جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: یکشنبه 2 فروردین 1388 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز بعد از یه ساعت ژست گرفتن بلاخره وارد کلوپ میشه...
-جرئت داری بیا با من مسابقه بده!!
اوری: تا حالا خودت رو توی آینه دیدی؟!
چند تا عنکبوت روی لباس جیمز داشتند راه می رفتن و لباس قرمزش کاملا پاره پوره شده بود!
جیمز چوبش رو در میاره تا آواداکداورا رو بزنه که یهو...
آسپ از اون طرف میاد توی کلوپ تا به دوستش زاخاریاس سر بزنه که ناگهان...
- بوقی اینجا چی کار میکنی؟!تو الان باید آزکابان باشی!همچنین تو اوری!!الان....
تا خواست حرفش رو تموم کنه جیمز با یه کروشیو آسپ رو متوقف می کنه!زاخاریاس هم از پشت با یه استیپفای جیمز رو بیهوش میکنه....
-آسپ!آسپ!تو خوبی؟!نه!تو نباید بمیری!من بدون تو دووم نمیارم!اگه تو نباشی از کی رول زدن یاد بگیرم؟!نه!!نه!!!

-من نمردم دیوانه....منظورم اینه که زاخی جون!

-آ....معذرت میخوام!!

-عیب نداره باب!
از سر جاش بلندمیشه که...
-اون چیه دیگه؟!
آسپ به زیر میز اشاره میکنه که یه آهنربا بود!!!
-اوری؟؟؟این چیه؟!
اوری ه که سرخ شده بود،دمش رو گذاشت رو کولش و فرار کرد!
ملت:
ناگهان صدایی گنگ از اون دور به گوش رسید:ملت،بوقیدید با این کارتون!
جیمز آروم آروم بلند میشه و زل میزنه تو چشم آسپ!
-دیگه چت شده جیمز؟؟!

-ها ها ها ها!جرئت داری بیا با من مسابقه بده!
آسپ هم با تکان دادن سر موافقت کرد.

بازی شروع میشود!!!

ادامه دارد.............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: یکشنبه 2 فروردین 1388 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اوری:
حالا من رییس کلوپم.هر کی مشکل داره بیاد مسابقه بده.
اول کینگزلی میاد و مات می شه.
بعد دیدا میاد و مات می شه.
بعد زاخاریاس میاد و مات میشه.
هر سه نفر:
بعد سه ساعت که همه را مات کرد ییهو با قدرت در باز شد و جیمز وارد کلوپ شد.قیافه ی عصبانی داشت.اوری و جیمز به همدیگر خیره شدند و نگاه نفرت باری به یکدیگر انداختند.(برای فهمیدن این موضوع به پست قبلی من مراجعه فرمایید)
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: یکشنبه 2 فروردین 1388 14:41
نمایش جزئیات
آفلاین
كينگزلی:
- آه، بچه ها، اونجا رو، اوری اومد!
اوری تا اومد نشست پشت يك ميز و داد زد:
- حريف!
زاخارياس اومد پشت ميز و باهاش بازی كرد و در يه ربع مات شد. بعد ديدالوس اومد و اونم مات شد. بعد كينگزلی اومد اونم مات شد. بعد مودی اومد اونم مات شد. بعد دامبلدور اومد اونم مات شد. بعد تمام مردم يكی يكی اومدن همه ی اونا هم مات شدن!
كينگزلی رويش رو به طرف زاخارياس برمی گردونه و ميگه:
- اينكه هميشه مات ميشد!
زاخارياس:
ديدالوس:
- اون هر وقت عصبی ميشه اينطوری ميشه!

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: یکشنبه 2 فروردین 1388 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
هوکی در وزارت سحر و جادو به یکی از کارگاهان خودش می گوید که:ببین این جیمز بیب(سانسور) رو ببر به زندان بنداز.
بعد جیمز در زندان پیش اوری میفتد و اوری از او می پرسد از کجا و چه جوری اینجا آمده است.
جیمز داستان را از سیر تا پیاز تعریف می کند.
بعد اوری نقشه ی فرار را به او می دهد و به او توضیح می دهد که جوری باید فرار کرد.
اوری دست به کار می شود و به یه سگ تبدیل می شود.
جیمز:
بعد دیوانه ساز ها قاتی می کنند و اوری با سرعت کلید را برمی دارد و در های مرگخوار ها رو باز می کند و در می رود.
جیمز: من به تو اعتماد کردم
اوری:انقدر آنجا بمون تا بپوسی
بعد رفت<<<<<>>>>>...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی قبلیم که بعد از این ساختمش ولی دوباره برگشتم به این

اینه

عمرا اگه فهمیده باشی چی گفتم

چاکر همه بچه های قدیمی (کینگزلی شکلبوت ، پیوز ، رفوس ، زاخاریاس ، دادالوس دیگل و خیلی های دیگه که حال ندارم بنویسم اسمشون رو )

Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: یکشنبه 2 فروردین 1388 12:00
نمایش جزئیات
آفلاین
...
زاخارياس گفت:
- هی ، جيمز سوروس، از كلوپ ما برو بيرون! اينجا جای ارازلی مثل شما ها نيس!
جيمز عصبی ميشه و داد ميزنه:
- خفه شو!
بعد چوبدستيشو در مياره و جلوی زاخارياس ميگيره.
هوكی از اون ور كلوپ داد ميزنه:
- نه، نه، دعوا نگيرين!
جيمز ميگه:
- كينگزلی، بازی كن، هر كاری كنی با يه حركت ديگه ماتی، آواداكداورا!
طلسم از بغل گوش زاخارياس گذشت. ناگهان ديدا فرياد زد:
- يافتم!
هوكی با ساير مامورين وزارت رفتن و ريختن رو سر جيمز، جيمز همه رو طلسم ميكنه! اما هوكی كه نيروی زيادی نسبت به جادوگران داشته يه بشكن ميزنه و جيمز دو متر اون ور تر ميفته! بعد خودشو غيب ميكنه دوباره جلوی هوكی ظاهر ميشه و نعره ميزنه:
- آواداكداورا!
طلسم از بيخ گوش هوكی ميگذره.
ديدا كه گويا فكر خوبی به ذهنش رسيدهع بود ميره پيش كينگزلی و تو گوشش ميگه:
- مثل اينكه بايد از سبك شيرفرهاد استفاده كنی!
كينگزلی:
- ها؟ آهان.
بعد كفشش رو در مياره و ميزنه رو صفحه ی شطرنج و شاه جيمز از صفحه ميفته بيرون!
تماشاگران و مردم:
- كينگزلی برد، آفرين، هورا!!!
هوكی:
- آفرين كه اين پدرسوخته رو بردی!
بعد جيمز هاج و واج مياد صفحه رو نگاه ميكنه:
- جيغ
هوكی:
- بابا، مهم نيس، الان باختی، بعدا ميبری، فعلا بيا آزكابان!
- جيغ
هوكی:
- كر شدم.
بعد ماموران ميان جيمز رو ميگيرن تا ببرندش آزكابان! جيمز:
- جيغ

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1388 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
کینگزلی vs جیمز

بازی شروع شد.هیچ کس چه طرفداران چه بقیه ی اعضا حرف نمی زدند.جز یک نفر که آن هم زاخاریاس اسمیت بود.او آنقدر عمیق فکر می کرد که صدایش از درون مغزش به گوش می رسید:

اگه کینگزلی باخت چی؟اونوقت کلوپ نابود میشه.مردم طرفدار جیمز میشن و دیگه من و دیدا و کینگزلی بی اعتبار میشیم...باید یک کاری کنم که کینگزلی نبازه...آخه جیمز خیلی خیلی قویه!


دیدالوس که نزدیکترین کس به زاخاریاس بود گفت:نگران نباش.کینگزلی هر کاری کنه باخته.جیمز سیریوس خیلی قویه!ولی مواظب باش.دست از پا خطا نکن که هوکی با افرادش اونجا نشسته.

دیدالوس به آن سوی سالن اشاره کرد.زاخاریاس با چهره ی اینجوری: بی اعتنا به فکر کردن ادامه داد(این بار آرام و خونسرد تر )

کینگزلی رو به باخت بود و داشت از جیمز شکست می خورد که زاخاریاس فکر کردن دوباره هیجانی شد:

آره!باید بازی رو به هم بریزم و به جیمز بگم که تو باید از این کلوپ بری.باید بگم که تو حق نداری به این کلوپ بیای...آره ! !

زاخاریاس از جا بلند شد و به طرف کینگزلی و جیمز رفت که اکنون جیمز با کلی مهره و کینگزلی با یک شاه و سرباز بودند رفت و...

ادامه داره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1388 20:02
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول:
بابا این چه بوق بازیه که راه انداختی دیگل؟!
شیر فرهاد رو برای چی آوردی؟!آخه مگه اون به جادوگری ربطی داره؟!
داخل رول:
شیر فرهاد ماسکش رو در میاره و ملت هاج و واج نگاش می کنن!
-ج..ج..ج..جیمز؟
جیمز که فکر کرده بود همه می خوان تشویقش کنند میاد جلو...
-دوستان عزیز،از امروز این کلوپ به عنوان مکانی امن برای محفلی ها باقی می مونه!
ولدمورت هم با هزار جور ادا اطوار میاد جلوی جیمز...
-چی؟!این کلوپ قرار بود مخفیگاه مرگخوار ها باشه!چه طور جرئت می کنی این جا رو برای محفل مزخرف خودت به کار ببری؟!

-باب ما این حرفا رو با هم نداریم که!ناسلامتی من اومدم محفل که به تو کمک کنم!!

-بیشیم بینیم باو!اگه راست میگی بیا با هم یه مسابقه ی شطرنج بذاریم!
در همین حال کینگزلی بلند میشه...
- میگم ما این وسط هویجیم؟!بدون اجازه از صاحب کلوپ براش تصمیم میگیرید؟!!
جیمز که شوکه شده میگه:تو الان باید مرده باشی!امکان نداره!
-ها ها ها ها!جرئت داری بیا بازی کنیم!
جیمز با غرور تمام وارد سالن مسابقه میشه و میشینه پشت میز...
-خوب...شروع کن!

بازی شروع می شود!

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1388 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخارياس مياد تو صورت شيرفرهاد زل می زنه. شير فرهاد عصبی ميشه و ميگه:
- چيه؟ تا حالا آدم نديده بودی؟
زاخارياس عصبی ميشه و ميگه:
- شما كی هستی؟
شيرفرهاد كفشش رو در مياره و می زنه و تو صورت زاخارياس! زاخارياس عصبانی ميشه و چوبدستيش و در مياره و ميگه:
- پتريفيكوس توتالوس!
طلسم از بالای سر شيرفرهاد رد ميشه و ميگه:
- اينی كه الان گفتی يعنی چه؟!
بعد دوباره با كفشش می زنه تو صورت زاخارياس! بعد از اين كار چوبدستيشو در مياره...
زاخارياس:
- تو چوبدستی داری؟
- آره، ولی كاربردش رو نمی دونم! فكر كنم بتونم ازش استفاده كنم...
بعد چوبدستيشو فرو كرد تو چشم زاخارياس...
- آه، اوه، چشمم!
بعد شير فرهاد ميگه:
- جادوگرا عين موشن كه! كی از همه قويتره؟
ولدمورت مياد و جلو و ميگه:
- منم لرد ولدمورت، قويترين جادوگر اعصار، سرور مرگخواران، بهترين جادوگر شناخته شده در جهان و هرچيزی كه تو بگی!
شيرفرهاد ميگه:
- اينايی كه الان تو گفتی يعنی چه؟
ولدمورت عصبانی ميشه و به سمت شيرفرهاد هجوم ميبره...
- كات!
كريس كلمبوس، كارگردان، مياد جلو و ميگه:
- ولدمورت، درسته در واقعيت جادوگر نيستی، اما اينجا بايد نقش جادوگ رو بازی كنی! با چوبدستيت حمله كن نه با مشتت!
ولدمورت عصبی ميشه و رويش رو می كنه به كارگردان و ميگه:
- نمی دونستی من جادوگرم! حالا ببين ديگه! آواداكداورا!
كارگردان ميفته ميميره. تهيه كننده تعجب ميكنه كه يارو واقعا جادوگر بوده. ولدمورت ميگه:
- نترس بابا! تهيه كننده ی عزيز، اين پر رو شده بود بايد ميبرد، با تو كاری ندارم! بعد نويسنده يعنی بنده می گم:
- صبر كن ولدی، رولينگ گفته تو بايد خشن باشی، اينطوری نميشه كه!
ولدمورت:
- اوكی!
بعد ميگه:
- حيف شد تهيه كننده ی عزيز، آواداكداورا!
بعد تهيه كننده ميميره، كينگزلی داد می زنه:
- ولدی چه طور يه مشنگ رو كشتی؟ الان می كشمت.
بعد به سمت ولدمورت حمله ميبره و يه كتك می خوابونه تو صورتش! بعد ديدالوس و زاخی با يه چشم بسته ميان ميريزن رو سر ولدی و بعدش هم عوامل فيلم ميان! منم هر چی می گم كات و از اين جور چيزا، نمی فهمن و بازم تو سر هم ميزنند.
شيرفرهاد:
- ها ها، نياز به درگيری من نبود، خودشون همديگرو ميكشند.
نويسنده، يعنی بنده عصبی ميشم و می گم:
- شيرفرهاد، من خودم تو رو ميكشم، تو نظم كلوپ رو به هم ريختی!
بعد شير فرهاد كفشش رو می زنه تو صورتم و بعدش ديگه دارم بيهوش می شم. قبل از اينكه بيهوش بشم ديدم همه دارم همديگرو می زنن و شيرفرهاد نيگاشون ميكنه، متاسفانه چون شيرفرهاد من رو مجروح كرده نياز به يه نويسنده ی ديگه داريم!

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: چهارشنبه 28 اسفند 1387 14:28
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی شروع می شود:

لرد با حمله بازی را شروع می کند!!!

بعد از دو ساعت

لرد گفت:
-هه هه...زاخاریاس باختی...فقط یک شاه داری!!!
زاخاریاس که داشت می باخت فکری کرد و کفشش را در آورد و بر صفحه ی شطرنج کوبید و گفت:
-کیش و مات!!!

لرد: (به شدت)
زاخاریاس گفت:
-حال کردی!بازی رو دیدی؟حالا بهت دستور می دم که از کلوپ خارج شی.(آن دو قبل از بازی سر کلوپ شرط بسته بودند )

لرد که همچنان بود تلو تلو خوران به خارج از کلوپ رفت.مرگخوار ها هم نگاهی این جوری به زاخاریاس انداختند و رفتند.

مردم از هر سو بر سر و کول زاخاریاس ریخنتد تا از او برای آزاد سازی کلوپ قدر دانی کنند.در همین هنگاه شخصی از گوشه ی کلوپ گفت:
-می بینم شگرد ما رو برای پیروزی انتخاب کردی زاخاریاس! اهوئـ...

مردم با چهره ی این جوری برگشتند تا شخصب که زاخاریاس را خطاب کرده بود ببینند.او کسی نبود جز...

[spoiler=شخص...]شیر فرهاد!!![/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: كلوپ شطرنج جادويی
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 اسفند 1387 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول:
آخه آی کیو!هوکی که خودش مرگخواره!آخه چه طور ممکنه مرگخوار های دیگه رو به زندان بندازه؟!
داخل رول:
از قرار معلوم،هوکی تمام مرگخوار ها رو آورده توی کلوپ و اسم کلوپ رو هم به "مای لرد" تغییر داده!الان هم زاخاریاس و دیدا رو بسته به یه چوب و اگه تکون بخورند،آنتونین دالاهوف با یه آواداکداورا حسابشون رو می رسه!همینطور کینگز رو مجبور کرده که با بارتی کراوچ مبارزه کنه!
-درود بر لرد خاکستری،ببخشید سیاه!!!!
بعدش هم مرگخوار ها تعظیم کردن و کینگزلی رو هم مجبور کردن که تعظیم کنه!

-تعظیم نکن کینگز!

-دهنت رو ببند فسقلی!!تو مایه ی ننگ هافل هستی!

-چه ربطی داشت؟!تو الان داری نقش یه مرگخوارو بازی میکنی!

0ا...راست می گی ها!پس تو مایه ی ننگ جادوگری هستی!

-تو همین جوری فکر کن!!
و بعد ولدمورت با اون دهن بوگندوش میاد طرف من!

-ولش کن آنتونین.....و تو مرد جوان مو خاکستری!!اگه می تونی بیا با من مسابقه بده!!

-رئیس،این پسر موهاش بلونده نه خاکستری!

-خودم می دونم احمق!!خوب...داشتی می گفتی!

-پیف پیف!چه بوی بدی داره دهنت!مسواک نمی زنی؟

- الان بهت نشون می دم کوچولو!!

-باشه بابا!جوش نیار!بیا بازی کنیم!!
و بازی شروع می شود!

ادامه دارد...
................................................

نکته:من قصد بدی نسبت به جناب آنتونین دالاهوف ندارم!ایشون سرور ما هستن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=000066]Catch me in my Mer