شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
آقايون من خيلي ناراحت شدم الستورو بهم نداديد خداييش خيلي ناراحت شدم ميخاستم بذارم از سايت برم هدفم اين بود كه با الستور رولو بتركونم خودتون نخواستيد(حيف من!!)!!
نام:رون ويزلي گروه:گريفيندور
معرفي كوتاه:داشتم مي رفتم سوار قطار شم كه گير يه پسره ي لوس ننر به اسم هري افتادم بعدشم مجبور شدم هفت سال برم دنبالش !! يكم كه بزرگتر شدم فهميدم عشق چيه هي ميفتادم دنبال دخترا از لاوندر و روميلدا گرفته تا هرميون عزيز!كلا خانواده ي پر جمعيتي دارم و به جون خودم نباشه به جون گراوپي نمي ذارم خواهرم با اين پسره ي لوس هري ازدواج كنه!! براي كسب اطلاعات بيشتر به كسي مراجعه نكنيد
تایید شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :
توضیحات:توی یک خانواده ماگل به دنیا اومدم و به یه مدرسه عادی میرفتم تا اینکه وقتی یازده سالم بود نامه هاگوارتز به دستم رسید و برای تحصیل رفتم هاگوارتز!عضو تیم کوییدیچ گریفیندور هستم و دوسال از هری بزرگترم.یه جغد قهوه ای دارم و چوبدستیم بیست و دو اینچه و از موی تک شاخ درست شده.در ضمن تو لیست انتظارم ثبت نام کردم و شما گفتید بیام شخصیتتمو معرفی کنم. (شرمنده یکم با تخیلم بهش شاخ و برگ دادم!)
توضیحات: بابا برو کتاب رو بخون میفهمی دیگه.... ننه و بابام برای ادامه ی تحصیلات حوزوی کنکور دادن و قزوین قبول شدن....راه افتادن اومدن قزوین...بابام رو دیپرت کردن گفتن نمیدونم چی چیت تنگه!!....فکر کنم رگ آورتش بوده!!! خلاصه اینکه بعد یک سال ننمون وضع حمل کرد و ما به چراغ دنیا رو به جمالمون روشن کردیم....ننم میخواست اسمم رو بزاره جاسم....بابام از لندن تلگراف زد به کنسول گری گفت برین اسم بچم رو بزارین الاسماعیل المور ...خلاصه کلی دعوا و جر و بحث تا آخر یکی اومد گفت سر همش کنید بره دیگه....این شد که سر هم شدیم الستور....تا سه سالگی نه میتونستم حرف بزنم نه راه برم...بعد از پنج سالگی تونستم برای اولین بار یک کلمه رو بگم که ننم میگفت شیدگر بوده!!...خلاصه هفت سالگی برای اولین بار تونستم چهار زانو راه برم...ولی برای مدرسه مجبور شدم یک ویلچر دست دوم کرایه کنم تا باهاش برم مدرسه....کلاس پنجم رو با معدل بیست و یک!!...قبول شدم رفتم راهنمایی! ....ننم گیر داد که مدرسه رو ول کنم برم حوزه طلبه بشم....خلاصه ما رو فرستادن حوزه....ما رفتیم یک جلسه دیدیم ما اینکاره نیستیم..خلاصه بیخیالش شدیم رفتیم ....رفتیم بقیشم تو کتاب میفهمی....رفتیم شدیم کارآگاه و خلاصه که جان مااااااااااااادرت بسه!...مارو بکن الستور ما بریم!!...
نام: کج پا(crookshanks) شخصیت: گربه(غیر جادویی) صاحب:هرماینی گرنجر ظاهر:مثل بقیه گربه ها!!! سن:5 سال(3 سال دست هرماینی بودم) رنگ پوست:حنایی با خال های قهوه ای رنگ چشم:قهوه ای گروه:گریفندور علاقه مندی ها:لم دادن روی پای دیگران،دنبال کردن موش رون(قبل از اینکه در بره!!!)
معرفی کوتاه( شامل علاقه ها و توانمندیها و عادات و کارهایی که این شخصیت تو کتاب کرده و کلا هر چیزی در مورد این شخصیت به ذهنتون میرسه):خب زيادي خوشتيپ,زيادي خوشگل,زيادي اهله حال,داراي تواناييهاي زياد و خوب مثل بازيه خوب در كوييديچ و طلسمهاي گوناگون,در كل همه ميشناسمن ديگه.
تایید شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1384/8/14 23:42:11
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
اي بابا چرا همتون جو گيزر شديد شناسه تونو عوض كنيد ، منم جو گيزر شدم !! لي جردن منو بخش خيلي دوست داشتم منو ببخش كه فروختمت!اين آخرين وصيت منه لطفا لي جردن رو بديد به يه آدم درست و حسابي!نه لي جردن نبايد بميره...هق...هق..هق(صداي گريه)
نام:الستور مودي گروه:گريفيندور
معرفي كوتاه:چشام خوشگله!!تو سال چهارم يه سال تو صندوق بودم سال بعد تو محفل مي پلكيدم سال ششم كه به لطف جي كي جون غيب شدم!!!
آقا منو تاييد كنيد قول ميدم يه آلستوري بسازم از الستور بلاتريكس(سارا)هم بهتر تاييد كنيد خودتون مي بينيد!!!
چشم جادويي من به شما مي نگرد حتي در بيناموسي ترين مكانها
موافقت نمیشه...الستور رسید به یکی دیگه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1384/8/14 22:32:46
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :
معرفی کوتاه:يکي از مرگخورارن!از اين کامل تر!حالا بيشتر توضيح مي دم گير ندي بله تو جمع مرگخواران مورد تحويل واقع شدم...تا 1 سال پيشم تو آزکابان بوديم و با جمعي از برو بکس مرگ خوار در رفتيم...از کله زخمي بدم مياد!يه دفه تو وزارت خونه باهاش در گير شديم که هنوز نمي دونم اونجا چيکار مي کرد...يعني نمي دونم خودمم اونجا چيکار مي کردم ولي ريخت نحسش رو ديدم!هان يه دفه از پشت به دامبلدور نزديک شدم و نزديک بود بکشمش که يه دفه برگشت گفت:قزويني!...منم چون نفهميدم براي چي اين حرف رو به من زده نکشتمش...يه دفه هم تابستون با بروبچ مرگخوار رفتيم آلسکا يه هوايي عوض کنيم که هنوز من نفهميدم واسه چي رفتيم!اه عجب گيري دادي تاييد کن برم دنبال زندگيم...
تایید شد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1384/8/14 22:02:19
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
مو سیاه و روغن زده، تا شانه هایش می رسد چشمهای سیاه و براق دندان های کج و معوج و زرد . بیمار مانند، همیشه رنگ پریده توصیف شده بینی دراز و کج، اخمو، بر روی بازوی چپ علامت شوم وجود دارد. 9 ژانویه، 1960 به دنیا آمد گروه: اسلیترین
تخصص: معجون ها، ولی دفاع در برابر جادوی سیاه را ترجیح می دهم. همچنین یک چفت کن عالی می باشم دفتر: مجاور کلاسی که در آن معجون سازی درس می دادم! ، کلاس دفاع در باربر جادوی سیاه . رئیس گروه اسلیترین و استاد معجون ها در هاگوارتز یک مرد قد بلند با بینی عقابی و موهایی سیاه و روغن زده که تا شانه ام می رسدم
در سال پنجم هری، به خواسته ی دامبلدور به هری چفت شدگی آموزش دادم. در سال 1970 وارد هاگوارتز شدم و در اسلیترین قرار گرفتم. در دوران مدرسه عضو گروهی بودم که بعد ها همه آن ها مرگ خوار شدند. من نیز به لرد ولدمورت خدمت کرد ولی در یک زمان نامشخص، قبل از این که پاتر ها کشته شوند و ولدمورت سقوط کند از ولدمورت جدا شدم و به عنوان جاسوس برای دامبلدور کار کردم. اما هنوز علامت شوم را در بازویم داردم. ( که البته بعذ ها دروغ از آب درآمد) .