جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
Re: و چه خالي ميرفت !
ارسال شده در: جمعه 6 شهریور 1388 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
از پنجره به بیرون نگاه میکرد، ابرها جلوی خورشید را گرفته و از تابیدن نورش جلوگیری میکردند! قطار با سرعت زیاد راهش را ادامه میداد! پیرمرد نگاهش را به پنجره دوخته بود و به دور دست ها نگاه میکرد... ذهنش درگیر بود، لحظه ای در حال و لحظه ای دگر در گذشته پرسه میزد!! به روز افتابی فکر میکرد که چندی پیش وقتی برای اولین بار سوار این قطارمی شد، از پنجره دیده بود! روز طلایی که حتی انبوهی ابر سیاه در مقابل ان، دود سیگاری بیش نبودند!! موهای سیاهش که سپید شده بود و چشمان گیرایی که اکنون کور سویی بیش نداشتند ... به حال بازگشت، فقط صدای حرکت قطار بر روی ریل شنیده میشد که هر لحظه بر سرعت خود می افزود تا به مقصد برسد، دفترچه کوچکی از کیفش در اورد و مشغول ورق زدن شد، با نگاه به ان خاطراتش مانند فیلمی از جلوی چشمانش می گذشتند، با یاد اوری انها لبنخدی برلبانش نقش بست ... به تدریج از سرعت قطار کم میشد... سرانجام به مقصد رسید! هنگام پیاده شدن مصمم بود، چه خالی میرفت این قطار برای برگرداندن مسافری خسته !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1388/6/6 15:03:58
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: ناظر ماه
ارسال شده در: یکشنبه 1 شهریور 1388 22:23
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی برای هاگوارتز خیلی زحمت کشیده و دهنش سرویس شده بابت سرو کله زدن با 4 گروه!!

فکر کنم حقش باشه که به عنوان ناظر ماه انتخاب بشه!!

خسته نباشی مدیر اعظم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: بهترین ایده (زننده بهترین تاپیک)
ارسال شده در: یکشنبه 1 شهریور 1388 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
فکر میکنم بعد از مدتها یه تاپیک درست حسابی با یه ایده جدید تو انجمنها زده شده و اون هم دادگاه خانوادگی جادوگران هستش!!
استقبال خوبی هم ازش به عمل اومده پس رای من مورگانا لی فای!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: پيام امروز
ارسال شده در: چهارشنبه 12 فروردین 1388 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
محفل،قدرتمند همچون گذشته یا از دورن خالی!!
به گزارش خبرنگار پیام امروز، ریتا اسکیتر! محفل ققنوس همچون گذشته قدرتمند به کار خود ادامه میدهد!! اگر چه محفل در چند وقت اخیر به دلیل در گیری های پیش امده اوضاع نابسامانی داشت،اما امروزه با تلاش های البوس فقید توانسته به روزهای خوبش برگردد! ولی تا کی میتواند به کارش ادامه دهد؟! خبر ها حاکی از ان است که دست های پشت پرده که در کارند به زودی توسط بعضی از افراد که نمیشود از انها نام برد به بوق کشیده میشود!! حال باید بنشینیم و ببینیم که این خبرها درست هستند یا خیر!؟

مرگخوارها در انزوا یا تدارک برای حمله ای بزرگ؟!
چندی است که مرگخوارها به ندرت در جامعه جادوگری دیده میشوند، انها حتی دیگر برای شکنجه ماگل ها که تفریح لذت بخشی برایشان است از مخفیگاه خود خارج نمیشوند! طبق شایعه ای که در بین مردم پیچیده، مرگخواران از داشتن رهبری که مویی در روی سر خود ندارد شرمگین هستند! اناکین مونتاگ معروف به انی مونی نیز چندی قبل طی اقدامی عجیب از جمع مرگخوارها جدا شد!! اگرچه از این قبیل شایعه ها در طی سال ها به وجود امده و رفته و نباید توجه زیادی به این موضوعات داشت و ان را جدی گرفت، اما باید دید دلیل واقعی اینکه مرگخوارها دیگر به جایی حمله نمیکنند این موضوع است؟ شاید انها برای نبردی بزرگ اماده می شوند! باید منتظر گذشت زمان بود تا همه جیز را روشن کند!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: چهارشنبه 12 فروردین 1388 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در شبی بسیار سرد و برفی در یکی از محله های فقیر نشین لندن مردی خسته، لنگان لنگان به سوی خانه اش می شتافت!! چهره اش رو به سفیدی میزد، خونی که از دست چپ و پای راستش میریخت در کوچه به راحتی دیده میشد... برفی که می بارید تمام ردای سفری او را سفید کرده بود، گرچه در بعضی نقاط با خون امیخته شده بود...

به طرف یکی از کوچه های فرعی که باریک تر بود رفت ... شب از نیمه گذشته بود ... چراغ تمام خانه ها خاموش بود ... سکوتی که در کوچه وجود داشت و ان سرما، او را به یاد دمنتورها اندخت... حتی اگر ان ها هم در انجا حضور داشتند هیچ کاری نمیتوانست انجام دهد، نگاهی به جیبش که چوبدستی شکسته اش در ان وجود داشت انداخت و لبخندی تلخ بر لبانش نشت!!

جلوی یکی از خانه ها ایستاد! نفرتی عمیق درونش ایجاد شد، می بایست با روش ماگل ها در خانه اش را باز میکرد... کلید را با دستش برداشت و در را باز کرد... هوای درون خانه نیز با بیرون فرق چندانی نداشت.

به فکر چوبدستی که در یکی از نبردها بدست اورده بود افتاد، به طرف کمدی که فکر میکرد ان را در انجا نگه داری میکند حرکت کرد و ان را برداشت! پنجره های کثیف - میزهای خاک گرفته و بوی نمی که از خانه می امد نشان می داد که مدتها کسی از انجا استفاده نکرده است... تصمیم گرفت اتش روش کند تا کمی از سرمایی که در بدنش نشسته بود کم شود! کنار شومینه نشت تا زخمهایش را مداوا کند...

صدای ضربه ای به در و قدمهای چند نفر به داخل خانه باعث شد تا اتش شومینه را خاموش کند!! مرگخوارها؟! اعضای محفل!؟ انها نمیتوانستند به این زودی او را پیدا کنند! صدای حرف زدن چند نفر در وردی خانه شنیده میشد!!

- یعنی اومده اینجا؟
- قرارمون همین بود، ابنجا بهنرین مکان برای مخفی شدنه! کسی نمیتونه اینجا رو پیدا کنه!!
- بقیه کجان؟!

صداهایی که از داخل سالن شینده میشد اشنا به نظر میرسید... ان صداهای لرزان - ارام - زمخت وخشن، متعلق به نارسیسا - دالاهواف و آوری بودند!!

- باید ...
- من هم اینجام!! و به طرف سالن حرکت کرد... زخمهایی در بعضی از نقاط بدن انها دیده میشد ولی همگی وضعیت جسمی خوبی داشتند!

- تو زنده ای؟ اوه، خدا رو شکر لوسیوس!
- از بقیه خبر نداری، کسی دیگه ای اینجا نیست؟
- حالا باید چیکار کنیم؟

دوباره چوبدستیش رو به طرف شومینه گرفت تا روشنش کند! نه، من به سختی مجروح شدم و ...

انتونین نگاهی به چوبدستی که در دست لوسیوس قرار داشت انداخت و گفت:
چوب دستیت شکسته بود، ناچار شدی فرار کنی! دیدم وقتی داشتی با کینگزلی میجنگیدی شکست؛ شانس اوردی من همون موقع یه طلسم به طرف اون فرستادم و حواسش پرت شد و گرنه الان مرده بودی!!

فنریر: اونها از نقشه ما خبر داشتن، همه اعضای محفل اونجا بودن لوسیوس!!

نارسیسا: چطوری بهتون حمل کردن؛ تو که گفتی همه چی بررسی شده !!

- خوب من تا اخر نبودم، بهتره تو بگی چی شد دالاهوف...

فلش بک

قصر مالفوی

- سرور من، جاسوس ما گفته که هری پاتر قراره دو روز دیگه بره به خونه ارتور ویزلی! ما میتونیم انو قبل از اینکه به خونه برسه بکشیمش!!

- چند بار باید بهت بگم ؟!! هری پاتر مال منه، خودم باید بکشمش!! این اطلاعات درست هستن؟
- بله سرورم!! ما مطمئنیم که اون درست میگه، همه جور ازمایشی روی اون انجام شده!

- این بار باید هر پاترو برای من بیاری لوسیوس! و گرنه خودت رو جای اون میکشم!! نقشه رو چند بار مرور کنید تا اشتباهی رو مرتکب نشید و گرنه زنده نمیمونید، هیچکدومتون!!

پایان فلش بک


فلش بک در فلش بک

بارو

از هر طرف صدای فرستادن طلسمهای گوناگون به گوش میرسید... اعضای محفل و مرگخوارها با یکدیگر مبارزه میکردند... طلمسها، اسمان سفید را رنگین کرده بودند...

لوسیسوس که با کینگزلی مبارزه میکرد فریاد زد: هری پاترو بگیرید، اون هدیه کریسمس برای لرد سیاه هستش!!

دالاهوف و بارتی کرواچ به طرف ارتور که از هری مراقبت میکرد رفتند!! بارش برف بیشتر شده بود و جلوی دید انها را می گرفت... چند طلسم از از طرف کسانی که مبارزه می کردند از کنار انها گذشت...

- پاتر؛ لرد سیاه امشب خودش تو رو میکشه، امپدیمنتا!

- ریموس - الستور از هری مراقبت کنین! استوپیفای!! او نگاهی به اطراف کرد ولی انها مشغول مباره با بلاتریس و گری بک بودند... تانکس با بارتی کرواچ میجنگید...

- اکسپلی اراموس! جز این بلد نیستی از ورد دیگه ای استفاده کنی پاتر؟ انگورجور، طلسم از چند سانتی سر او رد شد!!

- سکتو سمپرا! دیفیندو! روی دوقمست از بدن مالفوی بریدگی عمیقی ایجاد شد و از درد فریادی کشید!
- بلا من دیگه نمیتونم اینجا بمونم، شماها کارو تموم کنید!!

- پتریفیکوس توتالوس!! کینگزلی طلمسی از پشت به طرف اوری فرستاده که به او خورد و به زمین افتاد!
- ارتور هری رو به پناهگاه ببر و اگه تونستی برگرد...

طلسم بلاتریس به ریموس خورد و او در حالی که بیهوش بود به طرفی دیگر پرت شد!!

- انگورجو، طلمسی به طرف دالاهوف که داشت دنبال ارتور میرفت فرستاد ولی از چند سانتی متری او رد شد...
- فکر میکردم شجاعتر از این باشی که از پشت طلسم بفرستی کینگزلی؛ اواداکداورا!!
- پروتوگو! انقدر سریع مبارزه میکردند که چوبدستی هایشان معلوم نبود...

امپدیمنتا، این طلسم از طرف ارتور که به همرا مالی به صحنه نبرد برگشته بودند فرستاده شد و به گری بک خورد و روی زمین افتاد!!

- الان دامبلدور هم میاد، یه پاترونوس براش فرستادم!

- بلا بهتره بریم، پاتر که از دستمون در رفت، اگه دامبلدور بیاد ممکنه هممون گیر بیفتیم!
- نه، باید بمونیم!! به چه جراتی این رو میگی؟ لرد سیاه همه ما رو میکشه اگه پاتر رو براش نبریم!!

- اگه هم اینجا بمونی دستگیر میشی و باید تا اخر عمرت در ازکابان باشی!! دامبلدور تازه به محل مبارزه وارد شده بود...
- دامبدور تو به چه جراتی همچین حرفی میزنی؟! اوداکداورا !!
دامبلدور با تکانی ساده به چوبدستیش طلسم رو باطل کرد! لرونسو کوریو!!
نیروی طلسم انقدر زیاد بود که شکافی روی برف تا سپری که بلاتریس برای دفع طلسم درست کرد، ایجاد شده بود!!

- مطمئن باش انتقام میگرم دامبلدور،بریم! و همه مرگخوارها غیب شدند...

پایان فلش بک

تیتر پیام امروز

مرگخوارها از ترس جان خود، فرار کردند!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: من کیستم؟من چیستم؟
ارسال شده در: چهارشنبه 12 فروردین 1388 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
تصمیمش را گرفته بود، از مدتها قبل! برای اینکه نقشه ای که کشیده بود عملی شود باید کشته می شد!! روی صندلی اش نشته بود و انتظار مرگ را می کشید که هر لحظه به او نزدیک تر میشد... در اثر معجونی که خورده بود دیگر توانی برای نشستن نداشت ... سعی میکرد در لحظات اخر عمر خود نیز انسانی را از کار خطا باز دارد، سرانجام اواداکدارو ا!! او از پشت صندلی خود به پایین برج افتاده بود ... بزرگترین جادوگر دنیا مرده بود به بدترین وضع ممکن، بدون چوبدستی!! اتاق دایره ای شکل با ان همه وسایل مختلف و عجیب دیگر بدون اون معنایی نداشت ، فقط پرتره او به عنوان بهترین مدیر هاگوارتز در ان اتاق وجود دارد، با ان چشمان ابی و نافذش . هنوز هم اواز غمگین و دلنشین فاوکس در شب مرگش برای کسانی که او را به یاد دارند شنیده می شود و مدتهاست دامبلدور در مقبره سپید ارامیده است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
ارسال شده در: جمعه 7 فروردین 1388 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
کوییرل این چه وضعشه؟

چرا سایت خرابه؟ هوم؟ چرا هری پاتر ان نمیشه؟ من بعضی وقتها که میخوام سایت رو باز کنم ارور میده که مربوط به زوپس هست! همون ارور که همیشه بوده!

بعد اینکه من امروز به صورت مهمان اومدم میخواستم برم تو تاپیک نشد، زده بود ورود کاربر! یکی دو دفعه هم همین تاپیک این طور شده برام!! تاپیک تالار یادبودها بودش.

این همه مدیر چرا رسیدگی نمکین!! من شکایت دارم، چرا اتاق ضروریات ناظر نداره؟!

از بارون خبری ندارین؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1388/1/8 21:55:29
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: عضویت در کوییدیچ و مشكلات بازيكنان
ارسال شده در: یکشنبه 26 آبان 1387 20:10
نمایش جزئیات
آفلاین
همممم

جرج ویزلی:
من هم در اینجا و در همین لحظه و همین ثانیه و ... اعلام میکنم که عضو تیم ریش سفیدان هستم و در پست مدافع بازی میکنم!

میشیم سیسی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: بهترين نويسنده ي ايفاي نقش
ارسال شده در: شنبه 18 آبان 1387 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
رای من جیمز سیریوس پاتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن
Re: راديو گريفيندور !
ارسال شده در: شنبه 4 آبان 1387 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خسش – خش – خشس – دوف – بوم ---

توماس: بله، با یکی دیگه از برنامه های رادیو گریف در خدمتتون هستیم، همونطور که میدونید رمز این برنامه دامبلدور در کلاسهای خصوصی بود رمز برنامه بعدی هم تا اخر برنامه داده میشه

راوی: خوب هر کس داره گوش میده میدونه رمزش چی بود دیگه، چرا حرف کم میاری میزنی تو جاده خاکی؟

توماس: بریم سر اصل موضوع ،این روزها خبرهای جدید از تالار گریف به گوش میرسه، خش – خش

&- اخرین اطلاعات ما حاکی از این هستش که هوای اکثر مناطق در دنیای جادوگری کمی صاف تا قسمتی ابری هستش! البته اسمان مناطق جون تا جنوب شرق نیز همین طوری بوده و خواهد بود

- بله داشتم میگفتم، از اخلال به وجود اومده در ارسال صدا عذر میخوام...

%- این جمله منه دوست دارم خیلی زیاد به چشماتم خیلی میاد! ترانه بسیار زیبا از کامی و هومی رو شاهد بودیم، باز هم اگر ترانه درخواستی هست میتونید به این شماره 200090 پیامک بفرستید و درخواست بدید

داشتم میگفتم

لی:راستی توماس فیلم اقا و خانم پاتر رو دیدی؟ یک فیلمی، بهت پیشنهاد میکنم حتما ببینی! فقط +18 هستش.

-ببند! چی داشتم میگفتم؟ اهان، این روزها در تالار برنامه های جدیدی در حال اجراست و تا حدودی فعال شده، البته باید گفته بشه که اعضای گریف دیگه مثل گذشته به تالار اهمیت نمیدن و فعالیت در اون فقط به چند نفر خلاصه شده!


خبر دوم که بعد از چند ماه داره اعلام میشه این هست که در ترم گذشته بچه های گریفیندور با توجه به تلاشهایی زیادی که انجام دادن متاسفانه دوم شدن، البته جاداره که از تمام اعضایی که در هاگوارتز زحمت کشیدن تشکر کنم،اما در ترم گذشته ما در کوییدیج قهرمان شدیم! جا داره از اونها هم تشکر کنم از طرف تمام اعضا!

-بقیه اخبار رو لی در گزارش میکنه منم برم میلم رو چک کنم، امروز سری دوم عکسای ازدواج اون خواننده مشنگه قرار بود برام بیاد!

- اگه اومده بود منم خبر کن بله توماس عزیز گفتش که طرح های که در گریف در حال اجرا شدن هستش کمی تالار رو فعال کرده ولی هنوز هم مثل قبل نشده و اعضای قدیمی فقط نظاره گرهستند و هیچ کاری انجام نمیدن، با وجود اینکه یک پست حداکثر 20 دقیقه وقتشون رو میگیره!

-خبر روز هم این هست که انتخابات وزارت نزدیکه و هنوز از بچه گریف کسی اعلام امادگی نکرده برای نامزد شدن ، بهتره این دفعه یک گریف واحد رو در زمان انتخابات ببینیم و ...

- اومد، اوف، بیا ببین چه عکسایی هستش

شنوندگان عزیز دیگه وقت نیست که بیشتر از این حرف بزنم فقط واژه رمز بعدی هری پاتر در بقل دامبلدور هستش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
تاپیک انجمن