جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
تازه های انجمن ها
خوش آمدید، Guest
ورود به حساب کاربری
‹
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
1
عضو
اعضای آنلاین
×
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
×
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
🦉 آقا/خانم عزیز [جادوگر]
با افتخار اعلام میداریم که به مدرسه جادوگری هاگوارتز پذیرفته شدهاید
جادوگران بزرگترین جامعه رولپلی هری پاتر فارسیزبان
شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝
یک داستان کوتاه بنویس
🧙
شخصیت خودت را بساز
🛒
از کوچه دیاگون خرید کن
🎓
به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
🔒 کاملاً رایگان | استاد راهنما اختصاصی | بدون پیشنیاز
💬 "فکر میکردم سخته، ولی استاد راهنما هر قدم رو آسون کرد!"
— علی، جادوآموز گریفیندور
— علی، جادوآموز گریفیندور
× بستن
پیام امروز
- صفحه اصلی انجمن
- صفحه اصلی انجمن
- ایفای نقش جادوگران (Role Playing)
- وزارت سحر و جادو
- گاهنامه وزارت سحر و جادو
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

شماره ي جديد منتشر شد!!!
سفر وزارتخانه به دور دنيا
در پي اينكه وزارت خوابيده بود وزير به اطلاع ما رساند كه قصد دارد به سفري برود بعد از هزاران شايعه متوجه شديم كه وزير ميخواهد به دور دنيا سفر كند!!!
ما به نزد وزير رفتيم و از ايشون سوالهايي پرسيديم
ما:وزير جان شما براي چي به دور دنيا ميخواهيد سفر كنيد؟؟
وزير جان:والا ما ميخواهيم به عقايد و رفتارهاي كل دنيا آشنا شويم و كمي بيشتر اطلاعات كسب كنيم!!!
ما:وزير جان كي ان شاالله باز ميگردين؟؟
وزير جان:ما كه هنوز نرفتيم برادر كه بخواهيم برگرديم
ولي بايد بگم كه بازگشتمون با خداست !!!
ما:وزير جان چه كساني همراه شما هستن؟؟
وزير جان:فعلا فقط دو نفر هستن استرجس و ققي جان البته بايد بگم كه ما افراد ديگه اي رو هم با خودمان به اين سفر ميبريم .... كه تعدادش نامشخصه!!!
ما:وزير جون اين سفر چقدر به نفع وزارت سود داره؟؟
وزير جان:بايد بگم كه اين سفر فقط براي بهتر شدن وضع وزارت است و نفع ديگه اي هم ندارد!!!
ما:بسيار از شما ممنونيم كه با ما همراه شديد!!!
وزير جان:خواهش مندم!!!
همان طور كه ديديد وزير و وزارت ميخواد به سفر بره اميدواريم كه در اين سفر بهشون خوش بگذره !!!
در ضمن اميدواريم كه به سلامت به ميهن بازگردن!!!
خبرنگار روزنامه ي صبح وزارت سحر و جادو!!!
سفر وزارتخانه به دور دنيا
در پي اينكه وزارت خوابيده بود وزير به اطلاع ما رساند كه قصد دارد به سفري برود بعد از هزاران شايعه متوجه شديم كه وزير ميخواهد به دور دنيا سفر كند!!!
ما به نزد وزير رفتيم و از ايشون سوالهايي پرسيديم
ما:وزير جان شما براي چي به دور دنيا ميخواهيد سفر كنيد؟؟
وزير جان:والا ما ميخواهيم به عقايد و رفتارهاي كل دنيا آشنا شويم و كمي بيشتر اطلاعات كسب كنيم!!!
ما:وزير جان كي ان شاالله باز ميگردين؟؟
وزير جان:ما كه هنوز نرفتيم برادر كه بخواهيم برگرديم
ولي بايد بگم كه بازگشتمون با خداست !!!ما:وزير جان چه كساني همراه شما هستن؟؟
وزير جان:فعلا فقط دو نفر هستن استرجس و ققي جان البته بايد بگم كه ما افراد ديگه اي رو هم با خودمان به اين سفر ميبريم .... كه تعدادش نامشخصه!!!
ما:وزير جون اين سفر چقدر به نفع وزارت سود داره؟؟
وزير جان:بايد بگم كه اين سفر فقط براي بهتر شدن وضع وزارت است و نفع ديگه اي هم ندارد!!!
ما:بسيار از شما ممنونيم كه با ما همراه شديد!!!
وزير جان:خواهش مندم!!!
همان طور كه ديديد وزير و وزارت ميخواد به سفر بره اميدواريم كه در اين سفر بهشون خوش بگذره !!!
در ضمن اميدواريم كه به سلامت به ميهن بازگردن!!!
خبرنگار روزنامه ي صبح وزارت سحر و جادو!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

وزير زنده است
در پي اينكه چند وقتي بود دفتر وزير بسته بود و خاك ميخورد(چون وزير نبودش) ما به شك افتاديم كه شايد براي وزير مردمي اتفاقي پيش آمده باشد به همين دليل كوله بار خودمان رو بستيم تا به دنبال وزير بريم ...
در بين سفرمان با افراد مختلفي مصاحبه كرديم و كلي هم حال كرديم از اين مصاحبه ها!!!
ما چند تاشو براي شما مينويسيم!!!
ما:ببخشيد برادر سلام!!!
برادر:سلام العيكم ...بفرماييد!!!
ما:برادر نظر شما از وزير مردمي خبري داري؟؟؟
برادر:والا من چند روز پيش توي ايران ديدمش!!!
ما:برادر دست شما درد نكنه!!!
برادر:خواهش موكنم
ما از تعجب خشك شده بوديم كه چرا وزير رفته ايران ولي به هر صورت ما خودمون رو به سمت ايران راهي كرديم.....
در داخل ايران
ما به سمت يكي ديگر از برادران رفتيم و سوالاتي از ايشون پرسيديم!!!
ما:برادر شما از وزير مردمي خبري داري؟؟؟
برادر دوم:وزير كيه؟؟
ما:برادر بي خيال!!!
اين هم يك مصاحبه ي خيلي توپ بود كه ما صفايي كرديم...ما در بين راه بوديم كه با يك برادر ديگه صحبت كنيم ولي صدايي ما رو به سمت خودش كشاند...
_شوما دنبال وزير ميگرديد؟؟؟
ما سريع به سمت صدا برگشتيم و با وزير مردمي رو به رو شديم كه بسي سعادتمند بود براي ما ولي وزير داد و فرياد كرد كه:
_شما اينجا چي كار ميكنيد برگرديد وزارت من چند روزه اومدم اينجا به كارام(كرام نه ها
) برسم بايد از شماها اجازه ميگرفتم....
ما:
وزير قاطي كرد و ما با يك افسون و جادو به مركز وزارت فرستاد و ما با سر در وزارت فرود آمديم....
در كل از اين ديدار يك نتيجه گرفتيم و آن هم:
وزير زنده است!!!
روزنامه ي صبح وزارت سحر و جادو(شايد عصر هم داشته باشه
)
در پي اينكه چند وقتي بود دفتر وزير بسته بود و خاك ميخورد(چون وزير نبودش) ما به شك افتاديم كه شايد براي وزير مردمي اتفاقي پيش آمده باشد به همين دليل كوله بار خودمان رو بستيم تا به دنبال وزير بريم ...
در بين سفرمان با افراد مختلفي مصاحبه كرديم و كلي هم حال كرديم از اين مصاحبه ها!!!
ما چند تاشو براي شما مينويسيم!!!
ما:ببخشيد برادر سلام!!!
برادر:سلام العيكم ...بفرماييد!!!
ما:برادر نظر شما از وزير مردمي خبري داري؟؟؟
برادر:والا من چند روز پيش توي ايران ديدمش!!!
ما:برادر دست شما درد نكنه!!!
برادر:خواهش موكنم
ما از تعجب خشك شده بوديم كه چرا وزير رفته ايران ولي به هر صورت ما خودمون رو به سمت ايران راهي كرديم.....
در داخل ايران
ما به سمت يكي ديگر از برادران رفتيم و سوالاتي از ايشون پرسيديم!!!
ما:برادر شما از وزير مردمي خبري داري؟؟؟
برادر دوم:وزير كيه؟؟
ما:برادر بي خيال!!!
اين هم يك مصاحبه ي خيلي توپ بود كه ما صفايي كرديم...ما در بين راه بوديم كه با يك برادر ديگه صحبت كنيم ولي صدايي ما رو به سمت خودش كشاند...
_شوما دنبال وزير ميگرديد؟؟؟
ما سريع به سمت صدا برگشتيم و با وزير مردمي رو به رو شديم كه بسي سعادتمند بود براي ما ولي وزير داد و فرياد كرد كه:
_شما اينجا چي كار ميكنيد برگرديد وزارت من چند روزه اومدم اينجا به كارام(كرام نه ها
) برسم بايد از شماها اجازه ميگرفتم....ما:
وزير قاطي كرد و ما با يك افسون و جادو به مركز وزارت فرستاد و ما با سر در وزارت فرود آمديم....
در كل از اين ديدار يك نتيجه گرفتيم و آن هم:
وزير زنده است!!!
روزنامه ي صبح وزارت سحر و جادو(شايد عصر هم داشته باشه
)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!


جزئیات کاربر

فتح وزارت
چندي قبل، سوسك بي همتا، گريفندوري اصيل و محبوب، در راستاي فتح وزارت توانست به بخش ديگري از آن نيز تسلط يابد! پيش از اين سوسك توسط نيروهاي خود توانسته بود به منكرات يورش برده و آنرا فتح كند!
حال اين سوسك وقيح، توانسته با افزايش قدرت خود مقر فرماندهي دفتر حمايت از حيوانات جادويي را نيز فتح كند!
به نظر مي رسيد كه سوسك قصد فتح تدريجي وزارت سحر و جادو را دارد و اگر هر چه زودتر با وي برخورد نشود احتمال كودتا بسيار زياد است!
سوسك در مصاحبه اي كوتاه در پاسخ به اين پرسش كه آيا شما قصد فتح وزارت را داريد گفت: «خير! من مثل هميشه تكذيب مي كنم!»
و سپس در اشاره به فتح دفتر حمايت از حيوانات جادويي ادامه داد: «من فقط در راستاي حمايت از حيوانات بدبخت بيچاره اي مثل خودم كه هميشه حقوق مان له شده! و گاهي اوقات حتي لگدمال هم شده!! به اين دفتر رفتم و اون رو با رضايت كامل وزير فتح كردم!»
وزير سحر و جادو علي رقم تلاش بسيار زياد خبرنگار ما حاضر به پاسخگويي در اين مورد نشد!
با تشكر
خبرنگار گمنام روزنامه ي وزارت سحر و جادو
«تبليغات روزنامه: براي وزارت به سوسك راي دهيد يك چاي تبرك به خانه ببريد!»
چندي قبل، سوسك بي همتا، گريفندوري اصيل و محبوب، در راستاي فتح وزارت توانست به بخش ديگري از آن نيز تسلط يابد! پيش از اين سوسك توسط نيروهاي خود توانسته بود به منكرات يورش برده و آنرا فتح كند!
حال اين سوسك وقيح، توانسته با افزايش قدرت خود مقر فرماندهي دفتر حمايت از حيوانات جادويي را نيز فتح كند!
به نظر مي رسيد كه سوسك قصد فتح تدريجي وزارت سحر و جادو را دارد و اگر هر چه زودتر با وي برخورد نشود احتمال كودتا بسيار زياد است!
سوسك در مصاحبه اي كوتاه در پاسخ به اين پرسش كه آيا شما قصد فتح وزارت را داريد گفت: «خير! من مثل هميشه تكذيب مي كنم!»
و سپس در اشاره به فتح دفتر حمايت از حيوانات جادويي ادامه داد: «من فقط در راستاي حمايت از حيوانات بدبخت بيچاره اي مثل خودم كه هميشه حقوق مان له شده! و گاهي اوقات حتي لگدمال هم شده!! به اين دفتر رفتم و اون رو با رضايت كامل وزير فتح كردم!»
وزير سحر و جادو علي رقم تلاش بسيار زياد خبرنگار ما حاضر به پاسخگويي در اين مورد نشد!
با تشكر
خبرنگار گمنام روزنامه ي وزارت سحر و جادو
«تبليغات روزنامه: براي وزارت به سوسك راي دهيد يك چاي تبرك به خانه ببريد!»
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوسك در 1385/3/31 13:09:21
پس از هجده سال حبس به سبب ارتکاب جرائم جنسی، به میان شما بازگشتهام...
جزئیات کاربر

دراکو مالفوی ، وزير سحر و جادو در مصاحبه ای بسیار عجیب و جنجان برانگیز عصر دیروز با مقامات بالای وزارت سحر و جادو درگیر شد .
طی خبرهای دريافتی دراکو مالفوی که یک مرگخوار تراز اول به شمار میرسیده در مراسم سوگند یاد کردن برای پذیرش سمت وزارت سحر و جادو از جادوهایی بسیار پیشرفته استفاده کرده است .
همه ساله وزير سحر و جادو در مراسم معارفه خود سوگندی مبنی بر عدم خیانت به مردم جادوگری یاد مینماید اما با خبر شديم با ترفندهای بسیار شگفت انگیز وزير سحر و جادو هیچ گونه سوگندی مبنی بر این موضوع یاد ننموده و اینک با بازگشت لرد ولدمورت ، تمامی نگاهها به شخص اول مملکت خواهد بود تا عکس العمل وزارتخانه سحر و جادو در مقابل این خبر را تماشا کنند .
در صورتی که خبر عدم سوگند یاد کردن وزير سحر و جادو حقیقت داشته باشد ؛ احتمال خیانت و ملحق شدن این وزارت به ارتش لرد سیاه بیش از پیش افزایش خواهد یافت .
در سال 1978 راسل باردمور ، وزير سحر و جادو به دلیل عدم پایبندی به سوگند خود دچار طلسمی وحشتناک شد و به مدت دوازده سال در بستر مرگ به سر میبرد و از ان پس این سوگند به عنوان سپری برای عدم خیانت وزرای سحر و جادو مورد استفاده قرار گرفت .
اگر این خبر حقیقت داشته باشد ، جامعه جادوگری روزهای بسیار سختی را در انتظار خواهد داشت .
تمامی جادوگران به دنبال نتیجه این شایعات خواهند بود و برای نجات و امنیت جامعه از خطر لرد سیاه دست نیاز به سمت وزير سحر و جادوی خود بلند کرده اند .
دراکو مالفوی ، وزير سحر و جادو در مقابل سوالات متعدد این خبرنگاران هیچ گونه پاسخ دقیق و روشنی اعلام ننموده است و همچنان سکوت اختیار نموده است .
طی خبرهای دريافتی دراکو مالفوی که یک مرگخوار تراز اول به شمار میرسیده در مراسم سوگند یاد کردن برای پذیرش سمت وزارت سحر و جادو از جادوهایی بسیار پیشرفته استفاده کرده است .
همه ساله وزير سحر و جادو در مراسم معارفه خود سوگندی مبنی بر عدم خیانت به مردم جادوگری یاد مینماید اما با خبر شديم با ترفندهای بسیار شگفت انگیز وزير سحر و جادو هیچ گونه سوگندی مبنی بر این موضوع یاد ننموده و اینک با بازگشت لرد ولدمورت ، تمامی نگاهها به شخص اول مملکت خواهد بود تا عکس العمل وزارتخانه سحر و جادو در مقابل این خبر را تماشا کنند .
در صورتی که خبر عدم سوگند یاد کردن وزير سحر و جادو حقیقت داشته باشد ؛ احتمال خیانت و ملحق شدن این وزارت به ارتش لرد سیاه بیش از پیش افزایش خواهد یافت .
در سال 1978 راسل باردمور ، وزير سحر و جادو به دلیل عدم پایبندی به سوگند خود دچار طلسمی وحشتناک شد و به مدت دوازده سال در بستر مرگ به سر میبرد و از ان پس این سوگند به عنوان سپری برای عدم خیانت وزرای سحر و جادو مورد استفاده قرار گرفت .
اگر این خبر حقیقت داشته باشد ، جامعه جادوگری روزهای بسیار سختی را در انتظار خواهد داشت .
تمامی جادوگران به دنبال نتیجه این شایعات خواهند بود و برای نجات و امنیت جامعه از خطر لرد سیاه دست نیاز به سمت وزير سحر و جادوی خود بلند کرده اند .
دراکو مالفوی ، وزير سحر و جادو در مقابل سوالات متعدد این خبرنگاران هیچ گونه پاسخ دقیق و روشنی اعلام ننموده است و همچنان سکوت اختیار نموده است .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وزیر مردمی اورجینال اسبق
تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/07
تولد نقش: 1385/12/02
آخرین ورود: یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
از: 127.0.0.1
پستها:
1391

بیل ویزلی دزدیده شد
بر طبق گزارشات محرمانه یای که از وزارت خونه رسیده بیل ویزلی رئیس اداره ی کاراگاهان توسط مونتاگ یکی از کارمندان وزارت خونه که بعدا معلوم شد مرگخوار بوده دزدیده شد
بر طبق شنیده ها مرگخواران قصد دارند او را با سرژ تانکیان یکی از رهبران ارتش لرد سیاه که توسط وزارت خونه دستگیر شده معاوضه کنند
از جزعیات بیشتر این خبر اطلاعی در دست نیست
بر طبق گزارشات محرمانه یای که از وزارت خونه رسیده بیل ویزلی رئیس اداره ی کاراگاهان توسط مونتاگ یکی از کارمندان وزارت خونه که بعدا معلوم شد مرگخوار بوده دزدیده شد
بر طبق شنیده ها مرگخواران قصد دارند او را با سرژ تانکیان یکی از رهبران ارتش لرد سیاه که توسط وزارت خونه دستگیر شده معاوضه کنند
از جزعیات بیشتر این خبر اطلاعی در دست نیست
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/07
تولد نقش: 1385/12/02
آخرین ورود: یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
از: 127.0.0.1
پستها:
1391

ادامه
البته لازم به ذکره که من برای اینکه بچه ها مطلب بدن موضوع رو آزاد گذاشتم
ولی سعد کردیم در بارهی رول مطلب بدیم بیشتر
_______________________
این زیر مطلب آرشام رو میگذارم که در باره ی حقوق بشره
البته یه موضوع جالب باعث نوشتن این مطلب شد من قبلا میگفتم وزیر باید اسموت کنه ولی بعدا مزیر گفت که اخراجت میکنم من هم ترسیدم
بیخیال اسموت شدم ....
بهتره مطلب رو بخونیمنقل قول:
خوب مطلب آرتیگوس مونده اون رو هم بدون هیچ حرف اضافه ای میگذارم
نقل قول:
خوب مهمترین بخش کار جدول که رونان زحمتشو کشیده که این زیر میگذارمش البته پرسی ویزلی هم یه جدول داره که توی یه پست دیگه زیر این پست میگذارش

فقط یه نکته رو بگم جواب هر دوتا جدول رو بعد از عید میگذاریم
امید وارم عید خوبی داشه باشین
البته لازم به ذکره که من برای اینکه بچه ها مطلب بدن موضوع رو آزاد گذاشتم
ولی سعد کردیم در بارهی رول مطلب بدیم بیشتر
_______________________
این زیر مطلب آرشام رو میگذارم که در باره ی حقوق بشره
البته یه موضوع جالب باعث نوشتن این مطلب شد من قبلا میگفتم وزیر باید اسموت کنه ولی بعدا مزیر گفت که اخراجت میکنم من هم ترسیدم
بیخیال اسموت شدم ....بهتره مطلب رو بخونیمنقل قول:
جادوگر بدون مرز گرازش یک ساله ی خود را در مورد حقوق بشر در دنیای جادوگری بدین شرح اعلام میدارد:
در سالی که گذشت, وضعیت حقوق بشر بسیار نابسامان بود.و اقدامات امنیتی وزارت خانه هم باعث شد تا موارد اندکی از نقض حقوق جادوگری اشکار شود.
امسال هم مانند سال های گذشته ,وضعیت حقوق بشر موجب نگرانی سازمان های ازادی بیان جادوگری شده است.
طبق اخرین مطالعات دیده بان های بدون مرز جامعه ی جادوگری به سمت یک جامعه ی دیکتاتوری و شاهنشاهی در حال پیش رویست و قدرت از جمع گرفته شده و به یک فرد داده شده است.
در سال گذشته در فاصله ی زمانی کوتاه بار ها وزیر جادوگری تغییر کرد و موجب شد تا دست استکبار جهانی در پس پرده ی این اقدامات اشکار شود.یکی از وزیران استعفا داده با زیرکی دست های پنهان استکبار را اشکار نمود او در اخرین مصاحبه ی خود اعلام کرد که:((سعی کنید هرگز وزیر نشوید و یا بشید و بروید خود کشی کنید.))البته این جملات او با سانسور شدیدی از سوی ستاد های خبری رو به رو شد و فقط پیام امروز در تیتری کوتاه ان را به اطلاع عموم رساند.
وزیران مردمی روی کار امده با پرتاب سیب( گاز زده) برای دوست داران خود از ان ها کمال تشکر را دارند!!!!!!..
تعداد احزاب موجود در جامعه بسیار کم هستند و و طبق بررسی های انجام شده همین احزاب موجود هم دستشان در یک کاسه است!!!!!.این احزاب با ایجاد دعوا های مصلحتی سعی در فریب عموم را دارند.تا با این عمل بر عمر وزارتخانه ی شاهنشاهی بیافزایند.برای مثال به تناقض میان صحبت های دو تن از اعضای این احزاب اشاره میکنیم . یکی از انها قصد در ریشه کن کردن دینی دارد و دیگری که قصد بر ترویج ان دین را دارد, از اولی حمایت میکند(در اینجا نویسنده به فکر فرو میرود که بالاخره اولی دیگری بود یا دیگری اولی بود).
این احزاب با اجازه از وزارتخانه اقدام به پخش شبنامه میکنند و با این کار قصد در تقویت استکبار دارند.
میگویند که یکی از افراد بالا مقام وزارتخانه در جایی از دهانش پریده است که اپوزیسیون در درون ملت است.و معلوم نیست که این به معنای ملت بودن اپوزیسیون می باشد یا ملی بودن اپوزیسیون. البته شاید منظور ,اقای اپوزیسیون هستش که بچه با تریپ پارک ملت میباشد.
تنها حزب مردمی و ازاد موجود در میان احزاب محفل ققنوس بود که طبق اخرین اخبار واصله محفل هم خز شده و دیگر کسی تمایل به عضویت در ان را ندارد.وزارتخانه هم در یک اقدام استکبار ستیزانه تصمیم به تحریم سمبل محفل یعنی همان شیشه شیر کرده است.که این عمل خود استکبار مابانه است تا ستیزانه.الیته محفل به سمت تحجر پیش میرود و جدیدا گروه های مافیایی هم از ان خارج شده اند و یکی از فوامیل وزیر سابق را طبق یک اقدام استکبار مابانه به قتل رسانده اند.
در جامعه ی جادوگری شخص وزیر با قدرتی که دارد میتواند با یک اشاره فردی را اسموت کند اما خود از اسموت شدن میگریزد.و این تضاد میان مردم و وزیر خود به منزله ی نقض حقوق برابریست.طبق اخرین اخبار رسیده فردی که قصد اسموت کردن وزیر جادوگری را در هفته ی گذشته داشته است با تهدید به اخراج از وزارتخانه از این کار منع شده است.
نزدیکان وزیر نیز از قدرت او کمال استفاده را میبرند .طبق شایعات موجود یکی از گاراگاهان وزارت خانه که چند صباحیست پیدایش نیست با استفاده از قدرت خود بر تعداد زن هایش افزوده است.و در موارد دیگر دیده شده که ماموران وزارتخانه حتی در دستشویی هم دست از سر بندگان جادوگر خدا بر نداشته و اقدام به باز جویی از انان میکنند و ازادی دست شستن هم از جادوگران گرفته شده است.(ازادی دست شستن نام کتابیست که به زودی از شبکه ی 2 سیما پخش خواهد شد)
عدم وجود انتخابات ازاد و رد صلاحیت عده ای از نمایندگان گروه های مختلف از مهم ترین موارد نقض حقوق بشر بوده است .این رد صلاحیت ها به حدی بود که موجب اعتراض هافلپافی ها شد.از تعداد باز داشت شدگان این اعتراض ها خبری در دست نیست.ولی میگویند که در ازکبان تانامو بخشی مخصوص این بازداشت شدگان در نظر گرفته شده است.
همچنین در جریان انتخابات گروهی تصمیم به تحریم گرفتند و با شعار(( صندوق ها تابوت ازادیند در تشییع جنازه ی ازادی شرکت نکنید)) وارد صحنه شدند.که البته به دلیل سانسور شدید انجام شده صحنه ای که ان ها واردش شدند حذف شد.
از دیگر موارد نقض حقوق بشر میتوان به عدم برابری حقوق جن ها و جادوگران واقدام وزارتخانه در به استعمار کشیدن کشور های افریقایی به بهانه ی پیدا کردن لرد رنگ عشق و......اشاره کرد.
در اخر از همه ی احزاب چه سیاه و چه سفید .چه اسلامی و چه ضد اسلام میخواهم تا با اتحاد اقدام به از بین بردن وزارت بکنند .و بعد از ان در مجلس سناکه تشکیل خواهد شد به هر حزبی به اندازه ی فعالیتش کرسی داده میشود.
دیده بانان بدون مرز را از یاد نبرید.
در شب عید برای ازادی افرادی که در ازکابان هستند شمعی روشن کنید.
به امید روزی که هر جادوگر یک جارو داشته باشد.
خوب مطلب آرتیگوس مونده اون رو هم بدون هیچ حرف اضافه ای میگذارم
نقل قول:
به نام آنکه به ارتش را عامل ايجاد امنيت معنا داد!
همانطور که ميدانيد سال نوي ايراني ها در با قدمهايي آهسته دوباره به ما نزديک شده است و به روز تجديد سال ايراني ها نوروز ميگويند.
همانطور که از اسم اين عيد آشکار است،در آن روز همه چيز تجديد حيات يافته و راه نو و جديدي را براي بقا در پيش ميگيرد.در آن روز زمين مادر به فرمان کاينات که سرچشمه قدرت از اوستت نيروي جديدي براي تجديد به زمينيان ميدمد.
آن نيرو کمي زودتر آمد و ارتشي با نيرويي جديد از وزارت سحر جادو ساخته شد که من با خوشحالي و افتخار به فرماندگي و رهبري اين نيرو در جهت مثبت و مفيد براي پيشرفت جامعه جادوگري نائل شده ام.ولي گويي اين نيرو نيز باعث بازگشت و تجديد قواي مرگ و وحشت شده است!
همانطور که اطلاع داريد لرد ولدمورت،ارباب وحشت،از اين نيرويي که زمين مادر دميده استفاده کرده و بار ديگر در ميان جامعه جادوگري با گروهي از طرفدارانش که به آنها مرگخوار ميگويند در حال ايجاد ناامني در قشرهاي مختلف جامعه جادوگري است.
پس من به عنوان فرمانده ارتش با تمام قدرت و شجاعتي که در خودم سراغ دارم به او و طرفدارانش ميگويم که وزارت سحر و جادو نيز آماده با مقابله با آنها و هر کسي که بخواهد امنيتي که در سايه شمشير و ترازو بوجود آمده است خواهم پرداخت زيرا که ارتش ضامن امنيت است و از ديدن هرگونه اختشاش در هرجاي تحت سلطه اش دوام نياورده و با سرعت به مصاف جلوگيري از آن ميرود.
شما نيز اگر وفادار به ملت و جامعه جادوگري هستيد به ياري ما بشتابيد تا با کمک يکديگر مشتي با عنوان ارتش به دهان اختشاشگران بکوبيم.
باشد که وزير و ارتش و جامعه جادوگري،همه در امنيت باشند.
فرمانده ارتش قدرتمند وزارت سحر و جادو
آرتيکوس دامبلدور
خوب مهمترین بخش کار جدول که رونان زحمتشو کشیده که این زیر میگذارمش البته پرسی ویزلی هم یه جدول داره که توی یه پست دیگه زیر این پست میگذارش

فقط یه نکته رو بگم جواب هر دوتا جدول رو بعد از عید میگذاریم
امید وارم عید خوبی داشه باشین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/07
تولد نقش: 1385/12/02
آخرین ورود: یکشنبه 15 فروردین 1400 14:58
از: 127.0.0.1
پستها:
1391

عیدتون مبارک
داستان ویژه نامه
چند روز بعد از اینکه وزیر سحر وجادو انتخواب شد من شدم سردبیر دیلی پرافت که اون موقع اسمش پیام امروز وزارت خونه بود یه چند روزی ما هی پست ارزشی میزدیم اینجا تا حدود سه هفته پیش من توی یه روزنامه چشمم خورد به آگه ای که برای ویژه نامش داده بودن من باخودم گفتم چرا ما یه ویژه نامه ندیم بیرون همون شب با ماروولو گانت و دراکو مالفوی صحبت کردم اون ها هم از این پیشنهاد استقبال کردن قرار شد از چند نفر از بچه ها مطلب بگیریم یکی خود دراکو مالفوی بو که مطلب نداد البته هی گفت میدم ولی نداد یکی هم ماروولو گانت بو د که اونم مطلب نداد یه چند نفر دیگه ای هم قرار بود مطلب بدن ولی اون ها هم ندادن خود من هم قرار بود یه چیز های بنویسم که ننوشتم (حالا خودم هم موندم چطور ویژه نامه دادیم بیرون)
بگذریم چند نفر هم به ما کمک کردن مثل پرسی ویزلی که یه مطلب گردن کلفت داد رونان که یه جدول کشید . آرشام که یه مطلب جالب داد همینطور آرتیگوس دامبلدور
خوب چون من خودم مطلب ندارم چند نفر هم که قرار بود مطلب بدن ندادن پس پرچونگی بسه بهتره مطلب های بچه ها رو بزنیم
اول مطلب پرسی ویزلی که اینقدر طولانی بو خو من هم نخوندمش
[quote]• درباره مرگ دامبلدور مطالبي جامع و همينطور از دوران بچگي اسنيپ تا به حال
در اين جلسه مي خوام نظرات دوستان را درباره نحوه پايان داستان تحليل كنيم. (براي وب لاگ ديگم هست که در زير امضامه )
يكي از ساده ترين نظرات اين بود كه هري پاتر ولدمورت را مي كشه، هرچند اشاره اي نشده بود كه چطور مي كشه؟؟ اصولا مگه كشتن جادوگر قدرتمندي مثل ولدمورت كار آسونيه كه هري به همين راحتي بكشتش؟؟؟
نظر بعدي اينه كه با كمك دوستانش ولدمورت را بكشه، كه البته به نظر من بدون كمك دوستانش اصلا نمي تونه لرد سياه را از بين ببره، همونطور كه در دفعه قبل هم توضيح دادم اصلا دوستان هري پاتر يكي از امتيازهاي هري نسبت به ولدمورت هستند،
يكي از نظرات اين هست كه از طريق دشمنانش بهش كمك مي رسه، مثلا دراكو، يا اسنيپ، يا دم باريك بخصوص كه به هري مديون هم هست، كه البته اگر اين اتفاق بيفته داستان بينهايت زيبا و حتي ممكنه دراما بشه!
اما ، يكي از قشنگترين نظراتي كه گفته شده بود، اينه كه اصلا هري كشنده ولدمورت نبوده بلكه نويل بوده!!!! و در آخر داستان ولدمورت هري را مي كشه و نويل كار ولدمورت را تموم مي كنه!
هيجان انگيز ميشه نه!! اين همه مدت داستان هري پاتر را خونديم يكدفعه بگن همش كشك!
بهرحال اين تئوري هم هست كه ممكنه اتفاق بيفته بخصوص كه جي كي تا حالا ثابت كرده در اين جور مواقع عقل درست حسابي نداره، پس خودتون را آماده كنين كه اگر اين اتفاق افتاد بلايي سر خودتون يا جي كي نيارين!!
حالا تئوريه من:ببينين، دامبلدور به هري تاکيد مي کنه که ولدمورت هيچ دوستي نداره، و اين بايد بتونه به هري براي شکست دادن ولدمورت کمک کنه اما چطوري؟؟ الان خدمتتون عرض مي کنم،خيلي ساده، هري برعکس ولدمورت دوست هاي زيادي داره، تنها حرفي که دامبلدور مي خواد به هري بزنه اينه که هري تنها به جنگ ولدمورت نره، چون لرد سياه خودش تنهاست پس هري بايد از دوستانش کمک بگيره و اين ميشه يک برتري براي هري نسبت به لرد سياه. درسته؟؟؟و اما موضوع دوم که مي خوام در موردش نظر بدين:
فکر مي کنين در کتاب هفت چه اتفاقي براي ولدمورت و هري مي افته؟؟خوب روش فکر کنين و کامنت بذارين، توجه کنين که هري تا حالا چندين بار سعي کرده از جادوهاي سياه استفاده کنه ولي نتونسته، هري حتي با اسنيپ هم نتونست بخوبي مبارزه کنه حالا چطوري مي خواد ولدمورت را بکشه؟؟؟
امروز مي خوام يكي از تئوري هاي خودم شروع كنم.
البته مي دونم كه هنوز خيلي از شماها كتاب را كامل نخوندين، براي همين تئوري هاي اصلي را مي ذارم براي بعد و فعلا از يك ساده شروع مي كنم.
اگر بخاطر داشته باشيد دامبلدور در يكي از كلاسهاي درس خصوصيش به هري، بسيار تاكيد كرد كه تام ريدل هيچ دوستي نداشته، از اول زندگيش تا همين الان، فكر مي كنيد چه اهميتي داره كه هري بدونه ولدمورت هيچ دوستي نداره؟؟
حتما برام كامنت بذارين و نظرتون را بگين، من هم در دفعه بعد نظر خودم را خواهم گفت.فراموش نكنين دامبلدور بروي اين موضوع بسيار تاكيد داشت.
و اما در آخر مي خوام نظرتون را به يك جمله بسيار پرمعنا جلب كنم،
«هرگز يك اژدهاي خفته را قلقلك ندهيد!»
به سه دليل بايد به اسنيپ اعتماد كرد
- اينكه در كتاب ششم از دهان هاگريد مي شنويم كه وقتي كه از جنگل بيرون مي آمده صداي دامبلدور و اسنيپ را مي شنود كه با هم مشغول جروبحث هستند آنها بر سر زيادي كار اسنيپ حرف نمي زدند بلكه موضوع اين بود كه اگر مرگ خوارها به هاگوارتز حمله كردند و اگر او پيش مرگخواران بود او را بكشد تا هم مشكوك نباشد هم ولدمورت به اسنيپ اعتماد كند ولي دامبلدور از كجا متوجه ي حمله ي حمله ي مرگخواران از قبل شد ساده است بخاطر اينكه او با اسنيپ است و در اول كاب نيز مي فهميم كه اسنيپ نقشه را ميداند پس او دامبلدور را مطلع ميكند .
-اينكه در لحظه ي مرگ دامبلدور او و اسنيپ لحظاتي يكديگررا نگاه مي كند و 100% آن دو ذهن يكديگر را مي خوانند.
- وقتي دامبلدور مي گويد: لطفا... سيوروس. يعني اين كه سريعتر من را بكش.
راپرت گرينت بازيگر نقش (رون ويزلي ) اعلام کرده صحنه هاي عاشقانه اي که در فيلم زنداني آزکابان با اما واتسون ( هرمايني گرينجر ) داشته بسيار ناشيانه و سر هم بندي بوده است.به گزارش contact music راپرت از دست زدن به اما و نزديک شدن به وي در فيلم 3 و همچنين فيلم بعدي (جام آتش) احساس شرم مي کند.
راپرت گفت: « صحنه هاي ناشيانه زيادي در فيلم با هم داشتيم. مثلا صحنه هاي زيادي بود که من و هرمايني دست هم رو گرفتيم »
« بعضي صحنه ها همديگه رو بغل کرديم که بعدا از فيلم حذف شدند. »
« توي قرار داد من ذکر نشده بود که بايد يک نقش رومانتيک رو بازي کنم و اين برام غير منتظره بود. »
اين هم همه صحنه هاي فيلم چهارم. هم آنهايي که در فيلم هستند و هم آنهايي که حذف شده اند. صحنه هاي حذف شده:
تمام ماجراي انجمن حمايت از جن هاي خانگي (SPEW) , آغاز شدن فيلم با درسلي ها , رفتن با قطار به هاگوارتز ( چند صحنه بدون حضور بازيگران وجود دارد ولي از درون قطار تصويري نيست ) سنجش چوب دستي ها .
صحنه هايي كه هنوز در فيلم هستند:
آغاز فيلم با صحنه ولدمورت - دم كرم و ناجيني , صحنه ظاهر شدن نشان سياه در جام جهاني , ناراحتي هري از انتخاب شدن , ماجراي دم شاخي مجار ( كار اول ) , ماجراي پري هاي در يايي ( كار دوم ) , كار سوم كه البته ممكن است مبارزه با عنكبوت در آن نباشد ( منبع من همچين چيزي را نديده است ) همچنين ماجراي دابي و وينكي , ماجراي كراچ , پورت كي ها و مرگ سدريك در فيلم وجود دارد.
صحنه هايي كه به شدت نسبت به كتاب كم شده اند:
يول بال , جام جهاني كويديچ , جريان نوشته هاي ريتا اسكيتر ( البته ريتا در فيلم هست ولي بسيار كمتر از كتاب ) , استرس هري تا پيدا كردن راز درون تخم , صحنه هاي اسنيپ ( خيلي كم وجود دارد ) , جريان عشقي هاگريد و مادام ماكسيم ( در فيلم هست ولي فقط چند شات كوتاه براي تنوع ) , دامبلدور ( بازم در فيلم بد و كم به تصوير كشيده شده
در کمال ناباوري روپرت گرينت و دن رادکليف تنفر خود را نسبت به اما واتسون به علت علاقه ي شديد وي به مسايل عاشقي و .... اعلام کرده اند!
هري پاتر روي خط زمان:
1990:ايده هري پاتر و دنياي جادوگري در مسافرتي طولاني در قطاري از منچستربه كينگزكراس به ذهن جي.كي.رولينگ رسيد.
1991:رولينگ به پرتغال ميرود تا انگليسي تدريس كندوآنجا ده فصل از كتاب هري پاتر و سنگ جادو را مينويسد.
1993:رولينگ با چمداني پر از داستانهاي هري پاتر از پرتغال به انگليس برمي گردد.
1994:رولينگ نوشتن كتاب ها را در كافه هاي ادينبورگ ادامه ميدهد.
1995:رولينگ كتاب اول را تمام ميكندو براي چند ناشر مي فرستدكه بعضي آنرا قبول نميكنند.
1996:بلومزبري آنرا قبول ميكندويك انجمن هنري اسكاتلندي به رولينگ كمك هزينه اي براي كار بر روي كتابهايش ميدهد.
1997:هري پاتر و سنگ جادو توسط بلومزبري منتشر ميشود.
1997:كتاب اول جايزه طلاي نستل مارتي را مي برد.اينكار(يعني جايزه گرفتن)بعدهااينقدر ادامه پيدا ميكند كه اعصاب همه را خرد ميكند.
1998:بلومزبري هري پاتر وحفره اسرار رامنتشر ميكند.
1999:هري پاتر و زنداني آزكابان در ساعت 3:45عصر توسط بلومزبري منتشروعنوان سريعترين فروش را با 64هزار نسخه در سه روز اول را از آن خود مي كند.
1999:كمپاني برادران وارنر امتياز ساخت فيلم 1و2را خريداري كرده ورولينگ شرط مي كند فيلم نبايد انيميشن باشدوخود او در نوشتن فيلنامه شركت كند.
2000:رولينگ با ثروتي حدود چهل ميليون دلار در فهرست صد نفر اول ثروتمندان دنيا و سومين زن ثروتمند انگليس جاي ميگيرد.
2000:رولينگ از مرگ جام جهاني كوييديچ در كتاب بعدي سخن مي گويد.
2000:رولينگ برنده جايزه بوكر يكي از معتبرترين جوايز ادبي مي شود.
2000:كتاب هري پاتر وجام آتش منتشر ميشود وركورد فروش را ميشكند.
2000:پس از دو روز تعداد نسخهاي جلد چهارم به502هزار جلد ميرسد.فروش كتابفروشي بارنز و نوبل در اولين ساعت روز به1900نسخه در دقيقه مي رسد.
2000:چهار روز بعد از انتشارجلد چهارم تيراژ كتاب به 8.6ميليون نسخه مي رسد.
2000:رولينگ اعلام ميكند عنوان كتاب پنجم هري پاتر و محفل ققنوس است.
2001:كتابهاي موجودات جادويي ومحل آنها كه روي جلدش اسم جادوگر نيوت اسكامندر به عنوان نويسنده آمده وكتاب كوييديچ در گذر زمان كه ادعا شده جادوگر كنيل ورتي ويسپ ان را نوشته توسط رولينگ منتشر ميشود.
2001:رولينگ نشان افتخار OBE را طي مراسمي در قصر باكينگهام انگليس از پرنس چارلزدريافت مي كند.
2001:فيلم هري پاتر و سنگ جادو اكران ميشود ولي طرفداران را راضي نميكند.
2002:فيلم هري پاتر و حفره اسرار اكران مي شود.
2003:تاريخ انتشار هري پاتر و محفل ققنوس اعلام ميشود و مثل توپ صدا مي كند.
21ژوئن2003:هري پاتر و محفل ققنوس در ساعت 12شب در آمريكا و انگليس همراه با جشنها و مراسم مختلفي توزيع ميشود
بايد اعتراف کنم که اصلا انتظار چنين نظراتي رو نداشتم! بابا شما از رولينگ هم بيشتر اسنيپو ميشناسين! فکر مي کنم همين بررسي نظرات شما اين هفته رو بگذرونه! خب پس بهتره از همين الان شروع کنم:
سوال دفعه ي پيش من در مورد بچگي اسنيپ بود اما نظراتي که دريافت شده شامل بحث هاي قبلي ابن وبلاگ هم ميشه و من وظيفه ي خودم مي دونم که همه ي نظرات رو اينجا بررسي کنم . ( البته بگذريم از اينکه دوستان خيلي از من وارد ترند!)
اولين نظرو دوست خوب من لرد سفيد داده :
سيريوس تو غار به هري ميگه برتا از من بزرگتر بود منم کتاب دم دست ندارم وگرنه ادرس دقيق ميدادم (کتاب چهار بازگشت پانمدي ) يه همچين چيزي بود جايزه بده يالا
راستش منم اينو ميدونستم . منظور من آدرس کاملا دقيقش بود واسه ي همين اين بار جايزه خبري نيست.اما نااميد نشو دفعه هاي بعد جايزه رو تو مي بري!
دوست ديگمون سوسک يک سوال مطرح کرده بود ٬ ديدين؟ :
به نظر شما خاله پتونيا از ذنياي جادو چي ميدونه؟
خب به نظر من بر خلاف اينکه تا حالا رفتار کرده ٬ خاله پتونيا در مورد دنياي جادوگري خيلي خيلي چيز ميدونه. حداقل اينکه ولدمورت و ديوانه ساز ها رو ميشناسه.
من فکر ميکنم فقط حسادتش به ليلي باعث پنهان کردن اين موضوع بوده. پدر و مادر ليلي و پتونيا ماگل(مشنگ) بودند و از ساحره بودن ليلي خيلي خوشحال بودند. پتونيا چون اين استعدادو نداشته به شدت به ليلي حسودي ميکرده و طوري وانمود ميکرده که اين چيز ها اصلا براش مهم نيست اما به هر حال ليلي هر سال تابستون به خونه برميگشته و با شناختي که من از ليلي دارم احتمالا سعي ميکرده با خواهرش خوش رفتاري کنه و خاطراتشو براي پتونيا تعريف کنه. و تازه مسلما وقتي به خونه ميومده پدر و مادرش که به ساحره بودن اون افتخار ميکردند ٬ همه چيز رو با هيجان از ليلي مي پرسيدن و همونطور که هنوز هم باقيه ٬ خاله پتونيا از اون زناي فضوله! چطور ممکنه تو دوران نوجوانيش فضول نبوده باشه؟! بنابراين پتونيا خواسته يا ناخواسته از همه ي اتفاقات مهم باخبر ميشده. همينطور من ميدونم که خانواده ي دورسلي با خانواده ي پاتر (قبل از مرگشون) ارتباط داشتند چون در کتاب ۱ همون فصل ۱ ورنون از پتونيا راجع به خانواده ي خواهرش سوال مي کنه و تازه اسم هري رو هم مي دونسته پس معلومه که حداقل از هم خبر داشتند. من فعلا همينا رو ميدونم. اگه بازم چيزي به ذهنم رسيد تو مطالب بعدي مينويسم.(شما هم بنويسين!) اميدوارم راضي شده باشي.
دوست باهوشمون سيريوس از طاق ديس گفته:
بايد در مورد اسنيپ بگويم كه: اسنيپ بود كه به دستور دامبلدور در رستوران سر عفريته به صحبت هاي او و تري لاواني گوش كرد و متن ناقص پيام را براي والده مورت فرستاد والده مورت هم كه نمي تواند بر اكلامنسي اسنيپ غلبه كند از حقيقت اسنيپ بي خبر است پس به ظاهر او اعتماد مي كند. در كتاب چهارم مي گويد: ((سه نفر هنوز در آزكابان هستند. يك نفر ديگر نمي آيد) كاركاروف( و ديگري)اسنيپ( آنقدر احمق است كه .... حاضر نشده برگردد.)) پس والده مورت هنوز به بازگشتش اميد دارد.
همچنين بايد اضافه کنم که دامبلدور او را به حرکتي کاملا نمايشي طوري که مردم نفهمند از رستوران بيرون کرد و مردم فکر کردند که اسنيپ داشته جاسوسي مي کرده پس والده مورت به اسنيپ اعتماد پيدا مي کند و هنوز اسنيپ خبرهاي ناقص ولي هنر مندانه از هاگوارت مي فرستد و از مرگ خواران احيانا خبرهايي ميگرد(اشاره دارد به فهميدن دامبلدور از فهميدن والده مورت نسبت به اسلحه سري).
خب نظرات بسيار محکمي بودن: من در مورد رستوران٬ با سيريوس مخالف نيستم.اما دليلي هم براي موافقت ندارم.اولا که دامبلدور که نميدونسته تريلاني الان قراره پيشگويي کنه پس برنامه ريزي قبلي براي اينکار نبوده. ثانيا چه دليل داره که اين پيشگويي رو به اطلاع ولدمورت برسونن؟ منظورم اينه که با رسوندن اين پيشگويي به ولدمورت ٬ درسته که اعتماد اونو به اسنيپ جلب ميکنن اما در عين حال شانس بردن جنگ رو از دست ميدن. هري هنوز به دنيا نيومده بوده. اگر دامبلدور اين پيشگويي رو باور کرده بوده ٬ هيچ وقت چنين خطري رو نمي کنه. يک بچه ي کوچک هيچ شانسي در برابر حمله ي ولدمورت نداره. اگر من جاي دامبلدور بودم اين بچه رو به عنوان يک سلاح مخفي نگه ميداشتم و آماده ميکردم و وقتي به اندازه ي کافي قدرت پيدا کرد بر عليه ولدمورت ميفرستادمش. نمي دونم... نظر شما چيه؟ شايد هم من دارم اشتباه ميگم..؟ البته اينو ميدونم که دامبلدور نمي تونسته اسنيپو طوري بيرون کنه که همه ي مردم بفهمن چون يادمون باشه که سيريوس تو فصل ۲۷ کتاب ۴ گفت اسنيپ حتي متهم به طرفداري از ولدمورت هم نشده. پس هيچ مدرکي نمي تونسته وجود داشته باشه که حتي اونو متهم کنه....
در مودر اين جمله ((سه نفر هنوز در آزكابان هستند. يك نفر ديگر نمي آيد) كاركاروف( و ديگري)اسنيپ( آنقدر احمق است كه .... حاضر نشده برگردد.)) ٬ هم به نظر من بر عکس گفتي. من فکر مي کنم ترسو و بزدل کارکاروفه و اوني که بر نمي گرده اسنيپ. کارکاروف تا قبل از سقوط ولدمورت که تو آزکابان بوده (محکمه ش که تو قدح ديديم بعد از سقوط ولدمورت بوده) بعدش اومده بيرون چند نفرو لو داده . اين بزدليه ! و شخصيت کارکاروف براي همه روشن بوده حتي براي ولدمورت (که آدم ترسوئيه و براي نجات خودش هر کاري ميکنه). از طرف ديگه اسنيپ .اون آدمي نيست که جايي به ترسو بودن مشهور بشه. و اگه اينو قبول کنيم که ولدمورت وقتي با کوئيرل بوده از موضع واقعي اسنيپ خبردار شده ديگه ميدونسته که اسنيپ بر نمي گرده. اما باز هم من صد در صد نمي گم. در چت رولينگ يکي پرسيده بود اون مرگخواري که ديگه بر نميگرده کيه. رولينگ فقط گفته بود خيلي از سايت هاي طرفدار هري پاتر درست حدس زدن.و من تا حالا هر جا خوندم اسنيپ به عنوان کسي که بر نميگرده معرفي شده. اميدوارم يا من اشتباه کنم يا ولدمورت اين حرفو جدي نگفته باشه که : اونم کشته ميشه!
شما هم لطفا نظرتونو بگين!
سيويوس از طاق ديس همچنين گفته :
بچگي هاي اسنيپ: دوران سختي را گذرانده. از خانواده اي نه چندان بزرگ .به جادوي سياه به خاطر بزرگيش علاقه داره تنها اسلايترين خوب .مغرورتر از جيمز و سيريوس. پدر و مادر خوبي نداشته و از همشاگردي هايش نيز خيري نديده .تنها كسي را كه دوست دارد دامبلدور مي باشد
با تمام حرفهات موافقم! بچگي اون پر از دعواي والدينش بوده. حالا معلوم نيست خودشم اين وسط کتک ميخورده يا نه.و اينکه از سال اول از بيشتر سال هفتميا بيشتر طلسم بلد بوده اينو ميرسونه که در بچگي امکانات جادوي سياهو داشته. بچه ها معمولا در ۱۱ سالگي چوبدستي مي خرند اما تمرين اون همه طلسم و جادو چوبدستي ميخواد و معلم!( که احتمالا پدرش بوده.) به نظر من مادرش يک زن معمولي بوده و پدرش بوده که هميشه عصباني ميشده. شايد اصلا سوروس کوچولو رو به زور به ياد گرفتن اين طلسم ها مجبور کرده بوده . شايد خودشو در زندگي مردي شکست خورده مي ديده و ميخواسته با قوي کردن سوروس ٬ به همه قدرتشو ثابت کنه. خانوادهش هم احتمالا بزرگ نبودن. وقتي زير شلواري کثيف سوروس رو در کتاب ۵ ديديم ٬ من حدس زدم که وضع مالي اسنيپ خوب نبوده. چون آدمهاي پولدار هر چي باشه ده بيستا شلوار با خودشون دارن ! و در درخت خانوادگي بلک هم اثري از اسنيپ نبود. در حاليکه من فکر مي کنم از همه ي خانواده هاي اصيل زاده يک اسمي بوده و مالفوي و ويزلي تنها اسامي آشناي اون درخت در چشم هري بودند. اگه اسم اسنيپ اونجا بود هري حتما ميديد. و همونطور که سيريوس گفت ٬ خانواده هاي اصيل زاده معمولا با هم ارتباط دارن. به نظر من ممکنه که مادر اسنيپ ماگل (يا ماگل زاده) بوده باشه. اما در مورد پدرش به احتمال قوي ميگم که جادوگر بوده.(البته نه خيلي اصيل زاده!) علاقه ش به جادوي سياه به نظر من در بچگي القا شده از پدرش بوده. يعني مثلا پدرش سوروسو طوري تربيت کرده که اصلا غير از اين فکر نکنه و بهش ياد داده که همه چيز به قدرت مربوطه و طلسمها رو هم بهش ياد داده. اسنيپ هم کم کم اين توي ذهنشو پر کرده که جادوي سياه قدرت مياره و تنها چيز با ارزش قدرته و ميتونه از خودش با اون دفاع کنه.... تا نوجواني. در نوجواني از جادوي سياه به عنوان تنها عامل دفاع از خودش در برابر گروه جيمز استفاده ميکرده و بعد جذب جذبه هاي ولدمورت شده. نوجواني که تشنه ي قدرت و پيشرفت بوده با پيشنهاد ولدمورت مواجه ميشه...و ادامه ي ماجرا که همه ميدونيم....
در مورد غرورش هيچ شکي نيست. همشاگرديهاش هم ممکنه به خاطر وضع مالي يا غير اصيل زاده بودن اسنيپ ٬ تحويلش نميگرفتند(اسليترين ها) بقيه هم احتمالا به خاطر اخلاق بد سوروس ازش دوري ميکردن...
اسنيپ عميقا دامبلدورو دوست داره و بهش چشم بسته اعتماد ميکنه.شايد به خاطر اينکه دامبلدور اولين کسيه که در زندگيش بهش لطفي کرده...
هستي جان که براي اولين بار نظر داده اينو گفته :
من اين بار مصمم بودم که پيام بذارم اينه که ديدم داريم از حقيقت دور مي شيم. ۱- درباره فلورانس نظري ندارم. منظور اين که احتمال ميدم که در کتابهاي بعدي نقش کوچکي داشته باشه ولي اينکه واقعا منظورش اسنيپ بوده يا نه نميدونم. ۲- در مورد سئوال قبلي ( گذشته اسنيپ) بايد بگم که من احتمال ۹۹٪ مي دم که همه شما اشتباه مي کنيد. اسنيپ نه تنها از ليلي خوشش نميآمده بلکه از او نفرت داشته همانطور که از بقيه موگل ها و خون کثيف ها نفرت داره.(همانطور که همه بخاطر داريد وقتي هري در خاطره اسنيپ بود ليلي براي نجات اسنيپ اومد ولي اسنيپ نه تنها از او تشکر نکرد بلکه به او توهين کرد و اين اونقدر براي ليلي ناراحت کننده بود که عليرغم ميلش به اسنيپ گفت بهتره شلوارش را بشوره.) پس اين موضوع کاملا منتفيه
واقعا ممنون که نظر دادي! ! باشه احتمالا همه درست ميگين و فلورانس هيچ ربطي به اسنيپ نداره و من اشتباه ميکردم... اما در مورد علاقه ي اسنيپ به ليلي ٬ به نظر من درست ميگي. اسنيپ هرگز به ليلي ابراز علاقه نکرده. اما فکر ميکنم ته دلش از ليلي خوشش بياد. بذار يکم روانشناسي کنيم .... سوروس پسر خوشقيافه اي نبوده. قدرت بدني زيادي هم نداشته. فقط قدرت جادوييش زياد بوده.مغرور هم بوده. جيمز خوش قيافه بوده. ورزشکار بوده. قدرت جادويي اونم زياد بوده.وقتي سوروس ميبينه جيمز ليلي رو ميخواد ديگه اصلا به ليلي نگاه هم نميکنه. چرا ؟چون ميدونه که در برابر جيمز شانسش صفره! و اينکه ٬ از بچگي با اين تفکر که خون کثيف ها بدن بزرگ شده اما از طرفي تا حالا هيچ کس براي نجات اون کاري نکرده بوده.من مطمئنم که عمل ليلي در اسنيپ تاثير گذاشته اما اسنيپ اولا اصلا درست حرف زدن بلد نيست که از عمل ليلي تشکر کنه ٬ ثانيا غرورش اجازه نميده بعد از اين همه حقارت يک دفعه رفتارشو با ليلي عوض کنه. پس همون راه قبلي رو در رفتار با ليلي پي ميگيره (بي احترامي) اما درونش مطمئنا نسبت به ليلي نرم شده ... اگه مخالفتي داري بگو ...
همچنين هستي جان ادامه داده که :
در کتاب ۴ سيريوس ميگه که اسنيپ وقتي به مدرسه اومد بيشتر از سال هفتمي ها از جادو و جادوي سياه سر رشته داشته. پس اسنيپ ذاتا مرگ خوار بوده و احتمال اينکه از اول براي دامبلدور جاسوسي مي کرده صفره. يکي از دوستان نوشته بودن که اسنيپ بدليل اينکه ضعيف بوده به والده مورت که يک قدرت برتر بوده ملحق شده. ولي اين يک اشتباه محضه. اسنيپ به هيچوجه ضعيف نيست. يکي از دلايلي که عليرغم رفتارهاي بد اسنيپ من از اون خيلي خيلي خوشم مي آد شخصيت مرموزش و توانايي هاشه. يادتون نره که توي خاطره اسنيپ او يک شاگرد خيلي خيلي زرنگه که تمام سئوالات امتحان رو درست جواب داده .همين طور که الان هم در تمام زمينه ها براي خودش قدرتي محسوب مي شه . پس دليل پيوستن اسنيپ به والده مورت هر چيزي ميتونه باشه بجز ضعف
در مورد جاسوسي اسنيپ من فکر نمي کنم که او از مرگ خوارها جاسوسي کنه و در اين مورد ۲ احتمال وجود داره. ۱- واقعا طرف والده مورت و دامبلدور رو سرکار گذاشته .۲- (احتمال اين بيشتره) به جاي اينکه از خود مرگ خوارها جاسوسي کنه از خانواده اونها جاسوسي مي کنه . مثلا دراکو مالفوي چطوره؟ اسنيپ ظاهرا رابطه بسيار خوبي با دراکو مالفوي داره و اين رابطه با وجود دشمني که با والده مورت و لوسيوس مالفوي داره خيلي عجيبه. پس امکانش هست که اين همه دشمني با هري ( که يکي از دلايلش هم مي تونه دشمني با جيمز باشه) و امتياز کم کردن از گريفين دور و اضافه کردن به اسليترين فقط و فقط براي جلب اعتماد دراکو و بقيه اسليترين ها براي کسب اطلاعات باشه. بنظر شما اينطور نيست؟ ۵- اينکه اسنيپ کودکي خيلي خيلي سختي داشته يک چيز بديهيه که اصلا احتياج به بحث کردن نداره و شايد يکي از دلايل مهمي که از کودکي به جادوي سياه علاقه داشته گرفتن انتقام از کسائيه که نذاشتن زندگي خوبي داشته باشه.
کاملا درسته که اسنيپ از اول به دستور دامبلدور مرگخوار نشده.
و درست ميگي که اسنيپ بسيار قدرتمنده. اون از بقل دستيش در امتحان ۵۰ سانت بيشتر چيز نوشته بوده !! پس دفاع در برابر جادوي سياهش خوب بوده. معجونش هم احتمالا خوب بوده که توش مدرک گرفته و الان درس ميده... کلا جادوگر خيلي قوييه! اما من فکر ميکنم که ولدمورت حسابي از اون قوي تره! دليل پيوستن اسنيپ به ولدمورت ضعف نيست. اون به خاطر ترس يا حفظ جونش به ولمورت نپيوسته. دليل پيوستن اون ٬ اولا رفع عطشش به قدرت بوده و ثانيا اينکه شايد ولدمورت اولين کسي بوده که بطور جدي بهش ابراز علاقه کرده و توانايي هاشو تحسين کرده.
در مورد جاسوسي هم نظر حالبي دادي. به نظر من يک بخشي از جاسوسي هاي اسنيپ هم از اين طريقه و کاملا کاملا موافقم که علت کم کردن امتياز از گريفندور ٬ کسب اعتماد شاگرداي خودشه. اما اگه يادتون باشه سيريوس در کتاب ۵ ميگفت که اسنيپ مدام بهش متلک ميندازه که در حاليکه خودش اون بيرون جونشو به خطر ميندازه سيريوس تو خونه مونده... اگه اسنيپ فقط از خانواده ي مرگخوارا جاسوسي ميکرد(مخصوصا بچه ها) که اصلا خطري وجود نداشت نه؟ پس شايد کار مهم تري هم ميکنه...
در باره بچگي اسنيپ هم خيلي ميشه نظر داد ولي تنها چيزي که مسلمه اينه که بچگي سختي داشته شايد پدر مادرش ماگل بودن ولي اون اين موضوع رو از همه مخفي مي کرده حتي از ولدمورت شايد پدر يا مادرش ماگل بودن مثه ولدمورت! و بايد بين اونا در گيري اي بوده باشه و يا اينکه يه ماگل بلايي سر خونوادش اورده براي همين عضو اسلايثرين شده !
همه ي حرف هات جالبه! من کاملا باهاشون موافقم. نميدونم چي بايد بهش اضافه کنم! بچه ها شما بظرتون چيه؟
و آخرين نظر از سيريوس از طاق ديس : (نظرات منم وسطش تو پرانتز هست!)
اسنيپ بسيار مغرور تر از پاتر مي باشد او هيچ وقت نمي توانست به جيمز برسد جادوي سياه را براي اين ياد مي خواست بگيرد تا بتواند چيزي بلد باشد تا جيمز بلد نباشد(تا حدي درسته) اسنيپ به اين دليل با دراكو خوب رفتار مي كند تا پدرش فكر كند او كه هنوز يك مرگ خوار است پس بايد با پسر او خوش رفتاري كند و خوش رفتاري فقط براي عدم سو ظن است در ظمن من شديدا بر اين باورم كه با بهانه دراكو حتما اسنيپ جاسوسي مي كند در ظمن اسنيپ هرچقدر از جيمز خورده حالا داره بيشتر از هري مي خوره
درسته اما چرا دراکو رو حتي به بقيه ي اسليترين ها هم ترجيح ميده؟بقيه ي مرگ خوارها هم هستن. البته قبول دارم که لوسيوس مالفوي مقام بالايي هم در وزارت خونه و هم در گروه ولدي داره و مهره اي کليدي محسوب ميشه! اما من فکر ميکنم بين اسنيپ و دراکو رابطه اي نزديک تر هم هست... به نظر من اسنيپ پدر خوانده ي دراکو مالفويه!
اسنيپ ۳ دليل مي تواند براي بد رفتاري با هري داشته باشد: 1- همه بد رفتاري هايش تظاهر مي باشد و به قول هستي كه دقيقا حرف مرا زد دوست داره خانواده هاي اسلايترين ها كه اكثرا مرگ خوار هستند فكر كنند هنوز او مرگ خوار بس بيرهم است 2- نفرتي كه از پدر دارد كمتر از نفرتي كه از شهرت و قدرت دفاع ذاتي هري در برابر جادوي سياه دارد است. در ضمن اسنيپ اگر بداند اينهمه طرفدار دارد سكته مي كند مخصوصا از خانم هاي محترم. 3- والده مورت شايد نتونه وارد ذهن اسنيپ بشه ولي وارد ذهن هري مي شود پس اگر اسنيپ به اندازه يك زگيل عقل داشته باشه مي فهمه كه رابطه خوب با هري يعني دشمني با لرد.
با نظراتت موافقم! اصل جلب اعتماد اسليترينها که وجود داره و موضوع ذهنخواني هم خيلي نکته ي ظريفي بود! اما نفرتش از جيمز روي رفتارش با هري تاثير گذاشته و به نظر من فعلا رفتارش با هري از روي نفرت واقعي و محضه! به نظر من اسنيپ هنوز جيمزو در هري مي بينه و هنوز نفهميده که هري پدرش نيست!
و اسنيپ خيلي بيشتر از اين چند نفر که شما مي بينين طرفدار داره! طبق آماري که من دارم بعد از هري رون هرميون و دراکو ٬ اسنيپ بيشترين طرفدارو داره! بعدش لوپينه و ليلي و سيريوس و بعد بقيه! (امارو از يک سايت نقاشي برداشتمhttp://www.artisticalley.org/) همه ي پسر ها توجه کنند: خيلي از دختر ها از مرد هاي باهوش و قدرتمند و مغرور خوششان مي آيد! شما هم اگه مي خواين شانسي داشته باشين سعي کنين اينجوري بشين!!! !
چرا بلاتريكس(اگر درست تلفظ كرده باشم) و مرگ خورهاي ديگر(اسنيپ) از گفتن نام والده مورت بر حضرند؟ شايد براي اينكه گفتن نام ماگلي والده مورت به معناي مرگ باشد. پس اسنيپ حق دارد كه لرد سياه بگويد...
نه من فکر نمي کنم بردن نام ولدمورت به معناي مرگ باشه! و نام ماگلي ولدمورت تام ريدله ! ولدمورت ناسلامتي اسم باکلاسشه!!! من فکر ميکنم چون کسي اسم ولدمورتو جلو روي خود ولدي نگفته ٬ اين عادت ولدمورت شده که کسي اسمشو نگه و چون موجود ساديست و ديوونه ايه اگه بشنوه مرگخواري اسمشو برده هوس ميکنه باهاش بازي کنه و يه چند باري شکنجه گرو روش امتحان کنه. اما به همون دليل که بقيه ي جادوگرا اسم ولدمورتو به زبون نميارند (که براي من خيلي عجيبه!) مرگخوارا هم نميگن. ولدمورت همون اندازه که با دشمناش بده ٬ به مرگ خواراش هم رحم نمي کنه وگرنه چرا همشون هميشه در حضورش ميلرزند؟
خب اين بود بحث اين هفته! الان ۱ ربع به چهار صبحه و من دارم از خستگي ميميرم! ببخشيد که اينقدر طولاني شد اما من هم کلي حرفاي ناگفتمو لا به لاي نظرات گفتم.از همگي تشکر ميکنم . اميدوارم ايندفعه نويد جان هم در بحث شرکت کنه.(جدي جدي ميگم!) و در مورد لينک هام هم بگم که من وقتي لينک ميذارم مبلاگم به هم ميريزه . نميدونم چرا...
اين هفته اين سوالو مطرح ميکنم:
دوران تحصيل اسنيپ در هاگوارتز چه طور بوده و به نظر شما علت اون شوخي مرگبار سيريوس باهاش چي بوده؟ لوسيوس مالفوي با اسنيپ چه ارتباطي داشته؟
متاسفانه امشب عکسي پيدا نکردم! هفته ي ديگه جبران مي کنم! راستي زمان به روز کردن من دوباره شد پنجشنبه شب ها!
آهان يه سوال ديگه... ميخواين به جاي گذاشتن عکس هر هفته يه چيزي رو ترجمه کنم اينجا بنويسم؟ (داستانهاي خيلي هيجان انگيزي به انگليسي وجود دارن که از خوندنشون ژشيمون نميشين!حتي از داستان خانوم آرين هم بهترن.من تضمين مي کنم!)
و اما ادامه ي ماجرا :
تا حالا اين سوالا مطرح شدن :
اسنيپ چطور جاسوسي مي کنه؟
علت تغيير جهت اسنيپ چي بوده؟
اسنيپ و فلورانس؟
و در مطالب قبلي اين وبلاگ بحث هاي ارزشمند دوستان کامل اومده...
اما سوال آخر (اسنيپ و فلورانس) هنوز باز نشده. اجازه بدين اول يه مقدمه اي بگم:
فلورانس شخصيه که فقط يک بار اسمش در کل کتاب اومده. در فصل قدح انديشه ي کتاب چهارم. و من فکر مي کنم از اونجايي که رولينگ معمولا بيخودي خودشو به زحمت نمي اندازه٬ اسم پيدا کنه اونم بخاطر چي؟ يه خاطره از برتا جورکينز که الانم مرده و کاري باهاش نداريم ٬ ما بايد شاهد حضور يا حداقل ذکر نام فلورانس در کتابهاي آينده هم باشيم.
اما در مورد فلورانس چي اومده؟
در کتاب ۴ داريم که دامبلدور هري رو از قدح مي کشه بيرون بعد بهش ميگه که قبل از اومدن کراوچ داشته باهاش کار مي کرده. بعد از قرار دادن خاطره ي هري توي قدح ٬دامبلدور قدحو مي چرخونه و صورت اسنيپ ظاهر ميشه که در مورد علامت شوم يه چيزي ميکه. بعد دامبلدور يه کنم فکر ميکنه و در مورد خطرات کنجکاوي زياد به هري هشدار ميده و همون لحظه نوک چوبدستيشو مي کنه توي قدح و برتا مياد بيرون و اين جمله رو ميگه :
اون با يه طلسم خطر ناک منو جادو کرد پروفسور دامبلدور٬ من فقط داشتم باهاش شوخي مي کردم قربان.من فقط بهش گفتم که پنجشنبه ي هفته ي پيش اونو فلورانسو پشت گلخونه ها ديده م...
من فکر مي کنم که اين فلورانس با اسنيپ ارتباط داره .
اين جمله هم توي کتاب ۴ فصل بازگشت پانمدي اومده :
سيريوس: ...اون برتايي که من ميشناختم اصلا فراموشکار نبود اتفاقا برعکس ٬ درسته که يه ذره خنگ بود ولي براي شايعه پراکني و خاله زنک بازي حافظه ش خوب کار مي کرد.هميشه براي همين کارا يه دردسر ميوفتاد. نمي دونست کي بايد دهنشو ببنده و ساکت بمونه.
و من در يک جايي از کتاب که الان يادم نيست خونده بودم که برتا چند سال بالاتر از سيريوس بوده.(هر کي بگه کجا يه جايزه پيش من داره!!) پس اين فلورانس در زمان تحصيل اسنيپ و سيريوس و ... حضور داشته.
ديگه اينکه برتا مي گه: اون با يه طلسم خيلي خطر ناک منو جادو کرد پروفسور دامبلدور . کيه که به جادوي سياه علاقه مند بوده و اهل طلسم خطرناک کردن بوده؟ تا حالا که ما ميدونيم اين به شخصيت اسنيپ ميخوره. (البته احتمالا بقيه ي اسلايترين هاي دارو دسته ي اسنيپ هم بد بودن اما اونا رو فعلا نمي شناسيم) و ماجراي طلسم کردن برتا اتفاق بزرگي بوده که باعث شده ماجرا به دفتر دامبلدور کشيده بشه. و تا حالاي داستان تنها کسي که ميتونه اين کار رو بکنه (و ما ميشناسيم ) اسنيپه
خب نظرتون چيه؟
نظرات دوستان در مورد اين موضوع:
لرد سفيد جان:
اول از همه نکته جالب اينه که باز هم تو اين کتاب از سه نقطه به جاي بوس (بسيار مودبانه گفتم) استفاده شده ۲-ار کجا معلوم منظور از جي.کي رولينگ طرف مقابل برتا نبوده ۳-احتمال کمي داره اين موضوع به اسنيپ ربط داشته باشه چون جزو خاطرات دامبلدور بوده و قبل از اين دو شخص هري تو فکر دامبلدور بوده و خونديم که دامبلدور ميگه همه چي به هم ربط داره از گم شدن برتا. پر رنگ شدن علامت گم شدن کراوچ گم شدن شدن تام ( هر چي گم شده تو کتاب بود ) و ربطي به شخص خاصي نداره.
فاطيماي عزيزم:
هر چيزي که رولينگ جايي ازش اسم برده بعد ها بکار رفته پس احتمال خيلي زيادي داره که فلورنس تو قضيه دخيل باشه!و فکر کنم که اون قسمت منظور اسنيپ بوده چون خاطرات قبلي مربوط به اون بود و در ضمن قدح انديشه براي خاطراتي که خيلي ذهنو مشغول مي کنه و اضافيه پس همه بايد به هم ربط داشته باشن!
از هري و فرزين و نويد هم واقعا تشکر مي کنم!
در مورد پيام (ببخشيد ٬ لرد سفيد ) بگم که شايد با اين حرف ها ي من و نظر فاطيما نظرت عوض شده باشه نه؟ و اينکه من کتاب هري پاترو انگليسيشو خوندم و توي اون کلمه ي kiss که همون بوسه اومده بود .ببخشيد اگه در مطلب قبلي خلاف عفت نوشتم! اما درستش همينه.
به فاطيما هم بگم که نکته ي بسيار جالبي رو در مورد قدح اشاره کردي. من اصلا اينو يادم نبود! اينکه قدح براي ايجاد ارتباط بين افکار و خاطرات ساخته شده و در نتيجه احتمال خيلي زيادي هست که منظور اسنيپ بوده باشه.مرسي !
پس تا حالا همه ي شواهد بر صحت اين موضوع دلالت ميکنه. اما اگه بازم کسي نظري داره خواهش ميکنم بگه! مخالف يا موافق! بحث جالب شده.
و سوال اين دفعه (براي اينکه حوصله تون سر نره ):
به نظر شما دوران بچگي اسنيپ چطوري بوده؟ (تا قبل از هاگوارتز
من اصلا انتظار نداشتم اينقدر نظرات عالي دريافت کنم! واقعا آفرين به اين همه آي کيوي شما! از اونجاييکه تو بخش نظرات به اندازه ي کافي همه چيز هست با همونا بحث اين دفعه رو شروع ميکنم:
پيام جان نوشته :
< خود کارو کوف گفت مرگ خوار ها هم ديگه رو نميشناسن پس نميتونن اسنيپو بشناسن و اسنيپ ميتونه به راحتي جاسوسي کنه و هميشه که همه رو گرد ميشن ايشون جيم کنه. ولدمورت هم ديگه انقدر قوي نيست و شايد اسنيپ جانور نما باشه.>
و فرزين عزيز در جواب پيام جان اينو گفته :
< به نظر منم بعيد نيست اسنيپ يه جانورنما باشه مخصوصا اگه اون حيوني که اسنيپ مي خواد بهش تبديل بشه خفاش باشه. به نظر من اسنيپ نميتونه به عنوان يه مرگخوار براي محفل جاسوسي کنه به سه دليل ۱-ولدمورت ميدونه اسنيپ بهش خيانت کرده ۲-مرگخوارها همديگرو ميشناسن ۳-اسنيپ در تمام طول سال داشت تو مدرسه تدريس ميکرد >
و پيام اينطور از حرفش دفاع مي کنه :
< ۱-ولدمورت ميدونه اسنيپ بهش خيانت کرده... من کي گفتم بره پيش ولدمورت بهش بگه چند مني گفتم بره پيش مرگ خوار ها ۲ -مرگخوارها همديگرو ميشناسن اشتباه به عرض رسوندن .مرگ خوار ها هم ديگه رو نميشناسن اگه از کتاب هاي تنديس ميخوني کتاب چهار جلد دوم فصل قدح انديشه اعتراف از کارکاروف ( پدر سوخته اين اسمش منو بد بخت کرده ) ميگه فقط ولدمورت ميدونه مرگ روبروش کيه نه کس ديگه اي مگر اين که نقابش رو بر داره ۳-اسنيپ در تمام طول سال داشت تو مدرسه تدريس ميکرد تابستون چي پس ما که نگفتيم تمام وقت بره جاسوسي کنه ميتونه شب ها بره اين اون ور ( منظورم خارج از مدرسه است)خودش غيب کنه پيش لرد ولدي خودشو ظاهر کنه >
حالا از اونجاييکه ناسلامتي اينجا وبلاگ من هم هست!!! من هم اين موضوعو بررسي ميکنم:
من با جانور نما بودن اسنيپ مخالف نيستم و مخصوصا خفاش خيلي بهش مياد!!! اما در مورد ارتباط اين قضيه با جاسوسي ....چي بگم؟ اسنيپ از بيست و سه سالگي جاسوس بوده.(الان ۳۸ سالشه. ۱۵ سال پيش هري به دنيا اومده و در ۱ سالگي هري ٬ ولدمورت نابود شد .يک سال پيش از سقوط ولدمورت اسنيپ جاسوس شده پس ميشه ۲۳ سالگي.) و بعيد به نظر ميرسه که تا اون سن جانور نما شده باشه. چون جانور نما شدن به اين راحتي ها نيست. و به عقيده ي من در دوران اول جاسوسي از اين شيوه استفاده نمي کرده و همچنان در ملاقات هاي مرگخواري بوده . چون کارکاروف به اون شک نکرده.پس تا سقوط ولدمورت احتمالا از همون مهارت چفت شدگيش استفاده ميکرده.بد نيست همين جا اينو هم بگم اگا نظري در موردش دارين بگين:
اسنيپ بنا به دلايلي که ما هنوز نمي دونيم از مرگخوار شدن پشيمون ميشه. نميدونه چيکار کنه. با خودش ميگه دامبلدور حداقل به حرفاش گوش ميکنه بعد ميفرستتش به آزکابان .(بقيه احتمالا در جا دستگيرش ميکنن با يه بوسه ي ديوانه ساز کارشو مي سازن). خلاصه ميره پيش دامبلدور. چوبدستيشو ميذاره روي ميز .... و همه چيز رو اعتراف ميکنه. دامبلدور چون بهترين ذهن خوان دنياست به صداقتش پي ميبره. بعد اسنيپ ميگه حاضره هر کاري بکنه. دامبلدورم بهش ميگه هنوز فرصت داره گناهاشو جبران کنه.ميتونه کاري کنه که هيچ کس جز اون نميتونه بکنه. و در واقع براي دامبلدور هم اينجا فرصت خوبي پيش مياد. يک مرگخوار رده بالا يک دفعه اومده پيشش .و چيزي که از در يک جنگ از همه چيز همه تره اطلاعاته ديگه. خلاصه اسنيپ چون جونشو مديون دامبلدور ميدونه (چون نفرستاده بودتش ازکابان) قبول مي کنه. اما حالا بايد براي جاسوسي آموزش ببينه. و ذهن خواني رو از خود دامبلدور ياد مي گيره. ولدمدرت از دامبلدور ضعيف تره پس وقتي اسنيپ بتونه دامبلدورو از ذهنش دور کنه ولدمورت که سهله! و به اين ترتيب تا قبل از سقوط ولدمورت جاسوسي ميکنه...
چقدر از بحث دور شدم! موضوع چي بود؟ اهان ! جانور نما...پس در مورد قبلا که اين موضوع منتفي شد. اما حالا ... راستش بايد يک موضوعي رو روشن کنيم. اسنيپ چطور از موقعيت ولدمورت با خبر ميشه؟ شما هم با اين حرف که از طريق علامت شومش ميفهمه موافقين؟ اينکه هر مرگخواري که ولدمورت صداش کنه (علامتشو داغ کنه) موقع غيب شدن خود به خود ميره پيش ولدمورت؟
(حتما حتما نظرتون در مورد رفتن مرگخوارا پيش ولدمورت رو بگين!)
اگه اين رو قبول داشته باشيم که اصلا قضيه ي جاسوسي مخفيانه اسنيپ منتفي مي شه و نه به حالت جانور نمايي نه بصورت ناشناس در ميان مرگخواران (نظر پيام)تا وقتي ولدمورت خود اسنيپو صذا نکنه اون نمي تونه کاري کنه.
همه ي هينا مال بحث جانور نما. (بحث بسته نشده ها!)
حالا در مورد اينکه اسنيپ ناشناس بين مرگخوارا بره. من با اين حرف مخالفم. همين پاراگراف قبل يک دليل رد. و همچنين اينکه مرگخوارا هم رده بندي دارند. حلقه ي داخلي . و پيروان درجه در. همونطور که ديديم در جام اتش حدود بيست سي نفر توي قبرستون ظاهر شدن. واقعا ممکنه جامعه ي جادوگري از ... حالا بگيريم پنجاه نفر... بترسه؟(پنجاه نفري که دوتاشون کراب و گويل پدر هستند! ). نه! پس احتمالا اين افراد خودشون سر گروه چندين نفر بودن و تازه همون افراد هم احتمالا زيردست داشتند.... يک شبکه ي بزرگ...من فکر مي کنم مرگخواران رده يک همديگرو ميشناختند. و همونطور که ديديم در جام آتش تو قبرستون ولدمورت به راحتي افراد رو به اسم صدا ميکرد. منظور کارکاروف رده هاي پايين تر بوده. و تازه همون کارکاروف هم با اينکه گفت کسي رو نميشناسه اين هه آدمو لو داد! و نکته ي دگه اينکه ولدمورت فقط با مرگخواران رده بالاش بطور مستقيم ارتباط داره.(فکرشو بکنين يکي از طرفداراي دامبلدور بره تو دارو دسته ولدي ٬ دست به عمليات انتحاري بزنه! ).پس اسنيپ بدون جلب توجه نميتونه بره پيش اينجاها و اصلا ربطي هم به زمان جاسوسيش و تابستون و شب و ... نداره.
لطفا اگه چيزي دارين بگين .
اما حالا تا انگشتام از کار نيفتادن نظر بقيه رو هم بنويسم...
نويد جان من اي ميل اما واتسونو ندارم اما اگر ميخواي چيزي براش بفرستي بيخودي زحمت نکش . ادما وقتي معروف ميشن همينجوري اي ميل نمي خونن!! (البته لطفا اگه کسي اي ميلو داره به نويد بگه .ممنون!)
فرزين جان اينو نوشته:
< بهتره نظر خودم رو در مورد سوالاتي که تا حالا طرح شده بگم. علت تغيير جهت اسنيپ: اسنيپ هميشه در زندگي مورد آذار و اذيت افراد بزرگ تر و قويتر از خودش قرار داشت و تنها فکري که در ذهن داشت انتقام گرفتن از اين افراد بود به همين دليل وقتي فردي قدرتمند در امر جادو به نام ولدمورت پيدا شد که به دنبال پيرواني براي خود مي گشت به او ملحق شد ... و تا وقتي که ولدمورت زنده بود به او خيانت نکرد . به نظر من دامبلدور در دادگاه به دروغ و براي نجات جان اسنيپ گفت که اسنيپ در ۱ سال گذشته براي او جاسوسي ميکرده در حالي که اين يک دروغ بود ودامبلدور مي خواست با اين کار فرصتي ديگر به اسنيپ بدهد و در اين ريسک موفق بود چون اسنيپ دريافته بود ۱-که هيچ قدرتي هميشگي نيست (زيرا او نابودي ولدمورت را ديده بود) ۲-اسنيپ مي دانست تنها کسي که ولدمورت از او مي ترسد دامبلدور است پس حتما دامبلدور داراي قدرتي فراتر از ولدمورت بود ولي از آن استفاده نمي کرد ... (اين شرافت دامبلدور بود که مانع از اين کار مي شد) پس دلايل پيوستن اسنيپ به دامبلدور را مي توان به اين صورت بيان کرد ۱-دامبلدور تنها کسي بود که به او اعتماد کرد ۲-اسنيپ از کارهايي که در گذشته کرده بود پشيمان شده بود ۳-دامبلدور جادوگري بزرگ و درست کار بود ۴-دامبلدور داراي قدرتي فراتر از ولدمورت بود.>
من با اين حرفها موافقم تا اون خطي که مي گفت تا وقتي ولدمورت زنده بود اسنيپ بر نگشت. چرا؟ اولا دامبلدور علم غيب که نداشت بدونه اسنيپ آدم ميشه. ثانيا اصلا چرا دامبلدور بين آدما فرق بذاره؟ مرگخوار مرگخواره ديگه. مثلا چرا کرابو نجات نداد؟ کراب بيچاره مغز نداره که! کاراش به اختيار خودش نيستن که...
اما با جملات بعدي که در مورد عقيده ي اسنيپ در مورد دامبلدوره کالا موافقم. اسنيپ در کتاب ۵ فصل چفت شدگي نشون داد که به دامبلدور ايمان داره ( اونجا که هري کلمه ي ولدمورتو به زبون آورد و اسنيپ بهش گفت دامبلدور ممکنه بتونه اسمو به زبون بياره اما بقيه ... ) و ۱ و ۲ و ۳ و ۴ (آخري) همگي کاملا درستند. اما دليل اصلي پيوستن اسنيپ به دامبلدور و برگشتن از ولدمورت نميشن.
سوسک! عزيز اين دو سوالو کرده بود:
<۱-رنگ چشم هري كجاش مهمه؟ 2_اسم كتاب بعدي هري پاتر و شورش فشفشه ها ست پس فكر نمي كنيد در كتاب بعدي هرميون كشته بشه؟>
و الهي که قربون پيام برم که اينقدر عالي جواب داده (انگشتام دارن کنده ميشن!!!):
<فکر کن اسنيپ عاشق مادر هري بوده بعد جلوي چشم هاش ميره جيمز که تمام مدت به اسنيپ بدي کرده عروسي ميکنه و بچه دار ميشن بچه اي که چشم هاش به مادرش رفته و صورتش به دشمنش اگه اين حدس درست باشه علت نفرت اسنيپ و نجات دادن جون هري معلوم ميشه-- حالا سوال دومت اگه چت رولينگ خونده بودي ميفهميدي اسم کتاب لو نرفته ! اين اسم به احتمال زياد فقط يه شايعه است >
البته رنگ چشم هري احتمالا يه کم مهم تر از ايناست چون خودمونيم اسنيپ نقش اول داستان که نيست! و اين جملا بارها از طرف رولينگ گفته شده که رنگ چشم هري خيلي خيلي مهمه. اهميتش به نظر من به مادر هري و ولدمورت و فداکاري اي که ليلي کرده برميگرده. اما اين فقط حدس منه. شما چي ميگين؟
فاطيما ي عزيزم هم لطف کرده اينها رو نوشته:
<در مورد مطلب قبله! به نظر من اسنيپ خيلي هم ادم خوبيه فقط يکمي لجبازه! چون با اينکه جيمز بااش اين کارو کرده بود ولي جوون هري رو نجات داد! راستي من فکر مي کنم اسنيپ اول سر لجي که بلک و جيمز داشته عضو گروه مرگخواران شده چون معمولا اولين اعضاي گروه ولدمورت ادماي شکست خورده بودن ولي بعد حتما ولدمورت ازش مي خواد تو کشتن هري و جيمز و ليلي بهش کمک کنه ولي اون قبول نمي کنه و دچار عذاب وجدان ميشه و بر مي گرده ولي نفرتش از هري باقي مي مونه به خاطر جيمز! يا اينکه ولدمورت کسي رو که اسنيپ داشته مي کشه بعد اسنيپ از اون متنفر ميشه مثلا يه دوست يا کسي مي خواسته با هاش ازدواج کنه ... تنها در اين صورته که مي شه مطمئن شد اون بر نمي گرده! ولي در هرصورت به نظر من يکي از جالب ترين و مرموز ترين شخصيت هاست! خوب حالا ميرم متن اين دفه رو بخونم!>
کاملا کاملا باهات موافقم! با تک تک کلماتش!
و اين هم ادامه ي سخن فاطيما جان:
<دوباره در کل موافقم من نه اينکه تابستون کتابارو خوندم دقيق يادم نيست اگه يه وقت چيزي رو اشتباه گفتم بگيد! ولي فکر کنم تو داستان گفته نشده بود اسنيپ کي برگشته از ولدمورت! من فکر مي کنم اگه بعد از کشته شدن ليلي باشه عذاب وجدان اسنيپ به همين مربوط بشه .شايد اسنيپ هم ليلي رو دوست داشته اگه درست يادم باشه تو ي اين قسمتي که هري رفته بود داخل قدح انديشه قسمتي که توي حيات بودن و جيمز وسيريوس اسنيپو دست انداختن ليلي از اين کارشون بدش اومد و از اسنيپ دفاع کرد درسته اسنيپ به خاطر غرورش چيزي نگفت ولي بايد از ليلي خوشش اومده باشه! در هر صورت رولينگ بايد کتاب ۶ رو زودتر بنويسه چون تحمل من که ديگه تموم شده!>
در کتاب ۴ فدح انديشه جمله ي دامبلدور دقيقا اينه که اسنيپ ۱ سال قبل از سقوط ولدمورت به ما پيوست و جاسوس ما شد...پس بعد از مرگ ليلي چيزي نشده . احتمالا همونطور که گفتي ?
داستان ویژه نامه
چند روز بعد از اینکه وزیر سحر وجادو انتخواب شد من شدم سردبیر دیلی پرافت که اون موقع اسمش پیام امروز وزارت خونه بود یه چند روزی ما هی پست ارزشی میزدیم اینجا تا حدود سه هفته پیش من توی یه روزنامه چشمم خورد به آگه ای که برای ویژه نامش داده بودن من باخودم گفتم چرا ما یه ویژه نامه ندیم بیرون همون شب با ماروولو گانت و دراکو مالفوی صحبت کردم اون ها هم از این پیشنهاد استقبال کردن قرار شد از چند نفر از بچه ها مطلب بگیریم یکی خود دراکو مالفوی بو که مطلب نداد البته هی گفت میدم ولی نداد یکی هم ماروولو گانت بو د که اونم مطلب نداد یه چند نفر دیگه ای هم قرار بود مطلب بدن ولی اون ها هم ندادن خود من هم قرار بود یه چیز های بنویسم که ننوشتم (حالا خودم هم موندم چطور ویژه نامه دادیم بیرون)
بگذریم چند نفر هم به ما کمک کردن مثل پرسی ویزلی که یه مطلب گردن کلفت داد رونان که یه جدول کشید . آرشام که یه مطلب جالب داد همینطور آرتیگوس دامبلدور
خوب چون من خودم مطلب ندارم چند نفر هم که قرار بود مطلب بدن ندادن پس پرچونگی بسه بهتره مطلب های بچه ها رو بزنیم
اول مطلب پرسی ویزلی که اینقدر طولانی بو خو من هم نخوندمش
[quote]• درباره مرگ دامبلدور مطالبي جامع و همينطور از دوران بچگي اسنيپ تا به حال
در اين جلسه مي خوام نظرات دوستان را درباره نحوه پايان داستان تحليل كنيم. (براي وب لاگ ديگم هست که در زير امضامه )
يكي از ساده ترين نظرات اين بود كه هري پاتر ولدمورت را مي كشه، هرچند اشاره اي نشده بود كه چطور مي كشه؟؟ اصولا مگه كشتن جادوگر قدرتمندي مثل ولدمورت كار آسونيه كه هري به همين راحتي بكشتش؟؟؟
نظر بعدي اينه كه با كمك دوستانش ولدمورت را بكشه، كه البته به نظر من بدون كمك دوستانش اصلا نمي تونه لرد سياه را از بين ببره، همونطور كه در دفعه قبل هم توضيح دادم اصلا دوستان هري پاتر يكي از امتيازهاي هري نسبت به ولدمورت هستند،
يكي از نظرات اين هست كه از طريق دشمنانش بهش كمك مي رسه، مثلا دراكو، يا اسنيپ، يا دم باريك بخصوص كه به هري مديون هم هست، كه البته اگر اين اتفاق بيفته داستان بينهايت زيبا و حتي ممكنه دراما بشه!
اما ، يكي از قشنگترين نظراتي كه گفته شده بود، اينه كه اصلا هري كشنده ولدمورت نبوده بلكه نويل بوده!!!! و در آخر داستان ولدمورت هري را مي كشه و نويل كار ولدمورت را تموم مي كنه!
هيجان انگيز ميشه نه!! اين همه مدت داستان هري پاتر را خونديم يكدفعه بگن همش كشك!
بهرحال اين تئوري هم هست كه ممكنه اتفاق بيفته بخصوص كه جي كي تا حالا ثابت كرده در اين جور مواقع عقل درست حسابي نداره، پس خودتون را آماده كنين كه اگر اين اتفاق افتاد بلايي سر خودتون يا جي كي نيارين!!
حالا تئوريه من:ببينين، دامبلدور به هري تاکيد مي کنه که ولدمورت هيچ دوستي نداره، و اين بايد بتونه به هري براي شکست دادن ولدمورت کمک کنه اما چطوري؟؟ الان خدمتتون عرض مي کنم،خيلي ساده، هري برعکس ولدمورت دوست هاي زيادي داره، تنها حرفي که دامبلدور مي خواد به هري بزنه اينه که هري تنها به جنگ ولدمورت نره، چون لرد سياه خودش تنهاست پس هري بايد از دوستانش کمک بگيره و اين ميشه يک برتري براي هري نسبت به لرد سياه. درسته؟؟؟و اما موضوع دوم که مي خوام در موردش نظر بدين:
فکر مي کنين در کتاب هفت چه اتفاقي براي ولدمورت و هري مي افته؟؟خوب روش فکر کنين و کامنت بذارين، توجه کنين که هري تا حالا چندين بار سعي کرده از جادوهاي سياه استفاده کنه ولي نتونسته، هري حتي با اسنيپ هم نتونست بخوبي مبارزه کنه حالا چطوري مي خواد ولدمورت را بکشه؟؟؟
امروز مي خوام يكي از تئوري هاي خودم شروع كنم.
البته مي دونم كه هنوز خيلي از شماها كتاب را كامل نخوندين، براي همين تئوري هاي اصلي را مي ذارم براي بعد و فعلا از يك ساده شروع مي كنم.
اگر بخاطر داشته باشيد دامبلدور در يكي از كلاسهاي درس خصوصيش به هري، بسيار تاكيد كرد كه تام ريدل هيچ دوستي نداشته، از اول زندگيش تا همين الان، فكر مي كنيد چه اهميتي داره كه هري بدونه ولدمورت هيچ دوستي نداره؟؟
حتما برام كامنت بذارين و نظرتون را بگين، من هم در دفعه بعد نظر خودم را خواهم گفت.فراموش نكنين دامبلدور بروي اين موضوع بسيار تاكيد داشت.
و اما در آخر مي خوام نظرتون را به يك جمله بسيار پرمعنا جلب كنم،
«هرگز يك اژدهاي خفته را قلقلك ندهيد!»
به سه دليل بايد به اسنيپ اعتماد كرد
- اينكه در كتاب ششم از دهان هاگريد مي شنويم كه وقتي كه از جنگل بيرون مي آمده صداي دامبلدور و اسنيپ را مي شنود كه با هم مشغول جروبحث هستند آنها بر سر زيادي كار اسنيپ حرف نمي زدند بلكه موضوع اين بود كه اگر مرگ خوارها به هاگوارتز حمله كردند و اگر او پيش مرگخواران بود او را بكشد تا هم مشكوك نباشد هم ولدمورت به اسنيپ اعتماد كند ولي دامبلدور از كجا متوجه ي حمله ي حمله ي مرگخواران از قبل شد ساده است بخاطر اينكه او با اسنيپ است و در اول كاب نيز مي فهميم كه اسنيپ نقشه را ميداند پس او دامبلدور را مطلع ميكند .
-اينكه در لحظه ي مرگ دامبلدور او و اسنيپ لحظاتي يكديگررا نگاه مي كند و 100% آن دو ذهن يكديگر را مي خوانند.
- وقتي دامبلدور مي گويد: لطفا... سيوروس. يعني اين كه سريعتر من را بكش.
راپرت گرينت بازيگر نقش (رون ويزلي ) اعلام کرده صحنه هاي عاشقانه اي که در فيلم زنداني آزکابان با اما واتسون ( هرمايني گرينجر ) داشته بسيار ناشيانه و سر هم بندي بوده است.به گزارش contact music راپرت از دست زدن به اما و نزديک شدن به وي در فيلم 3 و همچنين فيلم بعدي (جام آتش) احساس شرم مي کند.
راپرت گفت: « صحنه هاي ناشيانه زيادي در فيلم با هم داشتيم. مثلا صحنه هاي زيادي بود که من و هرمايني دست هم رو گرفتيم »
« بعضي صحنه ها همديگه رو بغل کرديم که بعدا از فيلم حذف شدند. »
« توي قرار داد من ذکر نشده بود که بايد يک نقش رومانتيک رو بازي کنم و اين برام غير منتظره بود. »
اين هم همه صحنه هاي فيلم چهارم. هم آنهايي که در فيلم هستند و هم آنهايي که حذف شده اند. صحنه هاي حذف شده:
تمام ماجراي انجمن حمايت از جن هاي خانگي (SPEW) , آغاز شدن فيلم با درسلي ها , رفتن با قطار به هاگوارتز ( چند صحنه بدون حضور بازيگران وجود دارد ولي از درون قطار تصويري نيست ) سنجش چوب دستي ها .
صحنه هايي كه هنوز در فيلم هستند:
آغاز فيلم با صحنه ولدمورت - دم كرم و ناجيني , صحنه ظاهر شدن نشان سياه در جام جهاني , ناراحتي هري از انتخاب شدن , ماجراي دم شاخي مجار ( كار اول ) , ماجراي پري هاي در يايي ( كار دوم ) , كار سوم كه البته ممكن است مبارزه با عنكبوت در آن نباشد ( منبع من همچين چيزي را نديده است ) همچنين ماجراي دابي و وينكي , ماجراي كراچ , پورت كي ها و مرگ سدريك در فيلم وجود دارد.
صحنه هايي كه به شدت نسبت به كتاب كم شده اند:
يول بال , جام جهاني كويديچ , جريان نوشته هاي ريتا اسكيتر ( البته ريتا در فيلم هست ولي بسيار كمتر از كتاب ) , استرس هري تا پيدا كردن راز درون تخم , صحنه هاي اسنيپ ( خيلي كم وجود دارد ) , جريان عشقي هاگريد و مادام ماكسيم ( در فيلم هست ولي فقط چند شات كوتاه براي تنوع ) , دامبلدور ( بازم در فيلم بد و كم به تصوير كشيده شده
در کمال ناباوري روپرت گرينت و دن رادکليف تنفر خود را نسبت به اما واتسون به علت علاقه ي شديد وي به مسايل عاشقي و .... اعلام کرده اند!
هري پاتر روي خط زمان:
1990:ايده هري پاتر و دنياي جادوگري در مسافرتي طولاني در قطاري از منچستربه كينگزكراس به ذهن جي.كي.رولينگ رسيد.
1991:رولينگ به پرتغال ميرود تا انگليسي تدريس كندوآنجا ده فصل از كتاب هري پاتر و سنگ جادو را مينويسد.
1993:رولينگ با چمداني پر از داستانهاي هري پاتر از پرتغال به انگليس برمي گردد.
1994:رولينگ نوشتن كتاب ها را در كافه هاي ادينبورگ ادامه ميدهد.
1995:رولينگ كتاب اول را تمام ميكندو براي چند ناشر مي فرستدكه بعضي آنرا قبول نميكنند.
1996:بلومزبري آنرا قبول ميكندويك انجمن هنري اسكاتلندي به رولينگ كمك هزينه اي براي كار بر روي كتابهايش ميدهد.
1997:هري پاتر و سنگ جادو توسط بلومزبري منتشر ميشود.
1997:كتاب اول جايزه طلاي نستل مارتي را مي برد.اينكار(يعني جايزه گرفتن)بعدهااينقدر ادامه پيدا ميكند كه اعصاب همه را خرد ميكند.
1998:بلومزبري هري پاتر وحفره اسرار رامنتشر ميكند.
1999:هري پاتر و زنداني آزكابان در ساعت 3:45عصر توسط بلومزبري منتشروعنوان سريعترين فروش را با 64هزار نسخه در سه روز اول را از آن خود مي كند.
1999:كمپاني برادران وارنر امتياز ساخت فيلم 1و2را خريداري كرده ورولينگ شرط مي كند فيلم نبايد انيميشن باشدوخود او در نوشتن فيلنامه شركت كند.
2000:رولينگ با ثروتي حدود چهل ميليون دلار در فهرست صد نفر اول ثروتمندان دنيا و سومين زن ثروتمند انگليس جاي ميگيرد.
2000:رولينگ از مرگ جام جهاني كوييديچ در كتاب بعدي سخن مي گويد.
2000:رولينگ برنده جايزه بوكر يكي از معتبرترين جوايز ادبي مي شود.
2000:كتاب هري پاتر وجام آتش منتشر ميشود وركورد فروش را ميشكند.
2000:پس از دو روز تعداد نسخهاي جلد چهارم به502هزار جلد ميرسد.فروش كتابفروشي بارنز و نوبل در اولين ساعت روز به1900نسخه در دقيقه مي رسد.
2000:چهار روز بعد از انتشارجلد چهارم تيراژ كتاب به 8.6ميليون نسخه مي رسد.
2000:رولينگ اعلام ميكند عنوان كتاب پنجم هري پاتر و محفل ققنوس است.
2001:كتابهاي موجودات جادويي ومحل آنها كه روي جلدش اسم جادوگر نيوت اسكامندر به عنوان نويسنده آمده وكتاب كوييديچ در گذر زمان كه ادعا شده جادوگر كنيل ورتي ويسپ ان را نوشته توسط رولينگ منتشر ميشود.
2001:رولينگ نشان افتخار OBE را طي مراسمي در قصر باكينگهام انگليس از پرنس چارلزدريافت مي كند.
2001:فيلم هري پاتر و سنگ جادو اكران ميشود ولي طرفداران را راضي نميكند.
2002:فيلم هري پاتر و حفره اسرار اكران مي شود.
2003:تاريخ انتشار هري پاتر و محفل ققنوس اعلام ميشود و مثل توپ صدا مي كند.
21ژوئن2003:هري پاتر و محفل ققنوس در ساعت 12شب در آمريكا و انگليس همراه با جشنها و مراسم مختلفي توزيع ميشود
بايد اعتراف کنم که اصلا انتظار چنين نظراتي رو نداشتم! بابا شما از رولينگ هم بيشتر اسنيپو ميشناسين! فکر مي کنم همين بررسي نظرات شما اين هفته رو بگذرونه! خب پس بهتره از همين الان شروع کنم:
سوال دفعه ي پيش من در مورد بچگي اسنيپ بود اما نظراتي که دريافت شده شامل بحث هاي قبلي ابن وبلاگ هم ميشه و من وظيفه ي خودم مي دونم که همه ي نظرات رو اينجا بررسي کنم . ( البته بگذريم از اينکه دوستان خيلي از من وارد ترند!)
اولين نظرو دوست خوب من لرد سفيد داده :
سيريوس تو غار به هري ميگه برتا از من بزرگتر بود منم کتاب دم دست ندارم وگرنه ادرس دقيق ميدادم (کتاب چهار بازگشت پانمدي ) يه همچين چيزي بود جايزه بده يالا
راستش منم اينو ميدونستم . منظور من آدرس کاملا دقيقش بود واسه ي همين اين بار جايزه خبري نيست.اما نااميد نشو دفعه هاي بعد جايزه رو تو مي بري!
دوست ديگمون سوسک يک سوال مطرح کرده بود ٬ ديدين؟ :
به نظر شما خاله پتونيا از ذنياي جادو چي ميدونه؟
خب به نظر من بر خلاف اينکه تا حالا رفتار کرده ٬ خاله پتونيا در مورد دنياي جادوگري خيلي خيلي چيز ميدونه. حداقل اينکه ولدمورت و ديوانه ساز ها رو ميشناسه.
من فکر ميکنم فقط حسادتش به ليلي باعث پنهان کردن اين موضوع بوده. پدر و مادر ليلي و پتونيا ماگل(مشنگ) بودند و از ساحره بودن ليلي خيلي خوشحال بودند. پتونيا چون اين استعدادو نداشته به شدت به ليلي حسودي ميکرده و طوري وانمود ميکرده که اين چيز ها اصلا براش مهم نيست اما به هر حال ليلي هر سال تابستون به خونه برميگشته و با شناختي که من از ليلي دارم احتمالا سعي ميکرده با خواهرش خوش رفتاري کنه و خاطراتشو براي پتونيا تعريف کنه. و تازه مسلما وقتي به خونه ميومده پدر و مادرش که به ساحره بودن اون افتخار ميکردند ٬ همه چيز رو با هيجان از ليلي مي پرسيدن و همونطور که هنوز هم باقيه ٬ خاله پتونيا از اون زناي فضوله! چطور ممکنه تو دوران نوجوانيش فضول نبوده باشه؟! بنابراين پتونيا خواسته يا ناخواسته از همه ي اتفاقات مهم باخبر ميشده. همينطور من ميدونم که خانواده ي دورسلي با خانواده ي پاتر (قبل از مرگشون) ارتباط داشتند چون در کتاب ۱ همون فصل ۱ ورنون از پتونيا راجع به خانواده ي خواهرش سوال مي کنه و تازه اسم هري رو هم مي دونسته پس معلومه که حداقل از هم خبر داشتند. من فعلا همينا رو ميدونم. اگه بازم چيزي به ذهنم رسيد تو مطالب بعدي مينويسم.(شما هم بنويسين!) اميدوارم راضي شده باشي.
دوست باهوشمون سيريوس از طاق ديس گفته:
بايد در مورد اسنيپ بگويم كه: اسنيپ بود كه به دستور دامبلدور در رستوران سر عفريته به صحبت هاي او و تري لاواني گوش كرد و متن ناقص پيام را براي والده مورت فرستاد والده مورت هم كه نمي تواند بر اكلامنسي اسنيپ غلبه كند از حقيقت اسنيپ بي خبر است پس به ظاهر او اعتماد مي كند. در كتاب چهارم مي گويد: ((سه نفر هنوز در آزكابان هستند. يك نفر ديگر نمي آيد) كاركاروف( و ديگري)اسنيپ( آنقدر احمق است كه .... حاضر نشده برگردد.)) پس والده مورت هنوز به بازگشتش اميد دارد.
همچنين بايد اضافه کنم که دامبلدور او را به حرکتي کاملا نمايشي طوري که مردم نفهمند از رستوران بيرون کرد و مردم فکر کردند که اسنيپ داشته جاسوسي مي کرده پس والده مورت به اسنيپ اعتماد پيدا مي کند و هنوز اسنيپ خبرهاي ناقص ولي هنر مندانه از هاگوارت مي فرستد و از مرگ خواران احيانا خبرهايي ميگرد(اشاره دارد به فهميدن دامبلدور از فهميدن والده مورت نسبت به اسلحه سري).
خب نظرات بسيار محکمي بودن: من در مورد رستوران٬ با سيريوس مخالف نيستم.اما دليلي هم براي موافقت ندارم.اولا که دامبلدور که نميدونسته تريلاني الان قراره پيشگويي کنه پس برنامه ريزي قبلي براي اينکار نبوده. ثانيا چه دليل داره که اين پيشگويي رو به اطلاع ولدمورت برسونن؟ منظورم اينه که با رسوندن اين پيشگويي به ولدمورت ٬ درسته که اعتماد اونو به اسنيپ جلب ميکنن اما در عين حال شانس بردن جنگ رو از دست ميدن. هري هنوز به دنيا نيومده بوده. اگر دامبلدور اين پيشگويي رو باور کرده بوده ٬ هيچ وقت چنين خطري رو نمي کنه. يک بچه ي کوچک هيچ شانسي در برابر حمله ي ولدمورت نداره. اگر من جاي دامبلدور بودم اين بچه رو به عنوان يک سلاح مخفي نگه ميداشتم و آماده ميکردم و وقتي به اندازه ي کافي قدرت پيدا کرد بر عليه ولدمورت ميفرستادمش. نمي دونم... نظر شما چيه؟ شايد هم من دارم اشتباه ميگم..؟ البته اينو ميدونم که دامبلدور نمي تونسته اسنيپو طوري بيرون کنه که همه ي مردم بفهمن چون يادمون باشه که سيريوس تو فصل ۲۷ کتاب ۴ گفت اسنيپ حتي متهم به طرفداري از ولدمورت هم نشده. پس هيچ مدرکي نمي تونسته وجود داشته باشه که حتي اونو متهم کنه....
در مودر اين جمله ((سه نفر هنوز در آزكابان هستند. يك نفر ديگر نمي آيد) كاركاروف( و ديگري)اسنيپ( آنقدر احمق است كه .... حاضر نشده برگردد.)) ٬ هم به نظر من بر عکس گفتي. من فکر مي کنم ترسو و بزدل کارکاروفه و اوني که بر نمي گرده اسنيپ. کارکاروف تا قبل از سقوط ولدمورت که تو آزکابان بوده (محکمه ش که تو قدح ديديم بعد از سقوط ولدمورت بوده) بعدش اومده بيرون چند نفرو لو داده . اين بزدليه ! و شخصيت کارکاروف براي همه روشن بوده حتي براي ولدمورت (که آدم ترسوئيه و براي نجات خودش هر کاري ميکنه). از طرف ديگه اسنيپ .اون آدمي نيست که جايي به ترسو بودن مشهور بشه. و اگه اينو قبول کنيم که ولدمورت وقتي با کوئيرل بوده از موضع واقعي اسنيپ خبردار شده ديگه ميدونسته که اسنيپ بر نمي گرده. اما باز هم من صد در صد نمي گم. در چت رولينگ يکي پرسيده بود اون مرگخواري که ديگه بر نميگرده کيه. رولينگ فقط گفته بود خيلي از سايت هاي طرفدار هري پاتر درست حدس زدن.و من تا حالا هر جا خوندم اسنيپ به عنوان کسي که بر نميگرده معرفي شده. اميدوارم يا من اشتباه کنم يا ولدمورت اين حرفو جدي نگفته باشه که : اونم کشته ميشه!
شما هم لطفا نظرتونو بگين!
سيويوس از طاق ديس همچنين گفته :
بچگي هاي اسنيپ: دوران سختي را گذرانده. از خانواده اي نه چندان بزرگ .به جادوي سياه به خاطر بزرگيش علاقه داره تنها اسلايترين خوب .مغرورتر از جيمز و سيريوس. پدر و مادر خوبي نداشته و از همشاگردي هايش نيز خيري نديده .تنها كسي را كه دوست دارد دامبلدور مي باشد
با تمام حرفهات موافقم! بچگي اون پر از دعواي والدينش بوده. حالا معلوم نيست خودشم اين وسط کتک ميخورده يا نه.و اينکه از سال اول از بيشتر سال هفتميا بيشتر طلسم بلد بوده اينو ميرسونه که در بچگي امکانات جادوي سياهو داشته. بچه ها معمولا در ۱۱ سالگي چوبدستي مي خرند اما تمرين اون همه طلسم و جادو چوبدستي ميخواد و معلم!( که احتمالا پدرش بوده.) به نظر من مادرش يک زن معمولي بوده و پدرش بوده که هميشه عصباني ميشده. شايد اصلا سوروس کوچولو رو به زور به ياد گرفتن اين طلسم ها مجبور کرده بوده . شايد خودشو در زندگي مردي شکست خورده مي ديده و ميخواسته با قوي کردن سوروس ٬ به همه قدرتشو ثابت کنه. خانوادهش هم احتمالا بزرگ نبودن. وقتي زير شلواري کثيف سوروس رو در کتاب ۵ ديديم ٬ من حدس زدم که وضع مالي اسنيپ خوب نبوده. چون آدمهاي پولدار هر چي باشه ده بيستا شلوار با خودشون دارن ! و در درخت خانوادگي بلک هم اثري از اسنيپ نبود. در حاليکه من فکر مي کنم از همه ي خانواده هاي اصيل زاده يک اسمي بوده و مالفوي و ويزلي تنها اسامي آشناي اون درخت در چشم هري بودند. اگه اسم اسنيپ اونجا بود هري حتما ميديد. و همونطور که سيريوس گفت ٬ خانواده هاي اصيل زاده معمولا با هم ارتباط دارن. به نظر من ممکنه که مادر اسنيپ ماگل (يا ماگل زاده) بوده باشه. اما در مورد پدرش به احتمال قوي ميگم که جادوگر بوده.(البته نه خيلي اصيل زاده!) علاقه ش به جادوي سياه به نظر من در بچگي القا شده از پدرش بوده. يعني مثلا پدرش سوروسو طوري تربيت کرده که اصلا غير از اين فکر نکنه و بهش ياد داده که همه چيز به قدرت مربوطه و طلسمها رو هم بهش ياد داده. اسنيپ هم کم کم اين توي ذهنشو پر کرده که جادوي سياه قدرت مياره و تنها چيز با ارزش قدرته و ميتونه از خودش با اون دفاع کنه.... تا نوجواني. در نوجواني از جادوي سياه به عنوان تنها عامل دفاع از خودش در برابر گروه جيمز استفاده ميکرده و بعد جذب جذبه هاي ولدمورت شده. نوجواني که تشنه ي قدرت و پيشرفت بوده با پيشنهاد ولدمورت مواجه ميشه...و ادامه ي ماجرا که همه ميدونيم....
در مورد غرورش هيچ شکي نيست. همشاگرديهاش هم ممکنه به خاطر وضع مالي يا غير اصيل زاده بودن اسنيپ ٬ تحويلش نميگرفتند(اسليترين ها) بقيه هم احتمالا به خاطر اخلاق بد سوروس ازش دوري ميکردن...
اسنيپ عميقا دامبلدورو دوست داره و بهش چشم بسته اعتماد ميکنه.شايد به خاطر اينکه دامبلدور اولين کسيه که در زندگيش بهش لطفي کرده...
هستي جان که براي اولين بار نظر داده اينو گفته :
من اين بار مصمم بودم که پيام بذارم اينه که ديدم داريم از حقيقت دور مي شيم. ۱- درباره فلورانس نظري ندارم. منظور اين که احتمال ميدم که در کتابهاي بعدي نقش کوچکي داشته باشه ولي اينکه واقعا منظورش اسنيپ بوده يا نه نميدونم. ۲- در مورد سئوال قبلي ( گذشته اسنيپ) بايد بگم که من احتمال ۹۹٪ مي دم که همه شما اشتباه مي کنيد. اسنيپ نه تنها از ليلي خوشش نميآمده بلکه از او نفرت داشته همانطور که از بقيه موگل ها و خون کثيف ها نفرت داره.(همانطور که همه بخاطر داريد وقتي هري در خاطره اسنيپ بود ليلي براي نجات اسنيپ اومد ولي اسنيپ نه تنها از او تشکر نکرد بلکه به او توهين کرد و اين اونقدر براي ليلي ناراحت کننده بود که عليرغم ميلش به اسنيپ گفت بهتره شلوارش را بشوره.) پس اين موضوع کاملا منتفيه
واقعا ممنون که نظر دادي! ! باشه احتمالا همه درست ميگين و فلورانس هيچ ربطي به اسنيپ نداره و من اشتباه ميکردم... اما در مورد علاقه ي اسنيپ به ليلي ٬ به نظر من درست ميگي. اسنيپ هرگز به ليلي ابراز علاقه نکرده. اما فکر ميکنم ته دلش از ليلي خوشش بياد. بذار يکم روانشناسي کنيم .... سوروس پسر خوشقيافه اي نبوده. قدرت بدني زيادي هم نداشته. فقط قدرت جادوييش زياد بوده.مغرور هم بوده. جيمز خوش قيافه بوده. ورزشکار بوده. قدرت جادويي اونم زياد بوده.وقتي سوروس ميبينه جيمز ليلي رو ميخواد ديگه اصلا به ليلي نگاه هم نميکنه. چرا ؟چون ميدونه که در برابر جيمز شانسش صفره! و اينکه ٬ از بچگي با اين تفکر که خون کثيف ها بدن بزرگ شده اما از طرفي تا حالا هيچ کس براي نجات اون کاري نکرده بوده.من مطمئنم که عمل ليلي در اسنيپ تاثير گذاشته اما اسنيپ اولا اصلا درست حرف زدن بلد نيست که از عمل ليلي تشکر کنه ٬ ثانيا غرورش اجازه نميده بعد از اين همه حقارت يک دفعه رفتارشو با ليلي عوض کنه. پس همون راه قبلي رو در رفتار با ليلي پي ميگيره (بي احترامي) اما درونش مطمئنا نسبت به ليلي نرم شده ... اگه مخالفتي داري بگو ...
همچنين هستي جان ادامه داده که :
در کتاب ۴ سيريوس ميگه که اسنيپ وقتي به مدرسه اومد بيشتر از سال هفتمي ها از جادو و جادوي سياه سر رشته داشته. پس اسنيپ ذاتا مرگ خوار بوده و احتمال اينکه از اول براي دامبلدور جاسوسي مي کرده صفره. يکي از دوستان نوشته بودن که اسنيپ بدليل اينکه ضعيف بوده به والده مورت که يک قدرت برتر بوده ملحق شده. ولي اين يک اشتباه محضه. اسنيپ به هيچوجه ضعيف نيست. يکي از دلايلي که عليرغم رفتارهاي بد اسنيپ من از اون خيلي خيلي خوشم مي آد شخصيت مرموزش و توانايي هاشه. يادتون نره که توي خاطره اسنيپ او يک شاگرد خيلي خيلي زرنگه که تمام سئوالات امتحان رو درست جواب داده .همين طور که الان هم در تمام زمينه ها براي خودش قدرتي محسوب مي شه . پس دليل پيوستن اسنيپ به والده مورت هر چيزي ميتونه باشه بجز ضعف
در مورد جاسوسي اسنيپ من فکر نمي کنم که او از مرگ خوارها جاسوسي کنه و در اين مورد ۲ احتمال وجود داره. ۱- واقعا طرف والده مورت و دامبلدور رو سرکار گذاشته .۲- (احتمال اين بيشتره) به جاي اينکه از خود مرگ خوارها جاسوسي کنه از خانواده اونها جاسوسي مي کنه . مثلا دراکو مالفوي چطوره؟ اسنيپ ظاهرا رابطه بسيار خوبي با دراکو مالفوي داره و اين رابطه با وجود دشمني که با والده مورت و لوسيوس مالفوي داره خيلي عجيبه. پس امکانش هست که اين همه دشمني با هري ( که يکي از دلايلش هم مي تونه دشمني با جيمز باشه) و امتياز کم کردن از گريفين دور و اضافه کردن به اسليترين فقط و فقط براي جلب اعتماد دراکو و بقيه اسليترين ها براي کسب اطلاعات باشه. بنظر شما اينطور نيست؟ ۵- اينکه اسنيپ کودکي خيلي خيلي سختي داشته يک چيز بديهيه که اصلا احتياج به بحث کردن نداره و شايد يکي از دلايل مهمي که از کودکي به جادوي سياه علاقه داشته گرفتن انتقام از کسائيه که نذاشتن زندگي خوبي داشته باشه.
کاملا درسته که اسنيپ از اول به دستور دامبلدور مرگخوار نشده.
و درست ميگي که اسنيپ بسيار قدرتمنده. اون از بقل دستيش در امتحان ۵۰ سانت بيشتر چيز نوشته بوده !! پس دفاع در برابر جادوي سياهش خوب بوده. معجونش هم احتمالا خوب بوده که توش مدرک گرفته و الان درس ميده... کلا جادوگر خيلي قوييه! اما من فکر ميکنم که ولدمورت حسابي از اون قوي تره! دليل پيوستن اسنيپ به ولدمورت ضعف نيست. اون به خاطر ترس يا حفظ جونش به ولمورت نپيوسته. دليل پيوستن اون ٬ اولا رفع عطشش به قدرت بوده و ثانيا اينکه شايد ولدمورت اولين کسي بوده که بطور جدي بهش ابراز علاقه کرده و توانايي هاشو تحسين کرده.
در مورد جاسوسي هم نظر حالبي دادي. به نظر من يک بخشي از جاسوسي هاي اسنيپ هم از اين طريقه و کاملا کاملا موافقم که علت کم کردن امتياز از گريفندور ٬ کسب اعتماد شاگرداي خودشه. اما اگه يادتون باشه سيريوس در کتاب ۵ ميگفت که اسنيپ مدام بهش متلک ميندازه که در حاليکه خودش اون بيرون جونشو به خطر ميندازه سيريوس تو خونه مونده... اگه اسنيپ فقط از خانواده ي مرگخوارا جاسوسي ميکرد(مخصوصا بچه ها) که اصلا خطري وجود نداشت نه؟ پس شايد کار مهم تري هم ميکنه...
در باره بچگي اسنيپ هم خيلي ميشه نظر داد ولي تنها چيزي که مسلمه اينه که بچگي سختي داشته شايد پدر مادرش ماگل بودن ولي اون اين موضوع رو از همه مخفي مي کرده حتي از ولدمورت شايد پدر يا مادرش ماگل بودن مثه ولدمورت! و بايد بين اونا در گيري اي بوده باشه و يا اينکه يه ماگل بلايي سر خونوادش اورده براي همين عضو اسلايثرين شده !
همه ي حرف هات جالبه! من کاملا باهاشون موافقم. نميدونم چي بايد بهش اضافه کنم! بچه ها شما بظرتون چيه؟
و آخرين نظر از سيريوس از طاق ديس : (نظرات منم وسطش تو پرانتز هست!)
اسنيپ بسيار مغرور تر از پاتر مي باشد او هيچ وقت نمي توانست به جيمز برسد جادوي سياه را براي اين ياد مي خواست بگيرد تا بتواند چيزي بلد باشد تا جيمز بلد نباشد(تا حدي درسته) اسنيپ به اين دليل با دراكو خوب رفتار مي كند تا پدرش فكر كند او كه هنوز يك مرگ خوار است پس بايد با پسر او خوش رفتاري كند و خوش رفتاري فقط براي عدم سو ظن است در ظمن من شديدا بر اين باورم كه با بهانه دراكو حتما اسنيپ جاسوسي مي كند در ظمن اسنيپ هرچقدر از جيمز خورده حالا داره بيشتر از هري مي خوره
درسته اما چرا دراکو رو حتي به بقيه ي اسليترين ها هم ترجيح ميده؟بقيه ي مرگ خوارها هم هستن. البته قبول دارم که لوسيوس مالفوي مقام بالايي هم در وزارت خونه و هم در گروه ولدي داره و مهره اي کليدي محسوب ميشه! اما من فکر ميکنم بين اسنيپ و دراکو رابطه اي نزديک تر هم هست... به نظر من اسنيپ پدر خوانده ي دراکو مالفويه!
اسنيپ ۳ دليل مي تواند براي بد رفتاري با هري داشته باشد: 1- همه بد رفتاري هايش تظاهر مي باشد و به قول هستي كه دقيقا حرف مرا زد دوست داره خانواده هاي اسلايترين ها كه اكثرا مرگ خوار هستند فكر كنند هنوز او مرگ خوار بس بيرهم است 2- نفرتي كه از پدر دارد كمتر از نفرتي كه از شهرت و قدرت دفاع ذاتي هري در برابر جادوي سياه دارد است. در ضمن اسنيپ اگر بداند اينهمه طرفدار دارد سكته مي كند مخصوصا از خانم هاي محترم. 3- والده مورت شايد نتونه وارد ذهن اسنيپ بشه ولي وارد ذهن هري مي شود پس اگر اسنيپ به اندازه يك زگيل عقل داشته باشه مي فهمه كه رابطه خوب با هري يعني دشمني با لرد.
با نظراتت موافقم! اصل جلب اعتماد اسليترينها که وجود داره و موضوع ذهنخواني هم خيلي نکته ي ظريفي بود! اما نفرتش از جيمز روي رفتارش با هري تاثير گذاشته و به نظر من فعلا رفتارش با هري از روي نفرت واقعي و محضه! به نظر من اسنيپ هنوز جيمزو در هري مي بينه و هنوز نفهميده که هري پدرش نيست!
و اسنيپ خيلي بيشتر از اين چند نفر که شما مي بينين طرفدار داره! طبق آماري که من دارم بعد از هري رون هرميون و دراکو ٬ اسنيپ بيشترين طرفدارو داره! بعدش لوپينه و ليلي و سيريوس و بعد بقيه! (امارو از يک سايت نقاشي برداشتمhttp://www.artisticalley.org/) همه ي پسر ها توجه کنند: خيلي از دختر ها از مرد هاي باهوش و قدرتمند و مغرور خوششان مي آيد! شما هم اگه مي خواين شانسي داشته باشين سعي کنين اينجوري بشين!!! !
چرا بلاتريكس(اگر درست تلفظ كرده باشم) و مرگ خورهاي ديگر(اسنيپ) از گفتن نام والده مورت بر حضرند؟ شايد براي اينكه گفتن نام ماگلي والده مورت به معناي مرگ باشد. پس اسنيپ حق دارد كه لرد سياه بگويد...
نه من فکر نمي کنم بردن نام ولدمورت به معناي مرگ باشه! و نام ماگلي ولدمورت تام ريدله ! ولدمورت ناسلامتي اسم باکلاسشه!!! من فکر ميکنم چون کسي اسم ولدمورتو جلو روي خود ولدي نگفته ٬ اين عادت ولدمورت شده که کسي اسمشو نگه و چون موجود ساديست و ديوونه ايه اگه بشنوه مرگخواري اسمشو برده هوس ميکنه باهاش بازي کنه و يه چند باري شکنجه گرو روش امتحان کنه. اما به همون دليل که بقيه ي جادوگرا اسم ولدمورتو به زبون نميارند (که براي من خيلي عجيبه!) مرگخوارا هم نميگن. ولدمورت همون اندازه که با دشمناش بده ٬ به مرگ خواراش هم رحم نمي کنه وگرنه چرا همشون هميشه در حضورش ميلرزند؟
خب اين بود بحث اين هفته! الان ۱ ربع به چهار صبحه و من دارم از خستگي ميميرم! ببخشيد که اينقدر طولاني شد اما من هم کلي حرفاي ناگفتمو لا به لاي نظرات گفتم.از همگي تشکر ميکنم . اميدوارم ايندفعه نويد جان هم در بحث شرکت کنه.(جدي جدي ميگم!) و در مورد لينک هام هم بگم که من وقتي لينک ميذارم مبلاگم به هم ميريزه . نميدونم چرا...
اين هفته اين سوالو مطرح ميکنم:
دوران تحصيل اسنيپ در هاگوارتز چه طور بوده و به نظر شما علت اون شوخي مرگبار سيريوس باهاش چي بوده؟ لوسيوس مالفوي با اسنيپ چه ارتباطي داشته؟
متاسفانه امشب عکسي پيدا نکردم! هفته ي ديگه جبران مي کنم! راستي زمان به روز کردن من دوباره شد پنجشنبه شب ها!
آهان يه سوال ديگه... ميخواين به جاي گذاشتن عکس هر هفته يه چيزي رو ترجمه کنم اينجا بنويسم؟ (داستانهاي خيلي هيجان انگيزي به انگليسي وجود دارن که از خوندنشون ژشيمون نميشين!حتي از داستان خانوم آرين هم بهترن.من تضمين مي کنم!)
و اما ادامه ي ماجرا :
تا حالا اين سوالا مطرح شدن :
اسنيپ چطور جاسوسي مي کنه؟
علت تغيير جهت اسنيپ چي بوده؟
اسنيپ و فلورانس؟
و در مطالب قبلي اين وبلاگ بحث هاي ارزشمند دوستان کامل اومده...
اما سوال آخر (اسنيپ و فلورانس) هنوز باز نشده. اجازه بدين اول يه مقدمه اي بگم:
فلورانس شخصيه که فقط يک بار اسمش در کل کتاب اومده. در فصل قدح انديشه ي کتاب چهارم. و من فکر مي کنم از اونجايي که رولينگ معمولا بيخودي خودشو به زحمت نمي اندازه٬ اسم پيدا کنه اونم بخاطر چي؟ يه خاطره از برتا جورکينز که الانم مرده و کاري باهاش نداريم ٬ ما بايد شاهد حضور يا حداقل ذکر نام فلورانس در کتابهاي آينده هم باشيم.
اما در مورد فلورانس چي اومده؟
در کتاب ۴ داريم که دامبلدور هري رو از قدح مي کشه بيرون بعد بهش ميگه که قبل از اومدن کراوچ داشته باهاش کار مي کرده. بعد از قرار دادن خاطره ي هري توي قدح ٬دامبلدور قدحو مي چرخونه و صورت اسنيپ ظاهر ميشه که در مورد علامت شوم يه چيزي ميکه. بعد دامبلدور يه کنم فکر ميکنه و در مورد خطرات کنجکاوي زياد به هري هشدار ميده و همون لحظه نوک چوبدستيشو مي کنه توي قدح و برتا مياد بيرون و اين جمله رو ميگه :
اون با يه طلسم خطر ناک منو جادو کرد پروفسور دامبلدور٬ من فقط داشتم باهاش شوخي مي کردم قربان.من فقط بهش گفتم که پنجشنبه ي هفته ي پيش اونو فلورانسو پشت گلخونه ها ديده م...
من فکر مي کنم که اين فلورانس با اسنيپ ارتباط داره .
اين جمله هم توي کتاب ۴ فصل بازگشت پانمدي اومده :
سيريوس: ...اون برتايي که من ميشناختم اصلا فراموشکار نبود اتفاقا برعکس ٬ درسته که يه ذره خنگ بود ولي براي شايعه پراکني و خاله زنک بازي حافظه ش خوب کار مي کرد.هميشه براي همين کارا يه دردسر ميوفتاد. نمي دونست کي بايد دهنشو ببنده و ساکت بمونه.
و من در يک جايي از کتاب که الان يادم نيست خونده بودم که برتا چند سال بالاتر از سيريوس بوده.(هر کي بگه کجا يه جايزه پيش من داره!!) پس اين فلورانس در زمان تحصيل اسنيپ و سيريوس و ... حضور داشته.
ديگه اينکه برتا مي گه: اون با يه طلسم خيلي خطر ناک منو جادو کرد پروفسور دامبلدور . کيه که به جادوي سياه علاقه مند بوده و اهل طلسم خطرناک کردن بوده؟ تا حالا که ما ميدونيم اين به شخصيت اسنيپ ميخوره. (البته احتمالا بقيه ي اسلايترين هاي دارو دسته ي اسنيپ هم بد بودن اما اونا رو فعلا نمي شناسيم) و ماجراي طلسم کردن برتا اتفاق بزرگي بوده که باعث شده ماجرا به دفتر دامبلدور کشيده بشه. و تا حالاي داستان تنها کسي که ميتونه اين کار رو بکنه (و ما ميشناسيم ) اسنيپه
خب نظرتون چيه؟
نظرات دوستان در مورد اين موضوع:
لرد سفيد جان:
اول از همه نکته جالب اينه که باز هم تو اين کتاب از سه نقطه به جاي بوس (بسيار مودبانه گفتم) استفاده شده ۲-ار کجا معلوم منظور از جي.کي رولينگ طرف مقابل برتا نبوده ۳-احتمال کمي داره اين موضوع به اسنيپ ربط داشته باشه چون جزو خاطرات دامبلدور بوده و قبل از اين دو شخص هري تو فکر دامبلدور بوده و خونديم که دامبلدور ميگه همه چي به هم ربط داره از گم شدن برتا. پر رنگ شدن علامت گم شدن کراوچ گم شدن شدن تام ( هر چي گم شده تو کتاب بود ) و ربطي به شخص خاصي نداره.
فاطيماي عزيزم:
هر چيزي که رولينگ جايي ازش اسم برده بعد ها بکار رفته پس احتمال خيلي زيادي داره که فلورنس تو قضيه دخيل باشه!و فکر کنم که اون قسمت منظور اسنيپ بوده چون خاطرات قبلي مربوط به اون بود و در ضمن قدح انديشه براي خاطراتي که خيلي ذهنو مشغول مي کنه و اضافيه پس همه بايد به هم ربط داشته باشن!
از هري و فرزين و نويد هم واقعا تشکر مي کنم!
در مورد پيام (ببخشيد ٬ لرد سفيد ) بگم که شايد با اين حرف ها ي من و نظر فاطيما نظرت عوض شده باشه نه؟ و اينکه من کتاب هري پاترو انگليسيشو خوندم و توي اون کلمه ي kiss که همون بوسه اومده بود .ببخشيد اگه در مطلب قبلي خلاف عفت نوشتم! اما درستش همينه.
به فاطيما هم بگم که نکته ي بسيار جالبي رو در مورد قدح اشاره کردي. من اصلا اينو يادم نبود! اينکه قدح براي ايجاد ارتباط بين افکار و خاطرات ساخته شده و در نتيجه احتمال خيلي زيادي هست که منظور اسنيپ بوده باشه.مرسي !
پس تا حالا همه ي شواهد بر صحت اين موضوع دلالت ميکنه. اما اگه بازم کسي نظري داره خواهش ميکنم بگه! مخالف يا موافق! بحث جالب شده.
و سوال اين دفعه (براي اينکه حوصله تون سر نره ):
به نظر شما دوران بچگي اسنيپ چطوري بوده؟ (تا قبل از هاگوارتز
من اصلا انتظار نداشتم اينقدر نظرات عالي دريافت کنم! واقعا آفرين به اين همه آي کيوي شما! از اونجاييکه تو بخش نظرات به اندازه ي کافي همه چيز هست با همونا بحث اين دفعه رو شروع ميکنم:
پيام جان نوشته :
< خود کارو کوف گفت مرگ خوار ها هم ديگه رو نميشناسن پس نميتونن اسنيپو بشناسن و اسنيپ ميتونه به راحتي جاسوسي کنه و هميشه که همه رو گرد ميشن ايشون جيم کنه. ولدمورت هم ديگه انقدر قوي نيست و شايد اسنيپ جانور نما باشه.>
و فرزين عزيز در جواب پيام جان اينو گفته :
< به نظر منم بعيد نيست اسنيپ يه جانورنما باشه مخصوصا اگه اون حيوني که اسنيپ مي خواد بهش تبديل بشه خفاش باشه. به نظر من اسنيپ نميتونه به عنوان يه مرگخوار براي محفل جاسوسي کنه به سه دليل ۱-ولدمورت ميدونه اسنيپ بهش خيانت کرده ۲-مرگخوارها همديگرو ميشناسن ۳-اسنيپ در تمام طول سال داشت تو مدرسه تدريس ميکرد >
و پيام اينطور از حرفش دفاع مي کنه :
< ۱-ولدمورت ميدونه اسنيپ بهش خيانت کرده... من کي گفتم بره پيش ولدمورت بهش بگه چند مني گفتم بره پيش مرگ خوار ها ۲ -مرگخوارها همديگرو ميشناسن اشتباه به عرض رسوندن .مرگ خوار ها هم ديگه رو نميشناسن اگه از کتاب هاي تنديس ميخوني کتاب چهار جلد دوم فصل قدح انديشه اعتراف از کارکاروف ( پدر سوخته اين اسمش منو بد بخت کرده ) ميگه فقط ولدمورت ميدونه مرگ روبروش کيه نه کس ديگه اي مگر اين که نقابش رو بر داره ۳-اسنيپ در تمام طول سال داشت تو مدرسه تدريس ميکرد تابستون چي پس ما که نگفتيم تمام وقت بره جاسوسي کنه ميتونه شب ها بره اين اون ور ( منظورم خارج از مدرسه است)خودش غيب کنه پيش لرد ولدي خودشو ظاهر کنه >
حالا از اونجاييکه ناسلامتي اينجا وبلاگ من هم هست!!! من هم اين موضوعو بررسي ميکنم:
من با جانور نما بودن اسنيپ مخالف نيستم و مخصوصا خفاش خيلي بهش مياد!!! اما در مورد ارتباط اين قضيه با جاسوسي ....چي بگم؟ اسنيپ از بيست و سه سالگي جاسوس بوده.(الان ۳۸ سالشه. ۱۵ سال پيش هري به دنيا اومده و در ۱ سالگي هري ٬ ولدمورت نابود شد .يک سال پيش از سقوط ولدمورت اسنيپ جاسوس شده پس ميشه ۲۳ سالگي.) و بعيد به نظر ميرسه که تا اون سن جانور نما شده باشه. چون جانور نما شدن به اين راحتي ها نيست. و به عقيده ي من در دوران اول جاسوسي از اين شيوه استفاده نمي کرده و همچنان در ملاقات هاي مرگخواري بوده . چون کارکاروف به اون شک نکرده.پس تا سقوط ولدمورت احتمالا از همون مهارت چفت شدگيش استفاده ميکرده.بد نيست همين جا اينو هم بگم اگا نظري در موردش دارين بگين:
اسنيپ بنا به دلايلي که ما هنوز نمي دونيم از مرگخوار شدن پشيمون ميشه. نميدونه چيکار کنه. با خودش ميگه دامبلدور حداقل به حرفاش گوش ميکنه بعد ميفرستتش به آزکابان .(بقيه احتمالا در جا دستگيرش ميکنن با يه بوسه ي ديوانه ساز کارشو مي سازن). خلاصه ميره پيش دامبلدور. چوبدستيشو ميذاره روي ميز .... و همه چيز رو اعتراف ميکنه. دامبلدور چون بهترين ذهن خوان دنياست به صداقتش پي ميبره. بعد اسنيپ ميگه حاضره هر کاري بکنه. دامبلدورم بهش ميگه هنوز فرصت داره گناهاشو جبران کنه.ميتونه کاري کنه که هيچ کس جز اون نميتونه بکنه. و در واقع براي دامبلدور هم اينجا فرصت خوبي پيش مياد. يک مرگخوار رده بالا يک دفعه اومده پيشش .و چيزي که از در يک جنگ از همه چيز همه تره اطلاعاته ديگه. خلاصه اسنيپ چون جونشو مديون دامبلدور ميدونه (چون نفرستاده بودتش ازکابان) قبول مي کنه. اما حالا بايد براي جاسوسي آموزش ببينه. و ذهن خواني رو از خود دامبلدور ياد مي گيره. ولدمدرت از دامبلدور ضعيف تره پس وقتي اسنيپ بتونه دامبلدورو از ذهنش دور کنه ولدمورت که سهله! و به اين ترتيب تا قبل از سقوط ولدمورت جاسوسي ميکنه...
چقدر از بحث دور شدم! موضوع چي بود؟ اهان ! جانور نما...پس در مورد قبلا که اين موضوع منتفي شد. اما حالا ... راستش بايد يک موضوعي رو روشن کنيم. اسنيپ چطور از موقعيت ولدمورت با خبر ميشه؟ شما هم با اين حرف که از طريق علامت شومش ميفهمه موافقين؟ اينکه هر مرگخواري که ولدمورت صداش کنه (علامتشو داغ کنه) موقع غيب شدن خود به خود ميره پيش ولدمورت؟
(حتما حتما نظرتون در مورد رفتن مرگخوارا پيش ولدمورت رو بگين!)
اگه اين رو قبول داشته باشيم که اصلا قضيه ي جاسوسي مخفيانه اسنيپ منتفي مي شه و نه به حالت جانور نمايي نه بصورت ناشناس در ميان مرگخواران (نظر پيام)تا وقتي ولدمورت خود اسنيپو صذا نکنه اون نمي تونه کاري کنه.
همه ي هينا مال بحث جانور نما. (بحث بسته نشده ها!)
حالا در مورد اينکه اسنيپ ناشناس بين مرگخوارا بره. من با اين حرف مخالفم. همين پاراگراف قبل يک دليل رد. و همچنين اينکه مرگخوارا هم رده بندي دارند. حلقه ي داخلي . و پيروان درجه در. همونطور که ديديم در جام اتش حدود بيست سي نفر توي قبرستون ظاهر شدن. واقعا ممکنه جامعه ي جادوگري از ... حالا بگيريم پنجاه نفر... بترسه؟(پنجاه نفري که دوتاشون کراب و گويل پدر هستند! ). نه! پس احتمالا اين افراد خودشون سر گروه چندين نفر بودن و تازه همون افراد هم احتمالا زيردست داشتند.... يک شبکه ي بزرگ...من فکر مي کنم مرگخواران رده يک همديگرو ميشناختند. و همونطور که ديديم در جام آتش تو قبرستون ولدمورت به راحتي افراد رو به اسم صدا ميکرد. منظور کارکاروف رده هاي پايين تر بوده. و تازه همون کارکاروف هم با اينکه گفت کسي رو نميشناسه اين هه آدمو لو داد! و نکته ي دگه اينکه ولدمورت فقط با مرگخواران رده بالاش بطور مستقيم ارتباط داره.(فکرشو بکنين يکي از طرفداراي دامبلدور بره تو دارو دسته ولدي ٬ دست به عمليات انتحاري بزنه! ).پس اسنيپ بدون جلب توجه نميتونه بره پيش اينجاها و اصلا ربطي هم به زمان جاسوسيش و تابستون و شب و ... نداره.
لطفا اگه چيزي دارين بگين .
اما حالا تا انگشتام از کار نيفتادن نظر بقيه رو هم بنويسم...
نويد جان من اي ميل اما واتسونو ندارم اما اگر ميخواي چيزي براش بفرستي بيخودي زحمت نکش . ادما وقتي معروف ميشن همينجوري اي ميل نمي خونن!! (البته لطفا اگه کسي اي ميلو داره به نويد بگه .ممنون!)
فرزين جان اينو نوشته:
< بهتره نظر خودم رو در مورد سوالاتي که تا حالا طرح شده بگم. علت تغيير جهت اسنيپ: اسنيپ هميشه در زندگي مورد آذار و اذيت افراد بزرگ تر و قويتر از خودش قرار داشت و تنها فکري که در ذهن داشت انتقام گرفتن از اين افراد بود به همين دليل وقتي فردي قدرتمند در امر جادو به نام ولدمورت پيدا شد که به دنبال پيرواني براي خود مي گشت به او ملحق شد ... و تا وقتي که ولدمورت زنده بود به او خيانت نکرد . به نظر من دامبلدور در دادگاه به دروغ و براي نجات جان اسنيپ گفت که اسنيپ در ۱ سال گذشته براي او جاسوسي ميکرده در حالي که اين يک دروغ بود ودامبلدور مي خواست با اين کار فرصتي ديگر به اسنيپ بدهد و در اين ريسک موفق بود چون اسنيپ دريافته بود ۱-که هيچ قدرتي هميشگي نيست (زيرا او نابودي ولدمورت را ديده بود) ۲-اسنيپ مي دانست تنها کسي که ولدمورت از او مي ترسد دامبلدور است پس حتما دامبلدور داراي قدرتي فراتر از ولدمورت بود ولي از آن استفاده نمي کرد ... (اين شرافت دامبلدور بود که مانع از اين کار مي شد) پس دلايل پيوستن اسنيپ به دامبلدور را مي توان به اين صورت بيان کرد ۱-دامبلدور تنها کسي بود که به او اعتماد کرد ۲-اسنيپ از کارهايي که در گذشته کرده بود پشيمان شده بود ۳-دامبلدور جادوگري بزرگ و درست کار بود ۴-دامبلدور داراي قدرتي فراتر از ولدمورت بود.>
من با اين حرفها موافقم تا اون خطي که مي گفت تا وقتي ولدمورت زنده بود اسنيپ بر نگشت. چرا؟ اولا دامبلدور علم غيب که نداشت بدونه اسنيپ آدم ميشه. ثانيا اصلا چرا دامبلدور بين آدما فرق بذاره؟ مرگخوار مرگخواره ديگه. مثلا چرا کرابو نجات نداد؟ کراب بيچاره مغز نداره که! کاراش به اختيار خودش نيستن که...
اما با جملات بعدي که در مورد عقيده ي اسنيپ در مورد دامبلدوره کالا موافقم. اسنيپ در کتاب ۵ فصل چفت شدگي نشون داد که به دامبلدور ايمان داره ( اونجا که هري کلمه ي ولدمورتو به زبون آورد و اسنيپ بهش گفت دامبلدور ممکنه بتونه اسمو به زبون بياره اما بقيه ... ) و ۱ و ۲ و ۳ و ۴ (آخري) همگي کاملا درستند. اما دليل اصلي پيوستن اسنيپ به دامبلدور و برگشتن از ولدمورت نميشن.
سوسک! عزيز اين دو سوالو کرده بود:
<۱-رنگ چشم هري كجاش مهمه؟ 2_اسم كتاب بعدي هري پاتر و شورش فشفشه ها ست پس فكر نمي كنيد در كتاب بعدي هرميون كشته بشه؟>
و الهي که قربون پيام برم که اينقدر عالي جواب داده (انگشتام دارن کنده ميشن!!!):
<فکر کن اسنيپ عاشق مادر هري بوده بعد جلوي چشم هاش ميره جيمز که تمام مدت به اسنيپ بدي کرده عروسي ميکنه و بچه دار ميشن بچه اي که چشم هاش به مادرش رفته و صورتش به دشمنش اگه اين حدس درست باشه علت نفرت اسنيپ و نجات دادن جون هري معلوم ميشه-- حالا سوال دومت اگه چت رولينگ خونده بودي ميفهميدي اسم کتاب لو نرفته ! اين اسم به احتمال زياد فقط يه شايعه است >
البته رنگ چشم هري احتمالا يه کم مهم تر از ايناست چون خودمونيم اسنيپ نقش اول داستان که نيست! و اين جملا بارها از طرف رولينگ گفته شده که رنگ چشم هري خيلي خيلي مهمه. اهميتش به نظر من به مادر هري و ولدمورت و فداکاري اي که ليلي کرده برميگرده. اما اين فقط حدس منه. شما چي ميگين؟
فاطيما ي عزيزم هم لطف کرده اينها رو نوشته:
<در مورد مطلب قبله! به نظر من اسنيپ خيلي هم ادم خوبيه فقط يکمي لجبازه! چون با اينکه جيمز بااش اين کارو کرده بود ولي جوون هري رو نجات داد! راستي من فکر مي کنم اسنيپ اول سر لجي که بلک و جيمز داشته عضو گروه مرگخواران شده چون معمولا اولين اعضاي گروه ولدمورت ادماي شکست خورده بودن ولي بعد حتما ولدمورت ازش مي خواد تو کشتن هري و جيمز و ليلي بهش کمک کنه ولي اون قبول نمي کنه و دچار عذاب وجدان ميشه و بر مي گرده ولي نفرتش از هري باقي مي مونه به خاطر جيمز! يا اينکه ولدمورت کسي رو که اسنيپ داشته مي کشه بعد اسنيپ از اون متنفر ميشه مثلا يه دوست يا کسي مي خواسته با هاش ازدواج کنه ... تنها در اين صورته که مي شه مطمئن شد اون بر نمي گرده! ولي در هرصورت به نظر من يکي از جالب ترين و مرموز ترين شخصيت هاست! خوب حالا ميرم متن اين دفه رو بخونم!>
کاملا کاملا باهات موافقم! با تک تک کلماتش!
و اين هم ادامه ي سخن فاطيما جان:
<دوباره در کل موافقم من نه اينکه تابستون کتابارو خوندم دقيق يادم نيست اگه يه وقت چيزي رو اشتباه گفتم بگيد! ولي فکر کنم تو داستان گفته نشده بود اسنيپ کي برگشته از ولدمورت! من فکر مي کنم اگه بعد از کشته شدن ليلي باشه عذاب وجدان اسنيپ به همين مربوط بشه .شايد اسنيپ هم ليلي رو دوست داشته اگه درست يادم باشه تو ي اين قسمتي که هري رفته بود داخل قدح انديشه قسمتي که توي حيات بودن و جيمز وسيريوس اسنيپو دست انداختن ليلي از اين کارشون بدش اومد و از اسنيپ دفاع کرد درسته اسنيپ به خاطر غرورش چيزي نگفت ولي بايد از ليلي خوشش اومده باشه! در هر صورت رولينگ بايد کتاب ۶ رو زودتر بنويسه چون تحمل من که ديگه تموم شده!>
در کتاب ۴ فدح انديشه جمله ي دامبلدور دقيقا اينه که اسنيپ ۱ سال قبل از سقوط ولدمورت به ما پيوست و جاسوس ما شد...پس بعد از مرگ ليلي چيزي نشده . احتمالا همونطور که گفتي ?
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

"به نام دوست"
خبر داغ هفته...دستگيري سرژ تانكيان:
سرژ تانكيان، يكي از چهرههاي معروف ميان خادمان لرد و از وفاداران وي، در طي عملياتي ماهرانه،ديشب توسط كارآگاهان به تهام نقش داشتن در جنبش اسموت، دستگير شد...
از ديشب تاكنون، آقاي بيل ويزلي، رئيس دفتر كارآگاهان، ديده نشدهاند، در نتيجه آقاي تانكيان به مسئولين آزكابان واگذار نشدهاند و در اختيار كارآگاهن هستند...
به دنبال اعترافات پروفسور كوئيرل، مجرمي كه در دوريهي پيش دستگير شد، جنبش اسموت توسط لردولدمورت به راه افتاده، و نقش اصلي اوست...و طي بررسيهاي كارآگاهان، رابط در اين ميان، آقاي سرژتانكيان بود، كه به اين اتهام دستگير شد...
طبق خبرهايي به ما رسيده، يكي از نقشهاي مهم در اين ماموريت، آقاي مايك كرنر بودند، كه توانستند در آخرين لحظات فرار وي از دست كارآگاهن، با وي مبارزه كرده و از فرارش جلوگيري كنند...
يكي از اشخاص كه در اين عمليات، نقشي متفاوت با بقيه داشتند، آقاي مايك لوري بودند، رئيس ژاندارمي هاگزميد بودند، كه با دادن اطلاعات ارزشمندي در مورد مكان پنهان شدن آقاي تانكيان در اختيار آقاي بيل ويزلي قرار دادند...
بر اساس گزارشات، آقاي تانكيان در ابتدا در كوچهي دياگون، در اسموتخانه به سر ميبرد، ولي طي عملياتي كه كارآگاهن در كوچهي ناكترن داشتند، وي از آنجا به هاگزميد فرار كرد...در هاگزميد نيز كارآگاهان به آقاي لوري پيوستند، و به كمك او، به سمت كافهي تفريحات جادويي، كه گويي خبر از پنهانشدن تانكيان در انجا رسيده بود، شتافتند تا در اسرع وقت وي را دستگير كنند...
در آخرين لحظات، تانكيان كه در اتاق 4 سكونت داشت، با شنيدن صداهايي حاكي از شكستن درهاي ديگر، از طريق پنجره پا به فرار گذاشته بود، كه در بيرون، آقاي كرنر جلوي او را گرفت...
هنوز خبر ديگري حاكي از زمان تشكيل دادگاه يا بازداشت شدن موقت وي در آزكابان، به دست ما نرسيده، و بايد منتظر بود...................................................................
خبر داغ هفته...دستگيري سرژ تانكيان:
سرژ تانكيان، يكي از چهرههاي معروف ميان خادمان لرد و از وفاداران وي، در طي عملياتي ماهرانه،ديشب توسط كارآگاهان به تهام نقش داشتن در جنبش اسموت، دستگير شد...
از ديشب تاكنون، آقاي بيل ويزلي، رئيس دفتر كارآگاهان، ديده نشدهاند، در نتيجه آقاي تانكيان به مسئولين آزكابان واگذار نشدهاند و در اختيار كارآگاهن هستند...
به دنبال اعترافات پروفسور كوئيرل، مجرمي كه در دوريهي پيش دستگير شد، جنبش اسموت توسط لردولدمورت به راه افتاده، و نقش اصلي اوست...و طي بررسيهاي كارآگاهان، رابط در اين ميان، آقاي سرژتانكيان بود، كه به اين اتهام دستگير شد...
طبق خبرهايي به ما رسيده، يكي از نقشهاي مهم در اين ماموريت، آقاي مايك كرنر بودند، كه توانستند در آخرين لحظات فرار وي از دست كارآگاهن، با وي مبارزه كرده و از فرارش جلوگيري كنند...
يكي از اشخاص كه در اين عمليات، نقشي متفاوت با بقيه داشتند، آقاي مايك لوري بودند، رئيس ژاندارمي هاگزميد بودند، كه با دادن اطلاعات ارزشمندي در مورد مكان پنهان شدن آقاي تانكيان در اختيار آقاي بيل ويزلي قرار دادند...
بر اساس گزارشات، آقاي تانكيان در ابتدا در كوچهي دياگون، در اسموتخانه به سر ميبرد، ولي طي عملياتي كه كارآگاهن در كوچهي ناكترن داشتند، وي از آنجا به هاگزميد فرار كرد...در هاگزميد نيز كارآگاهان به آقاي لوري پيوستند، و به كمك او، به سمت كافهي تفريحات جادويي، كه گويي خبر از پنهانشدن تانكيان در انجا رسيده بود، شتافتند تا در اسرع وقت وي را دستگير كنند...
در آخرين لحظات، تانكيان كه در اتاق 4 سكونت داشت، با شنيدن صداهايي حاكي از شكستن درهاي ديگر، از طريق پنجره پا به فرار گذاشته بود، كه در بيرون، آقاي كرنر جلوي او را گرفت...
هنوز خبر ديگري حاكي از زمان تشكيل دادگاه يا بازداشت شدن موقت وي در آزكابان، به دست ما نرسيده، و بايد منتظر بود...................................................................
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

"به نام خدا"
خبر داغ هفته:
پروفسور كوئيرل، مدير هاگوارتز همچنين كانديداي وزارت سحر و جادو در ودرهي اخير، و پروفسور درس پيشگويي در مدرسهي علوم و فنون جادوگري هاگوارتز،به اتهام ارائهي طرح اسموت كردن وزير سحر وجادو، آقاي دراكو مالفوي،دستگير و بازداشت شد...
طبق اطلاعات كسب شده توسط خبرنگار ما،وي اكنون در بازداشت به سر ميبرد و در يكي از سلولهاي تاريك و انفرادي آزكابان، به طور موقت، تا برگزاري دادگاه به سر ميبرد...
گفته ميشود كه دادگاه براي محاكمهي وي، فردا بعد از ظهر، ساعت 5/2 تشكيل خواهد شد، و در آن مقامات مهمي از جمله وزير سحر و جادو، آقاي دراكو مالفوي، رئيس زندان آزكابان و رئيس دفتركارآگاهان، بيل ويزلي حضور خواهند داشت...جلسه در دادگاه شمارهي 10 در وزارتخانه تشكيل خواهد شد، و حضور آن براي تمامي جادوگران و ساحرههاي محترم، آزاد است...
طبق گفتهي بارتيموس كراوچ، يكي از مقامات زندان آزكابان، كوئيرل در ابتدا سعي داشت با سرهم كردن داستان0هاي عجيب و غريبي خود را بيگناه جلوه دهد و از خود دفاع كند، ولي سخنانش همه پرت و پلا بودند...
ماروولو گانت، يكي ديگر از مقامات در زندان آزكابان، اضحار داشت:
"وقتي داشتم او را به زندان ميبردم، او سعي كرد از راه عاطفي با من برخورد كرده و من او را بيگناه تصور كنم...ولي خود او هم خوب ميدانست كه يك مامور وزارتي را به همين راحتيها نميشود گول زد..."
بيل ويزلي، رئيس دفتر فرماندهي كارآگاهان هم در مصاحبه با خبرنگار ما اعلام كرد:
"ما طي يك عمليات بسيار خطرناك، كه نزديك بود منجر به مرگ يكي از كارآگاهان شود، وي را در جنگل ممنوعه، جنگل بسيار خطرناكي كه مجاور هاگوارتز قرار دارد، محاصره كرده و دستگير كنيم...مرحله7ي نهايي كه خلع سلاح او بود، به راحتي پيش رفت، و لي مرحلهي اصلي عمليات، خطراتي بود كه در جنگل پشت سر گذاشته بوديم...لازم به ذكر است كه عمليات در ابتدا بدون حضور من و با سركردگي هلگا هافلپاف، معاون من انجام ميشد، ولي بعدا من هم به همراه پرسي به كمك آنها رفتم...اين عمليات، محرمانه بود و بايد نهايت تلاشمون رو براي جلوگيري از ايجاد صدا ميكرديم...همچنين، در راه با سانتورهاي خشمگين چند زامبي نيز برخورد كرديم..."
طبق بررسيهايي كه در سابقهي كوئيرل اانجام شده، معلوم شد كه وي در مدتي قبل، به سمت لردولدمورت برگشت و به او پيوست...ولي كسي اين موضوع را نفهميد و تا به امروز محرمانه مانده بود...
در چاپ فردا، منتظر نتيجهي دادگاه باشيد...
خبر داغ هفته:
پروفسور كوئيرل، مدير هاگوارتز همچنين كانديداي وزارت سحر و جادو در ودرهي اخير، و پروفسور درس پيشگويي در مدرسهي علوم و فنون جادوگري هاگوارتز،به اتهام ارائهي طرح اسموت كردن وزير سحر وجادو، آقاي دراكو مالفوي،دستگير و بازداشت شد...
طبق اطلاعات كسب شده توسط خبرنگار ما،وي اكنون در بازداشت به سر ميبرد و در يكي از سلولهاي تاريك و انفرادي آزكابان، به طور موقت، تا برگزاري دادگاه به سر ميبرد...
گفته ميشود كه دادگاه براي محاكمهي وي، فردا بعد از ظهر، ساعت 5/2 تشكيل خواهد شد، و در آن مقامات مهمي از جمله وزير سحر و جادو، آقاي دراكو مالفوي، رئيس زندان آزكابان و رئيس دفتركارآگاهان، بيل ويزلي حضور خواهند داشت...جلسه در دادگاه شمارهي 10 در وزارتخانه تشكيل خواهد شد، و حضور آن براي تمامي جادوگران و ساحرههاي محترم، آزاد است...
طبق گفتهي بارتيموس كراوچ، يكي از مقامات زندان آزكابان، كوئيرل در ابتدا سعي داشت با سرهم كردن داستان0هاي عجيب و غريبي خود را بيگناه جلوه دهد و از خود دفاع كند، ولي سخنانش همه پرت و پلا بودند...
ماروولو گانت، يكي ديگر از مقامات در زندان آزكابان، اضحار داشت:
"وقتي داشتم او را به زندان ميبردم، او سعي كرد از راه عاطفي با من برخورد كرده و من او را بيگناه تصور كنم...ولي خود او هم خوب ميدانست كه يك مامور وزارتي را به همين راحتيها نميشود گول زد..."
بيل ويزلي، رئيس دفتر فرماندهي كارآگاهان هم در مصاحبه با خبرنگار ما اعلام كرد:
"ما طي يك عمليات بسيار خطرناك، كه نزديك بود منجر به مرگ يكي از كارآگاهان شود، وي را در جنگل ممنوعه، جنگل بسيار خطرناكي كه مجاور هاگوارتز قرار دارد، محاصره كرده و دستگير كنيم...مرحله7ي نهايي كه خلع سلاح او بود، به راحتي پيش رفت، و لي مرحلهي اصلي عمليات، خطراتي بود كه در جنگل پشت سر گذاشته بوديم...لازم به ذكر است كه عمليات در ابتدا بدون حضور من و با سركردگي هلگا هافلپاف، معاون من انجام ميشد، ولي بعدا من هم به همراه پرسي به كمك آنها رفتم...اين عمليات، محرمانه بود و بايد نهايت تلاشمون رو براي جلوگيري از ايجاد صدا ميكرديم...همچنين، در راه با سانتورهاي خشمگين چند زامبي نيز برخورد كرديم..."
طبق بررسيهايي كه در سابقهي كوئيرل اانجام شده، معلوم شد كه وي در مدتي قبل، به سمت لردولدمورت برگشت و به او پيوست...ولي كسي اين موضوع را نفهميد و تا به امروز محرمانه مانده بود...
در چاپ فردا، منتظر نتيجهي دادگاه باشيد...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
جغددانی
خروج