خلاصه ی داستان:
هری در خواب می بیند که در تالار بزرگی پر از مجسمه و ویترین به طرف آفتابه ای طلایی می رود و سعی می کند آن را بردارد. اما همان لحظه با صدای لارتن از خواب بیدار می شود که به او می گوید برای جلسه ای که سر میز غذا برگزار می شود، به طبقه پایین برود. او برای لارتن می گوید که سومین باریست که این خوب را می بیند.
وقتی هری به طبقه پایین می رود، صدای مرلین بصورتی تاثیرگزار در فضا پخش می شود:
- چی فکر کردین! آیا آفتابه مرا ساده انگاشته اید!؟ روزی بیست سی نفر میومدن بلیت می گرفتن ببیننش! واااااای بر کسی به بره سراغ آفتابه من! واااای به حالش! موهاهاهاهاها!
بلاخره هری و گروهی از محفلی ها تصمیم می گیرند برای به دست آوردن آفتابه و به عبارتی هوراکسس به موزه تاریخ جادوگری آپارات کنند.
درون موزه ابتدا فایرنز با صدای سم هایش مشکلاتی را به وجود می آورد و بعد به طور غیر منتظره با کوییرل روبرو می شوند.
چیزی نمانده بود که آفتابه را به دست بیاوردند تا اینکه روح مرلین ظاهر شده و آنها را تهدید به اطلاع دادن به رئیس موزه می کند! اما فایرنز با شجاعت آفتابه را بر می دارد و بعد از ترس صدای شدید آژیر خطر آن را رها می کند! خلاصه در کش و قوسی، آفتابه به دست کوییرل می افتد .
آفتابه در دست کوییرل شروع به لرزیدن می کند و مشخص می شود که روی ویبره بوده و یکی از ارواح داخل آفتابه با مرلین کار داشته!
خلاصه مرلین سالازار که مدیر موزه بوده را خبر می کند و سالازار به آن ها خاطر نشان می کند که از موزه بروند و فکر سرقت را از سر بیرون کنند.
اعضای گره تصمیم می گیرند تا با خارج شدن از قلعه و رفتن به قلعه مرموز شهر لندن، با نقشه تازه ای باز گردند1
....(ناتمام)
بهترین فرد از نظر سرگروه: الیور وود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...
چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
خلاصه ي مأموريت گروه 4
اعضاي گروه: گروه : هدویگ-لیلی اوانز-آلبوس دامبلدور-لودو بگمن-جوزف ورانسکی-لونا لاوگود-آبرفورث دامبلدور
خلاصه داستان: اعضاي محفل ققنوس در كافه ي مادام پاديفوت جمع شده اند و هدويگ در حاليكه روي ميز ايستاده مشغول شرح اتفاقاتي است كه در يك شب مهتابي براي او رخ داده و منجر به آشنايي و شروع روابط عاشقانه ي او با جغد ديگري شده است.در همين موقع پيجر ليلي زنگ مي زند و به اعضاي محفل اطلاع مي دهد كه آلبوس در خانه ي شماره ي 12 گريمالد براي مأموريتي سري منتظر آنهاست. آلبوس تأكيد مي كند كه تنها اعضاي گروه چهار به خانه ي شماره ي 12 بروند و از بردن هدويگ با خود اكيداً خود داري كنند!
در خانه ي شماره ي 12 آلبوس برگ مآموريت را در اختيار اعضا قرار مي دهد و توضيح مي دهد كه به دلايلي نسبت به فعاليت هاي هدويگ مشكوك است و از اعضاي محفل مي خواهد براي شروع مأموريت صبح فردا در كافه ي محفل ققنوس حاضر باشند.
صبح روز بعد اعضاي محفل در حاليكه مشغول بحث و گفتگو هستند متوجه مي شوند هدويگ با شاخه ي گلي پشت يكي از ميزهاي كافه نشسته و به نظر مي رسد در انتظار كسي است.در همين موقع جغد ديگري يك نامه براي هدويگ مي آورد و او متوجه مي شود كه محل قرار را اشتباه آمده است....
فرد برگزيده: با سپاس و قدر داني از آلبوس عزيز برادر ايشان يعني آبرفورت دامبلدور به علت حس مسئوليت پذيري و پي گيري شديد فعاليت هاي گروه به عنوان فرد برگزيده انتخاب مي گردد.
اعضاي گروه: گروه : هدویگ-لیلی اوانز-آلبوس دامبلدور-لودو بگمن-جوزف ورانسکی-لونا لاوگود-آبرفورث دامبلدور
خلاصه داستان: اعضاي محفل ققنوس در كافه ي مادام پاديفوت جمع شده اند و هدويگ در حاليكه روي ميز ايستاده مشغول شرح اتفاقاتي است كه در يك شب مهتابي براي او رخ داده و منجر به آشنايي و شروع روابط عاشقانه ي او با جغد ديگري شده است.در همين موقع پيجر ليلي زنگ مي زند و به اعضاي محفل اطلاع مي دهد كه آلبوس در خانه ي شماره ي 12 گريمالد براي مأموريتي سري منتظر آنهاست. آلبوس تأكيد مي كند كه تنها اعضاي گروه چهار به خانه ي شماره ي 12 بروند و از بردن هدويگ با خود اكيداً خود داري كنند!
در خانه ي شماره ي 12 آلبوس برگ مآموريت را در اختيار اعضا قرار مي دهد و توضيح مي دهد كه به دلايلي نسبت به فعاليت هاي هدويگ مشكوك است و از اعضاي محفل مي خواهد براي شروع مأموريت صبح فردا در كافه ي محفل ققنوس حاضر باشند.
صبح روز بعد اعضاي محفل در حاليكه مشغول بحث و گفتگو هستند متوجه مي شوند هدويگ با شاخه ي گلي پشت يكي از ميزهاي كافه نشسته و به نظر مي رسد در انتظار كسي است.در همين موقع جغد ديگري يك نامه براي هدويگ مي آورد و او متوجه مي شود كه محل قرار را اشتباه آمده است....
فرد برگزيده: با سپاس و قدر داني از آلبوس عزيز برادر ايشان يعني آبرفورت دامبلدور به علت حس مسئوليت پذيري و پي گيري شديد فعاليت هاي گروه به عنوان فرد برگزيده انتخاب مي گردد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
لیلی هم طوری به نظر می رسید که انگار دوباره تنبلی را کنار گذاشته! البته همه فهمیده بودند که لیلی گاهی اینطوری می شود، ولی می دانستند که زود خوب می شود و به همان تنبلی گذشته باز می گردد! به هر حال باعث شده بود همه یک تکانی بخورند! بعضی ها هم به او تهمت اعتیاد به آبنبات چوبی را می زدند، ولی همیشه آن را تکذیب می کرد!
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
لارتن کرپسلی، بالاتر از توهم، (جادوگران: سنه ی یکهزار و سیصدو هشتاد و شش) ، 70
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/19
تولد نقش: 1400/04/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 مرداد 1403 18:08
از: کافه هاگزهد
پستها:
514

سلام و خسته نباشید.
در مورد دوئل محفل سوال دارم.
اینکه نوشتین مسابقه اول .. مسابقه دوم یعنی چی؟ من و آوریل که مسابقه چهارمیم باید صبر کنیم تا پست های سه مسابقه قبل زده بشه یا نه؟
جدی یا طنز بودن پستها و یا جدی _ طنز بودن اونها ( چی شد(چکش)) کلا فرقی نمیکنه یا برای مرحله اول مهم نیست؟
ممنون
با آرزوی بهترینها برای شما
به سلام العلیکم اخوی...خب بریم سراغ جواب سوالاتتون:
1-نه نباید صبر کنین ، شماره گذاری فقط برای تفکیک کردن بخصوص در زمان اعلام نتایج بود.
2-جدی یا طنز بودن پستها در کلیه مراحل هیچ تفاوتی نمی کند و شما به هر سبک و شیوه ای مجاز به نوشتن هستید.
3-آرم محفل شما در پست شماره 45 تاپیک جلسات محرمانه محفل قرار داده شد.(پست اهدای آرم.)
با احترام
در مورد دوئل محفل سوال دارم.
اینکه نوشتین مسابقه اول .. مسابقه دوم یعنی چی؟ من و آوریل که مسابقه چهارمیم باید صبر کنیم تا پست های سه مسابقه قبل زده بشه یا نه؟
جدی یا طنز بودن پستها و یا جدی _ طنز بودن اونها ( چی شد(چکش)) کلا فرقی نمیکنه یا برای مرحله اول مهم نیست؟
ممنون
با آرزوی بهترینها برای شما
به سلام العلیکم اخوی...خب بریم سراغ جواب سوالاتتون:
1-نه نباید صبر کنین ، شماره گذاری فقط برای تفکیک کردن بخصوص در زمان اعلام نتایج بود.
2-جدی یا طنز بودن پستها در کلیه مراحل هیچ تفاوتی نمی کند و شما به هر سبک و شیوه ای مجاز به نوشتن هستید.
3-آرم محفل شما در پست شماره 45 تاپیک جلسات محرمانه محفل قرار داده شد.(پست اهدای آرم.)
با احترام
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/27 11:58:24
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/27 12:47:19
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/27 12:47:19
جزئیات کاربر

ماموریت محفل – گروه اول :
اعضای شرکت کننده : آلیشیا اسپینت – جسیکا پاتر – چو چانگ – سینیسترا
خلاصه ی داستان :
یک مردو زن ماگل که برای حفاری به خارج شهر آمده اند ، با دو نفر بر خورد می کنند که از آسمان به زمین آماده اند. این دو نفر ، با استفاده از نیروی زمینی زن و مرد ، آنها را بیهوش می کنند وبه سمت سرنوشتی متفاوت خود حرکت می کنند.
این دو نفرپس از طی مسافتی ، به کافه ی محفل ققنوس می رسند و درآنجا یا ریموس ، یکی از یاران سفید بر خورد می کنند که برای همراهی مرد سرخ پوش آمده است . مرد سبز پوش که مایک نام دارد ، از حضور یک سفید احساس ناخشنودی می کند. احساسی که تا به حال تجربه نکرده است.
آن دو در کافه با یکدیگر خداحافظی می کنند و تئودور به همراهی ریموس کافه را ترک می کند.
مایک هم پس از خداحافظی ، بیهوده و بی هدف از کافه خارج می شود و به سمت نیرویی که او را به طرف خود می کشاند ، حرکت می کند . او پس از گذر کردن از خانه و مغازه های هاگزمید به شیون آوارگان می رسد و در آنجا به دنبال نیروی سیاهی می گردد تا او را از سر درگمی نجات دهد. اما مرگخوارها به گمان اینکه با مقاومت او رو به رو خواهند شد ، او را بیهوش می کنند و با خود می برند....
( ادامه ی داستان را در برنامه ی بعد ببینید!
)
عضو برگزیده :
ماشالله پستها ی آلیشیاو چو و جسیکا یکی از یکی جیگر تر و بهتر بود. هر سه شون به خوبی روند منطقی داستان را ادامه دادند و به خوبی به سوژه دقت کرده اند اما چون قراره یک نفرو انتخاب کنم * آلیشیا اسپینت* رو انتخاب می کنم!
با تشکر !
اعضای شرکت کننده : آلیشیا اسپینت – جسیکا پاتر – چو چانگ – سینیسترا
خلاصه ی داستان :
یک مردو زن ماگل که برای حفاری به خارج شهر آمده اند ، با دو نفر بر خورد می کنند که از آسمان به زمین آماده اند. این دو نفر ، با استفاده از نیروی زمینی زن و مرد ، آنها را بیهوش می کنند وبه سمت سرنوشتی متفاوت خود حرکت می کنند.
این دو نفرپس از طی مسافتی ، به کافه ی محفل ققنوس می رسند و درآنجا یا ریموس ، یکی از یاران سفید بر خورد می کنند که برای همراهی مرد سرخ پوش آمده است . مرد سبز پوش که مایک نام دارد ، از حضور یک سفید احساس ناخشنودی می کند. احساسی که تا به حال تجربه نکرده است.
آن دو در کافه با یکدیگر خداحافظی می کنند و تئودور به همراهی ریموس کافه را ترک می کند.
مایک هم پس از خداحافظی ، بیهوده و بی هدف از کافه خارج می شود و به سمت نیرویی که او را به طرف خود می کشاند ، حرکت می کند . او پس از گذر کردن از خانه و مغازه های هاگزمید به شیون آوارگان می رسد و در آنجا به دنبال نیروی سیاهی می گردد تا او را از سر درگمی نجات دهد. اما مرگخوارها به گمان اینکه با مقاومت او رو به رو خواهند شد ، او را بیهوش می کنند و با خود می برند....
( ادامه ی داستان را در برنامه ی بعد ببینید!
)عضو برگزیده :
ماشالله پستها ی آلیشیاو چو و جسیکا یکی از یکی جیگر تر و بهتر بود. هر سه شون به خوبی روند منطقی داستان را ادامه دادند و به خوبی به سوژه دقت کرده اند اما چون قراره یک نفرو انتخاب کنم * آلیشیا اسپینت* رو انتخاب می کنم!
با تشکر !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»
ـ «خدا؟… دیوانه شدهای؟… کجا ست؟»
ـ «همین که میپرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
ـ «خدا؟… دیوانه شدهای؟… کجا ست؟»
ـ «همین که میپرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/19
تولد نقش: 1400/04/09
آخرین ورود: سهشنبه 2 مرداد 1403 18:08
از: کافه هاگزهد
پستها:
514

سلام به ناظرون . ( چرا باید همیشه ناظرین باشه) 
من طبق ماموریت گروه چهارم پست دوم رو در خانه شماره 12 گریمالد زدم. خب پستای ماموریت ربطی به تاپیک نداره دیگه.
بعد از منم کسی پست نزده.
میتونم سوژه جدید بدم تو تاپیک گریمالد؟
واسه این پرسیدم چون طبق قوانین کسی نباید دو تا پست پشت سر هم بزنه.
همین.
با آرزوی بهترینها برای شما.
ویرایش:
اگه که اجازه میدین سوژه جدید بدم ، از همینجا رزرو میکنم.

اچون سوژه قبل از پست ماموریت شما تمام شده است ، مشکلی ندارد در ضمن بدلیل اینکه دو پست به هم مربوط نیستند ، میتوانی پستت را بزنی.موفق باشی آبرفورث عزیز.با احترام.

من طبق ماموریت گروه چهارم پست دوم رو در خانه شماره 12 گریمالد زدم. خب پستای ماموریت ربطی به تاپیک نداره دیگه.
بعد از منم کسی پست نزده.
میتونم سوژه جدید بدم تو تاپیک گریمالد؟
واسه این پرسیدم چون طبق قوانین کسی نباید دو تا پست پشت سر هم بزنه.
همین.
با آرزوی بهترینها برای شما.
ویرایش:
اگه که اجازه میدین سوژه جدید بدم ، از همینجا رزرو میکنم.

اچون سوژه قبل از پست ماموریت شما تمام شده است ، مشکلی ندارد در ضمن بدلیل اینکه دو پست به هم مربوط نیستند ، میتوانی پستت را بزنی.موفق باشی آبرفورث عزیز.با احترام.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در 1386/5/25 5:44:23
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/26 15:11:25
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/26 15:27:46
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/26 15:11:25
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/26 15:27:46
جزئیات کاربر

سلام البوس .
میخواستم بگم اگه میشه ما رو هم بثبت برسونید.
راستی میخواستم این پست مرا نیز نقد کنید که در بورگین و بارکز زدم. البته اگه زحمتی نیست. در ضمن باید بگم اگه زیاد بد بود ابرومو نبری.

http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=3774&forum=14
اسم شما در لیست ثبت می شود جرج عزیز.در مورد نقدطی صحبتی که شده قرار است پستهای ماموریت جداگانه و در برنامه مجزایی نقد شوند.منتظر فعالیتهای شما هستیم.با احترام.
میخواستم بگم اگه میشه ما رو هم بثبت برسونید.
راستی میخواستم این پست مرا نیز نقد کنید که در بورگین و بارکز زدم. البته اگه زحمتی نیست. در ضمن باید بگم اگه زیاد بد بود ابرومو نبری.

http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=3774&forum=14
اسم شما در لیست ثبت می شود جرج عزیز.در مورد نقدطی صحبتی که شده قرار است پستهای ماموریت جداگانه و در برنامه مجزایی نقد شوند.منتظر فعالیتهای شما هستیم.با احترام.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/24 18:16:03
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/24 18:19:48
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/26 15:25:19
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/24 18:19:48
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/5/26 15:25:19
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج