جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] نقد پست‌های انجمن محفل ققنوس

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 8 بهمن 1389 20:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 308 در تاپیک کلبه ی سپید
پدید آورنده: رز ویزلی



علیک !

در بحث اول نگاهی میندازیم به "سوژه اصلی" و اینکه این سوژه در رول شما آیا کنترل و حفظ شده؟ آیا منحرف شده؟ آیا به شکل زیبا و مناسب مسیرش عوض شده؟ و .... . نویسندگان پیش از شما دو بار مسیر اصلی سوژه رو عوض کردن. یک بار به شکل کامل و یک بار هم نیمه کامل. تغییر مسیر یک سوژه جاری به جای دیگر یک اشکال نیست اما معمولا اگه بدون فکر، بدون خلاقیت و نو آوری باشه واقعا مسیر رول ها رو به نقطه ی کسل کننده ای میرسونه. الان کار شما طی چند پست متوالی هست که داره انجام میشه. سوال من اینه که ایا به واسطه اینکه چون شما در سایت عضو گروه مرگخواران هستی، باید مسیر سوژه رو به نفع گروه خودت و لرد سیاه در داستان رول ها تغییر بدهید؟ یه کم پست های قبلی این سوژه رو بخونید. نفرات قبل از شما. یکی مرگخوار و دیگری محفلی. مرگخوار مسیر سوژه رو به سمت برتری نسبی مرگخواران و لرد سیاه و ناکامی مجدد دامبلدور و محفل کشونده و درست نفر بعدیش که یک محفلی هست مسیر سوژه رو دوباره طوری عوض کرده که اشتباه لرد سیاه و پیروزی نسبی محفل رو نشون بده. واقعا تا کی؟ آیا مفهوم دقیق کنترل و حفظ سوژه ی جاری اینه؟
اگر بخوایم به این شکل در نظر بگیریم که یک خط در میون سوژه اصلی مسیرش از یک جبهه به سمت جبهه دیگر می چرخه و اصلا جهت یابی سوژه اصلی به جایی نمیکشه که بشه درست و حسابی فهمید چی گذشت، چی میگذره و چه خواهد گذشت.

میزان پیشرفت شما در رول این نیست که چون در سایت مرگخوار هستید، دائما گروه مرگخوران و لرد را نسبت به محفل چیره نشون بدین. بحث رویارویی دو جبهه ی سیاه و سفید همانطور که در نقد رول دراکو هم گفتم، یه بحث دیده کاملا تکراری و بارها و بارها شده، میشه و خواهد شد. اما موضوع اینجاست که اگر کسی بتونه این رویارویی سنتی و قدیمی در رول سایت رو با خلاقیت و نو آوری خودش به شکل یک سوژه زیبا در بیاره خیلی به جذابیت دو چندان سوژه کمک کرده. مثلا در دو پست قبلی شما لرد سیاه یه سوتی داد و با یک اعلام از طرف دراکو مالفوی، خودش پیش خودش فهمیده چه اشتباهی کرده. در سوی دیگر هم محفل با راهکاری که از زیر زبون لرد کشیده بود داشت مثلا با روزنامه های الکی و ساختگی عضو جذب میکرد. اما ما می بینیم مسیر سوژه رو کاملا عکس و به نفع لرد سیاه عوض کردین و لرد سیاه رو به شکل نیمه نهان و گنگ در انتهای رولتون چیره کردین بر دامبلدور. ببین این شکال فقط مربوط به شما نیست. گودریک گریفندور که محفلی هست هم در پست قبلی شما مسیر سوژه رو که به شکل نسبی به نفع محفل ققنوس تغییر داد و این در حالی است که در پست دراکو مالفوی، لرد سیاه و مرگخواران طی جهت دهی دراکو به سوژه، صاحب برتری نسبی بودند. اینه که حالت کل کل پیدا کرده متاسفانه و این جهت گیری مسخره باید محو بشه. مگر آنکه کسی که اون رو ایجاد میکنه به قدری جذابیت و خلاقیت بهش ببخشه که بقیه هم همون مسیر رو ادامه بده (چه مرگخوار – چه محفلی – چه بدون گروه).

موردی که این انحراف از سوژه رو میتونه به شکل نسبی جبران کنه، برتری دادن یا ضعف بخشیدن و ناکام گذاشتن هر دو جبهه به شکل هم زمان و همگام در یک رول و در مورد چند مورد انگشت شمار و ضد هم هستش. این تا حد کمی میتونه برای جلوگیری از سوق سوژه اصلی به اون درگیری سنتی مفید باشه. چرا که حداقل در این نسل آخر از اعضای ایفای نقش، کمتر دیدم از این سوژه سنتی خلاقیت بسازن. اینه که حداقل اگه نمیخواین وقت بیشتر بذارین روی رول و بیشتر به تعداد رول و گسترش مقدار فکر می کنید بهتره از این واسطه های جبرانی و فرعی استفاده کنید که واقعا خیلی خیلی نیاز به فکر و اتم شکافی نداره. حداقل به مدد این واسطه ها میشه از سوق دادن سوژه به یه مسیر سنتی و بسیار کسل کننده جلوگیری کرد و حداقل اون برتری تخیلی و زاده ذهنتون رو میان دو جبهه نسبی می کنید. انتهای رول شما هم دلیلی نمیشه که مسیر سوژه رو تغییر ندادین. همچنان دامبلدور را شکسته خورده تر کردین. من همچنان سر صحبتم در مورد کسل کننده بودن این مسیر هستم و به ایجاد خلاقیت در مورد دیگیری سنتی سیاه و سفید تاکید می کنم اما اجازه بده در کل این انتخابت برای وضعیت سوژه رو بررسی کنم.

شما مسیر سوژه رو بار دیگر همانند دراکو به سمت برتری نسبی لرد سیاه برگردونید اما این تغییر جهت کاملا بی جاذبه نبود. اگر خوش شانس بودید و پیش از شما گودریک گریفیندور برتری محفل را مطرح نمی کرد، می توانستید همان مسیر سوژه ای که دراکو آنرا آغاز کرد رو ادامه بدین و به برتری لرد سیاه اضافه کنید و ناکامی محفل را دو چندان کنید. این که هر دم و یه خط در میون جابجایی برتری انجام بشه بین دو جبهه حال بهم زن میشه یه جورایی. به هر جهت، اینکه روزنامه های ساختگی دامبلدور و جیمز عکس عمل کنند کمی جاذبه داشت اما متاسفانه چندان قوی بروز نمیده خودشو. اینکه لرد سیاه اشتباهش رو بفهمه عادی بود و پیش از شما در جریان سوژه پدیدار شد اما اینکه طی چهار روز یه دفعه تغییر پیدا کنه جاها و لرد سود ببره و عضو جذب کنه یک مقدار خام بود. درسته که لرد صاحب ایده بود و با اشتباهی تلفنی اون رو به دامبلدور لو داد، اما دامبلدور هم اونقدر ناشی نیست که ندونه چه کار میکنه.

این خامی دقیقا از اینجا سرچشمه میگیره: بدون شک یک اشکالی که در رول شما وجود داره اینه که روزنامه رو وسیله ی تبلیغاتی محفل ققنوس معرفی کردین. اما توجه داشته باشین که در رول نفر قبلی، روزنامه، یک روزنامه الکی و ساختگی معرفی شد. پس روزنامه الکی و ساختگی بی شک بیانگر مطالب ساختگی و دروغ هم هست و لزوما حاوی تبلیغ برای عضویت در محفل ققنوس نیست. پس بهتر بود طی جریان رول و توصیف هایی حداقل از عناوین و مطالب داخل این روزنامه ساختگی و دروغین که مثلا یک یا چند جادوگر عابر در دیاگون میخونن، اخبار و مطالبی منتشر بشه میان جادوگران که وضعیت حاکم بر جامعه رو به نفع محفل ققنوس عوض کنه و جادوگرا رو تشویق به پیوستن به اون کنه و این اخبار کاملا ضد جبهه مرگخواران و لرد سیاه باشه. چرا که نباید فراموش کرد این ایده رو لرد سیاه به دامبلدور گفت بنابراین ایده خودش هم در ابتدا همین بوده و با اخبار دروغین و روزنامه ساختگی مرگخواران زیادی رو برای حکومت بر جامعه جادوگرا جذب نموده و هنگامی که به اوج رسیده، این ایده رو رها کرده و در اثر تماس تلفنی به اشتباه اونو به دامبلدور لو داده. خب با این اوصاف دو وضعیت و ابهام به گونه ای برای من در مورد مسیر و محتوای سوژه ی رول شما پیش میاد:


ابهام اول: اینکه اگر مطالب داخل روزنامه به قول شما تنها حاوی "تبلیغ" برای عضویت در محفل هست، چگونه لرد سیاه از این تبلیغ اختصاصی محفل ققنوس به نفع جبهه ی خودش استفاده کرده؟ (بله. این درسته که در انتهای رول شما این مورد رو به شکل یک ابهام مطرح کردین برای شخص دامبلدور اما ابهامی بود که خواننده رول شما – مخصوصا یک خواننده نه چندان آشنا رو دچار ابهام دیگه ای میکنه که واقعا چطور؟ و شما این چطور رو به عهده ی نویسنده های بعدی گذاشتید. در اصل خامه و حداقل زمینه ی ذهنی رو هم فراهم نکردین. در ادامه راهکار هم معرفی میکنم. )

ابهام دوم: اگر همانطور که من در بالاتر اشاره کردم، روزنامه الکی و ساختگی تنها از دید شما منحصر به تبلیغ مطلق برای عضویت در محفل ققنوس نبوده و حاوی اخبارهای دروغ به نفع محفل هم بوده، پس چطور لرد سیاه از اخبار دروغ علیه خودش استفاده مثبت کرده؟ (دلیل این موضوع رو در دیالوگ لرد سیاه خطاب به ویکتور کرام می بینیم که میگه: " - تو هم روزنامه ی دامبل رو خوندی نه؟ " . بنابراین ابهام باز اینجاست که چطور لرد سیاه از اخبار دروغ ضد خودش به نفع خودش استفاده کرده که باز در این صورت این رفع ابهام رو به نویسنده های بعدی واگذار کردین. بدون زمینه ای. )


شاید ادعا کنید که این ابهام در انتهای رول رو برای ایجاد انگیزه و جذابیت برای نفرات بعدی که به گونه ای این ابهام رو حل کنند. بله، این مورد از اون جهت خوب و مناسبه اما نه برای همه و نه برای سوژه ای که بدون هیچ زمینه و پختگی به اون مرحله رسیده. بله. خیلی ها قادرند که از ابهام موجود در انتهای پست شما رول بنویسن و به خیال خودشون ابهام رو حل کنند اما باز به جهت های مختلف میکشن رول و چیزی در میارن که شاید بارها و بارها انحرافاتی رو در مسیر سوژه پذیرا بوده و آخرش یه چیز تکراری و مسخره ای رو پدید میارن. یه عده ی کمی هستند که قادرند مواردی جالبی رو از این ابهامات خلق کنند. اینه که من در موردی بدی و خوبی این ابهام نظر نمیدم. اما پیشنهادی میدم که در مورد رفع ابهام افکار دامبلدور بتونه برای همه نوع قشر از نویسندگانی که رول شما رو ادامه میدن مفید باشه و پیاده کردن این پیشنهاد به دست شما عملی میشه.

این پیشنهاد دقیقا اینه که شما ضمن حفظ اون ابهام و ایجاد انگیزه و جذابیت برای ادامه دهندگان رول خودتون، در مسیر رول، موقعیت رو موقتا به جایی عوض کنید که لرد سیاه بی کار ننشسته. پس از اشتباهی که در لو دادن راز موفقیت به دامبلدور مرتکب شده دست به اقداماتی میزنه که بعدها در تغییر موقعیت مجدد به کوچه دیاگون منجر به نتیجه ی معکوس برای جیمز و دامبلدور میشه. حالا، نویسندگان رول با این زمینه در رول شما میفهمن که حداقل لرد به شکل غیر معقول استفاده نکرده از روزنامه ساختگی دامبلدور. حالا اون تغییر موقعیت برای مقاومت لرد در برابر دامبلدور اگر بخوام به شکل بهتر بیان کنم این بود که به دستور لرد، مرگخوار یا مرگخوارانی این روزنامه دامبلدور رو تهیه میکردن و میدین که آدرسی که برای جذب عضو در محفل درون روزنامه درج شده دقیقا کجاست و به اون آدرس میرفتن. همین ! حتی به ادامه هم نیاز نداشت این فعالیت لرد برای جلوگیری از نقشه محفل . این خودش یک حداقل زمینه رو برای همه قشر نویسنده فراهم میکنه. به رول خودت دقت کن. شما این زمینه رو درست در اینجا جرقه هاش رو داشتی اما همون تغییر موقعیت و ترسیم فعالیت لرد برای خنثی کردن رو نداشتی:

نقل قول:

روز چهارم جیمز گفت:

- عمو میگم شاید هر روز ملت میومدن و ما نبودیم.بهتر نیست امروز ظهر بریم تبلیغ؟ یه چیز دیگه...میگم من یویوم ترک خورده.. میشه امروزم بریم دیاگون؟


بله. بله. دقیقا همینه. مردم میرفتن دم گریمولد و مثلا اون مرگخواران بودند که دم گریمولد منتظر بودند و مردم منتظر در دم گریمولد رو به گونه ای مبهم در پشت پرده ی رول شما، منحرف میکردن به سمت لرد سیاه و ارتش ایشون. شاید مدعی بشی که دست نفرات بعدی که میخوان رول شما رو ادامه بدن بسته میشه با عملی کردن این پیشنهاد اما یادآوری می کنم که این پیشنهاد تنها زمینه ی منطقی برای نتیجه ی معکوس دامبلدور هستش و هنوز شیوه ی دقیق انحراف مردم از دم گریمولد به مخروبه ای در دیاگون توسط مرگخواران مثلا آشکار نیست و دامبلدور و جیمز هستند که از این ابهام بی خبرند. شیوه ی فهمیدن اونها چیزی هست که در کشف این ابهام دست نفرات بعدی رو تحت هیچ عنوان نمی بنده و اجازه ویراژ میده روی سوژه ی رفع ابهام افکار دامبلدور. بله. ما به عنوان نویسنده میدونیم. اما اینکه شخصیت های رول ما (جیمز و دامبلدور) نمی دونن موضوع مائه. باهاشون در مسیر رفع ابهام باید بازی کرد. کلی شاهراه و کلی بی راه طنز و جذاب میشه براشون سر راه قرار داد.

در بحث بعدی به موضوع "محتوا" می پردازم که این موضوع در حقیقت یه زیر شاخه در راستای همون کنترل هسته داستان و اداره صحیح سوژه هست اما به طور چندان عمیقی نقش مستقیم نداره در اونها. توجه داشته باشیم که در رول قبل از شما که توسط گودریک گریفیندور نگارش یافت، دامبلدور و جیمز با لباس مبدل و چهره ای ناشناس روزنامه ساختگی پخش می کردن که شناخته نشن. حالا به تکه قسمت های زیر توجه کن از رول خودت:

نقل قول:

- هی ریشی!! مگه کوری؟ چرا تو صف میزنی؟
-----------------------------------------------------------
دامبلدور نگاهی به نفر جلویش انداخت و چهره ی آشنایی دید. نفس راحتی کشید و گفت:
- به به! آقای کرام!! چطوری آقا ویکتور؟
-----------------------------------------------------------
دامبلدور به سراغ نفر بعد رفت:
- سلام اوری! چه خبرا؟
-----------------------------------------------------------
به همین دلیل دامبلدور سراغ نفر بعدی رفت و گفت:
- سلام رز! دوشیزه ویزلی خودمون!


خب. دامبلدور و جیمز اگر با لباس مبدل اقدام به پخش روزنامه میکردن، برای اون صبح هم حتما جهت این کار رفته بودن دیاگون با همون لباس و جیمز هم به واسطه ی موضوع بی ربط "ترک خوردن یویو" توی دیاگون کار داشت. خب دامبلدور قیافه ی تابلویی داره و اگه بخواد خودشو مبدل و ناشناس درست کنه (که شما به این قضیه توجه نداشتی) پس چطور باب آشنایی رو با افراد مختلف میخواد باز کنه در امتداد اون صف؟ اشتباه عجیبه و حداقل نیم تا یک خط توضیح و توصیف ساده در مورد اینکه قصد اونها در اون روز چهارم فروش روزنامه نبوده و با چهره ی مرسوم خودشون اونجا میرن میتونست این محتوا رو درست جلوه بده برای خوانندگان رول شما.

در ادامه همین نقل قول تکه تکه از رول شما، در مورد بحث "شخصیت شناسی" میخوام بحثی داشته باشم. شخصیت شناسی دقیقا آشنایی با خصوصیات رفتاری و روحی شخصیت های رول هست که این خصوصیات در ایفای نقش سایت ترکیبی از خصوصیات این شخصیت ها در داستان های هری پاتر و خصوصیات ساختگی مرسوم توسط خود اعضا هست. طوری که من از دیالوگ های نقل قول گرفته شده می بینم، دامبلدور دیگه قیافه ی ناشناس و مبدلی نداره. با قیافه ی معروف خودش وارد دیاگون میشه. اینکه بخواد سر از کار اون صف در بیاره و به اون ساختمون وارد بشه، به شکل بسیار ساده ای بر دامبلدور توصیف شده از جانب شده. اینکه به آدم های مختلف رو بندازه تا جا پیدا کنه توی صف یه طنز مرسوم و اجتماعی هست که حتی توی جامعه خودمون هم دیده میشه اما متناسب با شخصیت جادوگر قدرتمندی مثل دامبلدور نیست. ایشون اصلا نیازی نداره که توی صف وایسه و حتی رو بندازه به جادوگران ضعیف تر از خودش. بحث رول سقوط محفل هست اما بحث افول قدرت جادویی و شخصی دامبلدور نیست. به چشم به هم زدن دامبلدور این توانایی رو داره که دزدکی وارد اون ساختمون بشه. در آخر رول هم موضوع حضور شخص لرد سیاه در کوچه ی دیاگون و اون مغازه خیلی عجیب بود در رول شما. لرد در دیاگون بیاد شخصا که عضو جذب کنه؟ نه. میشد مرگخواران باشن توی اون ساختمون که دسته دسته ضمن اینکه از قبل مردم رو توی گریمولد منحرف کرده بودن، اونا رو به لیتل هنگتون و خانه ریدل بفرستن تا لرد سیاه بررسی کنه. لرد عادت نداره خودشو همه جا ظاهر کنه جلوی همه. و جالب تر اینکه لرد و دامبلدور خیلی بهم نزدیک باشن. در چند قدمی هم ! در یه ساختمون، جلوی اون جمعیت، در دیاگون ! این دیگه... ! چی بگم.

مورد دیگه ای به نظرم نمیاد. اشاره داشته باشم که "فضاسازی محیط" رو مناسب انجام میدین اما نه چندان عالی. این رو خیلی ها اصلا فراموش میکنن که اشاره کوتاه هم داشته باشن توی رول هاشون بهش. اما شما داشتین در سه چهار موردی. چیزی که به شما کمک میکنه در سبک طنز برای فضاسازی اون مکان و محیطی که شخصیت ها توش هستن اینه که اون فضا رو مثلا اگر که شاده، با توصیف های طنز پتانسیل حضور طنز رو در محیط برای شخصیت ها بالا ببرید. جمله بندی ها رو هم به تناسب طنز یا جدی بودن فضا تنظیم کنید. همینطور واژه ها رو. "توصیف" پیرامون شخصیت ها و حالت های فکری و رفتاری و چهره اونها تا حد خوبی مسلط هستین و کاربرد شکلک رو برای چهره ی اونها در انتهای دیالوگ بلدین. میدونی چطور و کجا استفاده کنید. با رعایت اصل "شخصیت شناسی" که گفتم، پیرامون حالت های رفتاری و چهره اونها می تونید توصیف های با مزه و خنده داری ایجاد کنید. (اما نه کاملا ساختار شکن و غیر معقول که هیچ جوره راهی در شخصیت آقای X یا خانم Y نداشته باشد). مورد دیگه ای نیست. بیشتر موارد نگارشی که معتقدم اونها تجربی هست.
تقریبا خوب بود. موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامـبـلدور در 1389/11/8 20:45:29
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 20:17
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ریشی الدنگ محفل!(ادامه و مصرع بعد حرف دراکو)
بی زحمت اینو نقد کن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 18:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 306 در تاپیک کلبه ی سپید
پدید آورنده: دراکو مالفوی


علیک سلام

مثل موارد قبلی رول شما رو بر اساس معیار نقد نمی کنم. بر اساس اونچه که خودتون نوشتید نقد می کنم. یعنی پا به پا. خب به مسیر سوژه بپردازیم و در حقیقت اصل کنترل سوژه. در ایفای نقش و پدید آوردن یک رول هیچ گاه نباید مصلحت و سلیقه ی شخصی رو تا حد کاملا زیادی دخالت داد. من تایید می کنم که پیش بردن سوژه اختیاری و سلیقه ای هست اما نه به قیمتی که منحرف بشه. مگر اینکه سوژه به مسیر فوق العاده جذاب تر و حرفه ای تری وارد بشه اونم به شکل توصیف ها و دیالوگ های جالب و مناسب که بتونه خواننده های رول شما رو جذب خودش کنه. مثال اول از رول شما بیانگر همین موضوع هستش. به رول قبلی شما که توسط "آنیتا دامبلدور" نگارش یافته یک نگاه بندازید. به قسمت انتهایی آن. درسته آلبوس دامبلدور در توصیف های شخصیتش و دیالوگش فردی خنده دار نشون داده شده اما به حالتی زیرکانه در انتهای رول اون دو مرگخوار رو دعوت میکنه به یه جایی و بلیط اونجارو بهشون میده. (که با توجه به افکار جیمز و دامبلدور در پست های قبل، زمینه و راهکاری بوده تا عضو جذب محفل کنن با بلیط های ساختمان گریمولد در محفل) اگه به مسیر اصلی سوژه برگردی، می بینیم که دامبلدور برای چی اومده بود بیرون از خانه گریمولد و با توجه به اون دیالوگ و اون شکلک زیرکانه بودن (که توصیف های شخصیتی از افکار درونی دامبلدور رو مطرح میکنه) باید بگم با سلیقه خودتون مسیر سوژه رو به جای دیگه عوض کردین:

نقل قول:

- بفرمایین این هم بلیت کافه! به مری سلام برسونید
- ای جـــــــــــان کافه! بزن بریم گراوپی.
بدین ترتیب دامبلدور جان مرد بیچاره را نجات داد!
- خوب دیگه اینم که نجات دادیم. حالا میتونیم بریم خونه.
دامبلدور چند قدمی رفته بود که ناگهان ایستاد!


اینکه اون مکان "خوف و اهم" (به قول آنیتا) کافه ی مری باشه، یه چیز کاملا بی ربط به وجود میاره و انحراف از مسیر اصلی سوژه رو هم پدید میاره. حالا من میخوام در این مورد بحث کنم که آیا این انحراف و جدا شدن از مسیر جاری سوژه مفید بوده توسط شما یا نه. باید بگم این جدایی و انحراف مفید و مناسب بوده. با توجه به سلیقه و خلاقیت خودتون مسیر دیگه ای رو در پیش بردن سوژه باز کردین. به نوعی سوژه رو چندان جلو نبردین و حرکت ندادین. این پیش بردن در هسته و مسیر اصلی خودش صرفا برای دامبلدور و جیمز بوده که به هدفشون دست پیدا کنند، خب؟ اما شما به جای این کار در حقیقت سوژه رو وارد مسیر جدید و جالب تری کردین و به همون راهی که خیلی مرسومه کشوندین. این راه هم راهی نیست جز رویارویی مستقیم جبهه سفید و سیاه. خیلی مسیر تکراری و کسل کننده ای هم شده در رول ها این اواخر. اما اینکه با وجود تکراری بودن، با خلاقیت و نو آوری هایی همراه باشه میشه انتظار موارد با مزه و جالبی هم داشت. کار به نفرات بعدی شما و اینکه به چه شکل سوژه رو پیش بردن یا خواهند برد ندارم اصلا. فقط اینو در خاتمه این مورد بگم که به اصطلاح "کش دادن" و "تغییر مسیر" نسبتا خوب و جالبی بود. (به ادامه دهندگان بستگی داره – چرا که همانطور گفتم مسیر بسیار تکراری و کسل کننده ای هست و به خلاقیت و نوآوری بستگی داره و از شما دیده نشد در این رول این مورد و تنها زمینه اش قابل مشاهده هست)

مورد بعدی که بهش می پردازم بحث "فضا سازی محیط" و همینطور "توصیف شخصیت ها" هستش. در نقد قبلی که برای گودریک گریفیندور انجام دادم به این نکته اشاره کردم که فضاسازی و توصیف ها در مورد محیط و مکانی که شخصیت های رول توی آنها توسط ذهن شما به بازی در میان یک موضوع کاملا انتخابی و سلیقه ای شده در رول های سبک طنز. قاعدتا در قسمت هایی که شخصیت خیلی به محیط اطرافش نزدیک میشه، میشه در یک یا دو مورد حداقل توصیف های طنز زیبا و با مزه ای رو درباره محیط اطراف اون شخصیت یا شخصیت ها خلق کرد که در رول شما این مورد اصلا دیده نشد. بازم میگم سلیقه ای شده (نباید واقعا بشه) اما شده. در مورد خوب و بدش من نمیتونم نظر بدم اما خب میدونیم کاربرد این مورد بیشتر در رول های جدی آشکار میشه. پس از این مورد شما کلا هیچ چیزی نداشتی در رول خودتون.

اما در رول شما "توصیف شخصیت ها" دیده میشه در دو – سه موردی حداقل. این بحث چیز متفاوتی هستش و خوشبختانه کاملا نابود نشده در رول های سبک طنز. هر چند که اونم خیلی کم شده و جاشو داده به دیالوگ های خالی (نمونه اش در در مورد گفتگوی جیمز و دامبلدور و به دنبال آن گفتگوی دراکو لرد کاملا آشکاره در رول خود شما) اما خود به خود، شما یا هر نویسنده ی دیگه نبودنش رو احساس می کنید. نمیشه که یک رول رو نوشت که از ب بسم الله تا آخرش فقط دیالوگ باشه. دیالوگ از شخصیت میاد و شخصیت حس و حالی داره. هم رفتارهایی که بروز میده از نظر فیزیکی، و هم رفتارهایی که موجب فرم گرفتن و تزریق حالت به صورت و چهره اش میشه. حتی دیالوگ هایی که از یک شخصیت به شخصیت دیگه گفته میشه، میتونن خودشون دنیای توصیف از حالت های مختلف و تزریق اونا به شخصیت دیگر باشن که در اصل مثلا نقش شنونده رو ایفا میکنه در رول. همه اینها توصیف داره. حتی میدونیم که وضعیت فکری و درونی شخصیت نیز گاهی نیاز به توصیف داره تا به مواردی مثل "پیش بردن درست سوژه" و "طنز بیشتر" کمک کنه. (طنز بیشتر رو از این جهت مثال زدم که توصیف ها و حتی دیالوگ های فرد با خودش در عالم فکر میتونه حاوی موارد و افکار بسیار خنده داری باشه) . مثلا در رول شما:

نقل قول:

دامبلدور که هر چی فکر کرده بود نه هدف از این جا آمدنش را به یاد آورده بود و نه میدانست چرا این شکلی شده به خانه 13-1 آپارات کرد و پس از این که خودش را به شکل عادی درآورد روی مبل دراز کشید و ریشش را داخل پیژامه اش کرد و خوابید.


خب یه بررسی روی همین نمونه ای توصیف شخصیتی از رول شما داشته باشیم. با توجه به انحراف و جدایی مسیر سوژه نسبتا مناسب که در بخش سوژه مطرح کردم براتون، اینجا شخصیت دامبلدور یه شخصیت هست که یه جورایی نسبت به هدفش برای مدتی دچار از خود بیگانگی و یه فراموشی شده. یک خورده در تلاش بودین تا در این دو خط توصیف از شخصیت دامبلدور یک طنزی را پیرامون شخصیتش بسازید اما باید بگم طنزی چندان قوی و جالبی از آب در نیومده. مثلا قسمتی که شاید بگیم طنز باشه در این دو خط توصیف، این بود که دامبلدور ریشش را درون پیژامه اش کرد و خوابید. ببینید، کار توصیف شخصیت ها دقیقا این نیست که فقط یه توصیف نسبتا طنز و بیهود رو ارائه بدن به خواننده در مورد اون شخصیت، بلکه باید خواننده رول شما بتونه علتی رو برای توصیف طنز در نظر بگیره و با نتیجه گیری پیرامون علت، بحث طنز و خنده براش مطرح بشه. خب شاید هدف شما بیان این موضوع هست که دامبلدور اینقدر ریشش درازه که موقع خواب اونو میکنه توی شلوارش تا مبادا در حین خواب ریشش به جایی گیر کنه و کنده بشه از جا ! خب؟ اما خواننده در مرحله اول نمیتونه اینو درک کنه. تنها یه قشر خاص از خوانندگان رول شما این مورد رو درک میکنن و شاید کمی باهاش بخندن.

حالا علت این مورد چیه؟ علت اینه که همه آشنا نیستن با اون فرهنگ ایفای نقشی که ما یه جورایی اون رو مد کردیم و می کنیم. یه عضو تازه وارد در ایفای نقش برداشتی از ریش دامبلدور داره که در کتاب ها خونده و در فیلم ها دیده. یه ریش کاملا بافته شده. اما نه در حدی دراز باشه که جمع نشه و فرو کنه توی شلوارش. مگر دامبلدور خارپشتی و گلوله شده میخوابه؟ هان؟ اینه که همه نمی خندن به این توصیف مگر اینکه با توصیف بیشتر، یه علت نهان یا نیمه نهان رو پرورش بدین پیرامون عادت های اون شخصیت که زمینه ای بشه برای درک بهتر این مورد طنز. که جا داره اینجا اینو متذکر بشم که شخصیت های رول معمولا مرزها و حدودی دارن و خیلی فرا رفتن یا نزول زیادی در مورد عادت ها و رفتارهای مرسوم شخصیت ها بر اساس ایفای نقش ساختگی سایت جادوگران و همچنین خود داستان هری پاتر چندان جالب و صحیح نیست و این مورد بیشتر در مساله شخصیت شناسی رول مطرح هست.

اما در آخرین مورد اجازه بدین که به بحث دیالوگ ها بپردازم. از نقاط قوت شما باید بگم که دیالوگ ها طنز شما هستش. اصلا بحث فنی و ساختاری رو در مورد دیالوگ و توصیف و ... مطرح نمیکنم. در مورد دیالوگ های شخصیت های شما در این رول، باید بگم عمق جذابیت و طنز در قسمت خانه شماره ۱۲ گریمولد و موضوع چاره اندیشی میان دامبلدور و جیمز هست. در نیمه اول چندان دیالوگ های طنزآمیز و جذابی نمی بینیم در رول شما اما شما با بهره گیری از وسیله ارتباطی "موبایل" طنز نسبتا مناسبی رو به دیالوگ های جیمز و دامبلدور اضافه کردین. از نظر محتوایی یک تضاد و ساختار شکنی پدید آوردین برای جادوگرها که از موبایل استفاده کنن. وسیله های ارتباطی شون جغدها یا امثال اونهاست. خب؟

میخوام به طنز بودن دیالوگ اشاره کنم و همینطور به این ساختار شکنی. چون نفر اولی نیستید که از سوژه موبایل برای برقراری ارتباط میان جادوگران بهره می برید. پیش از شما خیلی استفاده شده. خود من هم قبلا استفاده کردم. بحث آیفون فور و یازده – دو صفر جالب و با مزه بود و طنز آمیز. اما نه خیلی. یه جورایی طنز به واسطه ی چند اسم ماگلی و یک ساختار شکنی بود. عاملی نداشت که آمپر طنز رو به اصطلاح بالا ببره واسه این موارد. در کل دیالوگ های خوبی بودن برای شخصیت ها اما بذار یه نکته ای رو یادآور بشم. این ساختار شکنی که عالم ماگل خیلی از چیزها قاطی میشه با عالم جادوگرا، در ابتدا جذابیت دارن و پس از تکراری شدن دیگه یه جورایی خشک میشن. اینه که من به جای استفاده از "موبایل" میگم که با خلاقیت خودتون یه چیزی رو پدید بیارن. نه دقیقا یه وسیله ی ارتباطی جدید که تلفیق عالم ماگل و جادوگر باشه، بلکه حتی یک شیوه ی ارتباطی جدید و طنز آمیز که این موضوع به خلاقیت فردی خودتون بستگی داره و پرورش و ترویج صحیح اون توسط شما و خوانندگان و ادامه دهندگان رول های شما، میتونه اونو حتی وارد فرهنگ دائمی و مرسوم ایفای نقش سایت کنه.

مورد دیگه ای فکر نکنم باشه تا اضافه کنم. به نکاتی که در مورد توصیف ها گفتم کمی توجه کن. خلاقیت رو هم مد نظر داشته باش چون حدس میزنم پتانسیل خوب و بالایی برای موضوع خلاقیت در رول ها داشته باشی و این مورد رو تنها برای محیط و اشیا و واسطه ها در نظر نداشته باش. شخصیت ها هم با توجه به اصول شخصیت شناسی مرسوم و رعایت حدودی مرزها، این قابلیت رو دارن که روشون کار بشه. در کل رول خوبی. موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامـبـلدور در 1389/11/7 18:57:44
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 7 بهمن 1389 15:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر پیری الدنگ محفل!
بیا این پست ما رو نقد کن ببینیم چی بلدی!

305

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بوق بر مدیران
نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 6 بهمن 1389 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 307 در تاپیک کلبه ی سپید
پدید آورنده: گودریک گریفیندور


سلام

خب موضوعی داریم در رول که اونو با عنوان "فضاسازی و ترسیم موقعیت" می شناسیم اما چندان به کار نمیاد. مخصوصا این اواخر در رول ها نمی بینیم زیاد بهش پرداخته بشه. اینکه خواننده پست شما بتونه یک فضای کلی و جامع هر چند کوتاه درباره موقعیت شخصیت ها داشته باشه خیلی میتونه کمک کنه. اما باید خاطر نشان کنم که این موضوع یک "اجبار" نیست. انتخابی و دلخواه هست. در واقع اگه بخوایم از نظر زیبایی به مسئله نگاه کنیم، جایی به کار میاد که شخصیت یا شخصیت های رول شما در موقعیتی باشن که خیلی زیاد با محیط پیرامون در ارتباط هستند و ارتباط دو طرفه میان شخصیت ها و فضایی که آنها بر اساس سوژه سیر می کنن وجود داره و اون موقعیت همون فضاسازی شما میشه. این که توصیف بشه طی چند خط یا حتی یک خط. مثلا در ابتدای پست شما طوری سیر داستانی رو پیش بردین که به افکار لرد سیاه وارد می شد و در حقیقت این موضوع یک فضاسازی پیرامون خود شخصیت داشت ! در اصل توصیف هایی در مورد افکار شخصیت ! درون شخصیت ! نه ارتباطی میان شخصیت و دفتر شخصی اش در خانه ریدل !

نقل قول:

-یعنی تام کی هستش.......تام اسم آشنایی هست....بهتره زنگ بزنم 118 بپرسم.

لرد دستی به جیبش کرد اما موبایلش را پیدا نکرد. می خواست جیغ محمکی بکشد و عصبانیت خود را از کار های آنتونین که همیشه گوشی اونو برمی داشت و با بازی هاش بازی می کرد نشان بدهد اما قبل از جیغ زدن گوشی خودش رو زمین دید.

به طرف گوشی رفت و گوشی رو برداشت. دکمه اصلی گوشی را زد و دید 100 میسید کال داره و همش هم یه شماره ناشناس هست. لرد کمی فکر کرد.


کمی جلوتر در پست شما هم باید بگم فضاسازی محیط باز انتخاب شما بوده و با "عنوان" این موضوع رو پیش بردین. مثلا در جایی که خواستید موقعیت داستان را به سوی محفل تغییر دهید، فقط عنوان محفل رد درج کردین و سه دیالوگی که میان جیمز و دامبلدور رد و بدل شد. این دقیقا یک اشکال و ایراد نیست. به نظر من هم کافیه. سرعت در پیش بردن سوژه و سیر داستانی گاهی لازمه. مثلا توصیف فضا رو هنگامی که دو شخصیت جیمز و دامبلدور را در کوچه ی دیاگون آوردین به نظر مناسب و کافی بود. همون یه خط که نوشتید: " آلبوس و جیمز در لباس های مبدل بر سر چهار راه شلوغ دیاگون ایستاده بودند." . حقیقتا کافی و مناسبه. خواننده می تونه یک چهار راه شلوغ رو در کوچه دیاگون تصور کنه. (البته یک خواننده هری پاتریست که بدونه کوچه دیاگون چه جور جاییه و چه شکلیه بافتش معمولا !). در کل این مورد چیزی نیست که خیلی بهش تاکید کنم واسه رول های طنز اونم توی جادوگران. بیشتر در رول نویسی جدی کاربرد داره اما فقط بگم "جایی که پا بده و شخصیت یا شخصیت ها در حد عمیق با محیط دور و برشون در ارتباط باشن، خیلی از وضعیت های چهره، روحی – روانی و رفتاری شخصیت رو میشه توصیف کرد؛ اونم توصیفی که هم شامل شخصیت باشه و هم شامل محیط پیرامون شخصیت". اینه که چیزی نیست که در همه جای پست شما به اجبار پدیدار بشه. با توجه به انتخاب خودتون در این پست، این موضوع هر چند که به شدت خلاصه و کوتاه بود، اما از نظرم کافی و قابل قبول بود.

مورد دیگه هم توصیف حالت های رفتاری و روحی شخصیت ها هستش. در واقع بهش میگن فضاسازی پیرامون وضعیت رفتاری، چهره و افکار شخصیت که در چند خط بالا هم بهشون اشاره کردم. این مورد واضح است. در رول های طنز هم بیشتر از شکلک ما استفاده می کنیم تا چند خط توضیح برای حالت های شخصیت ها. چندان توضیح اضافی نمیدم. فقط این معیار رو در پست خود شما بررسی می کنیم. مثلا قسمت اولیه پست شما که وضعیت فکری لرد سیاه رو نشون میده. با توجه به سبک طنز، توصیف های خوبی رو ارائه کردین. به عنوان مثال فکر خود لرد در مورد اینکه اسم تامی به چه کسی تعلق داره و تا این حد که زنگ بزنه و از 118 بپرسه !!! این واقعا طنز خوبی بود. 118 جایی نیست که اطلاعات افرادو بده. توصیف با مزه ای از افکار لرد بود. به دنبال اون توصیف نسبتا طنزی که این اواخر دیدم زیادی مد شده استفاده از موبایل برای شخصیت ماگل ستیزی مثل لرد سیاه هست. یک تضاد و ساختارشکنی با مزه ای بود. خب من تا حدودی حق رو به شما میدم. این ساختار شکنی رو منفی معرفی نمیکنم اما خلاقیت و سوژه پردازی پیرامون راه های ارتباطی جدید جادوگران( جدا از نوع ماگلی و جغدهای خود جادوگران) رو هم به شما و هم به بقیه پیشنهاد می کنم. شما حق دارید چرا که در تنگنا بودید در مورد رول. پیش از شما، دراکو مالفوی موبایل رو وسیله ی ارتباطی میان دامبلدور و تامی معرفی کرده بود.

همینطور اشاره به آهنگ پیشواز موبایل هم جالب بود اما متاسفانه چون به شکل بازتر و بامزه تری مطرح نشده در حتی یک نیشخند باقی می مونه برای خواننده. می شد با نیم خط توصیف اضافه تر در مورد این آهنگ یا حتی یک دیالوگ از جانب لرد که به تمسخر یا انتقاد میگیره این آهنگ هارو یا اصلا به انتقاد میگیره مد شدن ترانه های پوچ رو که یک نماد و ترسیمی از واقعیت موجود در جامعه ی خودمونه ! هر کی هر لحظه به یه سازی میرقصه، یکی هم نون احساس بقیه رو میخوره با تک تومن – تک تومن ها ! ( یکی مداحی میذاره – یکی بابا کرم – یکی دوستت دارم های دروغ – یکی هم ... )

در مورد بعدی میخوام به مسیر سوژه اصلی و داستان بپردازم. متاسفانه انحرافی در این مورد رخ داد که میتونه برای نفرات بعدی که میخوان پست شما رو ادامه بدن یه کمی مشکل ساز باشه. موضوع دقیقا اینجاست که شخصیت دراکو به لرد سیاه در مورد سیستم شنود میگه. به مورد زیر دقت کنید که متعلق به کاربر "دراکو مالفوی" هست که رول پیش از شما نگارش یافته:

نقل قول:

- ارباب! همین الان من از گوشی که به جیمز فروخته بودم استراق سمع کردم و اطلاعات مهمی به دست آوردم!
- آفرین دراکو! کارت عالی بود، بگو ببینم چی گفتن؟
- ارباب دامبلدور به یه نفر به اسم تامی زنگ زد و ازش درمورد جذب جادوگرا به محفل مشورت گرفت. به نظر من اونا قصد دارن گروهشونو قدرتمند کنن تا جلوی ما بایستن.
- هوممم... آفرین دراکو، به نظرت این تامی کی میتونه باشه؟ باید دست به کار شیم! تو فعلا برو که به کس دیگه ای زنگ نزنن تا ارباب در این مورد فکر کنه.
- بله ارباب.


دراکو در مسیر سوژه اینجا با لرد سیاه از مکالمه ی انجام شده ای صحبت میکنه و حتی محتوای این مکالمه رو میان فردی به نام "تام" و "دامبلدور" مطرح میکنه. اما پست شما که ادامه همین موقعیت در دفتر لرد سیاه در خانه ریدل هستش، خم شدن دراکو رو در برابر اربابش ترسیم میکنه و خروجش از دفتر لرد سیاه. ولی می بینیم شما ذهن لرد رو درگیر می کنید و اون قضیه موبایل رو پیش میارین و تماس های از دست رفته که 100 تا شدن تعداشون ! طبق پست "دراکو مالفوی" دامبلدور با اصرار جیمز، به تام = اسمشونبر = لرد سیاه ، زنگ میزنه. این اتفاق رخ داده و شما لرد رو ناآگاه توصیف میکنید. در حقیقت بی خبر توصیف می کنید. چرا که دراکو محتوای تماس دامبلدور و تام رو به لرد میگه حتی ! اون وقت لرد دوباره زنگ میزنه به اون شماره که نمیشناسه و بهش راز موفقیت در جذب مرگخوار رو میگه و بعد از گفتنش میفهمه طرف دامبلدور بوده؟؟؟

این ابهام بزرگی رو پیش آورده در سوژه. ببینید، کاری که شما می تونستید انجام بدین این بود که رول خودتون رو با یک فلش بک توصیف کنید و آغاز این فلش بک جایی هست که مثلا لرد داره واسه خودش سرگرمی ترتیب میده توی دفترش و یه دفعه متوجه تعداد زیاد تماس های از دست رفته موبایل میشه، زنگ میزنه به طرف و بدون اینکه بشناسه میگه راز موفقیت در جذب مرگخوار رو. بعد تماسو قطع میکنه و بعدش یهو دراکو میاد و اون حرفا رو میزنه که متعلق به رول نفر قبلی شماست این موارد. اما پس از فلش بک می تونستید همون آشفتگی فکری لرد رو ترسیم کنید در مورد اینکه تام کیست که راز هایی برای موفقیت به دامبلدور داده تا برای محفل عضو جذب کنه و بعدش یهو یاد تماسش میوفته و اینکه بی فکر لو داده خودشو به دامبلدور. نه اینکه دوباره لرد تماس های از دست رفته ببینه و زنگ بزنه و اطلاعات بده و آخرش وقتی آمار داد، بفهمه دامبلدوره طرف ! این اشتباه بزرگی بود که به نظرم اگر فرصت هست و دسترسی ویرایش دارین نسبت به اصلاحش به شکلی که گفتم اقدام کنید.

و آخر رول شما اینکه روزنامه الکی و ساختکی دامبلدور و جیمز، حاوی چه اطلاعاتی هستش که عده ی زیادی رو جذب محفل کنه هم بد نبود. ضعفی که در بالا گفتم را تا حدودی جبران میکنه و راه های سوژه سازی زیادی رو به نویسنده های بعدی میده اما همچنان نویسنده های بعدی رو میان انتهای رول "دراکو مالفوی" و ابتدا و اواسط رول "شما" در ابهام میگذاره و این ابهام تنها و تنها شخصیت لرد رو در مسیر داستان تحت تاثیر قرار میده. هدف تحقیر شخصیت ها نیست. لرد ساده به اشتباه نمی افته و فرد باهوشیه. بر اساس انتهای رول نفر قبلی شما، طوری دراکو مالفوی رو مرخص کرد که به نظر میاد دراکو رو بی اطلاع میذاره و از قضیه تماس تلفنی مطلع هست اما جلوی دراکو انکار میکنه و خودشه به بی خبری میزنه و الکی میگه "یعنی تام کیه؟" ! اما در پشت پرده یه جورایی دامبلدور رو سر کار گذاشته. شایدم می شد اینطور توسط شما پیش روی کنه سوژه که "لرد، دراکو رو از دفترش مرخص میکنه و پس از رفتنش میفهمه که چه سوتی داده و طرفی که زنگ زده بهش دامبلدور بوده و به دامبلدور آمار داده" ! اشتباه شما یه جورایی یه اشتباه موقعیتی و زمانی به حساب میاد.

مورد آخر هم کمی شخصیت شناسی هست. کاری به پیش روی اشتباه سوژه توسط شما ندارم اما میخوام که به این دو دیالوگ خودتون توجه کنید:

نقل قول:

لرد بر روی صندلی نشست و با خود گفت: خوبه که همه منو میشناسن و ازم کمک می گیرن.....ولی هنوز نفهمیدم اون کی بود......صداش کمی پیری بود....................باورم نمیشه من رمز خودمو به آلبوس گفتم

---------------------------------------------------

جیمز که در فکر بود و انگار هنوز هیچی نفهمیده بود گفت: آلبوس فکر می کنی این راه درستیه؟


ببینید، انتظار نمیره که همگی فرهنگنامه ایفای نقش سایت رو بدونن اما مرسوم نیست که لرد سیاه به "دامبلدور" بگه "آلبوس" ! معمولا با تحقیر خطابش میکنه یا میگه همون "دامبلدور". به دامبلدور مواردی مثل "پیر ریشو"، "پیری" ، "ریش دراز" ، "پشمک" و ... به واسطه ی چهره ی طنزش و اون ریش هاش داده میشه. همینطور "جیمز سیریوس پاتر" که به عنوان شخصیتی کوچک و جیغ جیغو به حساب میاد، به دامبلدور نمیگه "آلبوس" . خیلی کوچک تر از این حرفاس. در اصل بهش میگه "عمو" یا "عمو دامبل". مورد دیگه هم در ابتدای رول شما بود که حس لرد رو حتی کمی کودکانه کرد. این که حتی فکر جیغ کشیدن هم بخواد به سرش بزنه یه جورایی نامناسب هست. لرد شخصیتی جدی و محکم داره و در حین عصبانیت هم فریاد میکشه. فریادهای خشن. جیغ دیگه زیادی دخترونه و بچگونه میکنه شخصیت اصلی لرد رو.

از نظر فنی رول مناسب و نسبتا خوبی بود اما متاسفانه همانطور که اشاره کردم در مورد پیش بردن سوژه دچار اشتباه شدین و عمده اشکال رول شما هم همین مورد بوده. کاش می شد قبل از ادامه دادن رول ها توسط نفرات بعدی، به شیوه هایی که پیشنهاد کردم رول خودتون رو اصلاح می کردین تا انحراف های احتمالی در مورد سوژه کمتر پیش بیاد در رول های نفرات بعدی. بازم میگم نسبتا خوب بود از نظر فنی اما از نظر سوژه تا حدودی اشکال داشت. یه کمی بیشتر دقت کنید در محتوای پست نفر قبلی همیشه، بی شک رول خیلی خوبی رو می تونید پدید بیارین. دلسرد نباش که این اتفاقا پیش میاد. تفریحه و بس. موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامـبـلدور در 1389/11/6 21:26:29
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 6 بهمن 1389 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
لطفا این بنقدین.

باتشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 3 دی 1389 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد پست شماره 411 در تاپیک روان خانه سیاه - سفید
پدید آورنده: اسکورپیوس مالفوی


سلام دوست عزیز
من قدم به قدم پست شما رو بررسی می کنم و از چند معیار و نقطه در حقیقت استفاده می کنم تا نگاه هایی جامع داشته باشیم:


در اول در رابطه با موقعیت قصه و فضاسازی صحبت می کنم. طبق آخر پست قبلی یک جغد سیاه رنگ که حامل نامه ای از سوی خانه ریدل است به سمت پنجره ی آشپزخانه گریمولد پرواز می کند. خب فضا و موقعیت کاملا مشخصه. محفلی ها در آشپزخانه جلسه گذاشتند و پیرامون دیوانگی دامبلدور حرف می زنند. پستی هست که شما طبق سلیقه خودتون نوشتید اما به جای اینکه سیریوس از جمع جلسه با تعجب به جغد نگاه کنه و نامه رو ازش بگیره، می شد فضای جلسه در موقعیت آشپزخانه گریمولد رو خیلی زیبا تر هم توصیف کرد و گذرا ازش رد نشد. به عنوان مثال می شد دو سه تا دیالوگ پیرامون محفلی ها رد و بدل بشه که آشفته وار دارن چاره اندیشی می کنن واسه ی دیوانگی دامبلدور و حتی این دیالوگ ها می تونست حامل جملات طنز و پیشنهادات ناشیه برای درمان دامبلدور باشه. صرفا با توجه به انتخاب شما موقعیت سازی و ترسیم و توصیف فضای زیادی رو نمی شد انتظار داشت چون اصول پست بیانگر حضور و چرخیدن قصه این تک رول شما در آشپزخونه بود. لذا از این جهت نمی تونم چندان نظر بدم.


در گام بعدی نگاهی به ماهیت اصلی رول و پیش روی سوژه داشته باشیم. با توجه به پست اول سوژه که من زده بودم، می دونیم که شفا دهنده ی معالج دامبلدور و لرد سیاه یک نفر هستش و قبل از لرد، دامبلدور رو معاینه کرده بود و قبل از خروجش از خانه گریمولد، نیمچه اشاره هایی به بیماری مشابه در لرد سیاه کرد و می خواست بگه باید هم اتاق یا همون هم سلول دامبلدور باشه اما حرفشو در برابر آرتور و مالی ویزلی خورد و رهسپار لیتل هنگتون شد تا به معاینه دقیق تر لرد سیاه بپردازه. در اون حین اگه دقت کنید، می بینید مالی و آرتور چند بار با تعجب تکرار می کنند "لرد سیاه" و "دچار" و ... . اینجا درست نقطه ی کلیدی جهت پرورش سوژه در رول شما بود. می شد پیش از ورود جغد به آشپزخانه و تحویل گرفته شدن نامه توسط سیریوس، دیالوگ های محفلیان در آشپزخانه (حداقل دیالوگ مالی یا آرتور) در این رابطه باشه و حدس هایی در رابطه با اتصال یا اشتراکی بین لرد و دامبلدور ارائه کنند و حالا کجا مشکلی که ذکر کردم خودشو بروز میده؟ دقیقا در اینجا خودشو بروز میده:


نقل قول:


مالی در حالی که مثل لبوی اصفهان قرمز شده بود گفت: واقعا که احمقید چه اهمیتی داره کی نوشته مهم اینه که باید برای شفای دامبلدور عزیزم اینو نوشته!



همانطور که گفتم مالی و آرتور دقیقا نمیدونن قضیه از چه قراره و این آگاهی اونها در یک لحظه با دیالوگ بالای مالی کمه عجولانه و غیر منتظره ست در پرورش و پیش رفتن سوژه. در نقطه مقابل مرگخواران میدونن که باید لرد و دامبلدور رو برای درمان هردوشون در یک اتاق حبس کرد (در پست اول دیدیم که لرد حالت عجیبی داره و به نوعی شعر در وصف دامبلدور و ستایش اون میگه و با آنی مونی مانند پسرش برخورد میکنه ) و ما هم میدونیم که رسما مرگخواران موافق نیستن تا در این مورد متحد بشن با محفلی ها و صرفا بعدها پشت صحنه نقشه هایی خواهند کشید اما محفلی ها با خورده شدن حرف شفا دهنده کاملا از این نظر مطمئن نیستن. اینکه مالی با عدم اطمینان هم سریعا بفهمه که مرگخواران دامبلدور را برای شفای خود دامبلدور و خود لرد می خواهند کمی عجولانه بود.


در اصل مرگخواران الان به کمک شکنجه هایی که بلاتریکس بر شفا دهنده وارد کرد، کاملا میدونن که هر دو (لرد و دامبلدور) باید توی یه اتاق حبس و بسته بشن تا هر دو با هم خوب بشن اما محفلی ها هنوز موفق به کشف ارتباط بیماری این دو نشدند و با نامه روفوس هم قاعدتا نباید به زودی متوجه می شدن یا حداقل به راحتی ! اما خب بر اساس پست شما مالی خیلی خوب تونسته این مورد رو کشف کنه و فهمیده که درمان هر دو مشترکه و با همه و میخواد از سیریوس و آرتور که دامبلدور رو آماده کنن برای فرستادن به لیتل هنگتون و خانه ریدل ها ! مورد دیگه هم دقیقا اینه که با فرض اینکه مالی هم با نابغه بودنش ارتباط درمانی رو کشف کنه اما چرا مالی و محفلی ها اینقدر راحت کوتاه میان در برابر نامه روفوس و چرا نامه ای در جواب نفرستن که اونا لرد رو بفرستن خانه گریمولد. اینم از نکاتی بود که بیانگر پیش رفتن سریع سوژه هست و کمک زیادی به کسل شدن و بی حس شدن سوژه میکنه برای نفر بعدی که چطور با یک کِش دادن متناسب و طنز بتونه مسیر سوژه رو حفظ کنه. پیش برد سوژه بد نبود اما متوسط بودو نیاز به دقت بیشتری داشت.


نکته بعدی که بررسی می کنیم خود دیالوگ ها و بیان شخصیت های رول شماست و همینطور شکلک هایی که در رابطه با شخصیت ها در دیالوگ و بیان اونها استفاده میشه. خب اون نامه روفوس و سبک نوشته شدنش که طنزی رو از یه سریال بروز میده جالب بود. جالب. اما واقعا دیگه انصاف رعایت نشده اگر بگیم بسیار خنده دار و طنز بود. حاوی یه طنز سطحی بود که الان دیگه از مزه اش افتاده. قاعدتا از این قبیل طنزهایی که خالق اونها خود ما نیستیم و رسانه ای شدن در سطح وسیع، خیلی نمیشه کمک گرفت برای پدید آوردن خنده و طنز. چیزی که می شد در نامه روفوس اضافه کرد تا خنده و طنز بیشتری رو بسازه، تیکه ها، یا کنایه هایی طنز آمیز در قالب شخصیت های محفل ققنوس و خود دامبلدور بود. ترکیب سازی، معادل سازی، کنایه قرار دادن، پیشوند و پسوند دادن به اسامی یا ماهیت وجودی شخصیت ها به این مورد کمک می کرد. وضعیت آرتور و سیریوس در خوندن نامه که لحن آشنایی روفوس رو تشخیص داده بودن و اون شکلک های خنده مناسب و کافی بودند اما خاطر نشان می کنم خیلی طنز زیادی رو در بر نداشتند. عادی و قابل قبول بود. همینطور دیالوگ مالی.


یه نکته ی دیگه ای هم به عنوان آخرین مورد اضافه کنم. در مورد فضاسازی و حالت شخصیت ها که بیشتر ما عادت داریم در رول های طنز قیافه و حالت چهره های شخصیت ها رو با شکلک بروز بدیم و گاهی در میان چند دیالوگ و توصیف، یکی دو تا توصیف هم از چهره ی شخصیت ها می نویسیم. (همینطور حالت درونی و روحی شخصیت ها که این البته در رول های جدی بیشتر به کار می آید). در این مورد باید بگم شما اون تناسب لازم رو داشتین و موفق بودین. خوب بود. نمونه اش توصیف خنده داری بود که از شباهت دادن چهره ی سرخ مالی به لبوی اصفهان پدید آورده بودین.

در مجموع پست قابل قبول و خوبی بود اما بیشتر نیاز به توجه داشت و کمتر باید به عجله کردن فکر کرد. عجله رو کنار بزنید و پیش برد سوژه رو تنها هدف اصلی قرار ندین. لذت خودتون رو هدف قرار بدین از این سرگرمی. بیشتر برای زیبایی مواردی که گفتم وقت بذارین. یه کم بیشتر. هدف رولینگ شدن نیس. هدف بازی دادن افکار و مخلوقات رولینگ است. با شخصیت ها و موقعیت ها در پیش برد سوژه بازی کنید، نه اینکه بدون بازی دادن شخصیت ها رو در مسیر انتهایی سوژه وارد کنیم. قابل قبول و خوب. موفق باشی دوست عزیز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامـبـلدور در 1389/10/3 12:46:37
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: جمعه 3 دی 1389 09:43
نمایش جزئیات
آفلاین
ای محفلی که لای ریشات آشغال گیر کرده!
ای منحرف از آیین ارباب!
بیا این پست ما رو نقد بکن بی زحمت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...

[b]« هوش و علم ، [color=990000]شجاعت و غلبه بر ترس[
Re: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 15 آبان 1389 22:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اگر کسی این جا برای نقد هست لطفا" این پست منو نقد کنه:

خانه شماره 12

هر کی نقد می کنه این گالیون هارو هم بگیره با هم حساب می کنیم



-------------------------------
در اینجا نقد شد ! موفق باشی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامـبـلدور در 1389/10/3 13:07:30
Re: نقدستان محفل ققنوس
ارسال شده در: شنبه 15 خرداد 1389 21:31
نمایش جزئیات
آفلاین
گرچه این پست، ارزش و قابلیت نقد شدن چندانی نداره ولی کلا به خاطر خالی نبودن عریضه و پیشرفت و اینا لطفا نقدش کنین!
ممنونم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]نان و ستاره
نان در کنارم و ستاره ها دور،
آن دورها...
به ستاره ها نگاه می کنم و نان می خورم!
چنان غرق